دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

کجا هستیم ؟!

نویسنده:
۲۸ آذر ۸۹

جملات زیر بیشتر شبیه جوک های جوانانی است که برای گذران اوقات به هم میگویند و یا جوانان جوگیری که واقعا اینطوری فکر میکنند! بخوانید و بدانید در کجا هستیم !

خشونت‌طلبی بر دامن بسیج لکه ننگ نیست. تجلیل حقیقی از اوست که بر زبانی اعرج و اعوج رفته است. بسیجی عاشق حیدر کرار است که از القابش “قتال العرب” بود که ذوالفقار او بیشتر از اینکه کافر کشته باشد، منافق و متحجر کشته بود.

….

باتومی که در دست بچه‌های بسیج است نماد مظلومیت آنهاست. از باتوم در برابر دو هزار کانال ماهواره که بیست و چهار ساعته به انقلاب بسیجی و آرمان‌های او می‌تازند چه بر می‌آید؟ جمع کردن اغتشاشات از خیابان‌های تهران با باتوم تنها یک چشمه از هزار کرامت بچه‌های بسیج بود.

….

حافظ، بسیجی را ندید و الا زدن “داو اول بر نقد جان” را برای “اهل نظر” نمی‌سرود؛ بسیجی زودتر از اهل نظر، دو عالم را به پای قمار عشق باخته و داو اول را زودتر از اهل نظر بر نقد جان زده.

….
اگر باتوم بچه‌های بسیج در کوفه بود، شمشیر ابن‌ملجم به محراب مسجد و شمشیرهای کوفیان به کربلا نمی‌رسید و مختار در زندان ابن زیاد حبس نمی‌شد و از کربلا باز نمی‌ماند.
فکر میکنید از خودم در آوردم ؟! نه دوستان ! واقعیه ! ما هم تو همین کشوریم ! کنار همین تفکر !
اینم لینکش : اینجا
Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         

۲۹ سالگی رسید !

نویسنده:
۲۱ آذر ۸۹

به روایتی ۱۵ آذر شروع اولین روز ۲۹ سالگی من بود. ( ۲۹ سالگی ؟؟؟؟؟  پیر شدیم رفت ) . آن چه گذشت و آن چه خواهد آمد. مساله این هست.
اما جدا از همه این بحث ها ، دوستان عزیز در سراسر جهان ، من و شرمسار لطفا و محبت خودشون کردند. حقیقتا خیلی شرمنده این همه محبت شدم. وبلاگ ، اس ام اس ، ایمیل ، فیس بوک ، حضوری و تلفنی محبت خودشون رو نشون دادند. عزیزانی هم که کادو  برای من گرفتند ، حقیقتا انتظارشو نداشتم ، ایشالله بتونم جبران کنم. کادوهای دوستان عزیزم ۲ تا کتاب بود که یکی از یکی بهتر بود.
برنامه تولد در باشگاه ایروبیک و یوگا ، حقیقتا خیلی عالی بود و از استاد توکل عزیز خیلی ممنونم که این برنامه رو ترتیب دادند.
یکی از چیزهای باحالی که توی شرکت ما قانون هست ، اینه که روز تولدشون ، کارمندا ، تعطیل هستند ! این خیلی لذت بخشه. از مدیریت شرکت هم که علی رغم فشارهای کاری زیاد ، این روز به مرخصی من اختصاص دادند ممنونم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         

جنگ فجیع جهانی اول

نویسنده:
۱۷ آذر ۸۹

این کتاب ، جلد دوم از کتابهای تاریخ ترسناک هست که قبلا راجع به جلد یکش اینجا گفته بودم. کتابهای خیلی باحالی هستند و من بعد از خوندنش احساس خستگی نمیکنم.

قبلا ۵ تا از این کتابها ترجمه شده بود اما بعد از کمی جستجو متوجه شدم  که الان تقریبا همه کتابهای این مجموعه ترجمه شده.

نویسنده کتاب تری دیری هست. او فردی بسیار خلاق و هنرمند در زمینه نوشتن کتابهای تاریخی هست و شیوه جدید رو در نوشتن و بازگو کردن تاریخ بر عهده گرفته و به نظر میرسه بسیار موفق هم بوده. البته این سبک قبلا توسط افراد دیگه ای ولی در زمینه های دیگه ای به کار گرفته شده بوده.

