<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: عصر جمعه</title>
	<atom:link href="http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/</link>
	<description>همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم ...</description>
	<pubDate>Mon, 21 May 2012 04:22:49 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
		<item>
		<title>با: امین</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/#comment-890</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=812#comment-890</guid>
		<description>به اون موارد حال و احوال یک دانش آموز رو هم اضافه کن. خصوصا بعد از اینکه برنامه کودک و فیلم سینمایی تموم شده و مثلا شنبه هم امتجانی چیزی داره یا یک درس ضد حال... دانشجو ها هم خیلی البته حال نمیکردن ولی این حس برای من یکی تو دوران دانش آموزی خیلی بدتر بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به اون موارد حال و احوال یک دانش آموز رو هم اضافه کن. خصوصا بعد از اینکه برنامه کودک و فیلم سینمایی تموم شده و مثلا شنبه هم امتجانی چیزی داره یا یک درس ضد حال&#8230; دانشجو ها هم خیلی البته حال نمیکردن ولی این حس برای من یکی تو دوران دانش آموزی خیلی بدتر بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: .</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/#comment-834</link>
		<dc:creator>.</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=812#comment-834</guid>
		<description>نظر من همچنان در انتظار تایید توسط مدیریته ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نظر من همچنان در انتظار تایید توسط مدیریته ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حسام</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/#comment-833</link>
		<dc:creator>حسام</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=812#comment-833</guid>
		<description>این حالت واسه خودش عالمی داره

من کمتر دچار این حس میشم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این حالت واسه خودش عالمی داره</p>
<p>من کمتر دچار این حس میشم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی فدوی</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/#comment-831</link>
		<dc:creator>مهدی فدوی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=812#comment-831</guid>
		<description>می تونی بشینی و فیلم ببینی، فوتبال بازی کنی یا با دوستان گل کوچیک بزنی یا اگر هوا تاریک بود یا سرد بود با کامپیوتر دور هم فوتبال بزنین،‌بری مهمونی و با خانواده و دوستان دور هم باشی.
من خیلی به ندرت دچار این حالت می شم. چون معمولا عصر جمعه دور و برم شلوغه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می تونی بشینی و فیلم ببینی، فوتبال بازی کنی یا با دوستان گل کوچیک بزنی یا اگر هوا تاریک بود یا سرد بود با کامپیوتر دور هم فوتبال بزنین،‌بری مهمونی و با خانواده و دوستان دور هم باشی.<br />
من خیلی به ندرت دچار این حالت می شم. چون معمولا عصر جمعه دور و برم شلوغه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: .</title>
		<link>http://blog.mfallah.com/1389/01/27/812/#comment-830</link>
		<dc:creator>.</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.mfallah.com/?p=812#comment-830</guid>
		<description>سلام
چقدر مطلبتون دلگیر بود  عکس غروب خورشید هم که این دلگیری رو مضاعف کرده بود 
تائید میکنم خیلی سخت میگذره عصرهای جمعه خیلی هم دلگیره.
تنها بودن شاید یکی از اساسی ترین دلیلهاش باشه به نظر من.شایدهم دلایل دیگه ای داشته باشه .
اما معمولا اگه دقت کرده باشین عصرهای جمعه اگه با خانواده، دوستان و فامیل گذرونده بشه خیلی خیلی کم دلگیر میشه.
خدا هیچ وقت هیچ کسی رو درگیر این دل گیر شدنها نکنه خیلی سخته خیلی .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
چقدر مطلبتون دلگیر بود  عکس غروب خورشید هم که این دلگیری رو مضاعف کرده بود<br />
تائید میکنم خیلی سخت میگذره عصرهای جمعه خیلی هم دلگیره.<br />
تنها بودن شاید یکی از اساسی ترین دلیلهاش باشه به نظر من.شایدهم دلایل دیگه ای داشته باشه .<br />
اما معمولا اگه دقت کرده باشین عصرهای جمعه اگه با خانواده، دوستان و فامیل گذرونده بشه خیلی خیلی کم دلگیر میشه.<br />
خدا هیچ وقت هیچ کسی رو درگیر این دل گیر شدنها نکنه خیلی سخته خیلی .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

