دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

سباستین

نویسنده:
۳۱ خرداد ۹۶

به لطف دوست عزیز، رحمان، کتاب جدید منصور ضابطیان به دستم رسید. این ششمین کتاب ایشون و سومین کتابی هست که من از ابتدای سال ۹۶ خوندم و خوشحالم که با تغییراتی که در برنامه کار و زندگی دادم، دوباره میتونم کتاب بخونم. با وجود سپهر که بعضا زیاد وقت من و مامانش رو میگیره.

سباستین، ماجرای سفر نویسنده به کوبا در بهار ۱۳۹۵ (شهرهای هاوانا، ترینیداد و وینالس ) است و البته اسمی هست که به نویسنده توسط یک زن کوبایی داده میشه و علت اون هم اشتباه خواندن نام خانوادگی نویسنده هست! در واقع آقای ضابطیان خودش هم به این اسم عادت میکنه و در جاهایی خودش رو سباستین معرفی میکنه. این کتاب هم مثل دو کتاب قبلی (اینجا و اینجا) روایتهای نویسنده ساده و دلنشین است و البته شخصیت پردازی هم برای کاراکترهایی که در این سفر هستند انجام شده. کتاب نسبتا عکسهای بیشتری دارد (از سفرنامه های قبلی) و بعضی از عکسها هم رنگی هستند.

کتاب اینقدر برام جذاب بود که در دو تا بعدازظهر با همه مشغله ای که داشتم خوندم.

خواندن این کتاب حتما توصیه می شود.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

بادبادک باز

نویسنده:
۱۹ اردیبهشت ۹۶

بادبادک باز، بادبادک باز و بادبادک باز

افسوس که این رمان ۴۰۰ صفحه ای محشر رو اینقدر دیر خوندم. نمیدونم چی میشه گفت از این کتاب. همه چیز خوبه. همه چیز درست سر جاش هست. داستان اینقدر ساده و راحت بیان شده که فکر میکنی همه چیز واقعی هست. جزئیات به اندازه کافی بیان شده است. پیوستگی داستان عالی است. نقش های داستان همگی به اندازه کافی منفور و محبوب هستند. قهرمان هستند و قهرمان نیستند. گاهی عاشق پدر امیر و گاهی از او بدمان می آید. امیر ، حسین ، ثریا و … همه و همه دقیقا همونطوری هستند که باید باشند تا ما لذت یگ رمان ناب رو ببریم.

با شادیهای کودکانه قهقهه و با غمهای برخاسته از خیانت و سختی های زندگی، اشک ریختم. با خاطرات مشترک از کودکیهای امیر و اتفاقات زندگی اش همزاد پنداری کردم. از افغانستان آباد و خوب (تا قبل از حمله کمونیست های روسی)، از داشتن خیابانهای جالب و پارک نشینی مردم و رستوران و سینما و جشن بادبادک بازی … حیرت زده شدم. و از حرفهای خوب بابای امیر در مورد ملاهای افغان به وجد آمدم. از خیانت امیر به حسن و از با معرفتی حسن غمگین غمگین شدم. خیلی زیاد. آداب و رسوم ازدواج افغان ها بی نظیر بود و نمیدونم واقعا در ایران هم چقدر اینطوری هست.

راز بزرگ و تکان دهنده در صفحات آخر کتاب جا خوش کرده اند و خواننده پس از خواندن آن در بهت فرو می رود و البته انتهای داستان غم انگیز است. دوست داشتم آخر داستان با وضعیت بهتری به اتمام برسد.

نویسنده این کتاب خوب، خالد حسینی (مصاحبه با خالد حسینی) است. عمده شهرت وی بابت نگارش دو رمان بادبادک‌باز و هزار خورشید تابان است.نام آخرین رمان او، و کوهستان به طنین آمد؛ می باشد که به فارسی نیز ترجمه شده است. حسینی ساکن ایالات متحده است.

پی نوشت : فیلمی هم از کتاب تهیه شده است.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         فیلم و سینما , کتاب

         , , , ,

نقش پدر در مراقبت و تربیت کودک

نویسنده:
۱۸ فروردین ۹۶

کتاب خیلی خوبی هست که همراه با قواعد کلی، نویسنده از تجربه خودش هم میگه. خیلی به من کمک کرد که بتونم ارتباط بهتری با مهری و سپهر برقرار کنم. البته کمی دیر شروع کردم و بخشی از کتاب رو هم باید در آینده خوند. به آقایونی که مثل خودم تازه پدر شدند، توصبه میکنم حتما مطالعه کنند.

تفکیک فصل های کتاب هم خیلی خوبه. مثلا ارتباط برقرار کردن با کودک ۰ تا سه ماهه ، ۳ تا ۶ ماه، ۶ تا ۹ ماه و …. سننی بالاتر هم داره. بازی هایی که میشه انجام داد. کمک به همسر قبل و بعد از بارداری، حتی عوض کردن پوشک. سفرهای کاری در زمانی که بچه دار میشیم و …  خاطرات نویسنده هم جالب و شیرین هستند

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , , ,

سال ۹۶

نویسنده:
۱۳ فروردین ۹۶

سال جدید هم شروع شد. توی این ایام عیدی تونستم وبلاگ رو آپدیت کنم و مشکلاتش رو بگیرم. سرور رو هم که عوض کرده بودیم، دیتاها رو درست کردم وبرگردونم سرجاش. پستهای سال ۹۵ عملا هیچ کدوم پابلیش نشده بود که درستشون کردم . امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه مخصوصا خانواده کوچک و سه نفری ما.

پی نوشت : سپهر در مواجهه با اولین هفت سین زندگی 🙂

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , , ,

قصه های بابام

نویسنده:
۱۳ اسفند ۹۵

قصه های بابام، کتابی از ارسکین کالدول است که احمد شاملو آن را ترجمه کرده است. کتاب از ۱۴ داستان مرتبط و بهم پیوسته تشکیل شده است. راوی پسرک نوچوانی است که ماجرای رفتار عجیب و طنز گونه پدر خود را بیان میکند. پدر وی فردی بی ملاحظه و سهل انگار و در یک کلام بی مسوولیت است که امور زندگی عملا به دست مادر خانه (مارتا) میگذرد. مارتا زن سخت کوش و دائم العصبانی ! است که با رختشویی درآمدی کسب میکند و از دست کارهای پدر و پسر و کارگر (کاکا) همیشه خشمگین است !

بعضی از قسمتهای کتاب بسیار خنده دار و برخی دیگر کاملا کسل کننده بود.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

شما که غریبه نیستید

نویسنده:
۱۸ بهمن ۹۵

یک کتاب طنز که مروری بر خاطرات کودکی نویسنده ، هوشنگ مرادی کرمانی است. خاطراتی که گاهی از خواندنش قهقهه و گاهی گریان می شوید. نویسنده در کنار بیان زندگی سخت و پر از مشکلاتش و البته مجموعه افرادی که از دست داده است، سعی میکند تا تصاویری از شیطنتهای خود و دوران کودکیش را نیز برای خواننده ارائه کند. البته برای من بیشتر غم انگیز بود و وقتی یاد بعضی از جملات و پاراگراف ها میفتم، خیلی خیلی متاسف و متاثر میشم.

خطر لوث شدن داستان :

هوشنگ پسربجه ۶ ساله ای که مادرش را از دست داده و با مادربزرگ و پدربزرگش زندگی میکند. پدرش ژاندارم است ولی مشکل روحی و روانی دارد. غمناک ترین قسمت داستان ترحم کردن بقیه به کودک است. هوشنگ در روستا با دوستان خود بسیار شیطنت میکند. تنبیه می شود و روزی مادربزرگش را دست میدهد. قسمتهای از دست دادن مادربزرگش و سرزدن عمه اش به وی، هنوز توی ذهن من مانده است. هوشنگ به کرمان مهاجرت میکند. در مدرسه شبانه روزی میرود … زندگی سختی دارد و …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

تولد سپهر

نویسنده:
۱۵ آبان ۹۵

دیروز (۱۴ آبان ۱۳۹۵) بعد از نزدیک به ۹ ماه انتطار؛ سپهر به دنیا اومد. شاید این بزرگترین و بهترین اتفاق زندگی من و مهری بوده و هست. خیلی هیجان دارم همراه با کلی نگرانی. امیدوارم بتونیم پدر و مادر خوبی براش باشیم  و عشق ورزیدن، دوست داشتن و سالم بودن رو بهش یاد بدیم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , ,

۱۱ دقیقه

نویسنده:
۲۰ مهر ۹۵

این کتاب در ایران منتشر و بلافاصله از انتشار آن جلوگیری شد. پائولو کوییلیو در این کتاب ماجرای دخنر نوجوان برزیلی را شرح میدهد که چگونه سعی دارد تا زندگی ایده آلی برای خود داشته باشد. پس از مدتی و کار کردن در لباس فروشی (که صاحب مغازه عاشق وی شده است) با فردی سوئیسی آشنا می شود و برزیل را برای رسیدن به رویای خود به مقصد ژنو ترک میکند. ماریا در آنجا روسپی می شود و …

جملات جالبی از کتاب :

کسی که عشق میورزد نیازی به انجام دادن عمل جنسی ندارد تا خوشحال شود

تنها باید بدانی آنچه موجب انگیزه در دنیا می شود جستجوی لذت نیست بلکه صرف نظر کردن از چیزهایی است که در ظاهر بسیار مهم به نظر می رسند.مثالا سرباز برای کشتن دشمن به جبهه نمی رود بلکه برای کشته شدن به خاطر وطنش می جنگد

برای اینکه یک ساعت با مردی بگذرانم، ۳۵۰ فرانک سوییس می‌گیرم. در واقع اغراق است. اگر در آوردن لباس‌ها را حساب نکنیم و تظاهر به محبت و صحبت درباره‌ی مسائل پیش پا افتاده و لباس پوشیدن را، کل این مدت می‌شود یازده دقیقه رابطه‌ی جنسی.
یازده دقیقه! دنیا دور چیزی می‌گردد که فقط یازده دقیقه طول می‌کشد. به خاطر این یازده دقیقه است که در یک روز ۲۴ ساعته (با این فرض که همه‌ی زن و شوهرها هر روز عشقبازی کنند، که مزخرف است و دروغ)، مردم ازدواج می‌کنند،‌ خانواده تشکیل می‌دهند، گریه‌ی بچه‌ها را تحمل می‌کنند، مدام توضیح می‌دهند که چرا دیر آمده‌اند خانه، به صد تا زن دیگر نگاه می‌کنند با این آرزو که با آن‌ها چرخی دور دریاچه‌ی ژنو بزنند، برای خودشان لباس‌های گران می‌خرند و برای زن‌هایشان لباس‌های گران‌تر، به فاحشه‌ها پول می‌دهند تا جبران کمبودشان را در زندگی زناشویی‌شان بکنند و نمی‌دانند این کمبود چیست. 
همین یازده دقیقه، صنعت عظیم لوازم‌ آرایش، رژیم‌های غذایی، باشگاه‌های ورزنشی، پورنوگرافی، قدرت را می‌گرداند. و وقتی مردها دور هم جمع می‌شوند، ‌برخلاف تصور زن‌ها، اصلاً راجع به زن‌ها حرف نمی‌زنند. از کار و پول و ورزش حرف می‌زنند.
یک جای کار تمدن ما ایراد اساسی دارد …

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

پیرمرد و دریا

نویسنده:
۱۱ شهریور ۹۵

پیرمرد و دریا، داستان کوتاهی است از ارنست همینگوی، ماجرای داستان تلاش پیرمردی مقاوم و سخت کوش و با تجریه است که ۸۴ روزه نتوانسته هیچ صیدی داشته باشد. روز ۸۵ ام به دریا می رود و درگیر شکار یک نیزه ماهی بزرگ در میان اقیانوس می شود. این درگیری ۳ روز به طول می انجامد و سرانجام پیرمرد بزرگترین ماهی عمرش را میگیرد.

زمانی که داستان رو میخوندم دلم برای پیرمرد سوخت و واقعا میخواستم که پیرمرد بتونه موفق بشه. صبر و تحمل پیرمرد عجیب هست. در حالی که زندگی شخصیش بسیار سخت و تنها و دردناک هست ولی شاید برای اثبات کردن دوباره خودش همه این سختی ها رو تحمل میکنه.

از ویکی پدیا :

پس از سال ۱۹۴۰ زمانی که ارنست همینگوی به همراه همسر سومش مارتا گلهورن (Martha Gellhorn) در کوبا زندگی می‌کرد، قایق رانی و ماهی گیری تفریحات اصلی او به حساب می‌آمدند. زندگی‌نامه‌نویسانی که درمورد زندگی و آثار همینگوی مقاله و کتاب نوشته‌اند همگی همداستان‌اند شخصیت «پیرمرد» در داستان پیرمرد و دریا دست کم در برخی موارد برگرفته از شخصیت واقعی یک ماهی گیر کوبایی به نام گرگوریو فوئنتس (Gregorio Fuentes) بوده‌است. همینگوی در سال‌های ۱۹۳۰۰ گرگوریو را برای نگهداری و محافظت از قایق خود، «پیلار»، استخدام کرده بود و بعدها وقتی در کوبا اقامت گزید بین او و آن پیرمرد ماهی گیر پیوندهای دوستی محکمی ریشه گرفت. فوئنتس تقریباً ۳۰۰ سال، حتی وقتی که همینگوی در کوبا زندگی نمی‌کرد، ناخدایی «پیلار» را به عهده داشت. فوئنتس در سال ۲۰۰۲ بر اثر ابتلا به سرطان در ۱۰۴ سالگی درگذشت. وی پیش از مرگ «پیلار» را به دولت کوبا هدیه کرد. با توجه به بی‌سوادی فوئنتس، او هرگز نتوانست پیرمرد و دریا را بخواند.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

ته خیار

نویسنده:
۸ تیر ۹۵

ته خیار کتابی از انتشارات چشمه و به نویسندگی هوشنگ مرادی کرمانی هست که جزو ۱۰ کتاب پرفروش اردیبهشت ۹۴ بود. به همین خاطر ما یعنی من و مهری این کتاب رو خریدیم. کتاب از ۳۰ داستان کوتاه تشکیل شده که همگی در مورد مرگ و بیماری ولی به زبان طنز است. از اونجایی که خاطره چندان خوبی از این موضوع ندارم، این کتاب قطعا جزو کتابهای چندان خوش آیندم نبود.

«زندگی به خیار می‌ماند، ته‌اش تلخ است.»

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 20 27 >> >