دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

رک و پوست کنده ( احوال ما زنان )

نویسنده:
۲۷ آذر ۹۱

رک و پوست کنده (احوال ما زنان) ، عنوان کتابی است از خانم آسیه جوادی (ناستین) که به چالش ها و دغدغه‌های زنان می پردازد. نویسنده ، داستانها و مطالب را به شیوه متن کوتاه و نقل قول (مشابه یک وبلاگ در قالب ۵۴ داستان کوتاه) از زبان زنها بیان میکند. تقریبا همه موارد مربوط به زندگی یک زن ، در این کتاب نوشته شده است. در این کتاب ، نمی توان جانبداری یا طرفداری خاصی از زنان مشاهده کرد و حتی میتوان گفت در برخی از داستانها ، نگاهی انتقادی به زنان و زندگی آنها دارد.

این کتاب در ۱۷۶ صفحه با قیمت ۶۰۰۰ تومان توسط نشر آموت به چاپ رسیده است.

پی نوشت اول : جلسه نقد و بررسی این کتاب با حضور نویسنده ، چند روز پیش ( ۷ آذر) در فرهنگسرای اشراق برگزار شده است.

پی نوشت دوم : در مورد نشر آموت در پستی جداگانه خواهم نوشت و اینکه چطور من و همسر عزیزم ، در نمایشگاه کتاب آن را یافتیم !

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

۱۵ سالی که نمیشناسمت !

نویسنده:
۲۵ آذر ۹۱

و از گذشته هایی میگویی که من و تو با هم بودیم . قدم میزدیم و میگفتیم و میخندیدیم ! گاهی هم را مسخره میکردیم ! گاهی عصبانی میشدیم و فحش میدادیم … گاهی حتی نامردی میکردیم ! نامردیهایی که بهتر از مردانگی های این روزهایمان بود. کیلومترها پیاده روی میکردیم ، حرف میزدیم وحرف میزدیم وحرف میزدیم و راه میرفتیم… آنقدر که الان آن همه راه رفتن و حرف زدن با باورهای امروزمان فاصله زیادی دارند … یک عصر جمعه از میدانی در وسط شهر ، تا پارکی در خارج شهر و کوهایی که در یک محله دیگری از شهر بودند … کتابهایی که مدام رد و بدل میشد … استادی که بهانه رفاقت صمیمیان شد… مصائبمان با پدر و مادرمان هم سوژه بعدی حرف زدنمان بود… نوروز ۷۸ را ، در لحظه سال نو ، باز هم با هم حرف میزدیم پشت تلفن !!! کاری که برای پدر و مادرهایمان خسته کننده و مزخرف مینمود و ما چقدر این صحبتها را دوست داشتیم …

اما چه بر سرمان آمد ؟ سوالی که جوابش را باید با سختی به دست بیاورم. سختی به اندازه ، همه ۱۵ سالی که تو را میشناسم. میشناسم ؟!؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         

ایده گوگل برای روز تولد !

نویسنده:
۲۳ آذر ۹۱

ایده گوگل برای روز تولد من !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,

تولد ۳۱ سالگی ، اولین روز دهه چهارم زندگی

نویسنده:
۱۶ آذر ۹۱

۱۵ آذر ، به عبارتی و روایتی تولد من است و البته به روایتی دیگر ( از جهت بهتر شدن تاریخ ثبت نام در مدرسه ! ) شهریور ۶۱ است. امشب همسر عزیزم ، با سختی زیادی که متحمل شد ، منو سورپرایز کرد و برای هر دومون یک شب خاطره انگیز رو ساخت. از چند روز قبل برنامه ریزی کرده بود. امشب وقتی جلسه من و حمید با مشتری کنسل شد !!! (بعدا فهمیدم که جلسه با مشتری نقشه بوده) ، به پیشنهاد مهری به صورت اتفاقی ! دو نفری رفتیم کافی شاپ گیلاس و در اونجا دیدم که مهری از قبل با همکاری آقای کافی شاپ ! میز رو آماده کرده. هیجان زده شدم و حس خوبی داشتم در اون لحظه. کادوی خیلی خاص و دوست داشتنی هم خریده بود و یک کادو هم خودش با دستای خودش درست کرده بود و … مسعود عزیز هم وقت گذاشته بود و تو انجام کارها خیلی کمک کرده بود.

شب خوبی بود و حس آرامشی که همیشه دوست داشتم رو از نزدیک لمس کردم. میتونم بگم ، امشب عالی بود …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         ,

بسته بندی خلاقانه !

نویسنده:
۱۴ آذر ۹۱

سایت آیدیاز رو قبلا اینجا معرفی کردم. امروز یک ایده خیلی خوب ازش دیدم که گفتم شما هم ببینید.

چیدمان خلاقانه میوه ها ، برای اینکه بچه ها با علاقه بیشتری میوه بخورند. بقیه تصاویر و همینطور توضیحات رو میتونید اینجا ببینید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس , وب سایت ها

         ,

من گنجشک نیستم

نویسنده:
۱۱ آذر ۹۱

به تازگی کتابی دیگر از مجموعه کتابهای مصطفی مستور رو خوندم. قبلا کتابهایی از مستور رو خونده بودم اما صادقانه باید بگم ، این یکی با همه اونها فرق داشت. فرقش در قالب و ساختار بیان داستان نبود. فرقش در موضوع و نحوه پرداختن به اونها بود. البته توصیه من این هست که ابتدا کتابهای دیگه ای از مستور رو بخونید و بعد این رو. اینطوری کتاب براتون بهتر و شیرینتر خواهد بود. برای مثال ، شخصیتهای دانیال ، کوهی ، یاقوت ، مخمل ، ماهان و دانیال و … را در کتابهای  دویدن در میدان تاریک مین و استخوان خوک و دستهای جذامی شناخته ایم! یا بعضی از تعاریف را قبلا در چند روایت معتبر خوانده ایم. کتابهای تهران در بعد از ظهر و روی ماه خداوند رو ببوس نیز هم به نحوی به همین مطالب ، البته با کمی تفاوت ، اشاره دارند.

اما این داستان،  روایت تعدادی انسان که به دلایلی دچار درگیری های فکری شدید و سوالهای بی پایان شده اند [ به قول کوهی ( مدیر آسایشگاه) توی چاه افتاده اند (مانند مصایب چند چاه عمیق در کتاب چند روایت معتبر) ] است که از زبان مردی بیان می شود که بعد از مرگ همسرش افسانه و البته کودک تازه به دنیا آمده اش ، دچار مشکلات ذکر شده می شود. وی توسط خواهرش در آسایشگاه بستری شده است.
در این کتاب هم ، مانند دویدن در میدان تاریک مین ، بارها و بارها ، کوهی تاکید داره که به هیچ عنوان نباید مرحله مهمی از عشق که تماس است ، توسط افراد ساکن در آسایشگاه ، طی بشود و این جرم بزرگی هست.  و باز هم مانند استخوان خوک و دستهای جذامی ، دانیال دیوانه ای است که درگیر مسایل عشق و … است و البته به نظر من دیدگاهش بسیار ارزشمند است.

کتاب با این جمله عالی آغاز می شود : دانیال نازی : وقتی نمیتوانی ، قواعد بازی را تغییر دهی ، پس خفه شو و بازی کن

بخشهایی از کتاب :

جاهایی را سراغ دارم که مرگ در آنها لانه کرده. اسم‌شان را گذاشته خانه‌های مرگ. انگار بازی شطرنج است و تو مهره ای هستی که باید با دقت و احتیاط گام برداری. باید چنان با احتیاط حرکت کنی تا مبادا در خانه‌هایی پا بگذاری که در تیررس اسبی، فیلی یا وزیری هستند … . وقتی قرص سیناوری را توی دست می‌گیری، می‌توانی لای ذرات آن مرگ را ببینی که خودش را جمع و جور کرده و کمین کرده است لای قرص و منتظر است تا او را ببلعی و تمام. جایی که اکسیژن نیست، یکی از خانه‌های دائمی ‌اوست. دخترم در آن خانه مُرد»

مدتها است که منتظر کسی نیستم. یعنی کسی را ندارم که منتظرش باشم. بعد از افسانه مدتی طول کشید تا فهمیدم دیگر نمی توانم عاشق زنی بشوم. فهمیدم برای عاشقیت علاوه بر زنی که بتوانی دوستش داشته باشی باید چیزهای دیگری هم باشد. چیزهایی که فکر میکنم با مرگ افسانه برای همیشه در من مُرد. این روزها اگر منتظر چیزی باشم احتمالا مرگ است که گاهی احساس میکنم مثل یک آدم کش حرفه ای دارد در به در دنبالم می گردد.

پی نوشت : آنچه من از کتابهای مستور خوانده ام و اینجا نوشته ام.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

آب

نویسنده:
۹ آذر ۹۱

به لطف مطلبی که چند روز پیش در وبلاگ آقای دکتر ثنایی نژاد خوندم ، یاد خاطراتی از کودکی خودم ، زمانی که هنوز آب زاینده روز ( زردکوه) را به یزد نیاورده بودند و مشکلات آب در آنجا زیاد بود ، افتادم.

زندگی در کویر ، و آموزه های پدر و مادر و اطرافیان که قدر آب را بدانید ، آنچنان در باور من عمق یافته بود که باعث شد تا در نمایشگاه کتابی که در یزد برگزار شده بود ، علی رغم وجود کتاب های مورد علاقه ام، به دنبال کتابی برای همین موضوع بگردم و بعد از یافتن آن بارها و بارها خواندم. بعد از آن نیز ، کتابی دیگر پیرامون همین موضوع !. طعم شور آب یزد یکی از آن چیزهایی بود که مدام، باعث خجالت من از مهمانان آمده از مشهد و تهران و … میشد. علی رغم همه کودکیم و اینکه اساسا این موضوع به من ربطی نداشت !

بعدها خبر انتقال آب به یزد همانند دست یافتن به آرزوی بزرگی بود که مدتها در سر میپروراندم و البته زمانی که این اتفاق افتاد ، من دیگر در یزد زندگی نمیکردم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         , ,

هیچ وقت پای زن‌ها به ابرها نمی‌رسد

نویسنده:
۸ آذر ۹۱

کتابی با ۹۲ صفحه که توسط نشر ثالث منتشر شده و دارای ۱۶ داستان خوب و مرتب در مورد زنها و دغدغه های آنها است. نوبسنده این کتاب خانم مرضیه سبزعلیان هستند و سبک آن واقع گرایانه. داستانها بیشتر از نوع گفتگو می باشد و بعضا تشریح حالتهای خاص روحی و عاطفی زنهای داستان.

هر کدام از داستانها ، زنی (به معنای جنسیت زنانه) درگیر موضوعی هستند که با همه وجود در حال تلاش برای حفظ زندگی یا شکل دادن به رویای زندگی و یا آرامش دادن به زندگی خود هستند. در شوهر زعفرانی دخترک جوان درگیر حرکتی خرافه ای می شود که انتظار همچین کاری (پیرمرد رمال پیشنهاد نوشتن دعا بر بدن دخترک را میدهد ! ) از او که در حال تحصیلات عالیه است نمیرود ! دخترک به فکر فرو می رود ، اما عاقبت چاره ای ندارد و به خواسته پیرمرد تن میدهد !!! در تعدادی از داستانهای کتاب ، مانند ساق پاهای زنی میان زنبق‌ها ، نویسنده سعی دارد تا بیان کند که زنها همه یک شکل نیستند و گاهی به یکدیگر نیز رحم نمیکنند و این هم بر پیچیدگی زندگی زنانه آنها می افزاید !

عناوین برخی از داستانهای کتاب :

فردای چهارشنبه، آخرش خلاص می‌شوی از دستم، شوهر زعفرانی، دلواپس آبی، مواظب رازهایت باش، ساق پاهای زنی میان زنبق‌ها، صدایش می‌زنم طاهر، سرگردانی یک بوس کوچولو، راحتی جماعتی ناراحت، صورتی‌های پشت پنجره، زن سالم، سایه‌های بی سر، مسافر ساعت یازده، من هم بزرگ می شوم یک روز، پشت پرده چه کسی است؟ و زنی در همین حوالی ، عناوین داستان های کتاب است.

پی نوشت : کتاب خوبی است البته از قلم نویسنده هم لذت بردم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

رفع مشکل لینک دسته ها در ورد پرس

نویسنده:
۵ آذر ۹۱

از وقتی که وبلاگ رو به نسخه آخر وردپرس آپدیت کردم ، مدتی میگذره. تو این مدت یک سری مشکلات عجیب و غریب هم خوردم. تصمیم گرفتم تمپلیت رو هم عوض کنم ، اما بعضی مشکلات همچنان پابرجا بود. مثلا مشکل لینک های دسته ها (Categories). از اونجایی که وبلاگ من تنظیم شده تا آدرس لینک ها رو به شکلی خاص که مورد تایید گوگل هست نمایش بده (permalinks) ، باید تنظیماتی را در بخش تنظیمات وبلاگ اعمال میکردم. مثلا لینک های پستهای وبلاگ ، به صورت بخش بخش و با مقادیر تاریخ (روز ماه سال) نمایش داده میشن. این تنظیمات رو اعمال کردم ولی دیدم لینک های اصلی درست شدند و لینک های دسته ها درست نشدند.

مدتی گذشت . مشکل لینک دسته ها باقی بود تا اینکه یک شب تصمیم گرفتم مساله رو حتما حل کنم. بعد از جستجوی فراوان ، نا امید شدم و دیدم مشکل حل نمیشه. در لحظات آخر ناامیدی بودم که دیدم یک هندی مهربان ! این لینک رو شیر کرده و گفته به راحتی مشکلتون با نصب این Add-On حل میشه !  بعد از نصب ، مشکل لینک دسته ها و لینک برچسب ها به راحتی حل شد ! برای مثال این لینک ، دسته کتاب رو برای شما نمایش میده.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کامپیوتر , وب سایت ها

         , ,

سایت ایده ها !

نویسنده:
۱ آذر ۹۱

چند روز پیش مهدی مشغول تفریحات سالم بود که دیدم به سایتی جالب مراجعه کرده و به شدت در خوشحالی و کیف به سر میبره. سایت مورد نظر ، سایت آیدیاز بود که شعار جالب بانک ایده های نو ، را در کنار لوگو اصلی سایت قرار داده و به نظر من این شعار کاملا برازنده بود براش. این سایت معمولا هر روز صبح ، و هر روز ظهر ، یک ایده جدید را روی سایت قرار میدهد و ظاهرا جمعه ها شب نیز بهترین ایده را انتخاب میکنند (اینطوری که اینجا نوشته اند)

من لینک این سایت رو در کنار لینک های اصلی سایتم گذاشتم ، چون خیلی از دیدن این سایت لذت بردم. شما هم استفاده کنید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         وب سایت ها

         ,