دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …
کوری
نویسنده:
۱۹ آبان ۸۹

کوری را ۲ شب پیش تمام کردم. رمانی بی نظیر، از نویسنده شهیر پرتغالی ، ژوزه ساراماگو ، (برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸) که حقیقت پنهان جامعه انسانی را به زیبایی نشان می دهد. آنچه که در این رمان بیان میشود، از خود نگذشتگی های روزمره ما و اومانیستی شدن جامعه بشری می باشد. اینکه بشر امروز از عقل خود در مسیر بهینه استفاده نمی کند و به عبارتی از دیدن واقعیات زندگی خود کور است ! همان که شاید باید داشته باشد. در این وانفسا ، همه از هم تاثیر می پذیرند و اومانیستی به طرز وحشتناکی بین ما رشد میکند. البته اتفاقات جامعه بشری بسیار پیچیده تر از آن است که بخواهیم در این مطلب به بیان آن بپردازیم . شباهتهایی بین مسخ کافکا با این رمان دیدم و آن تغییر کردن انسان و در نتیجه تغییر وابستگی جامعه به او می باشد.

و اما خلاصه داستان این است که یک نفر ناگهان کور میشود ، کوری از نوع سفید ! سپس افراد دیگر از او وا میگیرند و کوری در جامعه پخش می شود و اتفاقات عجیب و جدید روی میدهد و … . تنها یک نفر کور نمی شود و شاید علت این است که او تنها کسی است که از خودش میگذرد !!! و من دلم برایش سوخت ، خیلی زیاد. شاید او خوشبخت ترین بود ، اما خیلی از حال و روزش غصه خوردم. البته این کوری استعاره از کوری در زندگی است و در واقع کوری واقعی مدنظر نیست ، شاید به همین دلیل است که نویسنده بسیار تاکید به سفیدی این کوری دارد.

این رمان ۳۶۰ صفحه ای ، چند ویژگی بسیار جالب دارد. اولین نکته ، گویی نویسنده هم کور است، هرچند که در طول داستان به صورت مختصر اشاره ای به این مساله می شود. متون فاقد سجاوندی خاصی است، و حتی برای بیان گفته های اشخاص ، خط جدیدی نوشته نمی شود و جملات افراد پی در پی هم بیان می شود. ظاهرا نویسنده در حین نوشتن داستان نمی توانسته ببیند تا خط بعد را درست بنویسد. نکته دیگر این رمان این است که شخصیتهای داستان (که بسیار دقیق و با حوصله شرح داده میشوند و این شرح دادن تا انتهای داستان با توجه به شرایط جامعه ادامه دارد ) اسم ندارند !!! مثلا در داستان اولین مردی که کور میشود، تا انتهای داستان با همین عبارت نامیده میشود : مردی که اول کور شد ! و همسرش : زن مردی که اول کور شد !! همینطور ، خیابانها اسم ندارند !  زیرا در این شرایط وحشتناک کوری در جامعه ، اسامی مهم نیستند ، موقعیت افراد و جامعه آنها و کارهایی که میکنند مهم هستند.  نکته جالب این است که اینها باعث پیچیدگی داستان نشده بلکه جذاب تر نیز شده است. خالصانه ترین برداشت از رمان شاید این میتواند باشد که ، ما انسانها ، در موقعیت های مختلف و خاص ، خود واقعیمان را نشان خواهیم داد.

۳ ترجمه از این رمان وجود دارد که من ترجمه خانم مشیری رو خوندم و فکر میکنم این بهترین ترجمه است.

پی نوشت : فیلمی به همین نام ، برگرفته از این داستان در سال ۲۰۰۸ ساخته شده است که من فیلمش را ندیدم ! و به شما خواندن رمان به جای دیدن فیلم توصیه میکنم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

5 پیام برای کوری

  1. doost joon گفت:

    مصداق واقعی این موضوع دقیقا همین چیزی هست که در جامعه فعلی ما متاساسفانه اتفاق افتاده؛
    با اصطلاح آشنای خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو…
    جماعتی که ذاتشون آخوندیه، میراث اعراب جاهل…
    و واقعا آفرین به کسی که تو چنین جامعه ای بتواند از جهالت مصون بماند مثل مبتلا نشدن فرد آخر به بیماری…
    نتیجه اخلاقی : خواستن توانستن است 🙂
    اگر واقعا بخواهیم میتونیم تمام رویاهامون رو به واقعیت تبدیل کنیم 🙂
    پیروز باشی

  2. vahid kh گفت:

    درباره رمان‌های ساراماگو اول نحوه جلو بردن دستان که اعصاب ادم رو خورد می‌کنه ولی‌ باز هم نمی‌شه از خوندن دست کشید ،دوم هم علاقهٔ بی‌ وصف او به تجسّم صحنه‌هایی‌ است که به نوعی مربوط به اندام تناسلی میشه

  3. خودم گفت:

    والله وحید جان ،
    اعصاب من که اصلا خورد نشد ولی همینی که میگی درسته ، من تقریبا با خستگی زیاد ، آخر شب ، شبی ۱۰۰ صفحه میخوندم و نمیشد دست کشید.

    در مورد اندام تناسلی ، فکر نمی کنم اینطوری باشه. من چنین چیزی ندیدم.

  4. Emad Karamad گفت:

    این کتاب یکی از بهترین کتاب هایی که باهاش برخورد کردم. ممنون از متن زیبایی که نوشتی.

  5. بازخورد: دست نوشته های خودم » بیداری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *