می گفتی ….

امروز بعد از ماه ها دپرس شدم !!! نمی دونم چرا !!
خیلی فکر کردم ، اما نفهمیدم.
و همش دارم این ترانه رو میخونم زیر لب .
می گفتییییی عاشقم بودی …
از دنیا منو ربوووودی …

امروز بعد از ماه ها دپرس شدم !!! نمی دونم چرا !!
خیلی فکر کردم ، اما نفهمیدم.
و همش دارم این ترانه رو میخونم زیر لب .
می گفتییییی عاشقم بودی …
از دنیا منو ربوووودی …
حسام کریم گفته است :
ای ناقلا……
خوب دیگه “نمیدونم چرا” که نداره
مصطفی جان شما عاشق شدی! عاشق…..!
بهت تبریک میگم……
آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۲ ب.ظ
admin گفته است :
حسام عزیز
بعد از ۲۷ سال زندگی و این همه بالا و پایین ، این یکی رو میتونم تشخیص بدم ! و مطمین هستم خبری نیست !
آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۴ ق.ظ
امین گفته است :
من فکر میکنم گاهی وقتا اصلا دپرس شدن لازمه… حداقل این مزیت رو داده که وقتایی که خوشحالی بیشتر قدر بدونی
آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۳ ق.ظ
حسام کریم گفته است :
مصطفی جان چرا ناراحت میشی؟
خوب از روی حالاتی که نوشتی اینجور برداشت میشه ….
من با نظر آقا امین موافقم
در ضمن میکل آنژ میگه: چه قصه هایی که بخاطر اتفاقاتی بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد , خوردم
ما بعضی وقتها الکی غصه میخوریم حتی دلیلشم نمیدونیم
آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۸ ب.ظ
امید گفته است :
خوب یادمه…
آبان ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۵ ب.ظ
admin گفته است :
چی یادته امید عزیزم ؟
آبان ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۴ ب.ظ