دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …
ترافیک و فرهنگ ما …
نویسنده:
۱۳ دی ۸۷

خیلی راجع به این مساله حرص میخورم. عصبی میشم و فکر میکنم و گاهی به خودم میگم اگه روزی کاره ای بشم واسه حل این معضل چی کار میتونم بکنم.(البته دیگه مطمینا کاره ای در این زمینه نمیشم مگر اینکه سازمان ترافیک استخدام بشم !!!!)

اما مساله مهمتر و نگران کننده تر رعایت نکردن قوانین ساده و معمولیه و اینکه ما ایرانیا همیشه وقت کشی می کنیم و کارامون دقیقه ۹۰ هست اما واسه رانندگی همیشه دیرمونه و عجله داریم.

نظمی که در عکس بالا هست تقریبا یک رویای دست نیافتنی واسه شهریه که توش زندگی می کنم. مشهد شهریه که بدترین نوع رانندگی و پایین ترین میزان تحمل کردن ترافیک توسط مردم هست. سالها پیش که کودک بودم و یزد ساکن بودم، ترافیک خاصی نبود و الان هم که ترافیکه مردم آرومی هستند و واقعا همدیگه رو شکنجه نمکنن. سمت راست چهار راه ها همیشه بازه و مردم وقتی به سر چهارراه میرسن آروم میشن ، حتی کرمان هم که ۲ ۳ بار واسه یا ماموریت کاری رفته بودم مردم اصلا بوق نمی زدند و به هم راه میدادند و … . اما کافیه شما تو مشهد زندگی کنین. ماشین بدون بوق یعنی ماشین بدون بنزین ، سمت راست چهار راه همیشه بسته هست ، اوناییم که میخان سمت راست برن دستشون رو بوقه تا سبز بشه چراغ و راهشون باز بشه و … .

خسته کننده هست

حق تقدم اصلا تو این شهر معنی نداره ، کافیه به یکی که با سرعت ۱۰۰ تا از فرعی میاد به اصلی یه اعتراض کوچیک بکنی ، اونوقت تا چراغ سو بالا نندازه رو چشت و سرویست نکنه ول نمی کنه !!! و این داستان سر دراز داره ….

آخه تا کی ؟ چرا عوض نمیشیم !!!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

7 پیام برای ترافیک و فرهنگ ما …

  1. حمید گفت:

    حالا هر چی دلت خواست در مورد مشهد و مشهدی ها بد گفتی و می گی دیگه؟!
    لااقل یه بلانسبتی چیزی …
    آره منم قبول دارم که رانندگی تو مشهد خیلی افتضاح است و من به شخصه بسیار اعصابم خورد می شه ولی چه کنم؟ مگه با حرص خوردن من کاری از پیش می ره؟ ضمن اینکه شدیدا با افزایش جرائم راهنمایی و رانندگی مواقثم و می گم جریمه کمه ماشین متخلف رو باید ۱ هفته بخوابونند. خودمم اگه روزی تخلف کردم خاضرم ماشینمو یک هفته بخوابونند.

    ضمنا رئیس پلیس راهنمایی عزیز کشور هم گفته : من خودم هم گاهی اوقات ناخواسته پشت ماشین موبایل صحبت می کنم.

  2. مطلب جالبی بود. من هم که دو سال با مشهدی های عزیز زندگی کردم خوب درک می کنم. فقط خواهشا اگه نیشابور اومدین از این افتضاحات دیدین ننویسین ها. برامون آبروداری کنین. مرسی.

  3. آره مصطفی جون درکت میکنم من ۲ سال مشهد بودم. حجتو که میشناسی با ترانه هاشم که آشنایی داری.
    اون یه تاکسی داشت شبا ساعت ۱۱ میرفتیم باهاش بیرون میگفت از صبح کم بوق زدم تو احمد آباد هی الکی بوق میزد حال میکرد. میگفت اگه یکی بیاد جلوم میزنم به ماشینش میگم حالا وایستا تا افسر بیاد! این واقعا خنده داره!

  4. سلام
    بابا بیخیال! من خودم دو سال تو تهران افسر راهنمایی و رانندگی بودم ، ازین چیزا زیاد دیدم! فقط مشهد نیست ، تو همین تهران با اینکه این همه ملت رو جریمه میکنن اوضاع بدتر از اینه. وای به حال موقعی که ولشون کنند به امان خدا ! اگر من رئیس جمهور شدم تو رو میکنم رئیس سازمان ترافیک تا ببینم چه گلی میخوای به سرمون بزنی !!

  5. اس گفت:

    Matlabe jadid plzzzzzzzzzzzzzzz
    Where is mostafa?

  6. سلام مصطفی جان. مطلب جالبی بود. داشتم فکر می کردم من الان نزدیک ۳ هفته است در این بلاد کفر هستم و شاید فقط ۲ بار صدای بوق شنیدم… 🙂

  7. رحمان گفت:

    مصطفی جان با ناراحت کردن خودت چیزی حل نمی شه. کاری که می تونیم بکنیم اینه که وقتی یه نفر خلاف می کنه بهش به صورت تئوری یا عملی گوشزد کنیم. من خودم هر وقت چراغ سبزه و عابران احمق می خوان رد بشن با چنان شتابی می رم که وحشت کنند و تنبیه بشند. هر وقت هم که خودم راننده نباشم به راننده در صورت تخلف گوشزد می کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *