دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

تسخیر شدگان

نویسنده:
۲۷ آذر ۹۶

تسخیرشدگان، نمایشنامه ای از رمانی با همین نام از داستایوفسکی است که توسط آلبر کامو، نوشته شده است.

این کتاب رو همزمان با کتاب جنگ و صلح و به صورت آنلاین روی فیدیبو خوندم. برای همین سعی کردم که کاراکترهای داستان رو جایی نوشته باشم که اشتباه نکنم. همین لیست رو برای شما هم میزارم که اگر خواستید استفاده کنید.

 

لیست برخی از کاراکترهای این کتاب : 

گریگوریف راوی هست و دوست استپان.
استپان پرفسوری هستکه توی خونه واروارا زندگی میکنه. ویه پسر هم داره که باهم مشکل دارن و بهدپسرش بدهکار هست
پیوتر ورحونسکی پسر استپان
واروارا یک پسر داره که پسرش داره برمیگرده و نگرانشه.
پسر واروارا اسمش نیکولا استاوورگین هست
لیزا دختر پراسکوویا هست و واروارا میخاد برای نیکولا بگیرتش
لیپوتین مردیه که بی خدا هست و زنش رو توی خونه نگه میداره و دوست استپان هست
ویرگینسکی دوست استپان که زنش میخاد جدا بشه و بره پیش کاپیتان لیبیادکین
کاپیتان لیبیادکین‌ موجود انگل و دائم الخمر و زن باز
خواهر کاپیتان ماریا لیبیادکین
ایوان شاتوف برادر داشا که میگه نیکولا با زنش رابطه داشته
داشا شاتوف دوست لیزاکه قرار شد بااستپان ازدواج کند
پراسکوویا مادر لیزا
* داشا، لیزا و پراسکوویا با هم زندگی میکنن در سوئیس
گاگانوف دوست استپان که نیکولا استاوورگین گوشش رو گاز میگیره
الکسی یگوروویچ خدمتکار مخصوص استپان
موریس نیکولایویج، دوست لیزا که با اون برگشت
فیلیپوف ، صاحبخانه ماریا لیبادکین و کاپیتانل لیبادکین و ایوان شاتوف و کیریلوف است
آلکسی کیریلوف ، مهندسی که در خانه فیلیپوف زندگی میکند. مستاجر است و پوچگرای مونگول
فدکا، محکوم به حبس ابد بوده که آزاد شده
تیخون، راهب کلیسا

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

تن تن – جلد دوم از مجموعه ۴ جلدی

نویسنده:
۲۵ آذر ۹۶

تن تن، شخصیتی هست که از دوران کودکی و نوجوانی بهش علاقه داشتم. تقریبا همه کتابها و کارتهای این شخصیت دوست داشتنی و ماجراهای خودش و  همراهانش (برفی، ناخدا هادوک و پروفسور و …) رو دیدم و یا خوندم. داستانهای تن تن ۲۴ تا است که اخیرا در یک مجموعه ۴ جلدی که هر جلد ۶ داستان رو در خودش داره توسط انتشارات رایحه منتشر شده است.

جلد دومش رو دوست عزیز رحمان، به مناسبت تولد ۳۵ سالگیم برام گرفت و من هم در اولین فرصت خوندمش.

جلد اول این مجموعه رو مهری عزیزم، به مناسبت روز مرد، حدود ۱ سال پیش برام گرفته بود.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , , , , ,

اولین استادیوم و تماشای زنده فوتبال

نویسنده:
۲۲ آذر ۹۶

سالها پیش که هنوز یزد زندگی میکردیم، یک بار به طور اتفاقی و کاملا بدون هماهنگ قبلی، بابا بهم خبر داد که امروز عصر قراره بریم استادیوم و فوتبال ببینیم. حتما از مطالب قبلی که نوشتم متوجه شدید که من علاقه مند به فوتبال هستم و این علاقه رو از پدر عزیز به ارث بردم و البته این رو هم باید بگم که بابام از زمانی که جوان بودند در مشهد به اتفاق دوستان تیمی داشتند که به اسم شهباز معروف بود و مدتها در زمین چمن پارک ملت بازی میکردند. از طریق ایشون هم من با فوتبال آشنا شدم و بسیار علاقه مند و البته بر خلاف ایشون و عموها که هوادار استقلال هستند، من به سبب دوستی زیاد با پسرخاله ها و البته قهرمانی های تیم پرسپولیس در اون دوران، علاقه مند و عاشق پرسپولیس شده بودم.

