دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

۳ تفنگ دار !

نویسنده:
۲۷ خرداد ۹۰

سه تفنگدار رمانی است از الکساندر دوما فرانسوی.یک رمان خواندنی زیبا که با اینکه قدیمی است ، اما واقعا دوست ندارید که دست از خوندن بردارید.

ماجرا از آنجا شروع می شود که جوانی دلیر به نام دارتنیان بنا به وصیت پدرش به شهر می آید و با سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم به نامهای آتوس، پورتوس، آرامیس آشنا می شود. این ۴ تن با هم پیمان دوستی بستند و در همه مهالک و مخاطرات با یکدیگر بودند.

الکسندر دوما در این رمان تلاش میکند تا اشخاص، زندگی و ماجراهای قسمتی کوچکی از تاریخ فرانسه را با مهارتی خاص به خوانندگان نشان دهد.

این کتاب رو از جمعه بازار کتاب مشهد گرفتم، و توصیه میکنم این رمان رو به صورت کتاب کاغذی بخونید تا لذت ببرید ازش ولی اگر خواستید هم میتونید از اینجا یا اینجا دانلود کنید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         ,

یک روز در السیت

نویسنده:
۲۰ خرداد ۹۰

چند روز پیش ، با حمید و امید و مهدی و البته نازنین خانم ، رفتیم نمایشگاه السیت. السیت یا شهر الکترونیک ، یکی از نمایشگاه های تر و تمیزی هست که در مشهد هر سال برپا میشه و عموما شرکتهایی که به نحوی در این راستا ، فعالیت می کنند غرفه میگیرند.
بعد از مدتها میتونم بگم نمایشگاهی رفتم که خیلی بهم خوش گذشت، به چند علت
۱ – خیلی شلوغ نبود و فضای حرکت مناسب بود
۲ – موزیک دوب دیس دوب دیس !! اصلا وجود نداشت !!!! این بهترین مزیت این نمایشگاه بود !
۳ – غرفه ها شیک و مرتب بودند

تقریبا از هر چند غرفه ای که عبور میکردیم ، دوستان عزیز و قدیمی خودم رو میدیدم که خیلی باعث خوشحالیم شد.
از اتفاقات جالب این بود که به صورت عملی wii رو تجربه کردم. wii یک ابزار بازی خیلی باحال هست که معمولا به صورت خانوادگی، میشه بازی کرد. مثلا میشه ۲ نفر با هم تنیس یا بولینگ بازی کنن ! البته قبل از اینکه به نمایشگاه بریم، مهدی wii رو بهم معرفی کرده بود و تونسته بودم ویدیوهایی رو ازش ببینم.
دیروز چند تا wii توی نمایشگاه بود و صرفا برای سرگرمی بچه ها گذاشته بودند، البته این کار زیبا با همت شهرداری مشهد انجام شده بود. دوست عزیز مهندس منصوری هم که توی همین غرفه فعالیت میکردند ، لطف کردند و فرصتی رو در اختیار قرار دادند برای اینکه من و حمید بتونیم بازی کنیم ! تنیس ! و اینطوری شد که من و حمید با هم تنیس بازی کردیم و البته من برنده شدم !! 😀

توی یکی دیگه از غرفه ها هم فوتبال دستی های جدید و شیکی بود که بازم بازی کردیم و البته تیم حریف که ۲ نفر انسان فوق حرفه ای و غریبه بودند ، ما رو له کردند ! البته ما ۲ گل هم زدیم که ۲۰ گل دریافت کردیم !!!! 😀

تعداد زیادی کاتالوگ و بروشور هم گرفتیم که قرار شد با مهدی بشینیم بررسی کنیم و ببینیم کدوما بیشتر به کارامون کمک میکنه.

پی نوشت : حمید آلبوم تصاویر این بازدید رو توی پیج خودش توی فیس بوک به اشتراک گذاشته

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , کامپیوتر

         ,

دوسش داشتم

نویسنده:
۱۶ خرداد ۹۰

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , عکس

         ,

آن خلبان ایرانی مَرد !

نویسنده:
۱۵ خرداد ۹۰

چند روز پیش مامانم ، با یک دختر عرب ، اهل سوریه آشنا شدند و هنوز ۲ هفته ای نگذشته بود که این خانم با خانواده ما صمیمی شد. طفلک غربت اذیتش کرده بوده احتمالا. خلاصه بعد از کمی گپ زدن (که خانم ها عاشق این کار هستند) ،متوجه شدیم که ایشون ساکن تهران هست و بعضی از پروازهایی که شوهرش به مشهد داره،باعث میشه تا چند روزی ایشون رو به مشهد بیاره و در هتل پردیسان ساکنش کنه. و سپس در بازگشت، باز به تهران برن با هم. ظاهرا این تیپ سفرهای هوایی برای این خلبان زیاد هست. الله اعلم !

ماجرایی که میخام بگم مربوط میشه به یک مشکل بسیار جالب از زندگی این زوج. ماجرا از این قرار بود که این خانم عرب سوری ، که شوهر ایرانی دارد ، مدتی در کویت زندگی میکرده و در آنجا با مرد ایرانی که خلبان بوده است آشنا شده و ازدواج میکنند. چند سالی از ازدواجشون میگذره، که آقای کاپیتان از هواپیمایی کویت اخراج میشه ! وقتی میاد خونه واسه خانمش تعریف میکنه وخانمش هم ناراحت میشه. خلبان تعریف میکنه که به این خاطر اخراج شدم که تو پروازهام همیشه گفتم ، بر فراز آبهای خلیج فارس یا خلیج همیشه فارس در حال پرواز هستیم (از این صحبتهایی که خلبان ها میکنند در طی پرواز). هواپیمایی چند بار تذکر میده که شما باید بگی خلیج ع_ر_ب_ی ! یا این رو قبول کن یا اخراج ! اونم میگه اخراج !

خانمش میگه ، خوب اشتباه کردی ! این خلیج همیشه ع_ر_ب_ی بوده ! ببین چقدر کشور عربی این دور و بر هستند ! آقای کاپیتان هم عصبانی میشه و بحث بالا میگیره !! خلاصه بعد از بحث طولانی کار به طلاق میرسه !!!!! و مرده از حرفش کوتاه نمی اومده ! در همین کش و قوس ، خانمه که شوکه بوده ، سعی میکنه تا به شوهرش بگه اصلا چه فرقی میکنه ؟ بگیم خلیج !! خیال راحت ! اما کاپیتان کوتاه نمیاد و میگه یا میگی خلیج فارس یا طلاق !!!!

القصه ، خانم مورد نظر میگن که بیا بریم سفر و این بحث رو تمومش کنیم ! خلبان میگه میریم فرانسه و موزه ها رو میبینیم !! و بعد از رفتن به موزه ، نقشه های بسیار بسیار قدیمی رو به همسرش نشون میده که روش نوشته شده : خلیج فارس !! اونجاست که اون خانم قانع میشه و داستان ختم به خیر میشه !!

به این میگن خلبان مَرد !!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         پرواز , خاطره , دست نوشته

         ,