دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

مزرعه حیوانات

نویسنده:
۳۰ آبان ۸۸

بالاخره تونستم کتاب مزرعه حیوانات رو تموم کنم. خیلی وقت بود که میخواستم این اثر بی نظیر رو بخونم. فرصت نمی شد تا اینکه طی دو شب تموم شد. نمی دونم چرا ؟ اما فکر میکنم در بهترین زمان ممکن این کتاب رو خوندم. چون که این حوادث انتخابات و وضعیت کشور رو توی این کتاب که حدود  ۶۴ سال پیش نوشته شده رو به وضوح میشه دید  خیلی واضح!

من واقعا شکه ام از این هنر و خلاقیت نویسنده. و اما نویسنده. این کتاب به دست اریک آرتور بلر (نام مستعار جورج اورول )در سال ۱۹۴۵ تهیه و نوشته شده است. ( در مورد او بیشتر بدانید از ویکی پدیا)

شرح کوچکی از کتاب و لینک دانلود کتاب به ۲ زبان از همین وبلاگ (دانلود از اینجا)

این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که انسان‌ها را از مزرعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند بیرون می‌کنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست می‌گیرند، ولی پس از مدتی این حکومت جدید به حکومتی خودکامه مشابه به قبلی تبدیل می‌شود.این رمان نمایهٔ برضد استبداد است. مزرعه حیوانات داستان انقلاب حیوانات علیه مالکین خوداست پس ازپیروزی قوانینی تهیه می‌گرددکه شامل بند‌های زیر است؛

  • هرآنکس روی دوپا راه می‌رود دشمن است.
  • هرآنکس چهارپای دارد ویا بال، دوست است.
  • حیوانات لباس نمی‌پوشند.
  • حیوانات درتخت نمیخوابند
  • حیوانات الکل نمی‌خورند
  • حیوانات همدیگر را نمی‌کشند.
  • همه حیوانات خلقتی یکسان دارند.

ولی بعد از پیروزی و مرگ رهبر بزرگ در بین خود حیوانات یک سری توطئه و کودتا انجام می‌گیرد؛ «خوک جوان دانا» که طرحی برای بهبود وضعیت و تنظیم مناسب جیرهٔ غذایی تهیه می‌کند ولی در هنگام ارایهٔ آن توسط «خوک جوان مستبد» خائن معرفی می‌گردد؛ از مزرعه فراری داده می‌شود و توسط سگ‌های طرفدار «خوک مستبد» و کودتاگر که قبلاً به صورت مخفیانه تعلیم دیده‌اند، … .

بعید میدونم این کتاب منتشر شده باشه ، اما اگر کسی خبر داشت بگه ، من میخام بخرم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , , , ,

کارمند داشتن یا کارمندی دانشمند بودن

نویسنده:
۲۸ آبان ۸۸

همیشه این سوال ذهن من رو مشغول میکرده  . یعنی از زمانی که  ۱۷   ۱۸ سالم بود ، و در یک شرکت معتبر برنامه نویسی کار میکردم ، به این فکر میکردم که آیا جای اون مدیرعاملی که اطلاعات برنامه نویسی نداره باشم بهتره یا اینکه یک مدیرپروژه . یا برنامه نویس حرفه ای باشم بهتره ؟

هرکدوم یک لذتی داره و یک ضدحال ! لذت مدیر بودن در حقوق دادن و کارهای مدیریتی و ارتباطات وسیع آن و مسایل کلان شرکت و ضدحال آن در احساس بیسواد بودن نسبت به دانش کارمندان هست.
لذت برنامه نویس بودن یا کارمند این گونه شرکتها در این است که تولید میکنی و لذت میبری و هر روز آپدیت میشوی و ضد حال در این است که چشم به دستان مدیری بیسواد داری تا حقوق خود را بگیری و اگر نگیری هم چیزی نمی گویی !

در این وانفسا ، تصمیم میگیری که هر دو را داشته باشی و زهی خیال باطل ! آنقدر باید بدوی و بدوی به دنبال کارهای اجرایی و غیره باشی که دیگر برنامه نویس نخواهی شد و یا اینکه اینقدر مجبوری خودت را به روز کنی که دیگر وقتی برای مدیریت نداری !

راه حل : تلاشی برای داشتن هر دو در حدی مناسب ! اعتماد به طرف مقابل و باهوش بودن طرفین !

الان مدتیه که با مدیری کار می کنم که هردوی این حالت رو داره  و به وضوح میشه دید این رو در رفتارش و باور کنین این احساس شیرینیه که من بعد از سالها دارم تجربه می کنم. البته نمیخام مزیت های مدیرای قبلی که باهاشون کار کردم رو حذف کنم . حرف من دقیقا سر مطلبیه که در زیر میگم . اینکه مدیر احساس کنه باید آپدیت باشه و …
دیگه مجبور نیستم حرص بخورم تا مدیرم ساده ترین مطلب رو بفهمه و درک کنه که روی لینوکس نمیشه یک برنامه تحت ویندوز نصب بشه !!! ( باور نمیکنین ، میدونم ) ، یا مجبور نیستی که مرتبا بگی به مدیرت که عزیز ، این برنامه نویس نیاز به خواب داره ! آدمه ! ربات نیست ! ۶ صبح جلسه میبریش ، حداقل مزدشو بیشتر بده !!! نه اینکه سر صبح بهش بتوپی !!  و هزار تا مورد دیگه !
نداشتن دانش فنی بد نیست اما اگر تلاش کنی که فنی باشی و بخای میتونی یک مدیری باشی که  برنامه نویسی  رو بشناسی و دیگه کارمندت این احساس رو نداره که داره حقوقش رو از مدیری بیسواد میگیره ! و از طرفی کارمندت هم نمیتونه سرت کلاه بزاره ! چون میدونه مدیرش بیسواد نیست و باهوشه !

این چیزی که در بالا گفتم کافیه NOT بشه تا در عموم شرکتهای برنامه نویسی ایرانی دیده بشه.

اینکه بدونی رئیست مثل خودته و تلاش میکنه ، لذت خاصی داره .  این مساله برای انسان یک چیز ذاتیه ،  پس اگر خواستی به شرکتی برین ( اگی میخاین کارمند باشین) سعی کنین مدیرشو بشناسین ! و بدونین چه جوری رشد کرده یا چه جوری عمل کرده ! من معتقدم افراد باهوش حتی اگر بی تجربه باشن مدیریت خوبی رو میتونن (احتمالا) انجام بدن ! حالا اگر در جوونی برنامه نویسی سیستم یا تجاری کرده باشند که دیگه بی نظیره !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , , , ,

حرفهایی از جنس نگفتن !

نویسنده:
۲۵ آبان ۸۸

رامین پور اندرجانی ۲۶ ساله ، پزشک وظیفه بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ بامداد روز سه شنبه به طرز مشکوکی در استراحتگاه خود در ساختمان فرماندهی بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ درگذشت. علت فوت وی به خانواده اش سکته قلبی (در خواب) اعلام شده است.
دکتر پوراندرجانی که در دوران حوادث بعد از انتخابات به عنوان پزشک بازداشتگاه کهریزک فعالیت می کرد و تعدادی از قربانیان شکنجه های این زندان از جمله محسن روح الامینی را دو روز قبل ازفوتش ویزیت کرده است پس از افشای فوت روح الامینی بمدت یک هفته بازداشت میشود و برای اعتراف به ابتلای وی به مننژیت تحت فشار قرار میگیرد، پس از انتشار گزارش مستند پزشکی قانونی مبنی بر فوت روح الامینی به علت اصابت ضربه به سر، به قید ضمانت آزاد می گردد….

دکتر پوراندرجانی پس از آزادی هم بارها مورد بازجویی توسط بازرسی کل ناجا، دادسرای نظامی و شورای انتظامی پزشکی قانونی کشور قرار گرفت.
دکتر پوراندرجانی که در نتیجه حضورش در کهریزک آگاهی کاملی از جزییات شکنجه ها و عاملین آن داشت علاوه بر مراجع قانونی از طرف افراد و نیروهای ناشناس نیز برای عدم افشای حقایق و دخالت مستقیم سران نظامی و انتظامی کشور در شکنجه های بازداشتگاه کهریزک بارها مورد تهدید و ارعاب قرار می گرفت.
پیکر وی پس از شستشو و انجام مراسم کفن که در غیاب خانواده اش در تهران انجام گرفته بود با همراهی چند تن از مامورین انتظامی به تبریز منتقل شده و در صبح روز پنجشنبه ۲۱/۸/۸۸در فضایی امنیتی در وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد.

منبع : سایت ایرانیان انگلیس

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

بدترین جمله یک عمر زندگی …

نویسنده:
۲۳ آبان ۸۸

تا حالا فکر کردین بدترین جمله زندگی چی میتونه باشه ؟

عکس زیر خیلی بد بود !! و به خاطر همه بدیش گداشتمش اینجا .

چون عاشق این عکس شدم !

همه داستان زندگی ، شاید همین باشه ! همینه که باعث همه مشکلات میشه ! این که نمیفهمیم که نمیفهمیم  !

و وقتی میفهمیم دیگه خیلی دیره ! شاید نمرده باشه ! اما حتما رفته !

چرا ؟!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , عکس

         ,

می گفتی ….

نویسنده:
۲۱ آبان ۸۸

امروز بعد از ماه ها دپرس شدم !!! نمی دونم چرا !!

خیلی فکر کردم ، اما نفهمیدم.

و همش دارم این ترانه رو میخونم زیر لب .

می گفتییییی عاشقم بودی …

از دنیا منو ربوووودی …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         

زن ایرانی !

نویسنده:
۲۰ آبان ۸۸

به طور کلی افراد متفاوت همیشه جذاب تر هستند چه مرد و چه زن
اما در ایران و با توجه به محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی و عرفی زنان ، این تفاوتها خیلی به چشم میاد

(لینک کامل عکسها و سایت مربوطه )

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         , ,

زنده باد ایران و خلیج همیشه فارس !

نویسنده:
۱۸ آبان ۸۸

دکتر سعید پیراسته استاد ایرانی دانشگاه پوترا در یک سمینار علمی از نام خلیج فارس دفاع کرد.

این کنفرانس ۳ روزه با عنوان (International Congress of Advanced Technology) در محل PWTC مالزی از تاریخ ۵-۳ نوامبر برگزار شد.

در روز دوم کنفرانس، (به نقل از یکی از دوستان عزیز حاضر در جلسه، آقا ستار)، در یکی از سالن ها با موضوع SPACE مخفف spatial and computational science، نوبت به ارائه مقاله یک عرب (احتمالا از  دبی) می رسد. او که هنگام نشان دادن نقشه منطقه، روی خلیج فارس را لاک گرفته و به جای آن خلیج ع*ر*ب*ی نوشته بود، مسرور و پیروز، مقاله اش را به پایان می رساند.

دکتر پیراسته که در دانشکده مهندسی دانشگاه UPM تدریس می کند و از قضا، در سمت رئیس هیئت رئیسه ی (Chairman) این جلسه نیز هست با طمانینه و خونسردی می گوید: اسلاید مربوط به نقشه منطقه مورد مطالعه (Study Area) را مجددا نشان بده.

سخنران عرب که انگار متوجه شده بود چه اتفاقی قرار است بیفتد، با اسلایدهایش ور می رود تا شاید ایشان کوتاه آید. اما، این بار که همه هوشیار و بیدار شده اند، متوجه می شوند که آقای دکتر از سخنران می خواهد که نقشه ارائه شده را بر مبنای واقعیت اصلاح کند و نام خلیج فارس (Persian Gulf) را بنویسد، نه خلیج ع*ر*ب!!

ایرانیان حاضر در جلسه، در مقابل لبخند تلخ عرب ها و چشمان متعجب مالایی ها، به پاس هوشیاری، دقت و احساس مسئولیت دکتر پیراسته، به تشویق او می پردازند. درود!

پی نوشت : قبلا مطلبی که تا حدی به این موضوع مربوط میشه رو اینجا گذاشتم.

منبع : سایت ایرانیان انگلیس

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

زندگی دو نفره ، آشنایی و جدایی !

نویسنده:
۱۶ آبان ۸۸

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         , ,

اولین خلبان زن تاریخ ایران

نویسنده:
۱۳ آبان ۸۸

امروز ۱۳ آبان هست و برای اولین بار در زندگیم عاشق این روز شدم !!! روز خوب و سبزی هست به امید خدا و درس های بزرگی به بعضی ها داده خواهد شد.

قبلا در مورد اولین وزیر زن ایران مطلبی نوشته بودم که امروز مطلب جالب دیگه ای دیدم از سایت ایرانیان انگلستان. جوانترین خلبان زن تاریخ ایران ! بعد با خودم گفتم برم و یک جستجویی بکنم و ببینم اولین خلبان زن کی بوده. در عین ناباوری دیدم که سایتها دو نفر رو به عنوان اولین معرفی می کنن و وقتی مطالعه کردم دیدم که خانم عفت تجارتچی به عنوان اولین خلبان تاریخ زن ایران معرفی شدند. البته سایت تبیان و خانواده سبز هم فرد دیگه ای رو معرفی کردند (اینجا) که خوب این دو سایت تکلیفشون روشنه و مهم نیست که چی میگن !!!

معرفی توسط ویکی پدیا :

وی نخستین کارآموز و زن خلبان ایرانی است که در سال ۱۳۱۸ پس از تاسیس ‏باشگاه هواپیمایی برای آموزش فنون خلبانی نام‌نویسی کرد. تاریخ شروع کار تجارتچی ۵ مهر ماه ۱۳۱۸بود و نخستین پرواز ‏مستقل او ۲۷ آبان ماه ۱۳۱۹ انجام گرفت. او در سال‌های میانی عمر به ادبیات و شعرسرایی روی آورد و در ‏سال ۱۳۳۷ «دیوان برگ‌های پراکنده» را به چاپ رساند. عفت تجارتچی در ۸۲ سالگی به فاصله یک روز پس از مرگ همسرش درگذشت. ‏

وی پسرش سینا فیاض‌بخش را هم تشویق کرد در رشته مهندسی هواپیما تحصیل کند و پسر او مهندس صنعت هواپیماسازی و دانش‌آموخته یکی از دانشگاه‌های معتبر آمریکا شد. ( لینک مطلب )

(از راست ، خانم اکرم منفرد ، ساساندخت ساسانی )

و جوانترین خلبان ایران خانم ساساندخت ساسانی که در ۲۰ سالگی عنوان جوانترین خلبان زن ایرانی به خود اختصاص داد.

معرفی توسط ایرانیان انگلیس :

چند روز پیش خبری شنیدیم که انگار نمیدونم امارات بود یا یه کشور عربی دیگه برای اولین بار یه زن دوره خلبانی گذرونده بود و گواهینامه گرفته بود و هنوز جوهر مهر گواهینامه خشک نشده بود عربها داشتند ذوق مرگ میشدند که ما هم خانم خلبان داریم و دیگه اند پیشرفت شدیم . گفتم این عکس رو بگذارم تا بدونیم یه زمانی ما اولین ها بودیم و عربها حالا حالاها باید بدوند تا بتونند مدعی بشن (لینک مطلب از سایت ایرانیان انگلستان)

(محل برداشتن تصاویر از سایت انجمن علمی دانشجویان ایران)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         پرواز , دست نوشته , عکس

         , , ,

روزمرگی ….

نویسنده:
۱۱ آبان ۸۸

روزمرگی مرگی است دوست داشتنی که آرام آرام روح را از درون میخورد !

بدتر از هر مخدر و محرکی!

(عکس از بلاگ Pennyroyal Tea)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته