<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: حس تنهایی از نوع جدید !</title>
	<atom:link href="http://blog.mfallah.com/1388/09/18/620/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.mfallah.com/1388/09/18/620/</link>
	<description>همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم ...</description>
	<pubDate>Mon, 21 May 2012 03:28:58 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
		<item>
		<title>با: اشنا</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1388/09/18/620/#comment-1284</link>
		<dc:creator>اشنا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=620#comment-1284</guid>
		<description>فاش می‌گویم و از گفته خود دلـشادم
بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق
کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم
مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض
بـه هوای سر کوی تو برفـت از یادم
نیسـت بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چـه کـنـم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکـب بخـت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چـه طالـع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو بـه مـبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
کـه چرا دل به جگرگوشـه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشـک
ور نـه این سیل دمادم بـبرد بـنیادم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فاش می‌گویم و از گفته خود دلـشادم<br />
بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم<br />
طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق<br />
کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم<br />
مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود<br />
آدم آورد در این دیر خراب آبادم<br />
سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض<br />
بـه هوای سر کوی تو برفـت از یادم<br />
نیسـت بر لوح دلم جز الف قامت دوست<br />
چـه کـنـم حرف دگر یاد نداد استادم<br />
کوکـب بخـت مرا هیچ منجم نشناخت<br />
یا رب از مادر گیتی به چـه طالـع زادم<br />
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق<br />
هر دم آید غمی از نو بـه مـبارک بادم<br />
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست<br />
کـه چرا دل به جگرگوشـه مردم دادم<br />
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشـک<br />
ور نـه این سیل دمادم بـبرد بـنیادم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اس</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1388/09/18/620/#comment-366</link>
		<dc:creator>اس</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=620#comment-366</guid>
		<description>گاهی بعضی دوری ها هم خیلی آدما رو متوجه احساساتی می کنه که تا قبلش اونا رو جزء روزمزگی می دونسته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی بعضی دوری ها هم خیلی آدما رو متوجه احساساتی می کنه که تا قبلش اونا رو جزء روزمزگی می دونسته</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حسام کریم</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1388/09/18/620/#comment-365</link>
		<dc:creator>حسام کریم</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=620#comment-365</guid>
		<description>از علی الهیاری گفتی یاد اون روزی افتادم که دم در خونمون با هم خداحافظی کردیم چقدر روزگار غریبی بود... یادش بخیر....

از اونجایی که منم چند وقتیه همین حس رو دارم (حس تنهایی و دپرسی)و خودت میدونی که با شعر انس گرفتم فقط میتونم بگم:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت 
که باغ آمد ازین راه و از آن خواهد شد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از علی الهیاری گفتی یاد اون روزی افتادم که دم در خونمون با هم خداحافظی کردیم چقدر روزگار غریبی بود&#8230; یادش بخیر&#8230;.</p>
<p>از اونجایی که منم چند وقتیه همین حس رو دارم (حس تنهایی و دپرسی)و خودت میدونی که با شعر انس گرفتم فقط میتونم بگم:<br />
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت<br />
که باغ آمد ازین راه و از آن خواهد شد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

