Follow @Mostafafallah

و اما ادامه ماجرا ….

نوشته شده در قسمت : خاطره, دست نوشته توسط : خودم

بله ادامه ماجرای ردیابی گوشی بنده که توسط دو تن از جوانان به سرقت رفته بود رو میخام بگم. برای خوندن قسمت قبلی اینجا رو ببینید.
دیروز نامه ای به درب منزل رسیده بود از طرف دادگاه ، که تا فلان روز ساعت ۸ صبح تشریف بیارید دادگاه. اولش کمی ذوق کردیم که نکنه پیدا شده و نشده و از این حرفا. اما بسی در اشتباه بودم.

امروز صبح رفتم دادگاه محترم و البته خوبیش این بود که مجید عزیز رو بعد از مدتها دیدم و با همکارشون هم آشنا شدم. دم در شعبه مورد نظر بودم که قاضی عزیز بعد از دقایقی صدا زدند و رفتم داخل. ایشون بدون معطلی گفتند :

ببین آقا ، ما دیگه بیشتر از این نمیتونیم ردیابی کنیم !! سرنخ هم نداریم. تلاشهامون بی فایده بوده و بعیده دیگر پیدا بشه و از نظر من پرونده مختومه هست !!!

به همین راحتی دوستان موبایل من به تاریخ پیوست ! حال میکنین سیستم رو ؟

۶ نظر

  1. فرهاد گفته است :

    شانس اوردی خودت رو نگرفتن!!!

    اسفند ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۳ ب.ظ

  2. امین گفته است :

    یعنی “اووو مای گاد!”… چیز دیگه ای ندارم بگم!

    اسفند ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۱ ب.ظ

  3. رحمان گفته است :

    واقعا که. خوب همین رو نمی تونستن تلفنی بگن که این همه علاف نشی؟

    اسفند ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۶ ق.ظ

  4. حسام گفته است :

    اگه یه نگاه به نظر من در مورد مطلب قبلیت بندازی میبینی که من اونجا نوشتم هرچی آقای ریاضی و بقیه گوشیشونو پیدا کردند مال توام پیدا میشه.

    من موندم چطو از روی یه اسمس یا چندتا مکالمه سیاسی میتونند یارو رو گیر بندازند پدرشم دربیارند اما یه گوشی به سرقت رفترو نمیتونند پیدا کنند.

    اسفند ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ب.ظ

  5. Brown گفته است :

    جریمه نشدی ؟ نگفتن چرا وقت دادگاه رو با این درخواستت گرفتی ؟

    اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۵ ب.ظ

  6. یوسف مشهدی گفته است :

    خدا رو شکر که دزدها باعث شدن گوشی جدید بخری !

    اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۷ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :