دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

شستشوی مغزی

نویسنده:
۲۸ بهمن ۸۸

دوستی دارم به اسم سید جواد ! بر خلاف اسمش نه مهربون هست نه جواد !‌ البته منش و سبک زندگیش عامیانه هست !‌ مثل خیلی های دیگه ! و از سطح عمومی جامعه از لحاظ مطالعه و اینا پایین تره. اما پسر خوش قلب و مودبیه. با جواد همیشه صمیمی بودم و خاطرات خیلی خوبی داریم ! زمانی که با هم بیشتر بودیم، ‌خیلی به من اعتماد میکرد و تقریبا در همه چیز شریک بودیم. و دوران خوبی داشتیم. حدود ۲ ماه پیش اومده بود مشهد. به اتفاق همسر مهربانش و پسر خوشگلش. دیداری داشتیم و حرف و صحبت در مورد مسایل مختلف و این چیزی بود که باعث شد تا این پست رو بنویسم، شستشوی مغزی بود که روی این دوست ما اتفاق افتاده و همچنان ادامه دارد. این مساله بیشتر در افرادی که دارای مطالعه زیادی نباشند یا از دید بالاتری نسبت به حوادثی که در اطرافشون اتفاق می افته ، برخوردار نباشند ، اتفاق می افته.

وقتی که جواد ۱۵ سالش بود ، به من میگفت : مصطفی روزی میاد که این آخوندهای دزد رو میگیرن و اعدامشون میکنن و سرشون رم میزارن سر دیوارها !!!! این تفکر ۱۵ سالگی این پسر بود تا اینکه جواد قصه ما رفت سربازی ! یکی از واحد های خاص سپاه در تهران و راننده هم بود . بعد از سریازیش دیدمش ! چنان از رهبر طرفداری میکرد و چنان میگفت این آدم مظلومه که من یاد سپاه امام حسین و کربلا افتادم !

حدود ۳ پیش دوباره باز دیدمش !! فکر میکنین چه جوری شده بود ؟ بهم میگفت ! چقدر ما رو خام کردند تو سربازی ! اینا چه به سر این مردم میارن و چه کار که نمی کنن و … .

و آخرین بار ، یعنی همین ۲ ماه پیش که اومده بود مشهد دیدمش !!! وقتی در مورد انتخابات و فجایع بعدی که در حق مردم شده بود صحبت شد میگفت : حالا یک نفر پیدا شده تو این مملکت ، که میخاد به این سید تنها و مظلوم کمک کنه !! یک مشت منافق …. !!!!!

وقتی که جواد در بین سیستمهای دولتی و حکومتی قرار میگیره این خروجی رو میده و وقتی میاد توی جامعه و بین مردم دیدگاهش ۱۰۰ درجه تغییر میکنه !! به نظر شما کدوم واقعیه !! زندگی واقعی و در بین مردم بودن ! یا شعار و توهم ؟

من به این میگم شستشوی مغزی !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         ,

داستان واقعی

نویسنده:
۲۳ بهمن ۸۸

این داستان شاید خیالی به نظر برسد ! اما اینگونه نیست و واقعی هست. این هم به نوعی معجزاتی از ، هزاران معجزه ای است که در طی زندگی میبینیم ولی متوجه نمیشویم !

اسمش فلیمینگ بود. یک کشاورز اسکاتلندی فقیر ، یک روز وقتی سرگرم کار برای امرار معاش بود ، صدای فریاد کمک خواهی را شنید که از باتلاقی در آن نزدیکی می آمد. ابزارش را زمین انداخت و به طرف باتلاق دوید. در آنجا پسری وحشت زده که تا کمر در لجن سیاه فرو رفته بود ، داد و فریاد می کرد و دست و پا میزد تا خود را خلاص کند. فلیمینگ پسرک را از مرگی وحشتناک نجات داد.

روز بعد کالسکه ای اشرافی در نزدیک محل زندگی کشاورز اسکاتلندی استاد. نجیب زاده ای در لباس فاخر پیاده شد و خود را پدر پسری معرفی کرد که فلیمینگ نجات داده بود. نجیب زاده گفت می خواهم به تو پاداش دهم ، تو جان پسرم را نجات دادی. کشاورز با رد پیشنهاد گفت : نه در قبال کاری که انجام دادم ، نمی توانم پولی قبول کنم.

در این لحظه پسر کشاورز از کلبه بیرون آمد. نجیب زاده پرسید : آیا این پسر توست ؟

کشاورز با غرور پاسخ داد : بله

و نجیب زاده گفت : من پیشنهاد دیگری دارم. اجازه بده تا همان آموزشی که پسرم از آن برخوردار است برای پسرت فراهم کنم. اگر این پسر لنگه ی پدرش باشد ، بی شک رشد می کند و مردی خواهد شد که هر دو به او خواهیم بالید.

و این کار را کرد. پسر فلیمینگ کشاورز ، به بهترین مدارس رفت و از دانشکده ی پزشکی بیمارستان سن مری در لندن فارغ التخصیل شد و بعدها در سراسر جهان او را به نام سر الکساندر فلمینگ کاشف پنی سلین مشهور شد.

سالها بعد پسر همان نجیب زاده که از باتلاق نجات یافته بود ، دچار سینه پهلو شد!!! و چه چیز جانش را نجات داد ؟!؟! : پنی سیلین.

اسم نجیب زاده : سر راندولف چرچیل و اسم پسرش : سر ونیستون چرچیل !!!!

برگرفته از کتاب من این سرنوشت را نمی خواهم

پی نوشت : راجع به کتاب منبع قبلا مطلبی در اینجا گذاشتم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , , , ,

من این سرنوشت را نمی خواهم !

نویسنده:
۲۳ بهمن ۸۸

امشب فرصت کردم تا کتابی که حمید چند ماه پیش بهم داده بود رو بخونم ! و تازه متوجه شدم حمید چه لطفی در حقم کرده بود.

بدون شک کتاب من این سرنوشت را نمی خواهم یکی از موثرترین کتابهایی هست که در مورد مهارت های زندگی نوشته شده. مولف کتاب آقای دکتر سرگلزایی هستند که در واقع این اثر یکی از چند کتابی هست که ایشون در این زمینه تالیف کرده.

بخش هایی از این کتاب رو براتون اینجا گذاشتم که بخونید و لذت ببرید :

گاهی ما این قدر تعریف خودمان رو از دوستی سخت می کنیم که دیگر هیچ کس در آن نمی گنجد !

این هنر شماست که دوستت دارم را به شیوه های مختلف بشنوید ! و از آن لذت ببرید !

دوستان مثل ستاره هستند ، همیشه آنها را نمیبینی ! اما میدانی که آنها همیشه آنجا هستند !

ما راننده اتوبوس احساسات خودمان هستیم ! و گاهی هم باید مواظب باشیم که چه کسی را راننده این اتوبوس میگذاریم[ هر چند که نمیشود حرکت ناگهانی راننده بی دقتی روبرویی رو هم پیش بینی کرد ]

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , , ,

ای خداوند ، ای خداوند

نویسنده:
۲۰ بهمن ۸۸

دعایی به نقل از دکتر شریعتی توی وبلاگ متنوع و خواندنی دیدم که بسیار جالب بود و خوشم اومد. گذاشتم اینجا ولی مطمین نیستم که این رو دکتر گفته یا نه ولی خیلی به حال و هوای این روزهای کشور ما میخوره.

ای خداوند    ،   ای خداوند

به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم

وبه مؤمنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان

وبه متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب

وبه پیران ما درک و به جوانان ما آگاهی

وبه اساتید ما هدف و به دانشجویان ما عقیده

وبه خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده

وبه مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما درستی

وبه نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد

وبه شاعران ما شعور و به محققان ما هدف

وبه نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان

وبه مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه

وبه خاموشان ما فریاد و به فرقه های ما وحدت

وبه حسودان ما شفا وبه خودبینان ما انصاف

وبه فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت تصمیم واستعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت بخش

منبع اینجا !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

کار کمتر ، حقوق بیشتر ، اعصاب آرومتر ، زندگی بهتر !!

نویسنده:
۱۹ بهمن ۸۸

۱ – یکی از ضدحالهای غیر مستقیم زمانه ، نرسیدن برای آپدیت کردن وبلاگه ! عکس هفته این هفته هم نشد که بزارم ! یعنی اینقدر کار داشتم که نشد. دارم تصمیم میگیرم به نحوی حجم کار رو کم کنم بلکه یه سر و سامونی به این ساعات کاری بدم !

۲ – شگفت آور ترین مساله  اینترنتی ، جلوگیری از بارگزاری و دانلود فایلهای SWF  ،  FLA  و در کل فلش ها هست. ظاهرا این بهترین راه برای جلوگیری از آشوب هست. (البته من جایی ندیدم که این خبر رو اعلام کرده باشه ، اما با تنی چند از دوستان کاردرست اینترنتی و آی تی من ها که صحبت کردیم ظاهرا خبر درسته !! ) .

یک حرفی رو گاهی من به دوستام میزنم با عنوان ۱۰ دقیقه فکر کردن. آیا این مسولین بسیار مسلمان که میخان این کشور رو به قول خودشون نجات بدن ، یا میخان به مردم کمک کنند ، با خودشون نمیگن ، این جمعیتی که در این همه تجمع میاد ، چی میخاد ! چشونه ؟ چرا اینقدر حاضر هستند جونشون رو بدن و وایسن و با این همه محدودیت بازم جمع میشن ؟!؟!؟ ۱۰ دقیقه فکر کنید به اینکه اینا که تا پارسال همه چیزو قبول داشتند. طفلکا رای هم دادند ! پس چشونه الان ؟! حتما شماها یک کاری کردین دیگه ! ۱۰ دقیقه هم زیاده. پیشنهاد میکنم آقایون بین ۲ نماز اینکارو بکنن که خیلی وقتشون گرفته نشه.

۳ – احمقانه ترین ، غم انگیزترین و مضحک ترین خبری که توی عمرم دیدم ! اینجا ! بازدید از یک سایت حرام اعلام میشه ! سال ۲۰۱۰٫ البته از خبرگزاری وابسته به دولت انتظار بیشتری هم نیست که همچین چیزی رو منتشر کنه.

۴ – شعار من فعلا اینه : کار کمتر ، حقوق بیشتر ، اعصاب آرومتر ، زندگی بهتر ، و حتما چشم اندازی به حوالی زندگی !! کمی اومانیستیه ! اما شیرینه

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         , , , ,

مثلا داربی !

نویسنده:
۱۵ بهمن ۸۸

دیروز بازی تیم های استقلال و پرسپولیس رو بازم مثل همه سالهای قبل دیدم. یعنی از سر بیخیالی و تنها دقایقی از بازی رو.از دقیقه ۷۰ به بعد. نکته ای که بعد از باری برام جالب بود این بود که بی کیفیت بازی کردن این دو تیم در طی این سالها همه انگیزه های کودکی من و همسالان من رو که زمانی برای این دو تیم خیلی سر و دست میشکستیم از بین برده بود. دیروز با حمید و فواد و یکی دو تای دیگه صحبت کردم ! هیچ احساسی از باختن تیم محبوبشون نداشتند ! منم اصلا شادی خاصی نداشتم !

نکته ای که باعث شد بخام پست بزارم ، این بود که این بازی اصلا شباهتی به داربی نداشت ! تماشاگرانی که مثل همیشه نبودند ! کیفیت بازی بسیار بد بود ! تو مایه های فجر لرستان و شاهین رفسنجان ! داوری پر از استرس ! مربیان جو گیر ! دور زمین هم یک میلیون انسان در حال حرکت بودند و خلاصه شما این بازی رو نمیتونین با الکلاسیکو مقایسه کنید. منظورم اینه که اگر به میزان فاصله فوتبال ما و اسپانیا رو در نظر بگیرید و همینطور میزان فاصله الکاسیکو و این بازی رو در نظر بگیرید ، باز هم این بازی در حد خودش نبوده و نیست.

نکات جالب دیگه این مسابقه ، شوت بسیار زیبای کریم باقری بود که گل دوم پرسپولیس در دقیقه ۸۷ و در سن ۳۷ سالگی به ثمر رسوند.

شرح خلاصه ای از بازی به نقل از خبر آنلاین :

در این مسابقه که به داوری مظفری زاده برگزار شد، ابتدا فرهاد مجیدی در دقیقه ۱۶ برای استقلال گلزنی کرد اما در ادامه نوروزی در دقیقه ۳۴ برای پرسپولیس گلزنی کرد و بازی را به تساوی کشاند.

در نیمه دوم با وجود فرصت های مسلم گل که یک بار آنها توسط دروازه بانان دوتیم یعنی حقیقی و طالب لو مهار شد و یک فرصت دیگر که با بی دقتی مهاجمان پرسپولیس از دست رفت، بازی این دو تیم تا دقیقه ۸۶ همچنان مساوی بود ولی در این دقیقه از بازی کریم باقری با یک شوت راه دور از پشت محوطه ۱۸ قدم دروازه طالب لو را گشود. این بازی در نهایت با برتری دو بر یک تیم پرسپولیس پایان یافت تا شهرآورد پایتخت پس از ۶ مساوی پیاپی برنده داشته باشد.

از حاشیه های جالب بازی تاکید عادل فرودسی پور، گزارشگر بازی مبنی بر برد قطعی یکی از دو تیم  و اشک های علی دایی سرمربی پرسپولیس پس از به صدا درآمدن سوت پایان بازی بود. علی دایی در اولین اظهارات پس از پایان بازی پیروزی تیم خود را مدیون فاطمه زهرا(س) دانست.

عکسها از سایت تبیان

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , ورزشی

         , , ,

قطعی اینترنت و مخابرات …

نویسنده:
۱۱ بهمن ۸۸

چند روزیه به دلایل عجیب غریب ، اینترنت در مشهد ، به طرز بسیار فجیعی کند شده !!! و قطع میشه .

۵ روز پیش ، در منزل بودم و در حال استفاده از اینترنت که یکهو قطع شد ! کمی تلاش و ریست مودم و … ! نتیجه نداد که نداد ! لذا با پشتیبانی محترم شرکت سرویس دهنده ( که معروف ترین شرکت سرویس دهنده اینترنت در حال حاضر در مشهد هست ) ، تماس گرفتم ! بعد از چند ثانیه و پرسیدن سوالهای تکراری مثل اینکه مودمتون رو ریست کردین ؟ سرخط رو چک کردین ؟ و …  گفت چاره ای نیست و باید اعلام خرابی کنم به مخابرات. گفتم دوست عزیز چطوری میشه ، اینترنتی که دارم استفاده میکنم یکهو قطع بشه و شما بگید نمیدونید چی شده ؟ گفت : باور کنید ما هم مثل شما !!!! باید با مخابرات چک کنیم !! فردا ساعت ۳ تماس بگیرید !

فردا صبح ، اینترنت محل کار هم همین طوری شد ! ساعت ۳ عصر تماس گرفتم با سرویس دهنده ! فکر میکنین چی گفت ؟

در مرکز شهید صابری ، تصمیم گرفتن که ترمینالها !! رو عوض کنن !!! و مشخص نیست که تا کی طول بکشه ! و خوب ۵ شنبه و جمعه هم کار نمی کنند !!!!!!!!! ( منظورش این بود که به درک که اینترنت شما قطع شده !! ) و ادامه داد ما ۲۴۰۰ تا مشترک تو منطقه شما داریم ! این شانس شما هست که کی ترمینال شما عوض بشه !

فردا عصر اینترنت شرکت هم قطع شد. امیر و مهدی هم اینترنتشون قطع شد ! (اصلا هم در مرکز شهید صابری نبودند ! ) خلاصه فردا صبح ، اینترنت محل کار صبح هم قطع شد ! بعضی از اینترنتهای پر سرعت مرکز دیتا مشهد ( محدوده آزاد شهر ) هم قطع شد !

حالا سوال اینجا هست که واقعا مشکل فنی بوده ؟!؟؟! یک هو ؟ همه شهر ؟

واقعا این مسوولین در مورد شعور مردم چی فکر میکنن ؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         ,

تاریخ ترسناک

نویسنده:
۸ بهمن ۸۸

بالاخره دیشب کتاب تاریخ ترسناک ، جلد ۱، با عنوان انقلاب های پرهیاهو رو تموم کردم. این کتاب ها چندین جلد هستند که ۴ جلدش تا الان ترجمه شدند.انقلاب های پرهیاهو ، کتاب خیلی باحالی بود. در این کتاب ، نویسنده سعی داره تاریخ رو به نحو دیگه ای برای خواننده ها بیان کنه. نثر روان و شاد همراه با جملات خنده دار عامیانه ، کتاب بسیار جالب و جذابی رو حاضر کرده که نخوندنش اشتباه بزرگیه. البته کاریکاتورها و نقاشی های کتاب هم در بیان مفاهیم و شخصیتهای کتاب خیلی موثره.

نویسنده کتاب تری دیری هست. او فردی بسیار خلاق و هنرمند در زمینه نوشتن کتابهای تاریخی هست و شیوه جدید رو در نوشتن و بازگو کردن تاریخ بر عهده گرفته و به نظر میرسه بسیار موفق هم بوده.

این کتاب رو از دوست کتاب خوان خودم ، امید قرض گرفته بودم و قراره بعد از تحویل دادن ، جلد دومش رو بگیرم ازش.

صفحه ای از کتاب :

معلم تاریختان را با طرح این پرسش زجرآور امتحان کنید:

– اون چیه که آلمان، اتریش، مجارستان، یونان، روسیه، چین و ایران در ابتدای قرن بیستم داشتند، ولی حالا دیگه ندارند؟

– یگان سواره نظام؟

اگر نتوانستند جواب بدهند، به آن‌ها یکی دو راهنمایی بکنید.

– بریتانیا، نروژ، سوئد، دانمارک و بلژیک هنوز هم از اونا دارند.

– اِممم… مقررات راهنمایی و رانندگی؟

و اگر باز هم متوجه نشدند، آخرین راهنمایی را پیش پایشان بگذارید…

– اسپانیا مال خودش رو در ۱۹۳۱ از دست داد، ولی اونو در سال ۱۹۷۵ پس گرفت.

– آها! فهمیدم! مقام اول مسابقه‌ی سراسری آواز پاپ اروپا!

وقتی بالاخره از پاسخ عاجر ماندند، سرتان را تکان بدهید، نُچ نُچ کنید و با لحن سرزنش‌آمیزی بگویید: «فکر می‌کردم شما که بیش‌تر از من در قرن بیستم زندگی کردین باید جواب این سوال رو بلد باشین!» (این طعنه همیشه حرص معلم‌ها را در می‌آورد.) بعد، بگویید که پاسخ صحیح را هفته‌ی آینده به آن‌ها خواهید گفت و بعد، به خانه بروید. (با این کار خیلی بیش‌تر حرص می‌خورند!) وقتی عاقبت هفته‌ی بعد جواب را به آن‌ها بگویید، آه بلندی می‌کشند و با قیافه‌ی حق به جانب می‌گویند: «خودم از اول بلد بودم!» (معلم‌ها این کار را خیلی خوب بلدند.)

خلاصه، باید فقط با تاسف ساختگی و با حالتی فاضلانه سر تکان بدهید. شما که پاسخ را می‌دانید، مگر نه؟ البته که می‌دانید! پاسخ چیزی نیست جز:

پادشاه!

[انقلاب‌های پرهیاهو / صفحهٔ ۱۳۳]

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

روی ماه خداوند رو ببوس !

