Follow @Mostafafallah

آرشیو برای ماه : تیر, ۱۳۹۰

شازده کوچولو

نوشته شده در قسمت : کتاب توسط : خودم

چند روز پیش فرصت شد تا کتابی که شاید میتونستم ۱۰ سال پیش بخونمش رو به دست بیارم و بخونم.
شازده کوچولو کتابی است که نثر فوق العاده زیبایی داره، نقاشی هایش ساده ، متونش ساده و پیوسته و فصولش کوچک و مناسب است. اضافه گویی نداره و فلسفه خودشو سعی میکنه به ساده ترین شیوه ممکن بیان کنه. همه اینها باعث میشه که لذت خوندن چند برابر بشه.
پیشنهاد میکنم اگر نخوندید این کتاب کوچک و جذاب رو ، تهیه کنید و به نوجوانهای دور و برتون هم برسونید که اونها هم مطالعه کنن.

شازده کوچولو ، نوشته آنتوان دو سن اگزوپری است.

ویکی پدیا فارسی اینطوری تعریف میکنه از این کتاب :

این داستان از معروف‌ترین داستان‌های کودکان و سومین داستان پرفروش قرن بیستم در جهانو همچنین یکی از پرفروش ترین کتاب های تمام دوران ها است. در این داستان اگزوپری به شیوه‌ای سورئالیستی و به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می‌پردازد. طی این داستان اگزوپری از دیدگاه یک کودک، که از سیارکی به نام ب۶۱۲ آمده، پرسشگر سوالات بسیاری را از آدم‌ها وکارهای آن‌ها مطرح می‌کند. این اثر به بیش از ۱۵۰ زبان مختلف ترجمه شده‌است. مجموع فروش این کتاب به زبان‌های مختلف از دویست میلیون نسخه گذشته‌است.
شازده کوچولو ترجمه‌های متعددی به زبان فارسی دارد که در این میان ترجمه‌های احمد شاملو (که وی نام مسافر کوچولو را برای ترجمه خود برگزید)، محمد قاضی و ابوالحسن نجفی معروف‌ترند.

من خودم ترجمه قاضی رو خوندم و خیلی خوب و مرتب بود.

چند متن زیبا از این کتاب :

یک روز دردِدل کنان به من گفت: -حقش بود به حرف‌هاش گوش نمی‌دادم. هیچ وقت نباید به حرف گل‌ها گوش داد. گل را فقط باید بوئید و تماشا کرد. گلِ من تمامِ اخترکم را معطر می‌کرد گیرم من بلد نبودم چه‌جوری از آن لذت ببرم. قضیه‌ی چنگال‌های ببر که آن جور دَمَغم کرده‌بود می‌بایست دلم را نرم کرده باشد…»

یک روز دیگر هم به من گفت: «آن روزها نتوانستم چیزی بفهمم. من بایست روی کرد و کارِ او در باره‌اش قضاوت می‌کردم نه روی گفتارش… عطرآگینم می‌کرد. دلم را روشن می‌کرد. نمی‌بایست ازش بگریزم. می‌بایست به مهر و محبتی که پشتِ آن کلک‌های معصومانه‌اش پنهان بود پی می‌بردم. گل‌ها پُرَند از این جور تضادها. اما خب دیگر، من خام‌تر از آن بودم که راهِ دوست داشتنش را بدانم!».

فانوس‌بان گفت: -دستور عوض نشد و بدبختی من هم از همین جاست: سیاره سال به سال گردشش تندتر و تندتر شده اما دستور همان جور به قوت خودش باقی مانده است.
-خب؟
-حالا که سیاره دقیقه‌ای یک بار دور خودش می‌گردد دیگر من یک ثانیه هم فرصت استراحت ندارم: دقیقه‌ای یک بار فانوس را روشن می‌کنم یک بار خاموش.

جغرافی‌دان گفت: -درست است ولی کاشف که نیستم. من حتا یک نفر کاشف هم ندارم. کار جغرافی‌دان نیست که دوره‌بیفتد برود شهرها و رودخانه‌ها و کوه‌ها و دریاها و اقیانوس‌ها و بیابان‌ها را بشمرد. مقام جغرافی‌دان برتر از آن است که دوره بیفتد و ول‌بگردد. اصلا از اتاق کارش پا بیرون نمی‌گذارد بلکه کاشف‌ها را آن تو می‌پذیرد ازشان سوالات می‌کند و از خاطرات‌شان یادداشت بر می‌دارد و اگر خاطرات یکی از آن‌ها به نظرش جالب آمد دستور می‌دهد روی خُلقیات آن کاشف تحقیقاتی صورت بگیرد.
-برای چه؟
-برای این که اگر کاشفی گنده‌گو باشد کار کتاب‌های جغرافیا را به فاجعه می‌کشاند. هکذا کاشفی که اهل پیاله باشد.

روباه گفت: -خدانگه‌دار!… و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.

پی نوشت : برای مطالعه کتاب به صورت آنلاین ، میتوانید متن فارسی این کتاب را به ترجمه احمد شاملو اینجا بخوانید.

۳ تفنگ دار !

نوشته شده در قسمت : کتاب توسط : خودم

سه تفنگدار رمانی است از الکساندر دوما فرانسوی.یک رمان خواندنی زیبا که با اینکه قدیمی است ، اما واقعا دوست ندارید که دست از خوندن بردارید.

ماجرا از آنجا شروع می شود که جوانی دلیر به نام دارتنیان بنا به وصیت پدرش به شهر می آید و با سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم به نامهای آتوس، پورتوس، آرامیس آشنا می شود. این ۴ تن با هم پیمان دوستی بستند و در همه مهالک و مخاطرات با یکدیگر بودند.

الکسندر دوما در این رمان تلاش میکند تا اشخاص، زندگی و ماجراهای قسمتی کوچکی از تاریخ فرانسه را با مهارتی خاص به خوانندگان نشان دهد.

این کتاب رو از جمعه بازار کتاب مشهد گرفتم، و توصیه میکنم این رمان رو به صورت کتاب کاغذی بخونید تا لذت ببرید ازش ولی اگر خواستید هم میتونید از اینجا یا اینجا دانلود کنید.

یک روز در السیت

نوشته شده در قسمت : خاطره, کامپیوتر توسط : خودم

چند روز پیش ، با حمید و امید و مهدی و البته نازنین خانم ، رفتیم نمایشگاه السیت. السیت یا شهر الکترونیک ، یکی از نمایشگاه های تر و تمیزی هست که در مشهد هر سال برپا میشه و عموما شرکتهایی که به نحوی در این راستا ، فعالیت می کنند غرفه میگیرند.
بعد از مدتها میتونم بگم نمایشگاهی رفتم که خیلی بهم خوش گذشت، به چند علت
۱ - خیلی شلوغ نبود و فضای حرکت مناسب بود
۲ - موزیک دوب دیس دوب دیس !! اصلا وجود نداشت !!!! این بهترین مزیت این نمایشگاه بود !
۳ - غرفه ها شیک و مرتب بودند

تقریبا از هر چند غرفه ای که عبور میکردیم ، دوستان عزیز و قدیمی خودم رو میدیدم که خیلی باعث خوشحالیم شد.
از اتفاقات جالب این بود که به صورت عملی wii رو تجربه کردم. wii یک ابزار بازی خیلی باحال هست که معمولا به صورت خانوادگی، میشه بازی کرد. مثلا میشه ۲ نفر با هم تنیس یا بولینگ بازی کنن ! البته قبل از اینکه به نمایشگاه بریم، مهدی wii رو بهم معرفی کرده بود و تونسته بودم ویدیوهایی رو ازش ببینم.
دیروز چند تا wii توی نمایشگاه بود و صرفا برای سرگرمی بچه ها گذاشته بودند، البته این کار زیبا با همت شهرداری مشهد انجام شده بود. دوست عزیز مهندس منصوری هم که توی همین غرفه فعالیت میکردند ، لطف کردند و فرصتی رو در اختیار قرار دادند برای اینکه من و حمید بتونیم بازی کنیم ! تنیس ! و اینطوری شد که من و حمید با هم تنیس بازی کردیم و البته من برنده شدم !! :D

توی یکی دیگه از غرفه ها هم فوتبال دستی های جدید و شیکی بود که بازم بازی کردیم و البته تیم حریف که ۲ نفر انسان فوق حرفه ای و غریبه بودند ، ما رو له کردند ! البته ما ۲ گل هم زدیم که ۲۰ گل دریافت کردیم !!!! :D

تعداد زیادی کاتالوگ و بروشور هم گرفتیم که قرار شد با مهدی بشینیم بررسی کنیم و ببینیم کدوما بیشتر به کارامون کمک میکنه.

پی نوشت : حمید آلبوم تصاویر این بازدید رو توی پیج خودش توی فیس بوک به اشتراک گذاشته

دوسش داشتم

نوشته شده در قسمت : خاطره, عکس توسط : خودم

آن خلبان ایرانی مَرد !

نوشته شده در قسمت : خاطره, دست نوشته, پرواز توسط : خودم

چند روز پیش مامانم ، با یک دختر عرب ، اهل سوریه آشنا شدند و هنوز ۲ هفته ای نگذشته بود که این خانم با خانواده ما صمیمی شد. طفلک غربت اذیتش کرده بوده احتمالا. خلاصه بعد از کمی گپ زدن (که خانم ها عاشق این کار هستند) ،متوجه شدیم که ایشون ساکن تهران هست و بعضی از پروازهایی که شوهرش به مشهد داره،باعث میشه تا چند روزی ایشون رو به مشهد بیاره و در هتل پردیسان ساکنش کنه. و سپس در بازگشت، باز به تهران برن با هم. ظاهرا این تیپ سفرهای هوایی برای این خلبان زیاد هست. الله اعلم !

ماجرایی که میخام بگم مربوط میشه به یک مشکل بسیار جالب از زندگی این زوج. ماجرا از این قرار بود که این خانم عرب سوری ، که شوهر ایرانی دارد ، مدتی در کویت زندگی میکرده و در آنجا با مرد ایرانی که خلبان بوده است آشنا شده و ازدواج میکنند. چند سالی از ازدواجشون میگذره، که آقای کاپیتان از هواپیمایی کویت اخراج میشه ! وقتی میاد خونه واسه خانمش تعریف میکنه وخانمش هم ناراحت میشه. خلبان تعریف میکنه که به این خاطر اخراج شدم که تو پروازهام همیشه گفتم ، بر فراز آبهای خلیج فارس یا خلیج همیشه فارس در حال پرواز هستیم (از این صحبتهایی که خلبان ها میکنند در طی پرواز). هواپیمایی چند بار تذکر میده که شما باید بگی خلیج ع_ر_ب_ی ! یا این رو قبول کن یا اخراج ! اونم میگه اخراج !

خانمش میگه ، خوب اشتباه کردی ! این خلیج همیشه ع_ر_ب_ی بوده ! ببین چقدر کشور عربی این دور و بر هستند ! آقای کاپیتان هم عصبانی میشه و بحث بالا میگیره !! خلاصه بعد از بحث طولانی کار به طلاق میرسه !!!!! و مرده از حرفش کوتاه نمی اومده ! در همین کش و قوس ، خانمه که شوکه بوده ، سعی میکنه تا به شوهرش بگه اصلا چه فرقی میکنه ؟ بگیم خلیج !! خیال راحت ! اما کاپیتان کوتاه نمیاد و میگه یا میگی خلیج فارس یا طلاق !!!!

القصه ، خانم مورد نظر میگن که بیا بریم سفر و این بحث رو تمومش کنیم ! خلبان میگه میریم فرانسه و موزه ها رو میبینیم !! و بعد از رفتن به موزه ، نقشه های بسیار بسیار قدیمی رو به همسرش نشون میده که روش نوشته شده : خلیج فارس !! اونجاست که اون خانم قانع میشه و داستان ختم به خیر میشه !!

به این میگن خلبان مَرد !!

بیداری !

نوشته شده در قسمت : دست نوشته توسط : خودم

آنچه امروزه به عنوان بیداری اسلامی نامیده می شود ، به نظر نمیرسد چیزی فراتر از رسیدن آستانه تحمل مردم چند کشور اسلامی به ۰ باشد که خسته از قوانین من در آوردی اسلامی در کشورشان هستند. مخصوصا وقتی که با یک خودسوزی اساسی شروع می شود !

