دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …
طاعون
نویسنده:
۱۳ فروردین ۹۵

طاعون، کتابی بود که خیلی وقت پیش خونده بودم. ولی تصمیم گرفتم دوباره بخونم و مطمئن هستم الان خیلی بیشتر از اون موقع درک کردم کتاب رو.ماجرای مردمی که به خوبی و خوشی در حال زندگی هستند و طاعون به شهر حمله میکنه و به سرعت همه شهر درگیر این موضوع میشن. ماجرا از زبان راوی (دکتر ریو) بیان می شود. در زمانی که طاعون شهر رو گرفته، مردم به یاد صحنه های خوب شهر میفتن و … . خیلی زود همه به طاعون عادت میکنن و گویی که جزوی از شهر هست. قطع شدن طاعون باعث از بین رفتن بعضی از فرصتها برای برخی از مردم میشه.  در قسمتهایی از کتاب به این موضوع اشاره میشه که زندگی میتونه چقدر پوچ باشه. اگر کتاب کوری رو خوندید، توصیه میکنم طاعون رو از دست ندید.

قسمتی از داستان (از ویکی پدیا)

وقایع رمان در شهری از الجزایر به نام اُران یا وهران رخ می‌دهد و از زبان راوی که بعدها خود را دکتر ریو معرفی می‌کند نقل می‌شود. کتاب با توضیحی از مردم و شهر آغاز می‌شود و سپس به زیاد شدن تعداد موش‌ها در شهر و مرگ آن‌ها اشاره می‌کند. آقای میشل، سرایدار منزل دکتر ریو بر اثر بیماری‌ای با بروز تاول‌ها و خیارک‌ها می‌میرد و مرگ چند نفر دیگر با همین علائم باعث می‌شود دکتر ریو علت مرگ را بیماری احتمالاً مسری بداند و کمی بعد دکتر کاستل این بیماری را طاعون تشخیص می‌دهد. با سستی مسئولین برای واکنش، بعد از مدتی در شهر طاعون و وضع قرنطینه اعلام می‌شود.

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *