دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

دیدن دختر صد دردصد دلخواه درصبح زیبای ماه آوریل

نویسنده:
۲۴ مرداد ۹۶

دیدن دختر صد دردصد دلخواه درصبح زیبای ماه آوریل، عنوان کتابی است متشکل از هفت داستان کوتاه که همگی از نویسنده مشهور ژاپنی هاروکی موراکامی می باشد. عنوان کتاب نیز یکی از داستانهای این کتاب می باشد.

داستانهای کتاب به طرز عجیبی جذاب و جالب و روان هستند و این به شرطی است که سبک نویسنده (رئالیسم جادویی) را شناخته و البته پسندیده باشید در غیر اینصورت بسیار برایتان بی هدف و بی معنی خواهد بود.

سال اسپاگتی : ماجرای مردی که فقط اسپاگتی می پزد و زنی وارد زندگی وی می شود و زندگی عادی و عجیب مرد، دچار تغییرات زیادی می شود.

میمون شیناگاوا : ماجرای زنی است که اسم خود را به ناگه برای لحظاتی فراموش می کند و به نظر می رسد که این بخش از حافظه او به نحوی دچار مشکلاتی شده است.

مرد یخی : زنی با مرد یخی آشنا می شود و با وی ازدواج میکند. آنها به قطب جنوب می روند و ..

سایر داستانها :

قلوه سنگی که هر روز جا به جا می شود، دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل، اسفرود بی دم

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

دیپلماسی هسته ای و امنیت ملی

نویسنده:
۲۸ تیر ۹۶

 

امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای، کتابی از دکتر حسن روحانی است که در آن به شرح اتفاقات و خاطرات دوران مسوولیت خودش در پرونده هسته ای ( به مدت ۶۷۸ روز) می پردازد. در این مدت وی با سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی مسوولیت این پرونده را بر عهده داشت و سعی کرده است تا با حفظ همه مسائل خاص جمهوری اسلامی، این موارد را بیان کند.

لازم است بدانیم که در زمان انتشار این کتاب، مسوولیت پرونده هسته ای بسته نشده بود و همچنان در دست سعید جلیلی و تیم احمدی نژاد بود و به عبارتی پرونده هسته ای ایران در حال پیگیری بوده است و به همین دلیل از انتشار اسامی و برخی از اسناد و اطلاعات خودداری شده است.

این کتاب در حدود ۱۴۰۰ صفحه که شامل فصول و پیوست های زیر است :

فصل اول: انقلاب اسلامی و فناوری هسته ای ( ۱۳۸۲ -۱۳۵۷ )
فصل دوم: چالش ها و ساختارها
فصل سوم: شکل گیری تنش هسته ای و ضرور تهای نوین (مرداد ۱۳۸۱ -مهر ۱۳۸۲ )
فصل چهارم: تهدیدزدایی از امنیت ملی (مهر ۱۳۸۲ – دی ۱۳۸۲ )
فصل پنجم: بحران جدید و تلاش های مضاعف
فصل ششم: دیپلماسی در بحران (مرداد ۱۳۸۳ – آذر ۱۳۸۳ )
فصل هفتم: توافق پاریس
فصل هشتم: آغاز مذاکرات و زمینه ای برای ایجاد فرصت
فصل نهم: امیدهای نو
فصل دهم: بی اعتمادی و تردید
فصل یازدهم: تغییر در خطوط قرمز
فصل دوازدهم: دستاوردهای ۶۷۸ روز تلاش
پیوست ۱٫ روزشمار پرونده هسته ای ایران
پیوست ۲٫ تودیع
پیوست ۳٫ اسناد: توافق ها، مذاکرات و نامه ها
پیوست ۴٫ قطعنامه ها
پیوست ۵٫ گزارش های مدیرکل
پیوست ۶٫ مصاحبه های مطبوعاتی
پیوست ۷٫ سخنرانی ها

 

در فصل اول در مورد پیشرفت ایران در زمینه انرژی هسته ای در زمان شاه نیز مطالبی بیان شده است و این جزو مطالبی است که بعضا بیان نمی شود. من بعضی از مطالب و صفحات این کتاب رو عکس گرفتم و اینجا نوشتم تا برای خوانندگان انگیزه هایی جهت مطالعه ایجاد کنم.

۱  پذیرش مسوولیت : حسن روحانی در زمانی که این مسوولیت توسط محمد خاتمی و بقیه به اون پیشنهاد می شود مخالفت میکند دلایل مخالفتش هم، اختلافات دو جناح کشور و عدم هماهنگی طرفین بوده است. در ادامه آقای خامنه ای از وی درخواست همکاری میکند که باز هم قبول نمیکند و در جلسه حضوری با رهبر، سرانجام با شرایطی این مسوولیت را میپذیرد.

۲ – چهارچوب مذاکرات تهران : یکی از مواردی که حسن روحانی تاکید دارد تا بیان کند این است که اختیارات مسائل هسته ای در اختیار رهبر و شورای عالی امنیت است و ارتباطی با اینکه دولت کاری انجام بدهد ندارد. این مساله را فیشر آلمانی در کتاب خاطرات خود بیان میکند.

 

همچنین از اینکه توسط افرادی در دولت بعدی، اقدامات جدید به اسم دولت احمدی نژاد نوشته می شده است، ناخرسند است . در واقع حسن روحانی تاکید دارد تا بگوید اتفاقات هسته ای در کشور، همگی زیر نظر سران کشور اتفاق و مصوب می شود و صرفا مجریان نقش پیگیری و اجرا و هماهنگی را دارند.

۲ – بیانیه تهران: یکی از مسائلی که خیلی مهم است، اشتباه در بیان این موضوع است که برخی از افراد در هر دو جناح کشور سعی دارند تا موضوع بیانیه تهران را به توافقنامه تهران تشبیه کنند. لذا حسن روحانی تاکید میکند که این صرفا یک بیانیه است و ایران هر زمان که بخواهد موارد اعلام شده که به دلیل همکاری است (از جمله تعلیق) را می تواند متوقف کند. در بیانیه ذکر شده است که ایران صرفا برای همکاری بیشتر به مدت محدود تعلیق را اجرا میکند و این توافقنامه یا قطعنامه نیست که ایران موظف به اجرا باشد. هدف این بیانیه تهدید زدایی از کشور و آرامتر شدن فضای جهانی نسبت به ایران است. در این برهه زمانی ، یکی از دلایل افزایش فشار، حمله آمریکا به عراق بوده است. ضمنا این توافقنامه کاملا با هماهنگی رهبر ایران بوده است. حسن روحانی اشاره میکند که قبل و بعد از بیانیه تهران، همه موارد را به اطلاع سران نظام و حتی جلسه خصوصی با رهبر ایران داشته است و نکاتی توسط رهبر جهت تصحیح مطالب ارائه می شود.

۳ – موافقت رهبری با تعلیق

 

۴ – یکی از مسائل مهم و پردردسر، عدم آگاه بودن روحانی و تیم هسته ای ایران از مقدار واقعی پیشرفت کشور در انرژی هسته ای می باشد که  به دلیل اطلاغات  اشتباه و غلطی بوده است که از سمت سازمان انرژی هسته ای ارائه می شده است. برای مثال در فصل ۵ کتاب نویسنده به مشروح توضیح میدهد که مسائلی از قبیل بحران ناشی از ناقص بودن اولین گزارش سازمان انرژی اتمی ایران به آژانس، ذکر نکردن نقشه‌های مربوط به نسل دوم سانتریفیوژها (P2) و … چه مشکلاتی را ایجاد کرده بوده و در ادامه  چگونگی تبدیل این بحران به یک فرصت بالقوه از طریق توافق بروکسل را تبیین می‌کند. زمینه سیاسی داخلی و بین‌المللی عبور از قطعنامه‌های مارس و ژوئن ۲۰۰۴ از طریق توافق بروکسل و احتمال خارج کردن پرونده هسته‌ای ایران از دستورکار اضطراری شورا را نیز توضیح داده و دلایل عادی نشدن پرونده را تحلیل می‌کند. (جمله تکمیلی از اینجا)

۵ – نقش رسانه های داخلی : در یکی از صفحات کتاب، حسن روحانی آشکارا به مخالفت رسانه های اصولگرا در زمان فعالیت او و اتهام هایی که به او و تیمش وارد میکردند اشاره میکند فارغ از نتایجی که گرفته شده است و مقایسه ای دارد با دوره بعد که هیچ کس نمیتوانست و حق نداشت اعتراضی بکند.