نویسنده:
۵ بهمن ۸۸

چند روز پیش دوستی کتابی رو بهم داده بود ولی به خاطر چند تا پروژه و درگیری های دیگه فرصت نکرده بودم بخونم تا اینکه دیشب وقتی که دقایقی مجبور شدم منتظر حمید باشم ( که رفته بود توی مطب دکتر و توی ماشین نشسته بودم) ، از فرصت استفاده کردم.

کتاب با این جمله فوق العاده آغاز میشه :

هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود.

در واقع این جمله همه اون چیزیه که کتاب میخاد به شما بگه. این کتاب بسیار موثر و جذابه. نوع نوشتن جمله ها و مرتبط شدن موضوعات و شخصیت های رمان به هم ، خیلی طبیعی و نرمال اتفاق می افته. پراکندگی در متون دیده نمیشه و درکل کتاب بسیار خوب و جذابیه و توصیه میکنم که بخونید حتما. در انتهای این پست خلاصه ای از داستان نوشتم ! اگر قصد دارید کتاب رو بخونین (که توصیه میکنم حتما اینکارو بکنید) ، اون قسمت رو نخونید.

روی ماه خداوند را ببوس، در واقع زندگی همه ماهاست که دچار شک بدی میشیم و اون شک اینه که آیا اصلا خدا وجود داره ؟! اگر آره چرا .. چرا … ؟ و اگر نه چرا … چرا … ؟ بعضیامون انگشتمون رو گاز میگیریم ! بعضیامون متاسف میشیم از خودمون ! بعضیامون مثل مهرداد تسلیم میشیم ! و بعضیامون مثل یونس سعی میکنیم رد کنیم ! و بعضیامون مثل علی درک میکنیم که چرا شک میکنیم.

این کتاب برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ است و توسط مصطفی مستور نوشته شده. تا حالا چندین و چند باز کتاب چاپ شده. مصطفی مستور یک سایت داره که من نتونستم ببینم ولی در ویکی پدیا معرفی شده. ( سایت مصطفی مستور [از کش گوگل هم استفاده کردم ولی درست نیاورد] ، معرفی در ویکی پدیا)

——————————————–

در حال حاضر به شدت به دنبال کتاب پرسه در حوالی زندگی مصطفی مستور میگردم !

——————————————–

و اما خلاصه ناتموم ماجرا :

داستان رمان از اونجایی شروع میشه که یونس برای تز دکترای پژوهشگری اجتماعی خودش مجبوره علت خودکشی یک استاد دانشگاه به نام دکتر محسن پارسا رو کشف کنه. دکتر پارسا شخصی کاملا منطق گرا و خوش برخورد و هیچ مشکلی هم در زندگیش نداشته و در حال تهیه طرحی با عنوان تحلیل ریاضی مفاهیم انسان بوده. یونس در این راستا هر چی تلاش میکنه به در بسته میخوره . از طرفی همسر یونس ، سایه ، که در عقد هم هستند و ازدواجشون به حل این معما گره خورده ، که اون هم در قضا در حال تهیه تز خودش هست ، سعی میکنه تا به نوعی در کنار همسرش باشه. مهرداد همکلاسی یونس در همین گیر و دار بعد از به وجود اومدن مشکلاتی موقتا به ایران برمیگرده و در این راه با محسن همسفر میشه. همکلاسی دیگشون ، علی ، فردی که اکثر معماهای رمان رو به نحو زیبایی واسه شما حل میکنه، نیز معرفی میشه. یونس مجبوره برای فهمیدن ماجرای خودکشی جاهای عجیب و متفاوتی بره ! ولی به شدت در مورد همه چیز دچار شک عجیبی میشه و این مساله همه نقاط زندگیش رو تحت تاثیر قرار میده! در همین روزها فردی مرتبا به دفتر یونس  تلفن میزنه و با انگلیسی و فارسی سعی میکنه چیزهایی رو به یونس بگه ! جملات برای یونس واضح نیست تا اینکه مجبور میشه بره به ….

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , , ,

عکس هفته

نویسنده:
۳ بهمن ۸۸

Vaio ، افغانستان ، زندگی سخت اما مرفه ! و دیگر هیچ

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,