اونروز بابا صبح بهم گفت که عصر میریم استادیوم و مصطفی ۷ ساله در انتظار دیدن اولین استادیوم عمرش به سر میبرد. ماجرا از این قرار بود که تیم پرسپولیس به یزد میومد تا با تیم استقامت یزد یه مسابقه دوستانه در جهت کمکهای عام المنفعه برگزار کنه. (اینو مطمئن نیستم ولی یادم هست که بازی کاملا دوستانه بود) ما بر اساس اونچه که من به یاد دارم کم کم به استادیوم نزدیک میشدیم. در همین حین چراغهای استادیوم (که البته خاموش بود) رو بابا بهم نشون داد و من با دهان باز و در بهت داشتم نگاه میکردم و چایگاه تماشاگرا رو هم نشون داد بهم.

از اونجایی که خیلی با برنامه ریزی قبلی رفته بودیم، نه بلیط داشتیم نه امکان ورود به اونجا !! که از قضا مسوول نیروی انتظامی استادیوم، دوست صمیمی بابا بود و ما تونستیم با موتور بابا به داخل استادیوم بریم ! و در جایگاه VIP نشستیم !! (کاملا پارتی بازی) البته جایگاه وی آی پی صندلی فلزی یا همچین چیزی بود و فقط فرقش همین بود و تفاوت خاص دیگه ای نداشت. ولی ویوو بهتری به نسبت بقیه مردم داشتیم.

من با شوق وصف ناشدنی، پروین (که هم مربی پرسپولیس بود هم مربی تیم ملی)، فرشاد پیوس و خیلی از ستاره های اون موقع پرسپولیس که گاهی توی تلویزین اسمشون رو میشنیدم رو از نزدیک دیدم. بازی نیمه اول ۲-۰ به سود پرپسولیس تموم شد و استادیوم اینقدر مجهز بود که بازیکنها به جای رفتن به رختکن وسط زمین و روی چمن نشستند. نیمه دوم تیم یزد بهتر بازی کرد و یک گل زد و البته یک گل هم خورد. در نهایت بازی با حساب ۳-۱ تموم شد و من در اوج خوشحالی و شعف استادیوم رو ترک کردم و تا صبح نخوابیدم. بعدا علی پروین بازیکن تیم استقامت یزد که گل زده بود رو به تیم ملی هم دعوت کرد که نمیدونم چی شد سرنوشتش.

قطعا دفعات بعدی که رفتیم استادیوم هم خاطره انگیز بود ولی این بازی یه خاطره خاص و فراموش نشدنی برای من هست و خواهد بود.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , ورزشی

         , , , , ,

تولد ۳۵ سالگی

نویسنده:
۱۸ آذر ۹۶

 

چند روز پیش، ۳۵ سالگی رو تموم کردم. به راستی که چقدر سریع و عجیب میگذره. این دومین تولدی بود که سپهر هم در کنارمون بود. اتفاقات خوب دیگه هم توی این ماه اخیر افتاد که خیلی خوب بود. اما امسال مهری با زیرکی تولد بسیار خاصی برای من گرفت. شب اول که مطابق سنوات قبل، خانواده حضور داشتند و از قبل همه چیز مشخص بود. روز تولد هم مهری پیشنهاد کاملا راحت و ریلکسی داد که اگر دوست داری بریم شام بیرون و از من اسم رستوران رو هم پرسید و منم اسم جایی که نزدیک بود بهمون و خلوت رو پیشنهاد دادم. به محض ورود به اونجا صدای موزیک منفجر شد و تعداد زیادی از دوستان (حمید، مائده، رحمان، فاطمه، مرتضی، هدی ، مهدی، الهه و نازنین و محمد، امید) در حال دست و خوشحالی بودند. همگی زحمت کشیده بودند و کادوهای مفصلی رو تهیه کرده بودند.

مهری با اینکارش بهترین خاطره تولد رو برای من رقم زد و یادم نمیاد در این حد هیچ وقت سورپرایز شده باشم. همه چیز خوب و عالی برنامه ریزی شده بود و کلی سختی کشیده بود. مسعود و میلاد هم بهش کمک کرده بودند برای حمل کادوها و …

روز بعد از تولد هم در شرکت ممپل (محمدرضا) با کمک و حقه رحمان همین حرکت رو تکرار کرد و وقتی رسیدم به شرکت متوجه شادی بچه ها شدم و کیکی که زحمت کشیده بودند و خریده بودند رو دسته جمعی نوش جان کردیم.

واقعا روزهای خوب و خوشی برام رقم خورد و البته فراموش نشدنی. ضمنا مهدی و رحمان کادوشون کتاب بود که حتما خواهم خوند. رحمان کتابهای نفحات نفت امیر خانی و تن تن جلد دوم و مهدی کتابهای این مردم نازنین رضا کیانیان و سفرنامه اونور آب رو برام گرفته بودند.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , ,

جام جهانی ۹۰ ایتالیا

نویسنده:
۱۳ آذر ۹۶

این روزها که سپهر هم عضوی از خانواده ما هست، خیلی از چیزها و حس ها رو سعی میکنم به یاد بیارم و ببینم وقتی من کوچک بودم چه خاطراتی با پدرم دارم. چند روز قبل قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه بود و من به این فکر میکردم که از کی جام جهانی ها رو یادم میاد؟!

جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا، اولین جام جهانی فوتبالی هست که من در خاطرم میاد. من و پدرم از طرفداران جدی تیم آلمان بودیم و بازیها رو تا پاسی از شب تماشا میکردیم. بابام هم چیز رو برام توضیح میداد و تفاوت کات درون پا و بیرون پا رو میگفت و البته خیلی از اینها رو من نمیفهمیدم و خیلی از چیزها رو هم یاد گرفتم. مثلا ضربه ایستگاهی که هسلر برای آلمان اون موقعا میزد. من عاشق آلمانیا و مربی باکلاسشون یعنی بکن بائر شده بودم و اونجا بود که فهمیدم مربی با کت و شلوار و جدیت یعنی چه. یادم میاد یکی از بازیها رو آلمان ۲-۱ جلو بود و بکن بائر بسیار عصبانی از تیمش بود. مشخصا اون میدونست که باید قهرمان جهان بشه و پیروزی در یک بازی با ۲ گل و یک گل خورده چهره یک قهرمان رو نشون نمیده !!!

توی اون دوره، آرژانتین که قهرمان دوره قبل بود و مارادونا رو هم داشت، رقیب خیلی جدی برای آلمان بود. ایتالیایی ها هم میزبان بودند و برزیلی ها هم تیم خیلی خوبی داشتند. یادم میاد که اصلا از آرژانتین خوشم نمیومد شاید چون میترسیدم که به آلمان بخوره و وقتی که اونها مقابل برزیل قرار گرفتند خوشحال شدم. مطمئن بودم که آرژانتین حذف میشه و نهایتا برزیل و آلمان در فینال بازی میکنن. بازی کاملا دست برزیل بود و توپ چند بار به تیر دروازه آرژانتین خورد ولی به طرز عجیبی نهایتا آرژانتین یک بر صفر برد و بعد از اون ایتالیا رو برد و به فینال رسید.

توی فینال با استرس بازی رو تماشا میکردم و میدیدم که گویا اون آلمانی که من میشناختم بازی نمیکنه، آلمان یک بازی محتاطانه میکرد و من از دست بابام عصبانی بودم و واقعا نمیدونم چرا از دست اون عصبانی بودم و نق میزدم. در نهایت آلمان با تک گل پنالتی آندریاس برمه بازی رو برد و قهرمان جهان شد. آلمانیا خوشحالی میکردن و مربی باشخصیتشون به جای شادی سعی میکرد وسط زمین قدم بزنه. یکی از شیرین ترین خاطرات فوتبالی من همون بازیها بود. یادم میاد که زلزله رودبار و منجیل همون موقع اتفاق افتاده بود و خیلی همه ناراحت بودند.

اون موقع من ۷ سالم بود و امتحاناتمون تموم شده بود و کاملا با مفهوم جام جهانی از طریق پدر عزیز آشنا شدم. ۴ سال بعد جام جهانی ۹۴ آمریکا، آلمان اون تیم همیشگی نبود و کلینزمن هم نتونست کاری بکنه و حذف شدند.

موزیک مخصوص جام جهانی ۹۰ ایتالیا یکی از بهترین موزیکهایی بود که من شنیدم. (لینک دانلود از سایت طرفداری)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , ورزشی

         , , , , , , , , ,

جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه

نویسنده:
۱۳ آذر ۹۶

مراسم قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه چند شب پیش برگزار شد و ما در عین ناباوری با قرعه سختی با حضور تیمهای پرتغال، اسپانیا و مراکش همگروه شدیم. قاعدتا صعود در این گروه کار بسیار سختی هست ولی طبق معمول یه عده به شدت خوشبین و یه عده به شدت بدبین هستیم نسبت به این قضیه. به نظر من در واقع گرایانه ترین حالت، ما ۳۰% شانس صعود داریم و اگر چیزی غیر از این اتفاق بیفته قاعدتا جزو شگفتی های فوتبال محسوب میشه.

مراسم قرعه کشی هم با حضور کافوی معروف برزیلی و تعدادی فوتبالیست سابق دیگه برگزار شد. کافو قرعه ایران رو مشخص کرد و در واقع اون ما رو در گروه اسپانیا و پرتغال قرار داد. که البته متاسفانه حرکت هموطنهای ما در ثبت فحاشی در فضای مجازی، باز هم باعث جهانی شدنمون شد !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         ورزشی

         , , , , , ,

فیلم سینمایی مردی به نام اُوِه

نویسنده:
۱۲ آذر ۹۶

دیشب فیلم سینمایی مردی به نام اُوِه رو به اتفاق مهری دیدیم. فیلم خوبی بود و خوب ما چون تازه کتابش رو خونده بودیم، ماجرای فیلم رو کامل میدونستیم ولی خوب واقعیت اینه که کاش این فیلم ساخته نمیشد. چون خیلی از قسمتهای خوب و زیبای کتاب توش نیومده بود و البته چاره ای هم نبود. مدت زمان فیلم ۲ ساعت هست و بازم بخشهایی از کتاب توش نیومده و خیلی از حس و حالهای جذاب و شیرین نشون داده نشده است. همزمان با دیدن فیلم، مثل موقع خوندن کتاب اشکهای من سرآزیر میشد.

کاش میشد همه این کتاب رو بخونن. (قبلا اینجا در مورد کتاب نوشتم)

فیلم توسط هانس هولم در سال ۲۰۱۵ و در کشور سوئد ساخته شده است. همانجایی که ماجرای زندگی اوه توسط فریدریک بکمن در قالب رمان به نشر در آمده است. بازیگر ایرانی این فیلم نیز بهار پارس است.

“مردی به نام اووه” یکی از پنج فیلم نامزد جایزه اسکار برای بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان بود که در نهایت رقابت را به فروشنده، ساخته اصغر فرهادی، واگذار کرد. (اینجا)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         فیلم و سینما

         , , , , , , ,

تولد یک سالگی سپهر

نویسنده:
۱۵ آبان ۹۶

 

 

 

سپهر دیروز یک ساله شد. این یک سال خیلی زود گذشت و خیلی شیرین بود. اولین دندون، اولین کلمه ها، اولین بابا مامان گفتن ها …

با مهری عزیز چند روزی برنامه ریزی کردیم تا یک جشن تولد مناسب براش بگیریم. خیلی خوشحال بود و کلی از اینکه اسباب بازی جدید داشت و بازی میکرد خوشحال و خندون بود.

توی این یکسال، شیرین ترین لحظه ها، لحظه های کشفیات جدید سپهر بود و سخت ترین لحظه ها، همون لحظات مریضی و یا تب سپهر بود. تلخی و شیرینی جدیدی که به با مهری تجربه کردیم، قطعا ما رو قوی تر و مصمم تر برای ادامه راه میکنه. راهی سخت و طولانی و شیرین برای بزرگ کردن سپهر و تجربه های جدید که امیدوارم برآیندش چیزهای خوبی باشه و بتونیم برای آیندش کار درستی رو بکنیم.

چیزی که من فمیدم توی این سالها، چیزی جز عشق و مهربانی و احترام نمیتونه به سپهر کمک کنه در مرحله اول و در مراحل بعدی چیزهای دیگه ای هست که باید کم کم بدونه.

 

برای تولد سپهر، مهری کیک خوشمزه چند لایه ای درسته کرده بود که با فوندانت و در آوردن شکل تعدادی فیل تزئین ش کرده بود. برای روی کیک هم یک فیل خوشگل با فوندانت و با سختی و صرف وقت زیادی درست کرده بود و اونجا گذاشت. مقداری بیسکوییت و کاپ کیک و … هم پخته بود و روی میز گذاشتیم برای مهمانان عزیز.

 

 

پی نوشت :

تولد سپهر ، ۱۴ آبان ۹۵

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , سپهر , عکس

         , , ,

چهار میثاق، کتاب خرد سرخپوستان تولتک

نویسنده:
۱۳ آبان ۹۶

سومین کتابی که با استفاده از اپ فیدیبو خوندم. پیشنهاد دوست عزیزی بود که مدتها پیش این کتاب رو معرفی کرده بودند. فیدیبو هم تخفیف مناسبی داده بود و در نتیجه این شد که خریدم این کتاب رو.

موضوع این کتاب، ارائه پیشنهاداتی در مورد راه و رسم زندگی، بر اساس خرد سرخپوستان تولتک است که در واقع مشتمل بر ۴ پیشنهاد جهت افزایش کیفیت زندگی است. این ۴ پیشنهاد از تجریبات سرخپوستان تولتک سرچشمه گرفته است. نویسنده کتاب، دون میگوئل روئیز، نیز یک سرخپوست است (وی پزشک جراح نیز است) که پس از آنکه در یک تصادف شدید رانندگی به طرز معجزه آسایی زنده می ماند تصمیم میگیرد تا به نزد خانواده خود بازگردد و آموزه های شمنی را یاد بگیرد. شمن کسی است که میتواند دیگران را از از مشکلات و محدودیتهای خودش رها و آزاد کند.

میثاق اول؛ با کلام خود گناه نکنید

میثاق دوم؛ هیچ‌چیز را به خود نگیرید

میثاق سوم؛ تصورات باطل نکنید

میثاق چهارم؛ همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید

خواندن این کتاب حتما توصیه می شود ولی از آن مهمتر عمل کردن به این ۴ میثاق است که بسیار کار سختی است. بعد از خوندن این کتاب حس بسیار خوبی داشتم و به زندگی قبیله سرخپوست و شمنها غبطه خوردم.

مطلب “آنچه من در طول ۱۲ سال از یک شَمَن آموختم” نیز بسیار خوب به نظر رسید.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , , , , , , ,

من دانای کل هستم

نویسنده:
۱۲ آبان ۹۶

یکی از آثار قدیمی مصطفی مستور است که راستش چنگی به دل نزد. یعنی واقعا شک میکردم که این کتاب رو مستور نوشته. فکر میکنم کسانی که آثار مستور رو دوست دارند، این کتاب رو نخونن بهتره.

این کتاب مشتمل بر ۷ داستان کوتاه است.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         ,

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 20 30 >> >