۶ – جاسوسان در سازمان انرژی اتمی : حسن روحانی در قسمتی از کتاب، اینگونه میگوید

 

۷ – نقض توافق بروکسل توسط ایران

 

۸ – مدت زمان حل و فصل پرونده توسط ایران و صحبت با رهبری

۹ – گزارش پایانی به رهبر

 

و در پایان علت خداحافظی روحانی از پرونده هسته ای به شرح زیر بیان می شود :

 

ر تاریخ ۱۸ /۵/ ۱۳۸۴ قرار بود در آژانس، جلسه اضطراری شورای حکام تشکیل شود؛ آقای احمدی‌نژاد دو روز قبل از آن (۱۶ /۵/ ۱۳۸۴) به من زنگ زدند و خواستند ملاقاتی با هم داشته باشیم و لذا به ریاست جمهوری رفتم.

در آن ملاقات بحث ما عمدتاً پیرامون مسئله هسته‌ای و اجلاس آتی شورای حکام بود. ایشان گفتند چرا آژانس می‌خواهد جلسه فوق‌العاده تشکیل دهد؟ گفتم می‌خواهند مسئله راه‌اندازی اصفهان را بررسی کنند. گفتند آژانس حق ندارد چنین کاری بکند، چون ما کار خلافی نکرده‌ایم، خوب است با البرادعی تلفنی صحبت کنید. گفتم این‌طور نیست که مدیرکل همه‌کاره باشد، اعضای شورای حکام آژانس، سفرای ۳۵ کشور هستند که بر اساس گزارش مدیرکل تصمیم می‌گیرند. بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسیدند چرا آژانس تحت نفوذ آن‌هاست؟ گفتم برای اینکه هم بیشتر بودجه آژانس را آن‌ها می‌دهند و هم بر اکثر کشورهای عضو نفوذ دارند.

[آقای احمدی‌نژاد] گفت: هزینه‌های آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمی‌دانم. مثلاً چند صد میلیون دلار. گفتند شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را پرداخت می‌کنیم. گفتم اولاً آژانس نمی‌تواند بپذیرد، چون برای مخارج آژانس و بودجه آن، مقرراتی وجود دارد و ثانیاً ما همچنین اختیاری نداریم، چون اگر به‌جایی بخواهیم کمک بلاعوض کنیم، مجلس باید تصویب کند. [آقای احمدی‌نژاد] گفتند: من به شما می‌گویم، شما چه‌کار دارید! گفتم روش کاری من این‌طور نیست و من چنین کاری نمی‌کنم. اگر اصرار دارید، خودتان با البرادعی صحبت کنید.

در ادامه گفتم شما من را خواستید تا به من چنین توصیه‌ای بکنید یا مسائل مربوط به هسته‌ای را از من بپرسید؟! گفتند من نظرم را به شما می‌گویم. گفتم من فکر کردم من را خواسته‌اید تا به شما مشورت بدهم. اگر می‌خواهید چنین دستوراتی را بدون مشورت و تصویب در جلسه سران بدهید، خوب است زودتر، دبیر جدیدی را منصوب کنید و این دستورات را به او بدهید و با او خداحافظی کردم.

 

 

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , , , , , , , , , , ,

سال ۹۶

نویسنده:
۱۳ فروردین ۹۶

سال جدید هم شروع شد. توی این ایام عیدی تونستم وبلاگ رو آپدیت کنم و مشکلاتش رو بگیرم. سرور رو هم که عوض کرده بودیم، دیتاها رو درست کردم وبرگردونم سرجاش. پستهای سال ۹۵ عملا هیچ کدوم پابلیش نشده بود که درستشون کردم . امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه مخصوصا خانواده کوچک و سه نفری ما.

پی نوشت : سپهر در مواجهه با اولین هفت سین زندگی 🙂

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , , ,

تولد سپهر

نویسنده:
۱۵ آبان ۹۵

دیروز (۱۴ آبان ۱۳۹۵) بعد از نزدیک به ۹ ماه انتطار؛ سپهر به دنیا اومد. شاید این بزرگترین و بهترین اتفاق زندگی من و مهری بوده و هست. خیلی هیجان دارم همراه با کلی نگرانی. امیدوارم بتونیم پدر و مادر خوبی براش باشیم  و عشق ورزیدن، دوست داشتن و سالم بودن رو بهش یاد بدیم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , ,

پلیس بی مسوولیت

نویسنده:
۱۱ دی ۹۴

IMG10394243

شاید باورتون نشه اما اینقدر این ماجرا برای من عجیب و اعصاب خورد کن بود که گفتم حتما بنویسم. امشب به اتفاق مهری عزیز، در یکی از مناطق شلوغ شهر کاری داشتیم. مهری پیاده شد تا کارش رو انجام بده و منم به دنبال جای پارک بودم. بالاخره یک جای پارک مناسب بدون از بین بردن حقوق دیگران، پیدا کردم. بعد از پارک ماشین قرار شد مقداری صبر کنم تا مهری هم بیاد و با هم برگردیم. چند دقیقه ای نگذشته بود که یک ۲۰۶ صندوق دار به صورت دوبل در جلوی ماشین پارک کرد طوری که من عملا دیگه نمیتونستم از پارک بیام بیرون. ۳ تا خانم هم از ماشین پیاده شدند و رفتند!!!!

چند دقیقه ای نگذشته بود که مهری هم اومد و خواستیم بریم، اما به علت جای بدی که اونماشین پارک کرده بود نتونستیم بریم. هر چقدر صبر کردیم فایده نداشت، سراغ مغازه ها و پاساژ های اطراف رفتم اما خبری از اونها نبود. حدود ۴۰ دقیقه ای گذشت و کسی نیومد. اینطوری شد که مجبور شدیم زنگ بزنیم ۱۱۰ و موضوع رو بگیم. پلیس محترم گفتند که با صاحب خودرو تماس میگیرند. ۱۰ دقیقه گذشت و خبری نشد. دوباره زنگ زدم به پلیس و گفتند صاحب خودرو جواب ندادند و گشت رو میفرستم براتون. در همین حین، دقیقا مشابه فیلمهای تلویزیون چند تا جوون بامرام قصد داشتند کمک کنند تا من از اون وضعیت خلاص بشم. لذا تنها کار این بود که ماشین پشت سر رو با کمک قدرت بدنیشون ! جابجا کنند که اتفاقا کمک بزرگی شد.

۱۰ ذقیقه گذشت و جوانها مشغول و سرانجام گشت محترم رسیدند یعنی دقیقا من یک ساعت بود که منتظر رسیدن سرنشینهای ماشین مورد نظر بودم. موضوع رو برای آقای پلیس توضیح دادم و هنوز توضیحاتم تمام نشده بود که یک خانم و آقای جوان آمدند و سوار ماشین شدند. بر سر آنها فریاد زدم که کجایی این همه وقت ؟! و جوانک در اوج خونسردی فقط صرفا عذرخواهی کرد و وقتی عصبانیت منو دید گفت: عذرخواهی کردم که ! من به آقای پلیس معترض شدم و آقای پلیس بدون هیچ تذکر یا … صرفا گفتند که : عذرخواهی کرد دیگه آقا و آقایان پلیس رفتند ! جوانک ها هم سریع در رفتند. من هم به بازرسی اداره پلیس زنگ زدم و پیام صوتی از اتفاقاتی که افتاده گذاشتم.

مشخصا جوانک ها هرگز متنبه نشدند و پلیس بی مسوولیت وطنم ! هم به راحتی به حیات خود ادامه خواهد داد!

پی نوشت : راه حل : الف ) شیشه های ماشین مورد نظر را بشکنید.    ب ) خودروی کم فهم را خلاص کرده     ج) خودرو به سمتی هل بدهید     د) خودروی خود را با آرامش از پارک بیرون اورده و به مسیر خود ادامه بدهید !!!!

پی نوشت : پلیس محترم را به دردسر نیندازید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         , ,

اختلاف ساعت مهم نیست …

نویسنده:
۳۱ مرداد ۹۴

IMG_0101

بعضی وقتها ، یک چیز کوچیک کافیه تا تو رو ببره به یک دنیای دیگه. یک جمله ، یک اسم ، یک خاطره ، یک عکس ، یک شمه از بو و …
امروز کامنتی از دوست قدیمی رسید برام که منو برد به خاطرات سالهای نوچوانی و دبیرستان. سالهای ۷۵ تا ۷۸ شمسی.

چه روزهای خوبی بود. برعکس دوره راهنمایی که یکی از بدترین دوران تحصیل من بود و فقط نکات منفی برای من داشت ، دوره دبیرستان ، یکی از بهترین دوره های زندگیم بود. مخصوصا سال سوم و سال دوم.
اونجا با حمید و مهرداد اکیپ پر شر و شوری رو درست کرده بودیم که البته مثبتشون من بودم. و طول کشید که تا یاد گرفتم چطوری یک سری از کارها رو بکنم.
مثلا یک بار از مدرسه فرار کردیم و رفتیم سینما ! اونم برای فیلم آژانس شیشه ای . (البته فیلمهای عاشقانه و مرد عوضی و … رو هم بعدا رفتیم دیدیم) یک ساندویچی کوچیک و دنج پیدا کرده بودیم که نزدیک دبیرستان بود و دیگه با صاحبش خیلی راحت بودیم و گاهی از روی راحتی مزاحم. البته هنوز هم اون ساندویچی هست ولی خوب دیگه ما رفقا پیش هم نیستیم … یادمه مهرداد تلاش میکرد که تعدادی نی رو توی هم فرو کنه و اینطوری یک لوله درست میکرد تا ثابت کنه که میتونه نوشابه رو از چند نی عبور داده و از شیشه به دهانش منتقل کنه !!!

یا مثلا خریدن مجله خوبی به اسم مهر ، که در واقع موسسه سوره منتشر میکرد. یکی از بهترین نشریاتی بود که توی اون دوران منتشر میشد. بعدها ایران جوان هم میومد که خیلی خوب بود و واقعا خط قرمزها رو میشکست. نشریه ای که از احزاب و شکل گیری اونها و افراد مهم و تاثیر گزارش تا زندگینامه کامل مایکل جکسون رو برای من ترسیم کرد. نشریه که خاطرات ترمه رو بدون هیچ سانسوری منتشر میکرد و غم زندگی سخت ترمه رو تونستم حس کنم. از بچه پولدارهای واقعی تهران میگفت و از ماشین های گرون قیمتشون و از آروزهای زندگیشون که بعضی وقتها حس میکردم من به همه آروزهای اونها رسیدم!
حمید توی شناخت مجله ، تبحر داشت و تقریبا هر نشریه ای که انتخاب میکرد خوب بود و البته به من معرفی میکرد و واقعا وابسته میشدیم بهش. برای کتاب هم همین حالت بود. کل کتابهای شرلوک هلمز رو به سفارش حمید خوندم. توی چند روز. انتشارات امام هم که قبلا گفتم در موردش ، خیلی به دبیرستان ما نزدیک بود و به نوعی پاتق. واقعا بوی کتاب ، بوی زندگی بود.
یک عادتی هم داشتیم که خیلی خوب بود ، پیاده روی های طولانی. اینکه میگم طولانی معمولا ۴ ۵ تا ۱۰ کیلومتر میشد ! و اینقدر حرف داشتیم بزنیم که تموم نمیشد …
یک عادت بدی هم که حمید داشت دیر سر قرار میومد و معمولا مهمترین قرار ما ، تقی آباد ، زیر ماشین بود ! (اشاره به پیکان نویی که در میدان تقی آباد ، جلوی هنرستان شهید بهشتی ، بر روی یک سکوی بلند برای تبلیغات قرار داشت)

اختلاف بین ما ادمها اصلا مهم نیست … تا شقایق هست زندگی باید کرد …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         ,

خاطرات تلخ ما از کار با ادارات

نویسنده:
۱۱ اسفند ۹۳

6601_612

متاسفانه کار نرم افزاری انجام دادن با ادارات دولتی کار بسیار سختی است. کارمندانی که رغبت رشد کردن ندارند ، مسوولینی که تنبل هستند و دنبال رانت و پارتی بازی هستند. در طی این سالها ، تجربیاتی رو به دست آوردم که اینجا مینویسم ، شما هم در کامنتها تکمیلش کنید. البته باید اعتراف کنم این اتفاقات در دولت آقای احمدی نژاد خیلی شدت پیدا کرد و این خاطرات به جز مورد آخر ، مربوط به دوره ایشون هست.

۱ – مقرر شده بود تا در سامانه بزرگ MIS ، کاربران با ساب سیستمهای تولید شده ، کار کنند تا با سیستم بیشتر خو بگیرند و نیازهای تکمیلی خودشون رو هم اعلام کنند. بعد از گذشت چند روز ، و با مراجعه به اون اداره محترم ، متوجه شدیم که هیچ کارمندی کار نکرده و این مساله بسیار هم عادی و طبیعی بود. بعد از پرس و جو از مسوولین آی تی اداره بزرگ مورد نظر ، مسوول محترم فرمودند که باید برای کار به کارمندان پاداش داده بشه ، گفتیم خوب در نظر بگیرید ، با خنده ملیح فرمودند ، خوب پاداش رو شما باید بدید ! چون شما میخاین یا سیستم کار کنند. البته اگر هم کار نکنن ، معنیش اینه که شما نتونستید سیستمون رو نصب کنید و کارمندان راضی نیستند و ما یک مناقصه دیگه برگزار میکنیم ! ضمنا ما هم برای این هماهنگی ها خیلی سختمونه و فشار رومون میاد و خوبه که پاداشی برای واحد آی تی هم در نظر گرفته بشه !

۲ – مقرر شده بود تا در سامانه بزرگ MIS در بزرگترین اداره مشهد ، سیستم های نصب شده رو تحویل بدیم. کار خیلی سختی بود در اون اداره کار کردن. در یکی از واحدها مشکلات اساسی داشتیم چون کارمندان بسیار تنبلی داشتند. کارمند ارشد واحد مذکور کلی خواسته های عجیب و غریب داشت که انجام شده بود و بعد از اتمام، وقتی همکارنمون میرفتند سراغش ، فرار میکرد و به دستشویی پناه میبرد. ۳۰ دقیقه ای معطلشون میکرد ، بقیه همکارانش هم طبیعی میکردند ، گویی اتفاقی نیفتاده. به خاطر همین مساله ،  یک بار تعقیبش کردم و دیدم رفت باز همونجا ، وایسادم نیم ساعتی پشت در تا بیرون اومد. بلافاصله گفتم، چرا کار نمیکنید با سیستم و چرا فرار میکنید ؟ گفت سختمه که با سیستم کار کنم !! و دیگه نمیخام کار کنم ! ما هیچ مدیر ارشدی رو نتونستیم مجاب کنیم تا ایشون رو بدون پول راضی کنه. البته ما هم پول ندادیم و اون واحد هیچ وقت مکانیزه نشد !

۳ – سامانه MIS برای یکی از شهرداری ها ، تقریبا همه سیستم ها نصب شده بود و کار میکردیم و مشکلی هم نداشتیم به جز مواردی که در طی پشتیبانی رفع و رجوع میشد. کارمند یکی از ادارات ، بیش از یک سال و نیم بود که مدام خواسته های جدید و عجیبی میخواست و تقریبا هیچ وقت راضی نبود و سیستم رو هم زیر بار نمیبرد. مجبور شدیم که به صورت ویژه باهاش همکاری کنیم. بعد از ۱۰ روز ، یک دفتر چهل برگ آورد و گفت که مشکلات من اینه که تقریبا معنیش این بود که هیچ وقت نمیخاد با برنامه ما کار کنه. مدیرش هم نتونست مجبورش کنه چون تنها کسی که میتونست و میدونست سیستم کاری اون واحد چطوریه ، همون بود. به معنای واقعی مدیرش میترسید ازش !

۴ – و از همه جالبتر ، سیستمی رو تونسته بودیم در یکی از ادارات نصب کنیم. بیش از دو سال از زمان نصب نرم افزار میگذشت  و سیستم در حال کار کردن به درستی و با سرعت مناسبی هم بود. بیش از ۱۱۰ هزار تا کاربر فعال داشتند. اما چون مدیران اون اداره ، از سطح دانش بسیار اندکی برخوردار بودند و مدام خواسته های غیر معقول داشتند ، و وقتی جواب خواسته های اشتباهشون رو میدادیم ، میگفتند شما دانش ما رو به حساب نمیارید ! و با مدیریت شرکت هم نتونستند کنار بیان و به نوعی میخواستند به هر قیمتی شده سیستم مورد نظر رو حذف کنند ، لذا تصمیم گرفتند که سیستم رو عوض کنند ! و پول هنگفتی رو به یک شرکت دیگه ای دادند تا نرم افزار دیگه ای رو براشون بیارن!  به همین راحتی   و البته کاربران بیچاره ای که ساعتها دچار قطعی و مشکلات بودند …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         , ,

دست آوردهای سخت …

نویسنده:
۹ اسفند ۹۳

life

دست آوردهای سخت زندگی ، همیشه ، شیرینی خاص خودش رو داره. علتش هم همون سختی هایی هست که در طی دست اورد تحمل میکنیم. رسیدن به موفقیت در این شرایط وقتی شیرینه که ، تحملمون رو زیاد کنیم ، تمام تلاشمون رو بکنیم و کم نزاریم ، همدیگه رو به کم گذاشتن متهم نکنیم ، امیدوار و واقع بین باشیم و بدونیم که هر موفقیتی زمان و هزینه خودش رو میخواد…

اینطوری هست که بعد از گذر از سختی ها ، شیرینی رسیدن به موفقیت بیشتر و بیشتر حس میکنیم …

۶ نکته در زندگی سخت روزانه

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

دهه شصتی ها

نویسنده:
۲۱ بهمن ۹۳

tempoo

امروز فرصت شد تا بتونم کامنت های بازدیدکننده های عزیز رو بخونم و جواب بدم. بین یکی از اون ها ، دوست عزیزی لطف کرده بودند و سایت خوب خودشون رو معرفی کرده بودند. موضوع سایتشون مربوط به خاطرات و اتفاقات دهه ۶۰ هست.

به همسن و سالهای خودم هم پیشنهاد میکنم ، یک سری بهش بزنید.

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , وب سایت ها

         ,

پایان قطعی وبلاگ

نویسنده:
۱ آذر ۹۳

Back-to-Writing-600x600

دوباره سلام

به دست دوستان عزیزی که نگران آینده کشور هستند ، وبلاگم چند ماهی از دسترس خارج شده بود و با حذف بعضی از چیزها ، دوباره ردیف شد و برگشتم. انبوهی اتفاقات بد افتاد توی این مدت که خیلی اذیت شدیم … ولی خدا رو شکر رو به بهبود هست اوضاع. از دوستان عزیزی که توی این مدت کامنت گذاشتید و جواب ندادم پوزش میخام … به زودی به صورت ایمیل ، به همتون جواب میدم…

شاد باشید و ایام به کام

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,