دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

داریوش رفیعی

نویسنده:
۲۱ خرداد ۸۹

داریوش رفیعی ، شاید یک خواننده بسیار معروف نباشه اما کارهاش حقیقتا بسیار دلنشین و جذاب هست. این کارها در نهایت سادگی و با هنرمندی تمام ساخته شده و حال و هوای شما رو عوض میکنه.

یکی از معروفترین تصنیف های این هنرمند، تصنیف آنکه دلم مشتاقش بود هست که فوق العاده هست. این تصنیف رو رادیو فرهنگ هم پخش کرده.

باز باز آنکه دلم مشتاقش بود

با مهر آمد و بر مستی افزود

دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند

جان جان از نگهش باشد خشنود

چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فریبا

من شادم شادم شادم با مهرش تو دنیا

جان ، گر بزند نازش ، آتش ، بر خرمن من

من ، نکشم تا جان دارم دست از آن دامن

گر می گدازد یا می نوازد

من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم

با موی او ، پیوسته باشد پیوندم

اما واسه اینکه آقای رفیعی رو بهتر بشناسید میتونید به اینجا سر بزنید (ویکی) و همینطور برای دریافت کارای ایشون به اینجا سر بزنید. وبلاگ آواز کار جالبی کرده و جمع آوری کرده این کارها رو.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

فصل الخطاب خونه دایی جان !

نویسنده:
۱۹ خرداد ۸۹

لطفا یک نفر جواب درستی به من بده ؟ من میخام کمک کنم به یک نفر . کی ؟ ایشون :

یکی از اعضای خانواده من مرد بسیار شریفیه و  ۷ تا هم بچه داره و بچه هاش هم همه جایگاه خوب اجتماعی دارند. خودش هم شغل آبرومندی داره و در کل مرد بسیار خوب و خانواده دوستیه. خانمش چند سال پیش فوت کرد و به رحمت خدا رفت. زن بسیار خوبی بود.

از وقتی که این بنده خدا مرحوم شد ، بین این بچه ها و مخصوصا دخترای بزرگ ایشون اختلافات زیادی پیش اومد. در یکی از دعواها این مرد قابل احترام از یکی از دخترهای خانواده حمایت کرد و این حمایت طوری بود که همه اعضای خانواده مطمین بودند که این آقا داره اشتباه میکنه چون در واقع این مرد خوب قصه ما رسما طرفداری میکرد.
از اونجا بود که دیگه ایشون حرف آخر رو نمیزد توی خونه و دیگه قابل احترام نبود.

و به نظر من دیگه دایی جانم ، فصل الخطاب خانوادش نمیشه. بچه های خانواده و … همه ناراحت از این اختلافی که به وجود اومده. و اتفاقا هر کدوم رفتن شهری و دارن زندگی میکنن !
به نظر شما راه حل چیه ؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

زمین از مریخ

نویسنده:
۱۶ خرداد ۸۹

این تصویر و این متن چندین روز پیش به دستم رسیده. بسیار جالب بود :

این تصویر جدیدی نیست و در واقع در هشتم مارس سال ۲۰۰۴ گرفته شده است. اما به احتمال زیاد تا به حال آن را ندیده اید، چرا که به نظر می رسد همین چند روز پیش توسط ناسا منتشر شده است. این نخستین عکس از کره زمین است که از روی سیاره ای دورتر از ماه گرفته شده. این عکس را مریخ نورد اسپیریت یک ساعت قبل از طلوع خورشید از روی سطح مریخ گرفته. تا پیشرفت هایمان به مان نشان بدهد که چقدر کوچک هستیم. ‏

آن نقطه ی کم رنگ در وسط تصویر ما هستیم. همه ما! ‏

واقعا ما چقدر کوچک هستیم ! چقدر دعواها و مشکلاتمون کوچیکن و چقدر ضعیفیم که واسمون اینا کوچک هست.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , عکس

         , , ,

تصویر پشت زمینه در گوگل

نویسنده:
۱۵ خرداد ۸۹

امروز یک امکان جدید در گوگل دیدم، که گفتم شما رو هم باهاش آشنا کنم !

از این به بعد میتونید در صورتی که اکانت کاربری گوگل داشته باشید ، میتونید صفحه اول سرچ گوگل رو با تصویری که دلتون میخاد تزیین کنید.

برای اینکار بعد از ورود به گوگل، از لینک پایین صفحه سمت چپ میتونید عکس مورد نظرتون رو از لیست عکسها انتخاب کنید، یا اینکه خودتون عکسی رو آپلود کنید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         ,

وبلاگ زرد !

نویسنده:
۱۴ خرداد ۸۹

یکی از چیزهایی که در این نشریات زرد و تمپ بعضا دیده میشه، ستونی (یا حالا هر چیزی شبیه به این) در قالب یافت شدگان ، یا جویندگان وصال و از این جور چیزاست ! داستان اینه که مثلا یکی میره اعلام میکنه که من ۳۰ سال پیش مادرم رو گم کردم و مشخصات خودشو و مادرشو میده ! بعد از یک مدت مثلا مادره پیدا میشه و مراسم تمپی هم برگزار میشه و … .

حالا صرف نظر از این که اینکار چه فایده ای داره یا نداره، وبلاگ من همین نقش رو چند روز پیش ایفا کرد. چند روز پیش ، یکی از همکاران سابق بنده که لطف دارند و به وبلاگ من سر میزنند ، طی تماس گفتند فلان خانم رو شما میشناسید ؟ گفتم با این مشخصات بله میشناسم ! و از همکلاسی های دانشگاه بودند ! ایشون هم کلی خوشحال شدند و گفتند پس تلفنشون رو بدید !

اتفاقا همکلاسی محترم هم که در وبلاگ نظر میدن و سر میزنن ایشون رو شناختند و دوستانی بعد از ۱۰ سال همدیگر رو یافتند ! و وبلاگم نقش یک روزنامه زرد رو بازی کرد !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         ,

چقدر …

نویسنده:
۵ خرداد ۸۹

چقدر بعضی وقتها احساس میکنی تنهایی
چقدر بعضی وقتها غصه از دست دادن چیزهایی رو میخوری که تاثیر مهمی دارند اما تو برای به دست نیاوردنشون قطعا مقصر نیستی
چقدر این زندگی سخته
چقدر میخوای و نمیشه و این دنیای لعنتی باهات نمیسازه
چقدر بعضی وقتها از عاقبتت میترسی
چقدر بعضی وقتها بغض توی گلوت اینقدر میمونه که نمیدونی با چی باید ردش کنی
چقدر بعضی وقتها در اوج شلوغی احساس میکنی خیلی تنهایی
خیلی …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,