دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

تهی شدن ذخیره ژنتیکی کشور از ضریب هوشی بالا

نویسنده:
۲۶ مهر ۸۸

مطلب جدیدی توی سایت ایرانیان انگلیس خوندم که عینا گذاشتم اینجا. این مساله ذکر شده خیلی مهم و حیاتی هست ولی اصلا به ذهن کسی خطور نمی کنه که چه اثرات و عواقب بدی برای کشور در آینده داره. شاید دورافتاده ترین نکته همینی هست که در اینجا بیان شده.

تجربه خودم در مورد این مساله و فرار مغزها ، چیزی نیست جز از دست دادن انبوهی از دوستان که به کشورهای آمریکا و کانادا و آلمان و هلند و فرانسه و استرالیا و حتی مالزی و …. مهاجرت کردند و اگر بخوام اینجا اسامیشون رو بنویسیم باید خیلی فکر کنم تا یادم بیاد چون تعدادشون زیاده.

فکر میکنم در بین رشته های تحصیلی ، متخصصین رشته های مهندسی برق ، مهندسی مکانیک ، مهندسی نرم افزار ، مهندسی سخت افزار و حتی مدیریت اطلاعات و … بیشترین مهاجرت رو دارند. بدون شک و تردید باید بگم مهاجرت این متخصصین در این ۵ سال اخیر بی سابقه بوده. هرچقدر هم که رئیس جمهور و وزاری محترمشون بگن فرار مغزها نداریم !! (اینجا) و (اینجا)

یک مطلب آماری هم در مورد این مساله (اینجا)

یک مطلب از ویکی پدیا در مورد همین مساله(اینجا)

و اما متن سایت ایرانیان انگلیس :

روند خروج نخبگان از کشور را چه “فرار مغزها” بنامیم ، چه “مهاجرت” و چه “رهایی” آنان از برخی ناهنجاری های جهان سومی و … تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند و آن چه مهم است این که این  پدیده نه تنها واقعیت دارد ، بلکه در سال های اخیر تشدید نیز شده است به گونه ای که برخی دانشگاه های معتبر آمریکایی ، کانادایی و اروپایی با مسرت اعلام کرده اند که میزان پذیرش دانشجویان ممتاز ایرانی آنها در مقاطع ارشد و دکتری ، به طور ملموسی افزایش یافته و البته تجربه نیز ثابت کرده است که اکثریت قریب به اتفاق آنان هرگز به ایران برنمی گردند و ثمره علم آنها عاید ملت هایی می شود که بیشتر قدردان شان هستند  و این ، یک امر طبیعی است.

البته باید گفت که خروج نخبگان از کشور فقط به دانشگاهیان منحصر نمی شود بلکه نخبگان مالی نیز راه خروج از کشور را در پیش گرفته اند ، مخصوصاً با برنامه های متنوعی که در برخی کشورها برای جذب سرمایه ها و سرمایه داران در حال اجراست که طی آن کسانی که مبالغی از چند ده میلیون تومان تا چند صد میلیون تومان را با خود به آن کشورها می برند و سرمایه گذاری می کنند ، اجازه اقامت و حتی شهروندی می گیرند.

در این باب ، البته بسیار گفته اند و نوشته اند و طبیعی است که تا شرایط داخل کشور مهیای میزبانی مناسب مغزها و سرمایه ها نباشد این روند همچنان بی هیچ تعارفی ادامه خواهد داشت و گنجینه کشور از اندیشه ها و سرمایه ها تهی خواهد شد.

اما در کنار آسیب های وضعیت موجود ، که بدان بسیار پرداخته شده است ، یک مصیبت( و نه صرفاً آسیب) نیز وجود دارد که بدان کمتر توجه شده است.

می دانیم که بسیاری از ویژگی های فردی از رنگ مو گرفته تا ویژگی های رفتاری به صورت ژنتیکی از والدین و اجداد به فرزندان به ارث می رسد.

در این میان ، خصایص هوشی نیز از جمله مهم ترین محموله های ژنتیکی هستند که از نسل های قبلی به ارث می رسد به طوری که فرزندان و نوادگان انسان های باهوش ، عمدتاً (و نه الزاماً) از ضریب هوشی بالاتری برخوردارند.

بدیهی است که بار توسعه و پیشرفت جوامع نیز بر دوش هوشمندان و نخبگان هر جامعه ای است. حال وقتی در یک جامعه شرایط به گونه ای باشد که نخبگان در گذر زمان آن را ترک می کنند ، نه تنها خروج آنها ، مستقیماً جامعه را متاثر می کند ، بلکه در دراز مدت ، ذخیره ژنتیکی کشور را نیز فقیر تر می کند و در نسل های آتی ، روند انتقال ضرائب بالای هوشی به “ایرانیان آینده” با اختلال مواجه می شود.

در واقع خروج نخبگان از کشور، ماندگاری در خارج و ازدواج و زاد و ولدشان باعث انتقال این ویژگی های ژنتیکی در نسل هایی در خارج کشور می شود. نتیجه طبیعی و علمی این پروسه نیز این می شود که در دراز مدت ، متوسط ضریب هوشی ایرانیان کاهش می یابد به گونه ای که در رسانه های دهه ها و سده ها بعد ، این تیتر تکرار نخواهد شد که ضریب هوشی ایرانیان از متوسط جهانی بالاتر است!

در واقع ، یک نخبه علمی یا اقتصادی که از کشور خارج می شود ، تنها دانش و استعداد فردی یا مقداری ثروت مادی از کشور خارج نمی کند بلکه ژن های نخبگی و کارآمدی را نیز را خود می برد تا نسل های بعدی او در خارج از ایران از آن بهره مند شوند و جوامع میزبان شان را از آن بهره مند سازند.

نتیجه کلام آن که وضعیت کنونی پیامدهای راهبردی بزرگی دارد و تاریخ آینده ایران را به طور جدی تحت تاثیر قرار خواهد داد. بی گمان مسببان خروج مستمر نخبگان  از کشور ، نه تنها به ایران امروز ، که به آینده این سرزمین نیز ستمی بسیار بزرگ و غیر قابل اندازه گیری روا می دارند.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , ,

بوف کور !

نویسنده:
۲۴ مهر ۸۸

چند روزی به لطف دوستان مسقر در اداره مخابرات از نعمت اینترنت محروم بودم ولی خوب سرانجام متصل شدم وتونستم این مطلب رو بزارم.

مدتها پیش وقتی نوجوان بودم ، بوف کور رو به عنوان آخرین کتاب از مجموعه کتابهای صادق هدایت خوندم. اصلا چیزی نفهمیدم و باز خوندم و این داستان چند بار تکرار شد. تا بالاخره از اون سردرآوردم. تا اینکه چند روز پیش در حال گشت و گذار در ویکی عزیز بودم که مطلبی در مورد بوف کور دیدم. و میتونم بگم بهترین خلاصه داستانی بود که میشد در مورد این اثر بی نظیر گفت.

نظر خودم : این بهترین و جذاب ترین کتابی بود که خوندم. حتی میتونم بگم از خیلی از لحاظ از اثر افسانه آفرینش (یکی از داستانهای کوتاه و فوق االعاده هدایت) هم جذاب تر بود. زیباترین جمله این کتاب ، در واقع اولین جمله هست که من این جمله رو حفظ هستم و بارها و بارها برای خودم تکرارش میکنم :

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد

خلاصه از ویکی پدیا :

تمامی رمان از زاویه دید اول شخص روایت می‌شود و از دو بخش نسبتاً مستقل تشکیل شده‌است. این دو بخش گاه با استفاده از شباهت توصیف‌ها و اشاره‌ها به هم مربوط می‌شوند.

خلاصهٔ بخش نخست

کتاب با این جملات مشهور آغاز می‌شود «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید». در این بخش (که ساکن خانه‌ای در بیرون خندق شهر ری است) به شرح یکی از این دردهای خوره‌وار می‌پردازد که برای خودش اتفاق افتاده. وی که حرفهٔ نقاشی روی قلمدان را اختیار کرده‌است به طرز مرموزی همیشه نقشی یکسان بر روی قلمدان می‌کشد که عبارتست از دختری در لباس سیاه که شاخه‌ای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جوکیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشسته‌است هدیه می‌دهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد.

ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانه‌اش (که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته‌است) منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌است می‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گردد تا اینکه مغرب‌هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانه‌اش می‌یابد. دختر چندهنگامی بعد در رخت‌خواب راوی به طرز اسرارآمیزی جان می‌دهد. راوی طی قضیه‌ای موفق می‌شود که چشم‌های دختر را نقاشی و آن را لااقل برای خودش جاودانه کند. سپس دختر اثیری را قطعه قطعه کرده داخل چمدانی گذاشته و به گورستان می‌برد. گورکنی که مغاک دختر را حفر می‌کند طی حفاری، گلدانی می‌یابد که بعدا به راوی به رسم یادگاری داده می‌شود. راوی پس از بازگشت به خانه در کمال ناباوری درمی‌یابد که برروی گلدان (=گلدان راغه) یک جفت چشم درست مثل آن جفت چشمی که همان شب کشیده‌بود، کشیده شده‌است.