به عبارتی ، اینگونه میتوان گفت :  تلاش برای آزادی ، از دست دیکتاتورهای اسلامی را خواهان هستند! دقت کنیم که دقیقا ! همه این اعتراضات در کشورهایی اسلامی که هر کدام یک سیستم خاص و یک دین جدیدی از اسلام را دارند پیش آمده است. برای مثال ، بحرین سیستم خاص خودش را دارد ، عربستان که رسما حکام دیوانه وهابی را دارد ! و الی آخر !!
مساله آنجا جالب می شود که ما خود نیز ، که ید طولایی در مشکلات بالا را داریم (سرویس کردن مردم به طرق مختلف دینی و غیر دینی ، عدم پذیرش اعتراض و سرکوب شدید ، بی اخلاقی سیاسی در سطح بسیار وسیع ) ، یعنی مردمی ناراضی و خسته از دروغ و ریا ، اقتصادی سرگردان ، بی سیاستی در مدیریت کشور ، بی برنامه بودن ، بی اخلاق بودن سیاسیونی عجیب و غریب ، آتش بیار معرکه شده ایم و آنجا که به نفع مان است ، اسمش را میگذاریم بیداری اسلامی و آنجا که به نفع مان نیست ، اسمش را میگذاریم آشوب و اغتشاش ! (مانند اعتراضات دنباله دار در سوریه)
از این داستان اعتراض که بگذریم ، (که سیاست نخ نمای تقریبا هر کشور مداخله گر را داریم (مثل آمریکا و فرانسه و … ) ،) باید دید به چه کسانی دل بسته ایم ؟
تعدادی عرب جاهل که ما را اصلا به انسانیت حتی قبول ندارند ، هر چند هنوز در تفریحاتشان سوسمار میخورند ! ولی آنچه ما به عنوان نردبان برای خود درست میکنیم آنقدر سست است که تقریبا بعد از سر و سامان گرفتن این کشورها قربانی شیرینی برای آنها خواهیم بود. بی دلیل نیست که اکثر دفاتر خبرگزاری و جاسوسیمان را در کشورهای عربی به سرعت می بندد و دیپورت میکنند ! آنچه آنها حس میکنند و احتمالا میبینند ، مداخله آشکار ما در آرامش سایر کشور هاست ! به راستی برنامه بعد از انقلاب های این کشورهای عربی چیست ؟ غیر از تغذیه سیاسی توسط جمهوری اسلامی چیزی نخواهد بود. واین خطری بزرگ برای آنها است.
چندی پیش دوست پزشکی میگفت ، تعدادی عرب ساکن غزه را برای مداوای ۱۰۰ % رایگان به بیمارستانهای کشور آورده بودند. یکی از این اعراب جاهل از خواب برخواسته بود و بعد از صحبت با دکترش داد و فریاد به راه انداخته بود ! پرسیدیم چه مرگت است ؟ گفت : به من خون تزریق کرده اید ! چرا ؟؟؟ گفتیم داشتی میمردی و لابد لازم بوده است ! گفت چرا خون ایرانی ؟؟ چرا خون شیعه ؟؟؟!؟!
ملاحضه کنید که این اعراب جاهل ، حتی ساکن غزه ، در چه توحش سنگینی به سر میبرند. دقت کنید که اینها حتی بهترینشان (از دید برخی از دوستان ساده لوح حزب اللهی عرض میکنم) هیچ چیز عربیشان را زیر سوال نمیبرند ، برای مثال این مطلب را که خالد مشعل در مورد خلیج فارس گفت را بخوانید : اینجا
حال ادعا میکنیم ، این داستان به اروپا نیز خواهد رسید ! این که در اروپا مردمی به مراتب آشنا با دموکراسی زندگی میکنند ، نشان دهنده این است که این مردم آشنا به حقوقشان هستند ! اگر خوششان نیاد ، رئیس جمهور را تغییر میدهند و تمام ! بهتر آنکه ، سیاستمدارانشان نیز میدانند که چه چیزی حق مردم است ، حداقلش این است که وقتی گندی میزنند استعفا میدهند یا … . ! دیکتوتارهایشان را هم میدانند چگونه سرویس کنند ! اعتراض آزاد است و کسی به دنبال انقلاب نیست !! آنجا میدانند که انقلاب کردن ، یعنی سالها به عقب رفتن ! آنجا میدانند تغییر و اصلاح از همه چیز بهتر است !
اسپانیا را مثال میزنیم ، بیکاری زیاد شده است ، مردم اعتراض میکنند  ! چند نفر ؟ کجا ؟ چرا ؟
خوب بله آزاد است اعتراض ، چند نفری بیکار هستند و اعتراض میکنند ! به قول ۲۰:۳۰ صدها نفر اعتراض میکنند !( البته در ۲۰:۳۰ وقتی میبینند خیلی دروغ تابلویی گفته اند ، فردایش در قالب صرفا جهت اطلاع ، دروغشان رو جوگیری رسانه ای اعلام میکنند ! ) پرتغال همیشه درگیری سیاسی داشته است، که حتی میتوان در کتابهای نوشته شده توسط نویسندگان زبردست این کشور مشاهده کرد ، فرانسه و انگلستان هم در قشر کارگر یا محصل اعتراض های زیادی داشته اند همیشه ، هیچ طور خاصی هم نشده است !! همه اعتراض میکنند ، شب هم مثل آدم میروند و میخوابند ! فردایش هم اگر حال کنند میروند سرکار !!! اگر نه به اعتصاب ادامه میدهند ، دولتشان میفهمد مردم ناراضی هستند و … !!!!

بیداری کجا بود ؟!؟! آنجا سالهاست که بیدارند !!!! و ما در خوابی فرو رفته ایم که در رویاهایمان برای تسخیر دنیا به فکر آنیم که آنقدر عرب بمیرد تا تفکر سیاسی عجیبمان را در همه کشورها حاکم کنیم !

نگارنده این متن ، ایمان دارد که انقلابی در اروپا ، حداقل به شکل رایج آن در کشورهای عربی ، اتفاق نخواهد افتاد ! و اتحاد عربهای جاهل خطری بزرگ برای ماست !