توضیحات برگرفته از اینجا :

آیا دوست‌ دارید بدانید: سلطان‌ چربی‌ با پس‌ مانده‌ی‌ غذا و لاشه‌ی‌ اسب‌ها چه‌ می‌کرد؟ معجون‌ پیشاب‌ چیست‌ و چه‌طور با استنشاقش‌ می‌توانید جانتان‌ را در حمله‌ی‌ شیمیایی‌ نجات‌ بدهید؟ چرا یک‌ جفت‌ جوراب‌ کهنه‌ اسرار نظامی‌ آلمانی‌ها را بر ملا کرد؟

یک صفحه از کتاب

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         ,

wimax

نویسنده:
۱۴ آذر ۸۹

به لطف شرکتی که در آن مشغول به کار هستم، استفاده از سرویس وایمکس (برای آشنایی با این سرویس اینجا و اینجا و اینجا رو سر بزنید) به صورت بک آپ برای اینترنت ، اجباری شده برام ، و باید همیشه دم دستم باشه تا اگر اینترنت قطع شد (که مکررا این اتفاق می افته) ، از اون استفاده کنم.

برای اینکار به سایت ایرانسل ، بخش وایمکس ایرانسل رفتم. برای ثبت نام، اطلاعات کامل شخصی خودم رو به همراه برخی اطلاعات مربوط به آدرس و کد پستی و … را ثبت کردم. همینطور نوع مودم و نوع اکانت رو انتخاب کردم (۲۵۶ ، شخصی حقوقی) . در همه مراحل به من اس ام اس داده میشد که کار در چه مرحله ای است و شناسه و کد و رو بهم ارایه دادند. سپس به پنل مخصوص وایمکس رفتم و ثبت نام رو تایید کردم.  و در آخر پول رو پرداخت کردم.

بعد از حدود ۳۰ ساعت (باور کنید اصلا انتظارشو نداشتم) ، یک آقای بسیار مودبی تماس گرفتند و آدرس رو چک کردند ، البته من گفتم امشب کار دارم و در شرکت میمونم ، و در نتیجه آقای مهندس گفتند که پس من میام شرکت ! هستید ؟ گفتم بله تشریف بیارید !

مهندس دقیقا راس ساعت ۸ شب تشریف آوردند و بعد از چاق سلامتی ، مودم رو نصب و تنظیمات رو انجام دادند و هر دو حالت وایرلس و سیمی اینترنت رو چک کردند و گفتند که مدارک رو کامل کنید که ثبت نام کامل بشه. و من کار شما رو انجام میدم ولی مدارک شما ناقصه و لطفا حتما به من برسونید ! من هم شادمان گفتم به چشم. مدارک مورد نظر شامل آخرین قبض تلفن کد پستی دار که مال من کد پستی روش نداشت و کد پستی رو از پست تحویل گرفتم و اداره پست تاییدیه دادند. (۳۰ دقیقه طول کشید) ، کپی کارت ملی  و کپی فیش بانکی .

سپس مهندس عزیز گفتند، یک اس ام اس براتون میاد و از اون لحظه به بعد میتونید استفاده کنید. البته باید اکانتتون رو شارژ کنید که ۲ راه داره : ۱ – خرید کارت شارژهای ایرانسل ۲ – خرید به صورت نقدی از طریق سامانه های اینترنتی

بعد از مشورت با رحمان (که اون هم از همین سرویس استفاده میکنه) ، اول یک کارت شارژ ۵۰۰۰ تومانی گرفتم و بعد هم ۱۰ تومن ریختم به حساب شرکت ایرانسل و سپس یک سرویس ۱ گیگا بایتی خریدم ! و حالا نگرانی از تموم شدن شارژ هم ندارم.

مودم رو به همراه آداپترش در کیف لپ تاپ میزارم و هر جا دلم میخاد میرم ! و به راحتی از اینترنت استفاده میکنم !! و استرس قطع شدن اینترنت هم نداریم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کامپیوتر

         , ,

چند روایت معتبر

نویسنده:
۱۲ آذر ۸۹

چند روایت معتبر، یکی از نوشته های سنگین و جذاب مصطفی مستور رو دیشب خوندم. در طی داستان هر چه پیش میرویم، روابط بین افراد و همینطور شخصیت آنها را بهتر لمس میکنیم. این کتاب مانند اکثر نوشته های مستور، از چند بخش مختلف ولی بسیار نزدیک و مرتبط تشکیل شده است.

فصل های کتاب  شامل :

  • چند روایت معتبر درباره ی عشق
  • چند روایت معتبر درباره ی زندگی
  • چند روایت معتبر درباره ی مرگ
  • مصائب چند چاه عمیق
  • در چشم هات شنا می کنم و در دست هات می میرم
  • کیفیت تکوین فعل خداوند
  • کشتار

جای خلوتی بود. وسطِ نیستی . گفتی : « هستم .» نگریستم ، اما چیزی نبود. گفتم : « نیستی.» بازگفتی :« هستم.» برخود لرزیدم ودر دل گفتم نه ، نیستی. این جا جز من کسی نیست . بعد انگار گرمای تو در دل ام ریخت. من داغ شدم ، گُر گرفتم تا گیج شدم . بعد لبخندی زدی و من تسلیم شدم. گفتم : « هستی! تو هستی! این من هستم که نیستم.» گفتی : « غلطی. » واین هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود.

صفحه اول کتاب

بخش های مختلف زندگی  در این کتاب به زیبایی بیان شده است. روایت های معتبر درباره ی مرگ بسیار عالی هست. این کتاب یک بعد از ظهر کسل کننده شما رو تغییر میده و خوندنش رو توصیه می کنم.

پی نوشت : قبلا این کتاب های مصطفی مستور رو معرفی کردم. (اینجا و اینجا)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         ,

آی یارم بیا …

نویسنده:
۱۱ آذر ۸۹

گاهی برای خلاص شدن از غصه های ناشی از مشکلات روحی (که وجودمان را فرا میگیرد و روحمان را در انزوا میخورد و میتراشد) ، تصمیم بر انکار یا دوری از ریشه آن مشکل میگیریم .
مثلا عطری که مرا یاد او می اندازد و او در واقع همان کسی هست که جوانیم را به باد داد ! (مثلا عرض میکنم) یا موزیکی که با آن هزاران خاطره تلخ وشیرین دارم ، یا مثلا فرض کنید مسجدی که مراسم فوت عزیزی را در آن برپا کردیم. و بسیار بسیار زیاد هست از این جور چیزا ! خوب اولین راهی که به نظر میرسد این هست که تا میتوانیم دوری کنیم از این خاطرات و البته عوامل یادآوری آنها ! و این اولین و ساده ترین راه است !
من این راه را به ایستادن زیر درخت بی برگی به جای ایستادن بر زیر آسمان ، در هنگام بارندگی میدانم ! یعنی عملا فکر میکنی که خیس نمی شوی ! اما خیس می شوی ! تازه اگر بتوانید درختی را پیدا کنید ! و تازه دوری از بعضی از این حالتها ( مثلا آن بوی عطر گفته شده ) اجتناب ناپذیر است !
راه حل چیست ؟

تجربه شخصی ام میگوید، این (راه دوری و فرار) راهش نیست ! راهش جنگیدن و کشتن احساسی است که به سراغ شما میآید و البته احتمالا بسیار قوی است ! این راه در ابتدا خیلی سخت به نظر می رسد اما باید رفت ! یعنی میدانید ، چاره ای نیست ! باید رفت و گریست و دید و چشید و تمرین کرد تا بتوان نفس کشید! موزیکی که زمانی با او بوده اید و الان برایتان تلخ شده است ، را هزار و یک بار گوش بدهید ! بار هزار و یکم دیگر حسی نسبت بهش ندارید !

این حرفها را از روی خوشی یا ریلکسی نمی زنم ، اینها حاصل ماه های زیادی از روزهای خاصی از زندگی هست. معتقدم این راه ها باید گفته شود تا حداقل برای دیگری به درد بخورد!

پی نوشت : بعضی از حرفها تلخ است و به دل نمی نشیند، اما این را هم میدانیم که همه زندگی خوشی نیست .

پی نوشت : ترانه آی یارم بیا ، از کارهای کیوسک رو شدیدا توصیه میکنم ! (این پست رو واسه این نوشتم اصلا !!!)
اینجا و اینجا

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         , , ,

برای برنامه نویس ها

نویسنده:
۹ آذر ۸۹

اصولا در برنامه نویسی در تیم های بزرگ و حرفه ای ، کار به  صورت تقسیم شده بین اعضای تیم جلو میره. و هر کسی مسوولیت یک بخشی از کار رو به عهده میگیره و خیلی کم پیش میاد که کسی یک نفره و به تنهایی کار رو ببره جلو.

بعضی از ماژولها یا add-on هایی که گاهی نوشته میشه ، خیلی واسه آدم عزیز و دوست داشتنی هستند طوریکه از اینکه دیگران باهاش منطقی برخورد نمی کنن یا بهش بد و بیراه میگن آدم دلخور میشه ، هر چند اگر منطقی باشیم دوست داریم که بیشتر بدونیم مشکلاتش رو تا چیز بهتری از آب در بیاد.

۳ تا add-on خاص نوشتم واسه پروژه تیمی که روش کار میکنیم ، که خیلی دوسشون دارم ! خیلی زیاد ! امروز داشتم فکر میکردم که چرا اینقدر دوست دارم همش این دو تا را آپدیت کنم و نسخه جدیدش رو ارایه بدم !!!  که فهمیدم علتش اینه و همین باعث شد این پست رو بنویسم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کامپیوتر

         , ,

گوآنگ جو ۲۰۱۰

نویسنده:
۷ آذر ۸۹

بی تعارف بگم گوآنگ جو ۲۰۱۰ ، از معدود مسابقاتی ورزشی بزرگی بود که از مجموعه تیم ایران خیلی حال کردم ! اینقدر مدال گرفتند و گرفتند ، که علاقه مندی من به پیگیری این بازیها خیلی زیاد شد. تقریبا در همه ورزشها پیشرفت محسوسی داشتیم که خیلی شیرین بود، مثل هندبال ، والیبال ، بسکتبال و کبدی. که به ترتیب ، نقره ، نقره ، برنز و نقره گرفتند !!!

به غیر از فوتبال که برنز رو در دو دقیقه بیخیال شدند و دو گل از یک بازیکن در دقایق ۸۸ و ۸۹ خوردند ، بقیه قابل تحسین بودند. البته فوتبالی ها هم در این فوتبال بی در و پیکر ما، با توجه به امکاناتشون (در مقایسه با بقیه تیم ها)، بد نبودند.

اما از همه شیرین تر ، مدال طلای خانم خدیجه آزاد پور بود. این طلا و این مدال بی نظیر بود. چرا ؟

چون اولا زن بود !!! دوما با همه مشکلات و سختیهای پوششی (لباس و ظاهر) تونست طلا رو بگیره ! سوما چون خیلی خوب طرف رو تو فینال زد !

چند تا عکس گذاشتم اینجا ، ببینید  + آمار مدال ها !

تفاوت پوشش در لباس رو ببینید !!!!

نوش جان ! اصل هست.

اینم کل مدالهامووون (سایز اصلی تصویر حدود ۱ مگا بایت هست)

پی نوشت : عکسا رو از اینجا گرفتم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , ,

Early Starting

نویسنده:
۶ آذر ۸۹

Working in dawn, is very nice.Starting work early in the morning gives you more choices to handle your plans. Doing so is related to your personality and also your family.

I started my job in early morning on Friday. Rahman, Daniel and I started our job at 5:45 AM. We were online on GTalk and Skype messengers and communicated with each other. Also, I was listening to Radio Javan. It was playing very nice music in dawn. We were working on a new special XML Importer and it was for a new client. I could analyze database structure and synchronize fields and describe tasks to Daniel. Also Rahman developed the main functions.

I want to tell you this, starting work early in the morning has some benefits. One of them, is that you have more time to arrange your work and tasks in that day.

it is my first post in English and thanks Rahman for helping me in this regard.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         English Posts , دست نوشته

         , , ,

افسانه خدایان

نویسنده:
۵ آذر ۸۹

مطالعه کتابی با سبک  و سیاق جدید برای من بسیار جالب بوده و هست. افسانه خدایان ، کاملا اتفاقی رسید دستم و با خوندن چند صفحه از این کتاب، خیلی خوشم اومد.

کتاب به صورت فصل به فصل توضیحات مختصری در مورد خدایان باستانی همچون زئوس ،هرا ، زهره، آتنا و غیره داده است و داستانهای کوتاهی درباره ی هر کدام نوشته شده. در فصل آخر نیز به نیمه خدایانی همچون آشیل و هرکول پرداخته شده است. (اینجا)

برداشت شخصی من این هست که، یونانیها، از این افسانه ها به عنوان نمادها و مسایل زندگی اجتماعی خودشون استفاده میکردند. و کسی که کتاب رو میخونه باید با دید مثبت و دقیق ، همراه با برداشت منطقی خوندن رو ادامه بده.

نویسنده کتاب آقای شجاع الدین شفا هستند که از نویسنده های بسیار معروف کشور بودند که همچون بسیار دیگری از نویسنده های خوب کشور ، در خارج از ایران زندگی میکردند. در اینجا لیست برخی از کتابهای ایشون رو میبینید.

کسانی که تنوع کتابخوانی رو ترجیح میدهند و کمی حساسیت روی بعضی از مسایل دینی و اعتقادی ندارند ، میتونن با خوندن این کتاب لذت ببرند.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,