دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

علامت ! !!

نویسنده:
۳۰ آذر ۸۸

چرا من اینقدر علامت تعجب میزارم ؟! همه تیترام دارن.امروز تازه این رو فهمیدم !

شاید چون همیشه دارم تعجب میکنم ؟

تو ویکی عزیز  این رو خوندم و جالب بود !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         

دنیا بدون ما !

نویسنده:
۲۹ آذر ۸۸

تا حالا فکر کردین که دنیا بدون ما چه جوری میشه ؟

یعنی اگر ما آدمها هممون بریم و دیگه نباشیم چی میشه ؟!

شاید اینجوری بشه

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         وب سایت ها

         

عکس منتخب هفته !

نویسنده:
۲۸ آذر ۸۸

نوش جان !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         

ایزو ۹۰۰۱

نویسنده:
۲۷ آذر ۸۸

چند وقتی هست که توی شرکت همه بسیج شدند که واسه شرکت ایزوی  ۹۰۰۱ سال ۲۰۰۹  رو هم بگیرن. داستان از این قراره که سازمان جهانی استاندارد سازی ، که یک مرجع جهانی متشکل از مراجع استاندارد هست و اصولا به کارهای استاندارد سازی از طریق کمیته های فنی ایزو میپردازه ، هر ساله شرکتهای متقاضی (تا جایی که من میدونم) رو میره و بررسی میکنه و در صورت صلاحدید گواهی براشون صادر میشه.
گواهی ایزو ۹۰۰۱ ISO زیر نظر مدیریت کیفیت و تضمین کیفیت و در کل سیستمهای کیفیت تهیه شده. به طور کلی سیستم مدیریت کیفیت یعنی یک سیستم استراتژیک که بتونه تضمین کیفیت رو به عهده بگیره. البته شرحش زیاده. اگه علاقه دارین میتونین برین از اینجا و اینجا و اینجا بخونین

خلاصه ، توی شرکت ۲ ماهی هست که ملت میرن و میان و هی هزاران فرمی که باید برای کاراشون انجام بدن رو بررسی می کنن و پر می کنن و خیلی روند کارها منظم تر به نظر میرسه.
اما مساله اینه که انگار ماها عادت کردیم به سیستم غیر صحیح کار کردن. جالب اینجاست که ۶ ماه از سال اینجا ایزو جریان داره و ۶ ماه نداره !! یعنی کم کم فراموش میشه و استفاده از فرم ها کم میشه ! البته بازم خوبه که تعطیل نمیشه.
چند روز پیش مسوول ایزو اومد شرکت ( ظاهرا دو بار در طی دو بازه زمانی میان ، البته مطمین نیستم ، ممکنه اینها صحبت کردن باهاشون که یک بار بیان بررسی و دفعه بعد اصلی باشه ) و شروع کرد به بررسی فرم ها و جریان ها و موارد … .
تقریبا هر بخش که میرفت دپرس میشد طفلک . اما در نهایت گفت که در مجموع راضیه و هزاران رهنمود انجام داد و رفت. و الان همه افراد شرکت ، مثل انسان های متشخص فرم درخواست پر میکنن و کاراشون رو طبق اصول دارن انجام میدن.
البته متاسفانه دیجیتالی نیست این درخواست ها. دوستان نرم افزاری دندون تیز نکنین ! قبلا خودم اقدام کردم !
من هم تعدادی فرم مخصوص استاندارد های نرم افزار پیشنهاد دادم تا ببینم چی میشه ! شرکت هر سال گواهی ایزو ۹۰۰۱ خودش رو از همین طریق تمدید میکنه و خیلی هم در روند کارها بهش کمک کرده.
توصیه میکنم اکیدا ! به همه شرکتهای بزرگ که اینکارو بکنن و اینجوری میشه که کلی از مشکلاتشون حل میشه .

به نظر شما اگر ادارت دولتی بخوان ایزو داشته باشن ، چقدر احتمالش هست ؟!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

بحث سیاسی و برداشت من !

نویسنده:
۲۵ آذر ۸۸

چند روز پیش ، دوست عزیز از تهران یک ایمیل فرستاد که حاوی محتویات تصویری و متنی سیاسی بود که طبق معمول خبرهایی که ماها نداریم و فکر میکنیم در چه کشور توپی داریم زندگی می کنیم رو بهش اشاره کرده بود. ! بحثی بین گیرندگان نامه شروع شد و نامه مرتبا رد و بدل شد ! دوستان جدیدی بهش اضافه شدند و بحث بالا گرفته بود ! البته یک نفر با هر حرفی که بقیه میزدن بدون هیچ کوتاه اومدن مخالفت میکرد و من رو هم از همه بیشتر در نظر گرفته بود !!!

در بین گیرندگان این نامه ، یک دوستی داریم ، که بسیار انسان باهوش ، نخبه و نابغه ای هست ، که در انگلستان و شهر منچستر درس میخونه و دانشجوی دکترا هم هست. (اینجا و اینجا ) از زمانی که ۱۷ ۱۸ سالم بود باهاش آشنا شدم و چند سالی هم با هم همکار بودیم. البته باید بگم دوستای اون زمان ، بهترین همکاران و بهترین کسایی بودن که همیشه من رو مثل برادر کوچکتر راهنمایی می کردند. ایشون هم یکی از اون بهترین ها بود واقعا. توی شرکتی همکار بودیم که برای خارج از کشور کار میکرد و خیلی هم معروف بود و بسیار کارش ( واسه من حداقل) سنگین بود. در اونجا با دات نت در سال ۸۰ (یا همون حدودا) آشنا شدم و این وقتی بود که هیچ کس توی ایران اصلا نمی دونست دات نت چی هست ! و از خارج سی دی هاشو برامون فرستاده بودن ! و یادمه که دات نت ۱ رو با چه مکافاتی نصب میکردیم ! ولی در حین کار یکهو بسته میشد !

خلاصه مشکلاتی بود و هیچ منبعی هم نداشتیم و با شکنجه روحی !! کار می کردیم. همون زمان با این دوست عزیز که صحبتش رو در بالا کردم ، و خیلی چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم ، زمانهایی رو برای بحث های اجتماعی صرف میکردیم و بعضی از وقتها به اتفاق سایر همکاران با هم تا نیمه های شب توی شرکت بودیم و کار میکردیم! و البته گاهی بازی معروف رد آلرت هم بازی میکردیم !!! ۸ نفره ! و دو تا تیم ۴ نفره میشدیم !

بعدا فیفا هم اضافه شد و شبکه بازی میکردیم ! دوست معروف ، که اسمش آرمین هست ، در همه بازی ها همیشه منطق خاصی برای دفاع یا حمله داشت ! البته شکست هم میخورد ( در فیفا ) اما از رو نمی رفت و همیشه دلیلی منطقی برای شکستش داشت ! دروغگو هم نبود ! یعنی سعی میکرد که کاملا منطقی برخورد کنه. این سیستم فکریش برای من همیشه جذاب بوده و هست. این که در تفکراتش محکمه و همیشه منطق خوبی داره .

اما دوست ما تفکرات سیاسی خاصی داشت و این مساله گاهی موجب بحثایی بین ما میشد ولی مهم نبود ، چون انسان منطقی بود . اما الان کاملا به یک سیستم خاصی گرایش پیدا کرده، سیستم حکومتی فعلی کشور و مسوولین الان رو با صلاحیت ترین میدونه ! و همه دنیا دشمن جمهوری اسلامی که رئیس جمهور فعلی میخاد جلوشون رو بگیره ! و آدم نمیدونه با این مساله که چطور بعضی از مغزها و نخبه های شماره یک کشور دچار اشتباهاتی اینچنینی میشن چه جوری برخورد کنه ! و باید غصه از دست رفتن این ها رو هم مثل خیلی از چیزهایی که از کشور از دست میرن هم بخوره ! ):

همه اینا رو گفتم ، تا بگم در این بحث ها چیزی که من از این نوع تفکر زیاد دیدم و میبینم ( تقریبا اکثریتشون) عصبانی شدن و بی احترامی به طرف مقابله ! حالا با فحش ، با تهمت ، با دروغگو شناختن و خیلی چیزهای دیگه! این دقیقا همون چیزیه با بهتره بگیم همون مشکلیه ، که رئیس جمهور فعلی ما (؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!) دچارش هست ! یعنی اینکه فکر میکنه همه دنیا علیهش هستند ! میخان کشورشو نابود کنن ! همه حامی دشمن هستند ! هر کی انتقاد بکنه باید بهش توهین کنه ! باید همه مخالفاش رو بزنه !

این تفکریه که ریشه کشور و مردم رو داره میسوزونه ! و حالا میبینیم که در بین اقشار تحصیل کرده جامعه ، ولو بسیار قلیل جریان داره !!

خدا به داد ما برسه !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         , , , , , , , ,

غم انگیز ترین لحظه زندگی !

نویسنده:
۲۳ آذر ۸۸

توی زندگی هر کسی لحظاتی هست که غم انگیز ترین نامیده میشه. (قبلا مطلبی کاملا سیاسی راجع به این نوشتم در اینجا)

دیدن این عکس غم انگیز ترین لحظه زندگی من در این هفته بود !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , عکس

         , ,

جشن تولد از نوعی دیگر !

نویسنده:
۲۲ آذر ۸۸

دیشب یعنی شنبه شب رحمان قرار بود بیاد. حدود ساعت ۸:۳۰ شب یک جلسه داشتیم و حمید هم که بود توی شرکت. خیلی حالم گرفته بود و داشتم فکر میکردم و کارام رو انجام میدادم . از ۸:۳۰ گذشته بود که داشت حوصلم سر میرفت که دیدم در میزنن ، به حمید گفتم میرم درو باز میکنم. کار دیگه ای هم دارم.

پشت در صدا زدم کیه ؟!

دیدم صدای آشنایی میاد ! اما اصلا نتونستم درک کنم که ممکنه ساعت ۸:۳۰ شب یک آشنا بیاد تو شرکت ! درو باز کردم دیدم به به

مهدی فدوی و امید میلانی فرد ! دوستان قدیمی به همراه کادو وارد شدند ! البته مهدی نازنین عزیزشم آورده بود.

با دهانی باز و لبی خندان داشتم نگاهشون میکردم و تازه فهمیدم که داستان قرار ساعت ۸:۳۰ شب توهمی بیشتر نبود. خلاصه چند دقیقه بعد رحمان هم با کادو و کیک وارد شد و چند دقیقه بعد هم امیر وثوق با این جمله که کجایی مایک بابا !!! اومد توی شرکت و …

مهمانی کوچک و صمیمی برگزار شد و رحمان و حمید هم خیلی زحمت کشیدند و خیلی خوش گذشت. کادوها همه تحریر جات بود و بسیار نفیس و باحال ! جالبه ! کتاب ها همه اونایی بود که همش میخواستم بخرم و فرصت نشده بود. واقعا کتاب هدیه فوق العاده جذابیه واسه من.

امسال تازه فهمیدم که پارسال چه بلایی سر فواد آوردم و چه استرسی بهش وارد شده وقتی اومد تو خونشون و دید ۲۰ نفر از افراد غریبه و آشنا دارن دست میزنن واسش ! ها ها ها !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         ,

عکس هفته

نویسنده:
۲۱ آذر ۸۸

از این هفته میخام ، در انتهای هفته ، یک عکس رو به عنوان عکس هفته اینجا بزارم ! ( چقد هفته هفته شد)

این اولین عکس هفته هست

برای دیدن تصویر در سایز واقعی روی آن کلیک کنید

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         , ,

۲۷ سالگی تموم شد !

نویسنده:
۲۰ آذر ۸۸

خوب ۲۷ سال پیش در چنین روزی ( البته ۵ روز قبل ولی چون شناسنامه ام ۲۰ آذر ثبت شده من همیشه این تاریخ رو میگیرم) یک کودک بدون دست نوشته به دنیا اومد ! جهان شاد و خندان شده بود و همه مسرور !!!!! ( اعتماد به نفس رو)

بیمارستان دکتر مجیبیان ، یزد !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,

وقتی توییتر منفجر میشه !

نویسنده:
۱۹ آذر ۸۸

اعتیاد به توییتر خیلی شیرینه ! جدی میگم ! اصلا نمیشه ولش کرد ! افسوس از سافت هایی که روی موبایل براش نصب کرده بودم.

شبکه اجتماعی واقعی واقعی !

دیروز وصل شدم به توییتر عزیزم ! اما یکهو دیدم عکس بالا ظاهر شده ! کلی حالم گرفته شد

Over Capicity

راستی چرا در چنین سطح گسترده جهانی همچین مساله ای پیش میاد واسه سرور ؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , ,