Follow @Mostafafallah

می گفتی ….

نوشته شده در قسمت : شخصی توسط : خودم

امروز بعد از ماه ها دپرس شدم !!! نمی دونم چرا !!

خیلی فکر کردم ، اما نفهمیدم.

و همش دارم این ترانه رو میخونم زیر لب .

می گفتییییی عاشقم بودی …

از دنیا منو ربوووودی …

۶ نظر

  1. حسام کریم گفته است :

    ای ناقلا……
    خوب دیگه “نمیدونم چرا” که نداره
    مصطفی جان شما عاشق شدی! عاشق…..!
    بهت تبریک میگم……

    آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۲ ب.ظ

  2. admin گفته است :

    حسام عزیز
    بعد از ۲۷ سال زندگی و این همه بالا و پایین ، این یکی رو میتونم تشخیص بدم ! و مطمین هستم خبری نیست !

    آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۴ ق.ظ

  3. امین گفته است :

    من فکر میکنم گاهی وقتا اصلا دپرس شدن لازمه… حداقل این مزیت رو داده که وقتایی که خوشحالی بیشتر قدر بدونی :)

    آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۳ ق.ظ

  4. حسام کریم گفته است :

    مصطفی جان چرا ناراحت میشی؟
    خوب از روی حالاتی که نوشتی اینجور برداشت میشه ….
    من با نظر آقا امین موافقم

    در ضمن میکل آنژ میگه: چه قصه هایی که بخاطر اتفاقاتی بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد , خوردم

    ما بعضی وقتها الکی غصه میخوریم حتی دلیلشم نمیدونیم

    آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۸ ب.ظ

  5. امید گفته است :

    خوب یادمه…

    آبان ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۵ ب.ظ

  6. admin گفته است :

    چی یادته امید عزیزم ؟

    آبان ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۴ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :