جشن تولد از نوعی دیگر !
دیشب یعنی شنبه شب رحمان قرار بود بیاد. حدود ساعت ۸:۳۰ شب یک جلسه داشتیم و حمید هم که بود توی شرکت. خیلی حالم گرفته بود و داشتم فکر میکردم و کارام رو انجام میدادم . از ۸:۳۰ گذشته بود که داشت حوصلم سر میرفت که دیدم در میزنن ، به حمید گفتم میرم درو باز میکنم. کار دیگه ای هم دارم.
پشت در صدا زدم کیه ؟!
دیدم صدای آشنایی میاد ! اما اصلا نتونستم درک کنم که ممکنه ساعت ۸:۳۰ شب یک آشنا بیاد تو شرکت ! درو باز کردم دیدم به به
مهدی فدوی و امید میلانی فرد ! دوستان قدیمی به همراه کادو وارد شدند ! البته مهدی نازنین عزیزشم آورده بود.
با دهانی باز و لبی خندان داشتم نگاهشون میکردم و تازه فهمیدم که داستان قرار ساعت ۸:۳۰ شب توهمی بیشتر نبود. خلاصه چند دقیقه بعد رحمان هم با کادو و کیک وارد شد و چند دقیقه بعد هم امیر وثوق با این جمله که کجایی مایک بابا !!! اومد توی شرکت و …
مهمانی کوچک و صمیمی برگزار شد و رحمان و حمید هم خیلی زحمت کشیدند و خیلی خوش گذشت. کادوها همه تحریر جات بود و بسیار نفیس و باحال ! جالبه ! کتاب ها همه اونایی بود که همش میخواستم بخرم و فرصت نشده بود. واقعا کتاب هدیه فوق العاده جذابیه واسه من.
امسال تازه فهمیدم که پارسال چه بلایی سر فواد آوردم و چه استرسی بهش وارد شده وقتی اومد تو خونشون و دید ۲۰ نفر از افراد غریبه و آشنا دارن دست میزنن واسش ! ها ها ها !



مهدی فدوی گفته است :
باز هم تولدت مبارک
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۰ ق.ظ
رحمان گفته است :
خوشحالم که تونستیم حوشحالت کنیم مصطفی جان. البته کیک و کادو من رو هم امید و مهدی زحمتش رو کشیده بودن. چون من نمی رسیدم برم خرید و ماشین هم نداشتم زحمتش رو دادم به مهدی. کادو هم از طرف من و حمید مشترک بود. امیدوارم که خوشت اومده باشه.
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۰ ق.ظ
admin گفته است :
اه ؟!
عجب
بله بسیار عالی بود و زحمت کشیده بودین
مرسی
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۵ ق.ظ
مجیدی گفته است :
خوبه دیگه تنها تنها
کجایند مردان بی مدعا
کیوان , امیر , فوواد , محسن , علیرضا همه رو فروختی
باشه باااااااااااااااااااشه
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۲ ق.ظ
مجیدی گفته است :
تولدت مبارک
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۳ ق.ظ
admin گفته است :
جاااااااان ؟
من خودم هم خبر نداشتم !!!
اصلا خوندی مصطفی جان ببینی چی نوشتم ؟؟!!؟؟!
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ ق.ظ
admin گفته است :
در ضمن مردان بی مدعا نیست !!!
مردان بی ادعا هست دانشمند :))
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ق.ظ
حمید گفته است :
دوباره هم تولد مبارک
پی نوشت ! : باز این مجیدی از راه اومد یک چیزی پروند، بابا برو کلاس رقصت را ادامه بده سودش برات بیشتره
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۳ ق.ظ
اس گفته است :
emsalie ke 4 sale bood ama ishalla sale dige 24 salash bashe
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۰ ب.ظ
مجیدی گفته است :
خب حالا دیگه
چی فرقی داره جفتش ادعا داره دیگه
.
.
آقا رقص چیه
خب همین شماها هستین که نمیزارین ورزش ایروبیک سیر پیشرفتشو در میان نسل چاق
طی کنه دیگه …
ولی جدی میگم شماها هم بیاین باشگاه براتون خوبه واقعا ورزش نفس گیر و سختیه بر خلاف
ظاهر خیلی خیلی سخت و نفس گیره و البته شاد
فرصت و از دست ندین …. حمید که از دست رفته حداقل مصی جون شما بیا
:-))
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۰ ب.ظ
مجیدی گفته است :
به جون خودم مصی ببین یه کیک دیدی اینقدر حول شدی که اصلا همه مارو در اون لحظه فراموش کردی خدایا به یه کیک فروخت
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۳ ب.ظ
admin گفته است :
نخیرم مصی جان
کاری از دستم بر نمی اومده
علت اون هیجان و اینها صرفا شکه شدن بوده !
همین
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۵ ق.ظ