پس راوی تصمیم می‌گیرد برای مرتب کردن افکارش نقاشی خود و نقاشی گلدان را جلوی منقل تریاک روبروی خود گذاشته و تریاک بکشد. راوی بر اثر استعمال تریاک، به حالت خلسه می‌رود و در عالم رویا به سده‌های قبل باز می‌گردد و خود را در محیطی جدید می‌یابد که علی‌رغم جدید بودن برایش کاملاً آشنا است.

خلاصهٔ بخش دوم

بخش دوم، ماجرای راوی در این دنیای تازه (در چندین سده قبل) است. از اینجا به بعد راوی مشغول نوشتن و شرح ماجرا برای سایه‌اش می‌شود که شکل جغد است و با ولع هرچه تمامتر هرآنچه را که راوی می‌نویسد می‌بلعد. راوی در اینجا شخص جوان ولی بیمار و رنجوریست که زنش (که راوی او را به نام اصلی نمی‌خواند بلکه از وی تحت عنوان لکاته یاد می‌کند) از وی تمکین نمی‌کند و حاضر به همبستری با شوهرش نیست ولی ده‌ها فاسق دارد. خصوصیات ظاهری «لکاته» درست همانند خصوصیات ظاهری «دختر اثیری» در بخش نخست رمان است. راوی همچنین به ماجرای آشنایی پدر و مادرش (که یک رقاصهٔ هندی‌ بوده‌است) اشاره می‌کند و اینکه از کودکی نزد عمه‌اش (مادر «لکاته») بزرگ شده‌است.

او در تمام طول بخش دوم رمان به تقابل خود و رجّاله‌ها اشاره می‌کند و از ایشان ابراز تنفر می‌کند. وی معتقد است که دنیای بیرونی دنیای رجاله‌هاست. رجّاله‌ها از نظر او «هر یک دهانی هستند با مشتی روده که از آن آویزان شده‌است و به آلت تناسلیشان ختم می‌شود و دائم دنبال پول و شهوت می‌دوند».

پرستار راوی دایه‌ٔ پیر اوست که دایهٔ «لکاته‌» هم بوده‌است و به طرز احمقانهٔ خویش (از دید راوی) به تسکین آلام راوی می‌پردازد و برایش حکیم می‌آورد و فالگوش می‌ایستد و معجون‌های گونه‌گون به وی می‌خوراند.

در مقابل خانهٔ راوی پیرمرد مرموزی(= پیرمرد خنزرپنزری) همواره بساط خود را پهن کرده‌است. این پیرمرد از نظر راوی یکی از فاسق‌های لکاته‌است و خود راوی اعتراف می‌کند که جای دندان‌های پیرمرد را بر گونهٔ «لکاته» دیده‌است. به علاوه راوی معتقد است که پیرمرد با دیگران فرق دارد و می‌توان گفت که یک نیمچه خدا محسوب می‌شود و بساطی که جلوی او پهن است چون بساط آفرینش است.

سرانجام راوی تصمیم به قتل «لکاته» می‌گیرد. در هیاتی شبیه پیرمرد خنزرپنزری وارد اتاق لکاته می‌گردد و گزلیک استخوانیی را که از پیرمرد خریداری کرده‌است در چشم لکاته فرو کرده و او را می‌کشد. چون از اتاق بیرون می‌آید و به تصویر خود در آیینه می‌نگرد می‌بیند که موهایش سفید گشته و قیافه‌اش درست مانند پیرمرد خنزرپنزری شده‌است.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , , ,

چه زود رسوا شدی !

نویسنده:
۱۸ مهر ۸۸

یادمه زمانی که آقای احمدی نژاد روی کار اومده بود، همش از این صحبت می کرد که دوره آقای خاتمی ، دوره ذلت مردم و کشور و … فلان بوده و ما همیشه با خفت و خواری زندگی می کردیم!!! نمونش هم صحبتی بود که همیشه در مورد مسایل هسته ای می کرد.

البته در آخر دوره اول ریاست جمهوریشون هم یادتونه که داستان خیالی و توهم زای رئیس جمهور ، مربوط میشد به پایین نیومدن ژاک شیراک از پله های کاخ در استقبال از خاتمی ، که هم ثابت شد دروغ محض بوده  (عکسهای اون دوره نشون داد که اصلا اینجوری نبوده و حتی ژاک شیراک فراتر از قوانین کاخ فقط برای دو نفر ، یکی خاتمی و یکی کلینتون پایین هم حتی اومده  (اینجا) (اینجا) (اینجا) ) و بلافاصله عکسهای سان دیدن آقای احمدی نژاد در اندونزی به تنهایی و … رو شد که الحق و الانصاف عجب عزتی داشتیم در اندونزی !!!!!!!!!!! (اینجا)

( نکته : اصلا و ابدا قصد حمایت از خاتمی رو نداشتم و ندارم. اما از آدم های دروغگو و مخصوصا عوام فریب و باز اونایی که این دو مورد رو دارن و همیشه  ادعای مسلمونی می کنن به شدت متنفرم !!! تازه با معصوم هم ارتباط دارند. )

اما همه اینها مساله مهمی نبود که بخام راجع بهش پستی بدم چون تا دلتون بخاد از این چیزا زیاد بوده،  عکسهای مردمی که در ونزوئلا !!! در حال حمل تصویر آقای رئیس جمهور هستند به صورت برهنه و و و

چیزی که خیلی عصبانی شدم ، این سخنان ایشون و دیگران در مورد اینکه دولت آقای خاتمی در مورد مساله هسته ای عقب نشینی کرد  (اینجا) و تعلیق و …. !! باید این دولت (دولت احمدی نژاد) جبران مافات کنه !! حالا با این خبری که میخونین در زیر ، جبران مافات میشه !!! بفرمایید ، اینم عزت وافتخار خارجی و بین المللی !!

راستی اینجا رو از دست ندید ، مطلبی که در مورد سخنان رهبر حماس و خلیج ع ر ب ی بوده ! ما مالیات میدیم به این دولت ! دولت خرج مردم _ لبنان و فلسطین میکنه !! و بعد فحش حوالمون میکنن !! کاملا عامیانه هست میدونم !! اما گاهی عوام از بعضی از خواص واقعا بهتر می فهمن !!!

محمود احمدی نژاد روز چهارشنبه در حاشیه جلسه دولت در گفتگو با خبرنگاران مذاکرات هفته گذشته ژنو را مثبت ارزایابی کرد. آقای احمدی نژاد همچنین گفت: ما از قبل هم اعلام کرده بودیم حاضریم اورانیوم سوختی خود را از هر کسی که تمایل داشته باشد خریداری کنیم. رئیس جمهوری اسلامی در پاسخ به این سؤال که آیا ایران حاضر است از آمریکا نیز سوخت خریداری کند گفت: فرقی نمی کند. از هر کسی به جز اسراییل. قرار است نشست بعدی ایران با کشورهای پنج بعلاوی یک حدود دو هفته دیگر در ١٩ اکتبر برگزار شود.

(اینجا ، اینجا – فارس نیوز دوست صمیمی آقای رئیس جمهور هست ، پس شک نکنید !! فقط کمی دروغ میگه اما این خبر رو چون همه گفتند ، درسته و مشکلی نداره)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , , , ,

راز لوگوی گوگل به شکل بارکد !

نویسنده:
۱۶ مهر ۸۸

دیروز مثل همیشه گوگل رو باز کردم برای جستجو !! فکر کردم اشتباهی اومدم !! بعد دیدم که به به لوگو عوض شده !! شده یک بارکد ! اما کارهای روزانه باعث شد که نتونم بررسی کنم تا این که امروز وبلاگ دوست عزیز مهدی رو دیدم و راجع به این مساله یک پست داده بود که تمام گذاشتم اینجا :

دیروز گوگل لوگوی خود را به مناسبت شصتمین سالگرد اختراع بارکد تغییر داد و به جای تصویر اصلی لوگوی گوگل تصویر بارکد بالا قرار گرفته است. اما واقعا معنی مفهوم این بار کد چیست؟

کافی است است فقط تصویر بالا را در حافظه جانبی کامپیوتر خود ذخیره کنید و آن را در سایت onlinebarcodereader آپلود کنید. نتیجه چه خواهد بود؟ خودتان امتحان کنید!

راستی چند وقت پیش تولد ۱۰ سالگی گوگل بود. لوگوی اون رو هم گذاشتم ! من کشته مرده این خلاقیتم !! (اینجا و اینجا رو هم ببینین !! گوگل میخاد همه دنیا رو بگیره !)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         , , , , ,

مصدق و ملی شدن صنعت نفت

نویسنده:
۱۴ مهر ۸۸

جالبه ، می دونیم ،  کم کسایی نبودن که از ایران در سازمانها جهانی و در راس اون سازمان ملل ،  برای حفظ حقوق ملت تلاش می کردند. و البته یک نفر بیشتر نیست که فقط از حقوق فلسطین و لبنان دفاع میکنه !!! امروز داشتم گوکل ریدر عزیزم رو مرور می کردم که مطلبی از سایت ایرانیان انگلستان دیدم که بسیار مطلب جالبی بود. کل مطلب رو با عکس گذاشتم ! (اینجا)

میخام قبلش یک نکته ای بگم و اون اینه که آقای احمدی نژاد ، رو دیوار کسی یادگاری بنویس که حداقل نمک میخوره ، نمک دون نشکنه. اظهارات آقای خالد مشعل ، رئیس بی خاصیت و ____ دفتر حماس رو بخونین  (اینجا) تا متوجه بشین که ما چقدر بدبخت شدیم ! ممنون از احمدی نژاد بابت این هم عزت خارجی که واسمون درست کردی ! ممنون ! در ضمن ترک کردن سالن سخنرانی محمود جان در سازمان ملل توسط لبنانی ها رو هم بزارین روش. (اینجا)

اظهارات خالد مشعل

خالد مشعل رییس دفتر سیاسى حماس از واژه جعلى خلیج عربى در سخنرانى خود در قلعه صلاح الدین دمشق استفاده کرد.

وى جمعه شب در سخنرانى خود به مناسبت جشن قدس پایتخت فرهنگى جهان عرب در سال گفت : امیدوارم همه کشورهاى اسلامى از شمال آفریقا؛ مصر؛ عربستان ؛ سوریه ؛ خلیج ع رب ى ؛ ایران ؛ اندونزى تا مالزى در یک صف در برابر دشمن بایستند.

سفر تاریخی مصدق به مقر سازمان ملل


روز چهاردهم مهرماه سال ۱۳۳۰ دکتر محمد مصدق که پنج ماه از دوران نخست وزیری اش را می گذراند، عازم نیویورک مقر سازمان ملل شد تا در این سازمان به ادعای دولت انگلیس درخصوص صنعت نفت ایران پاسخ دهد.


دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع می‌شد.


مصدق در این سفر با مقامات بلندپایه کشورهای مختلف جهان دیدار و گفتگو کرد. در همین جلسات گفتگو او توانست نظر بسیاری کشورها را در خصوص اقامه دعوای انگلیس علیه ایران، به نفع کشورمان جلب کند.


پس از ترور نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.


پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت.


ژوزف آلسوپ تحلیلگر برجسته آمریکائی در نیویورک هرالد تریبون نوشت موفقیت استثنائی ایران سبب تحریک و تهییج دولت های عربی شده و مصر آماده لغو معاهده خود [بر سر اداره کانال سوئز] با بریتانیاست و در سراسر منطقه عکس العمل های نامساعدی به وجود آمده که موقعیت موسسات نفتی آمریکائی را نیز به خطر می اندازد.


به گزارش رسانه ها و خبرگزاری های بین المللی، روزی که دکتر مصدق به مقر سازمان ملل رفت و دهها خبرنگار و عکاس بر سر راهش سبز شدند، روزی بی نظیر در تاریخ سازمان ملل در ششمین سال تاسیسش بود.


این جلسه در حالی که همه چیز به نفع بریتانیا بود اما نتیجه آن چنان که نماینده بریتانیا می خواست نشد. حضور دکتر مصدق و استدلال های وی نظم و اتحادها را به هم ریخته بود.


در حالی که دکتر مصدق علیرغم دعوت رسمی دبیرکل سازمان ملل حاضر به شرکت در شورای امنیت نشد، اول نماینده فرانسه پیشنهاد کرد که شورای امنیت تصمیمی نگیرد تا دیوان بین المللی لاهه نظر بدهد، آنگاه سر گلادوین جب اعتراف کرد که موفق به جلب نظر اکثریت نشده است بنابراین با پیشنهاد فرانسه موافق است. در نتیجه هشت عضو با فرانسه موافقت کردند، شوروی سابق تنها مخالف بود و هند در جلسه شرکت نکرد و یوگوسلاوی رای ممتنع داد.


جلسه شورای امنیت صحنه‌ای بود که مصدق نقش خود را با مهارت تمام به انجام رسانید. آچسن نیز در نوشته خود چیره‌دستی مصدق را در کار خود ستوده و گفته است که «او یک‌شبه به ستاره تلویزیون تبدیل شد.»

دکتر مصدق در آن جلسه گفت: “تهدید یک دولت بزرگ که برای انجام مقاصد خود به چترباز و کشتی جنگی متوسل شده نشان می دهد که سازمان ملل در حفظ صلح و امنیت جهان چندان به وظیفه خود عمل نمی کند و این وضع صلح جهانی را متزلزل می کند و شبیه دعوای گرگ و میش است.”


مصدق در جلسه سازمان ملل توانست از حقانیت ملت ایران در ملی کردن صنعت نفت دفاع جانه ای کند و با پیروزی به کشور بازگردد.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , , , ,

۶۰ مین سالگرد دولت چین !

نویسنده:
۱۳ مهر ۸۸

چند وقت پیش مطلبی با عنوان چینی ها و جشنی دیگر نوشته بودم که عکسهایی از سایت بوستون هم توش گذاشتم که در واقع آماده شدن چینی ها برای جشن ۶۰ سالگی دولتشون بود.

اون جشن مثل همه کارهای چینی ها طبق نظم و انظباطشون انجام شد و بسیار هم با کیفیت بود. عکسهای زیر همگی از سایت بوستون هستند. برای دیدن عکسهای سایت باید روشون کلیک کنید. مطالب قبلی و بعدی هم به همین نحو هستند !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

بلال خوری و حضور پلیس جوان !

نویسنده:
۱۱ مهر ۸۸

چند شب پیش با حمید دوستم ، رفته بودیم طرقبه واسه هوا خوری و تعویض روحیه. هر دو خسته از کار شدید و کمی هم دپرس بودیم ! البته دپرسی ناشی از کار زیاد. می خواستیم یکی دو تا دیگه از بچه ها رو هم ببریم که اصلا نشد. و دو نفری رفتیم !
رفتیم اندکی اونجا بودیم و داشتیم برمیگشتیم که حمید پیشنهاد شیربلال داد و منم گفتم باشه.
حمید سر راه نرسیده به ورودی وکیل آباد و دقیقا ۵۰ متر مونده به ابتدای جاده فرعی پارک وکیل آباد ، نگه داشت که بریم بخریم. بین ۲ جوانکی که اونجا بودند یکی که ساده تر و فقیرتر بود رو انتخاب کردیم و ۲ تا بلال سفارش دادیم !!! که درست کنه.
جوانک بسیار ناشیانه داشت بلال ها رو خراب می کرد !!! که ازش پرسیدم اینجا اجاره هم میدی ! گفت اجاره قانونی که نه اما اگر مامور شهرداری بیاد ۲ تومن ازم مگیره به عنوان باج!! ( من از فروختن جوی خیابان به فردی که بلال درست می کنه اونم به نحو کاملا داینامیک ، شکه شده بودم)
داشتم به بلالهایی که لحظه به لحظه خراب تر میشد نگاه میکردم و با حمید پچ پچ میکردیم که به جوونک بگیم نمیخایم و بیخیال بشیم که یکهو دیدم یک پراید سفید رنگ با سرعت نگه داشت.
راننده مرد میانسالی بود با انبوهی ریش و فرد کنار راننده هم یک افسر نیروی انتظامی بود. جوانی ۳۵ ساله و وزنی معادل ۱۵۰ کیلو(حداقل).. مشخص بود که پراید مذکور آژانس هست. خلاصه هر دو پیاده شدند و افسر نیروی انتظامی بدون توجه به حضور خانواده هایی که اونجا بودند ( چند زن داشتند از جوانک دیگری بلال میخریدند ) با پا تمام ظرفهای این دو جوان رو واژگون کرد و شروع به فریاد زدن کرد که سریعتر اینها رو جمع کنید و … .
من و حمید میخکوب شده بودیم و شکه که آخه این چه حرکتیه ، حتی اگر مجرم باشند !! حمید تحمل نکرد و رفت سراغ افسرک .

بعد از سلام و علیک ….
بهش گفت : این رفتار در شان پلیس نبود !
افسر با صدای  بسیار کلفت : چییییییییییی؟ شان پلیس ؟ شما میییدونی اینا چی کاره اند ؟ اینا همیشه دارن خلاف می کنند و مواد مخدر دارن و … .
حمید : می دونم ، بله حرف شما درسته ولی این رفتار در شان پلیس نبود ! من میگم دستگیرش کنین اگر کاری کرده ولی اینکارو نکنین که حرمت پلیس حفظ بشه !!
افسر : برو آقا !! اینا اگر آزاد باشند تو خیابون ، همین جا به شما تجاوز می کنن !!!
من و حمید هاج و واج مونده بودیم که این اراجیف چیه داره این میگه !!
افسر ادامه داد : ما تا این وقت شب کار میکنیم که شما راحت و آسوده زندگی کنین بعد شما میاین از اینا حمایت می کنن !!!!!
حمید : نه ما اصلا حمایت نمی کنیم
افسر : چرا دیگه الان شما دارین حمایت میکنین . (کمی مکث) سریعتر ماشینتو بردار و برو آقا . بحث هم نکن ! ( ادامه غرغر کردن افسر …)
در این لحظه من دست حمید رو گرفتم و از اونجا رفتیم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         , ,

دهه ۶۰ !

نویسنده:
۸ مهر ۸۸

هفته پیش یک ایمیل از یکی از دوستان صمیمی رسیده بود بهم. مجموعه ای از مطالب و خاطرات پیرامون دهه ۶۰ در ایران. یعنی زمانی که جنگ شروع شده بود و کشور اصلا وضعیت خوبی نداشت. هم وضعیت روحی ، هم وضعیت اجتماعی و از همه بدتر اقتصادی. احساس کردم که این مطلب میتونه وبلاگ باشه و بعد از چند دقیقه وبلاگ مورد نظر پیدا شد ! یک وبلاگ که خاطرات دهه ۶۰ خودش و دیگران رو مینویسه ! و من رو یاد خاطرات خودم در اون دوران انداخت.

یادمه در اون دوران برای خرید کوچکترین چیزا باید پارتی می داشتی!! وضعیتی بود !  و یادمه که پدر من و شوهرخالم جبهه بودند و در همون زمان شوهر خاله دیگم ( که  در حق من و بچه های خالم ، پدری میکرد ) ، هر هفته ما رو میبرد خونشون تا با منطقه جنگی تماس بگیریم و اینجوری بود که من عاشق بی حد و اندازه اون تلفن قدیمی قرمز رنگ خونه خالم بودم.

یادمه که شوهر خالم از تهران برامون عینکی (یک آبنبات بزرگ) میاورد و یادمه که برای خوردن اون عینکی ها من پرواز میکردم !!! خونه قدیمی خالم تو یزد رو هنوز تو ذهنم دارم ! همون دکورها و همون استایل و حتی اون گوشه دیواری که می نشستیم ، و شوهر خالم با کلی بدبختی تماس میگرفت و بعد سلام و احوال پرسی و بعد من و بچه های دیگه رو صدا میزد !! بدویین بدویین باباتون !! و هر کدوم از بچه ها که اول با باباش صحبت مبکرد مورد حسادت اون یکی واقع میشد !! مامان و خالم گاهی گریه میکردند گاهی هم میخندیدند ! جالب بود که خاله دیگمون هم گاهی میومد !! یعنی این یک جور جشن خانوادگی شده بود !

آلبوم عکسهای مختلفی که از توی آدامس ها توسط پسرخاله هام جمع شده بود و مثل یک صندوق جواهر هممون دوستش داشتیم ! مخصوصا ماشین عروسش ! که جای ویژه و جدا داشت ( وای خدا چقدر ساده بودیم … )

هر ۴۰ روز یک بار پدرم و شوهر خالم میومدند یزد ! یعنی برمیگشتند از جبهه و چند روزی میموندند . اون موقع ها ما و خالم خونه مادربزرگمون ساکن بودیم ! خیابون خاکی مذخرفی بود ولی خونه باصفایی بود! با اون انارای رویاییش که مادربزرگم برای اینکه وقتی خام هست ، نخوریم ، میگفت انار خام توش مار داره !!!!!! اگه بخوری مار از توش میاد بیرون !بعدا که بزرگتر شدم کنجکاویم باعث شد که این مساله رو بررسی کنم و برم نگاه کنم ! کوچکترین انار رو پیدا کردم و واسه کندنش رفتم روی لبه حوض خونه و کندمش . بعد هم بازش کردم !!! دونه های سفید خام بود و هیچ چیز دیگه !! وقتی خوردم تلخ بود و سریع تف کردم !!!

همیشه وقتی کسی زنگ در خونه مادربزرگم رو میزد ، من و بچه خالم ، بدو بدو میرفتیم دم در ، تا ببینیم بابایی در کار هست یا نه! خوب نمیتونستیم ۴۰ روز رو بشمریم !! و معمولا بعد از باز کردن در و دیدن مثلا خانم همسایه ( نصرت خانم !! که طفلک الان پیر هم شده  ، یا الهه دختر کوچک نصرت خانم) گریه میکردیم و بعضی وقتها نصرت خانم و سایرین هم گریه می کردند !

چه دوران شاد و ساده ای داشتیم !!! ولی چقدر زندگی سخت بود !

در اون دوران تقریبا همه چیز حرام بود !! یعنی ریش نداشتن و لباس آستین کوتاه و شلوار جین و  موزیک و هزار تا چیز دیگه ! بعضیاشو من یادمه و بعضیاشو بقیه گفتند . واقعا، شرایط عادی و منطقی برای زندگی کردن وجود نداشت.

حالا همه اینها رو گفتم تا بگم یک انسان بسیار باحال پیدا شده ، تا سعی کنه خاطراتی از اون دوران رو جمع و جور کنه و تو یک بلاگ بنویسه ! وقتی این بلاگ رو دیدم بلافاصله وقت گذاشتم و در طی یک ساعت تمام محتویات وبلاگ رو خوندم ! بعد هم یک ایمیل زدم بهش و یک خاطره هم از اون دوران خودم گفتم ! این وبلاگ ارزش خوندن داره ! وقت بزارین و بخونین !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , وب سایت ها

         , ,

وردپرس (WordPress) چیست ؟

نویسنده:
۶ مهر ۸۸

 


 

 

وردپرس یک نرم‌افزار تحت وب است که در واقع ادامه موفقیت‌آمیز پروژه b2 می باشد و توسط مت مولوگ (Matt Mullenweg) بنیان گذاری شده است.مت و همکارانش با تاسیس شرکت Automattic هم‌اکنون در حال گسترش این نرم افزار و پروژه های موازی آن مانند WordPress.com و Akismet می باشند.عمومی‌ترین استفاده از وردپرس برای راه‌اندازی یک وبلاگ می‌باشد زیرا وردپرس دارای هسته‌ای قدرتمند است و پیشروترین نرم‌افزار در این زمینه به‌شمار می‌رود.

وردپرس با زبان برنامه نویسی محبوب و قدرتمند PHP نوشته شده و از قدرت MySQL استفاده می کند. وردپرس یک نرم افزار بازمتن (Open Source) می باشد و بر مبنای اجازه نامه  (Gnu Public License) منتشر می شود بنابراین اجازه‌نامه تمامی موارد استفاده از وردپرس کاملا رایگان می باشد، همچنین شما می توانید وردپرس را با خیال راحت تغییر دهید و به عنوان نرم‌افزاری تحت وب برای پروژه های خود به کار گیرید. هم اکنون نسخه ۲٫۶٫۱ از این نرم افزار از سایت رسمی وردپرس قابل دریافت میباشد. (منبع : سایت پشتیبانی ایران سرور)

دو هدف اصلی سازندگان وردپرس راحتی کاربر در کار با این سیستم و رعایت استاندارد های جهانی هست. بهمین منظور شاید شما امکاناتی را که در یک CMS مشاهده می کنید بطور تمام و کمال در وردپرس نمی بینید. به همین منظور سازندگان وردپرس با کد نویسی دقیق و کامل و در اختیار قرار دادن امکانات و API های فراوان برای توسعه دهندگان این امکان رو ایجاد کرد که دیگران بتوانند براحتی اقدام به ساخت و توسعه افزونه برای وردپرس بکنند. (منبع سایت وردپرس فارسی)

برای نصب نرم افزار باید یک هاست و دومین تهیه کنین. من خودم فروشنده این موارد هستم و درخدمتتون هستم. اما در هر صورت بعد از تهیه این موارد ، نسخه انگلیسی این نرم افزار رو از سایت دریافت می کنین بسیار راحت می تونین نصبش کنین و مراحل نصبش ساده هست. اما برای کار کردن معمولا نیاز هست که فارسی ساز داشته باشید که فارسی سازش رو هم میتونین از سایت فارسی دانلود کنین. در حال حاضر خیلی از وبلاگها از این نرم افزار رایگان روی سایت خودشون استفاده می کنند که نمونش همین وبلاگیه که دارین میبینین هرچند من هنوز نسخه نرم افزار رو به روز نکردم. در ضمن پنل مدیریتی این نرم افزار خیلی ساده هست و اصلا مشکل خاصی نداره.
تیم فارسی وردپرس هم انصافا تمیز کار کرده اند و یک کتاب آموزش رایگان هم گذاشتند که بسیار مفید هست. البته من خودم فقط مرورش کردم ولی به همه معرفی می کنم که استفاده کنند. همینجا از این تیم مفید و زحمتکش تشکر میکنم. کتاب رو از اینجا میتونین دانلود کنین.(حجمش ۲٫۳MB هست ) .
در ضمن در بین نرم افزارهای وبلاگ ، وردپرس همچنان بهترین هست. (اینجا)
 

 

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر , هاستینگ

         , , , ,

چند تصویر ، چند جمله

نویسنده:
۴ مهر ۸۸

۳,۶۰۴ cups of coffee to create Mona Lisa

mona_lisa

واقعا هنرمندانه هست !!!!

قدرت خدا !!!

نوش جان !!! خواب گروهی هم عالمی داره !

عاشق این تنهایی هستم !!!

دختر شجاع

اعتماد به نفس دخترانه !!

گرفتن توپ به هر قیمتی که شده !!!!!!!!!

سیاه و سفید برابرند ، شایدم سیاها برترن !!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,