دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

گودریدز و کتابهای امسال

نویسنده:
۹ دی ۹۶

توی این پست میخام یک سایت فوق العاده رو برای کتابخونی و تشویق دیگران و خودتون معرفی کنم. اگر چه سایت جدیدی نیست ولی من دوسالی هست باهاش آشنا شدم. گودریدز Good Reads یه شبکه اجتماعی هست که کتابخونها رو بیشتر با هم آشنا میکنه و شما میتونید کتابهایی که خوندید یا میخاین بخونید رو توش پیدا کنید. همینطور ریت و کامنتهای دیگران رو در مورد کتاب ببینید. نکته جالب اینه که شما به صورت پیش فرض سه تا طاقچه دارید که کتابها رو توش میزارید. ۱ – خوندم ۲ – میخوام بخونم ۳ – در حال خوندن هستم. همینطور برای کتابهای در حال خوندن میتونید شماره صفحه ای که دارید میخونید رو به عنوان پروگرس ثبت کنید و به عبارتی تا صفحه ای که خوندید رو مشخص کنید.  یکی دیگه از خوبیای این سایت اینه که شما از پیشرفت بقیه در مورد کتابهاشون مطلع میشید و در نتیجه با کتابهای دیگه ای که ممکنه دوست داشته باشید میتونید آشنا بشید.

البته انبوهی از امکانات دیگه مثل اضافه کردن کتاب، کوییز، گروه ساختن و … هم داره که توضیحش توی این مطلب قرار نمیگیره.

یکی از چیزهای جذاب توی این وب سایت Yearly Challenge هست که باعث میشه شما انگیزه بیشتری برای کتاب خوندن داشته باشید. مثلا با خودتون عهد میکنید که امسال ۱۵ کتاب بخونم که این ۱۵ عدد دلخواه شما هست. صفحه Challenge 2017 من در گودریدز رو آوردم براتون. من امسال قصدم این بود که ۱۵ تا کتاب رو بخونم که تونستم ۲۸ تا کتاب رو بخونم و البته یک مرحله چلنج رو به ۲۷ کتاب ارتقا دادم که اگرچه زیاد نیست ولی موفقیت خیلی خوبی با گرفتاری های من حساب میشه. ضمنا در پایان سال هم یک مروری بر عملکردتون در این سال براتون میاره که برای من اینطوری بود (اینجا) و خیلی جالب بود.

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب , وب سایت ها

         , ,

اولین استادیوم و تماشای زنده فوتبال

نویسنده:
۲۲ آذر ۹۶

سالها پیش که هنوز یزد زندگی میکردیم، یک بار به طور اتفاقی و کاملا بدون هماهنگ قبلی، بابا بهم خبر داد که امروز عصر قراره بریم استادیوم و فوتبال ببینیم. حتما از مطالب قبلی که نوشتم متوجه شدید که من علاقه مند به فوتبال هستم و این علاقه رو از پدر عزیز به ارث بردم و البته این رو هم باید بگم که بابام از زمانی که جوان بودند در مشهد به اتفاق دوستان تیمی داشتند که به اسم شهباز معروف بود و مدتها در زمین چمن پارک ملت بازی میکردند. از طریق ایشون هم من با فوتبال آشنا شدم و بسیار علاقه مند و البته بر خلاف ایشون و عموها که هوادار استقلال هستند، من به سبب دوستی زیاد با پسرخاله ها و البته قهرمانی های تیم پرسپولیس در اون دوران، علاقه مند و عاشق پرسپولیس شده بودم.

اونروز بابا صبح بهم گفت که عصر میریم استادیوم و مصطفی ۷ ساله در انتظار دیدن اولین استادیوم عمرش به سر میبرد. ماجرا از این قرار بود که تیم پرسپولیس به یزد میومد تا با تیم استقامت یزد یه مسابقه دوستانه در جهت کمکهای عام المنفعه برگزار کنه. (اینو مطمئن نیستم ولی یادم هست که بازی کاملا دوستانه بود) ما بر اساس اونچه که من به یاد دارم کم کم به استادیوم نزدیک میشدیم. در همین حین چراغهای استادیوم (که البته خاموش بود) رو بابا بهم نشون داد و من با دهان باز و در بهت داشتم نگاه میکردم و چایگاه تماشاگرا رو هم نشون داد بهم.

از اونجایی که خیلی با برنامه ریزی قبلی رفته بودیم، نه بلیط داشتیم نه امکان ورود به اونجا !! که از قضا مسوول نیروی انتظامی استادیوم، دوست صمیمی بابا بود و ما تونستیم با موتور بابا به داخل استادیوم بریم ! و در جایگاه VIP نشستیم !! (کاملا پارتی بازی) البته جایگاه وی آی پی صندلی فلزی یا همچین چیزی بود و فقط فرقش همین بود و تفاوت خاص دیگه ای نداشت. ولی ویوو بهتری به نسبت بقیه مردم داشتیم.

من با شوق وصف ناشدنی، پروین (که هم مربی پرسپولیس بود هم مربی تیم ملی)، فرشاد پیوس و خیلی از ستاره های اون موقع پرسپولیس که گاهی توی تلویزین اسمشون رو میشنیدم رو از نزدیک دیدم. بازی نیمه اول ۲-۰ به سود پرپسولیس تموم شد و استادیوم اینقدر مجهز بود که بازیکنها به جای رفتن به رختکن وسط زمین و روی چمن نشستند. نیمه دوم تیم یزد بهتر بازی کرد و یک گل زد و البته یک گل هم خورد. در نهایت بازی با حساب ۳-۱ تموم شد و من در اوج خوشحالی و شعف استادیوم رو ترک کردم و تا صبح نخوابیدم. بعدا علی پروین بازیکن تیم استقامت یزد که گل زده بود رو به تیم ملی هم دعوت کرد که نمیدونم چی شد سرنوشتش.

قطعا دفعات بعدی که رفتیم استادیوم هم خاطره انگیز بود ولی این بازی یه خاطره خاص و فراموش نشدنی برای من هست و خواهد بود.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , ورزشی

         , , , , ,

تولد ۳۵ سالگی

نویسنده:
۱۸ آذر ۹۶

 

چند روز پیش، ۳۵ سالگی رو تموم کردم. به راستی که چقدر سریع و عجیب میگذره. این دومین تولدی بود که سپهر هم در کنارمون بود. اتفاقات خوب دیگه هم توی این ماه اخیر افتاد که خیلی خوب بود. اما امسال مهری با زیرکی تولد بسیار خاصی برای من گرفت. شب اول که مطابق سنوات قبل، خانواده حضور داشتند و از قبل همه چیز مشخص بود. روز تولد هم مهری پیشنهاد کاملا راحت و ریلکسی داد که اگر دوست داری بریم شام بیرون و از من اسم رستوران رو هم پرسید و منم اسم جایی که نزدیک بود بهمون و خلوت رو پیشنهاد دادم. به محض ورود به اونجا صدای موزیک منفجر شد و تعداد زیادی از دوستان (حمید، مائده، رحمان، فاطمه، مرتضی، هدی ، مهدی، الهه و نازنین و محمد، امید) در حال دست و خوشحالی بودند. همگی زحمت کشیده بودند و کادوهای مفصلی رو تهیه کرده بودند.

مهری با اینکارش بهترین خاطره تولد رو برای من رقم زد و یادم نمیاد در این حد هیچ وقت سورپرایز شده باشم. همه چیز خوب و عالی برنامه ریزی شده بود و کلی سختی کشیده بود. مسعود و میلاد هم بهش کمک کرده بودند برای حمل کادوها و …

روز بعد از تولد هم در شرکت ممپل (محمدرضا) با کمک و حقه رحمان همین حرکت رو تکرار کرد و وقتی رسیدم به شرکت متوجه شادی بچه ها شدم و کیکی که زحمت کشیده بودند و خریده بودند رو دسته جمعی نوش جان کردیم.

واقعا روزهای خوب و خوشی برام رقم خورد و البته فراموش نشدنی. ضمنا مهدی و رحمان کادوشون کتاب بود که حتما خواهم خوند. رحمان کتابهای نفحات نفت امیر خانی و تن تن جلد دوم و مهدی کتابهای این مردم نازنین رضا کیانیان و سفرنامه اونور آب رو برام گرفته بودند.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , ,

تولد یک سالگی سپهر

نویسنده:
۱۵ آبان ۹۶

 

 

 

سپهر دیروز یک ساله شد. این یک سال خیلی زود گذشت و خیلی شیرین بود. اولین دندون، اولین کلمه ها، اولین بابا مامان گفتن ها …

با مهری عزیز چند روزی برنامه ریزی کردیم تا یک جشن تولد مناسب براش بگیریم. خیلی خوشحال بود و کلی از اینکه اسباب بازی جدید داشت و بازی میکرد خوشحال و خندون بود.

توی این یکسال، شیرین ترین لحظه ها، لحظه های کشفیات جدید سپهر بود و سخت ترین لحظه ها، همون لحظات مریضی و یا تب سپهر بود. تلخی و شیرینی جدیدی که به با مهری تجربه کردیم، قطعا ما رو قوی تر و مصمم تر برای ادامه راه میکنه. راهی سخت و طولانی و شیرین برای بزرگ کردن سپهر و تجربه های جدید که امیدوارم برآیندش چیزهای خوبی باشه و بتونیم برای آیندش کار درستی رو بکنیم.

چیزی که من فمیدم توی این سالها، چیزی جز عشق و مهربانی و احترام نمیتونه به سپهر کمک کنه در مرحله اول و در مراحل بعدی چیزهای دیگه ای هست که باید کم کم بدونه.

 

برای تولد سپهر، مهری کیک خوشمزه چند لایه ای درسته کرده بود که با فوندانت و در آوردن شکل تعدادی فیل تزئین ش کرده بود. برای روی کیک هم یک فیل خوشگل با فوندانت و با سختی و صرف وقت زیادی درست کرده بود و اونجا گذاشت. مقداری بیسکوییت و کاپ کیک و … هم پخته بود و روی میز گذاشتیم برای مهمانان عزیز.

 

 

پی نوشت :

تولد سپهر ، ۱۴ آبان ۹۵

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , سپهر , عکس

         , , ,

فیدیبو

نویسنده:
۲۸ مهر ۹۶

بالاخره یک پلتفرم تمیز و مرتب برای خوندن کتابهای آنلاین تهیه شده بطوری که نمیشه کتاب رو کپی کرد ،میشه آنلاین خرید، قیمتش بسیار مناسب هست،روی کلود نگه داری میشه و در صورت پاک شدن اپ چیزی از بین نمیره و همچنین امکان سینک شدن همزمان روی پلتفرمهای مختلف (اپ و دسکتاپ و …) رو داره. این محصول اسمش فیدیبو هست.

شما با ثبت نام در این سایت یا اپ، میتونید کتابهایی که میخاین جستجو کنید، خرید کنید و در کتابخونتون داشته باشید. روی ویندوزتون، روی گوشیتون و یا حتی روی وب (مقداری از کتاب رو البته) بخونید. صفحه های کتاب برای شما بوک مارک میشه و وقتی که خواستید ادامه کتاب رو بخونید آماده هست. همچنین میتونید توی کتاب (در اپ) برای خودتون نوت بزاید یا نوتهای عمومی بقیه رو بخونید (این خیلی خوبه). همچنین میتونید ظاقچه های کتاب رو استفاده کنید، مثلا کتابهای در حال مطالعه یا … داشته باشید و … . همگام سازی در نسخه های آخر اپ خیلی خوب شده و باگ های اولیه رو نداره.

ضمنا مشکل بزرگی رو حل کرده و اونم اینه که شما فونت، سایز فونت و همینطور بک گراند کتاب رو میتونید عوض کنید.

من کتابهای مردی به نام اوه رو از روی این اپ خوندم. کتاب ۴ آدلف رو هم خوندم که به زودی در موردش مینویسم. کتاب میثاق رو هم دارم میخونم و واقعا ازش راضی هستم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر , کتاب , وب سایت ها

         , ,

دیدن دختر صد دردصد دلخواه درصبح زیبای ماه آوریل

نویسنده:
۲۴ مرداد ۹۶

دیدن دختر صد دردصد دلخواه درصبح زیبای ماه آوریل، عنوان کتابی است متشکل از هفت داستان کوتاه که همگی از نویسنده مشهور ژاپنی هاروکی موراکامی می باشد. عنوان کتاب نیز یکی از داستانهای این کتاب می باشد.

داستانهای کتاب به طرز عجیبی جذاب و جالب و روان هستند و این به شرطی است که سبک نویسنده (رئالیسم جادویی) را شناخته و البته پسندیده باشید در غیر اینصورت بسیار برایتان بی هدف و بی معنی خواهد بود.

سال اسپاگتی : ماجرای مردی که فقط اسپاگتی می پزد و زنی وارد زندگی وی می شود و زندگی عادی و عجیب مرد، دچار تغییرات زیادی می شود.

میمون شیناگاوا : ماجرای زنی است که اسم خود را به ناگه برای لحظاتی فراموش می کند و به نظر می رسد که این بخش از حافظه او به نحوی دچار مشکلاتی شده است.

مرد یخی : زنی با مرد یخی آشنا می شود و با وی ازدواج میکند. آنها به قطب جنوب می روند و ..

سایر داستانها :

قلوه سنگی که هر روز جا به جا می شود، دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل، اسفرود بی دم

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

دیپلماسی هسته ای و امنیت ملی

نویسنده:
۲۸ تیر ۹۶

 

امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای، کتابی از دکتر حسن روحانی است که در آن به شرح اتفاقات و خاطرات دوران مسوولیت خودش در پرونده هسته ای ( به مدت ۶۷۸ روز) می پردازد. در این مدت وی با سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی مسوولیت این پرونده را بر عهده داشت و سعی کرده است تا با حفظ همه مسائل خاص جمهوری اسلامی، این موارد را بیان کند.

لازم است بدانیم که در زمان انتشار این کتاب، مسوولیت پرونده هسته ای بسته نشده بود و همچنان در دست سعید جلیلی و تیم احمدی نژاد بود و به عبارتی پرونده هسته ای ایران در حال پیگیری بوده است و به همین دلیل از انتشار اسامی و برخی از اسناد و اطلاعات خودداری شده است.

این کتاب در حدود ۱۴۰۰ صفحه که شامل فصول و پیوست های زیر است :

فصل اول: انقلاب اسلامی و فناوری هسته ای ( ۱۳۸۲ -۱۳۵۷ )
فصل دوم: چالش ها و ساختارها
فصل سوم: شکل گیری تنش هسته ای و ضرور تهای نوین (مرداد ۱۳۸۱ -مهر ۱۳۸۲ )
فصل چهارم: تهدیدزدایی از امنیت ملی (مهر ۱۳۸۲ – دی ۱۳۸۲ )
فصل پنجم: بحران جدید و تلاش های مضاعف
فصل ششم: دیپلماسی در بحران (مرداد ۱۳۸۳ – آذر ۱۳۸۳ )
فصل هفتم: توافق پاریس
فصل هشتم: آغاز مذاکرات و زمینه ای برای ایجاد فرصت
فصل نهم: امیدهای نو
فصل دهم: بی اعتمادی و تردید
فصل یازدهم: تغییر در خطوط قرمز
فصل دوازدهم: دستاوردهای ۶۷۸ روز تلاش
پیوست ۱٫ روزشمار پرونده هسته ای ایران
پیوست ۲٫ تودیع
پیوست ۳٫ اسناد: توافق ها، مذاکرات و نامه ها
پیوست ۴٫ قطعنامه ها
پیوست ۵٫ گزارش های مدیرکل
پیوست ۶٫ مصاحبه های مطبوعاتی
پیوست ۷٫ سخنرانی ها

 

در فصل اول در مورد پیشرفت ایران در زمینه انرژی هسته ای در زمان شاه نیز مطالبی بیان شده است و این جزو مطالبی است که بعضا بیان نمی شود. من بعضی از مطالب و صفحات این کتاب رو عکس گرفتم و اینجا نوشتم تا برای خوانندگان انگیزه هایی جهت مطالعه ایجاد کنم.

۱  پذیرش مسوولیت : حسن روحانی در زمانی که این مسوولیت توسط محمد خاتمی و بقیه به اون پیشنهاد می شود مخالفت میکند دلایل مخالفتش هم، اختلافات دو جناح کشور و عدم هماهنگی طرفین بوده است. در ادامه آقای خامنه ای از وی درخواست همکاری میکند که باز هم قبول نمیکند و در جلسه حضوری با رهبر، سرانجام با شرایطی این مسوولیت را میپذیرد.

۲ – چهارچوب مذاکرات تهران : یکی از مواردی که حسن روحانی تاکید دارد تا بیان کند این است که اختیارات مسائل هسته ای در اختیار رهبر و شورای عالی امنیت است و ارتباطی با اینکه دولت کاری انجام بدهد ندارد. این مساله را فیشر آلمانی در کتاب خاطرات خود بیان میکند.

 

همچنین از اینکه توسط افرادی در دولت بعدی، اقدامات جدید به اسم دولت احمدی نژاد نوشته می شده است، ناخرسند است . در واقع حسن روحانی تاکید دارد تا بگوید اتفاقات هسته ای در کشور، همگی زیر نظر سران کشور اتفاق و مصوب می شود و صرفا مجریان نقش پیگیری و اجرا و هماهنگی را دارند.

۲ – بیانیه تهران: یکی از مسائلی که خیلی مهم است، اشتباه در بیان این موضوع است که برخی از افراد در هر دو جناح کشور سعی دارند تا موضوع بیانیه تهران را به توافقنامه تهران تشبیه کنند. لذا حسن روحانی تاکید میکند که این صرفا یک بیانیه است و ایران هر زمان که بخواهد موارد اعلام شده که به دلیل همکاری است (از جمله تعلیق) را می تواند متوقف کند. در بیانیه ذکر شده است که ایران صرفا برای همکاری بیشتر به مدت محدود تعلیق را اجرا میکند و این توافقنامه یا قطعنامه نیست که ایران موظف به اجرا باشد. هدف این بیانیه تهدید زدایی از کشور و آرامتر شدن فضای جهانی نسبت به ایران است. در این برهه زمانی ، یکی از دلایل افزایش فشار، حمله آمریکا به عراق بوده است. ضمنا این توافقنامه کاملا با هماهنگی رهبر ایران بوده است. حسن روحانی اشاره میکند که قبل و بعد از بیانیه تهران، همه موارد را به اطلاع سران نظام و حتی جلسه خصوصی با رهبر ایران داشته است و نکاتی توسط رهبر جهت تصحیح مطالب ارائه می شود.

۳ – موافقت رهبری با تعلیق

 

۴ – یکی از مسائل مهم و پردردسر، عدم آگاه بودن روحانی و تیم هسته ای ایران از مقدار واقعی پیشرفت کشور در انرژی هسته ای می باشد که  به دلیل اطلاغات  اشتباه و غلطی بوده است که از سمت سازمان انرژی هسته ای ارائه می شده است. برای مثال در فصل ۵ کتاب نویسنده به مشروح توضیح میدهد که مسائلی از قبیل بحران ناشی از ناقص بودن اولین گزارش سازمان انرژی اتمی ایران به آژانس، ذکر نکردن نقشه‌های مربوط به نسل دوم سانتریفیوژها (P2) و … چه مشکلاتی را ایجاد کرده بوده و در ادامه  چگونگی تبدیل این بحران به یک فرصت بالقوه از طریق توافق بروکسل را تبیین می‌کند. زمینه سیاسی داخلی و بین‌المللی عبور از قطعنامه‌های مارس و ژوئن ۲۰۰۴ از طریق توافق بروکسل و احتمال خارج کردن پرونده هسته‌ای ایران از دستورکار اضطراری شورا را نیز توضیح داده و دلایل عادی نشدن پرونده را تحلیل می‌کند. (جمله تکمیلی از اینجا)

۵ – نقش رسانه های داخلی : در یکی از صفحات کتاب، حسن روحانی آشکارا به مخالفت رسانه های اصولگرا در زمان فعالیت او و اتهام هایی که به او و تیمش وارد میکردند اشاره میکند فارغ از نتایجی که گرفته شده است و مقایسه ای دارد با دوره بعد که هیچ کس نمیتوانست و حق نداشت اعتراضی بکند.

۶ – جاسوسان در سازمان انرژی اتمی : حسن روحانی در قسمتی از کتاب، اینگونه میگوید

 

۷ – نقض توافق بروکسل توسط ایران

 

۸ – مدت زمان حل و فصل پرونده توسط ایران و صحبت با رهبری

۹ – گزارش پایانی به رهبر

 

و در پایان علت خداحافظی روحانی از پرونده هسته ای به شرح زیر بیان می شود :

 

ر تاریخ ۱۸ /۵/ ۱۳۸۴ قرار بود در آژانس، جلسه اضطراری شورای حکام تشکیل شود؛ آقای احمدی‌نژاد دو روز قبل از آن (۱۶ /۵/ ۱۳۸۴) به من زنگ زدند و خواستند ملاقاتی با هم داشته باشیم و لذا به ریاست جمهوری رفتم.

در آن ملاقات بحث ما عمدتاً پیرامون مسئله هسته‌ای و اجلاس آتی شورای حکام بود. ایشان گفتند چرا آژانس می‌خواهد جلسه فوق‌العاده تشکیل دهد؟ گفتم می‌خواهند مسئله راه‌اندازی اصفهان را بررسی کنند. گفتند آژانس حق ندارد چنین کاری بکند، چون ما کار خلافی نکرده‌ایم، خوب است با البرادعی تلفنی صحبت کنید. گفتم این‌طور نیست که مدیرکل همه‌کاره باشد، اعضای شورای حکام آژانس، سفرای ۳۵ کشور هستند که بر اساس گزارش مدیرکل تصمیم می‌گیرند. بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسیدند چرا آژانس تحت نفوذ آن‌هاست؟ گفتم برای اینکه هم بیشتر بودجه آژانس را آن‌ها می‌دهند و هم بر اکثر کشورهای عضو نفوذ دارند.

[آقای احمدی‌نژاد] گفت: هزینه‌های آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمی‌دانم. مثلاً چند صد میلیون دلار. گفتند شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را پرداخت می‌کنیم. گفتم اولاً آژانس نمی‌تواند بپذیرد، چون برای مخارج آژانس و بودجه آن، مقرراتی وجود دارد و ثانیاً ما همچنین اختیاری نداریم، چون اگر به‌جایی بخواهیم کمک بلاعوض کنیم، مجلس باید تصویب کند. [آقای احمدی‌نژاد] گفتند: من به شما می‌گویم، شما چه‌کار دارید! گفتم روش کاری من این‌طور نیست و من چنین کاری نمی‌کنم. اگر اصرار دارید، خودتان با البرادعی صحبت کنید.

در ادامه گفتم شما من را خواستید تا به من چنین توصیه‌ای بکنید یا مسائل مربوط به هسته‌ای را از من بپرسید؟! گفتند من نظرم را به شما می‌گویم. گفتم من فکر کردم من را خواسته‌اید تا به شما مشورت بدهم. اگر می‌خواهید چنین دستوراتی را بدون مشورت و تصویب در جلسه سران بدهید، خوب است زودتر، دبیر جدیدی را منصوب کنید و این دستورات را به او بدهید و با او خداحافظی کردم.

 

 

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , , , , , , , , , , ,

سال ۹۶

نویسنده:
۱۳ فروردین ۹۶

سال جدید هم شروع شد. توی این ایام عیدی تونستم وبلاگ رو آپدیت کنم و مشکلاتش رو بگیرم. سرور رو هم که عوض کرده بودیم، دیتاها رو درست کردم وبرگردونم سرجاش. پستهای سال ۹۵ عملا هیچ کدوم پابلیش نشده بود که درستشون کردم . امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه مخصوصا خانواده کوچک و سه نفری ما.

پی نوشت : سپهر در مواجهه با اولین هفت سین زندگی 🙂

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , , ,

تولد سپهر

نویسنده:
۱۵ آبان ۹۵

دیروز (۱۴ آبان ۱۳۹۵) بعد از نزدیک به ۹ ماه انتطار؛ سپهر به دنیا اومد. شاید این بزرگترین و بهترین اتفاق زندگی من و مهری بوده و هست. خیلی هیجان دارم همراه با کلی نگرانی. امیدوارم بتونیم پدر و مادر خوبی براش باشیم  و عشق ورزیدن، دوست داشتن و سالم بودن رو بهش یاد بدیم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , سپهر , عکس

         , , ,

پلیس بی مسوولیت

نویسنده:
۱۱ دی ۹۴

IMG10394243

شاید باورتون نشه اما اینقدر این ماجرا برای من عجیب و اعصاب خورد کن بود که گفتم حتما بنویسم. امشب به اتفاق مهری عزیز، در یکی از مناطق شلوغ شهر کاری داشتیم. مهری پیاده شد تا کارش رو انجام بده و منم به دنبال جای پارک بودم. بالاخره یک جای پارک مناسب بدون از بین بردن حقوق دیگران، پیدا کردم. بعد از پارک ماشین قرار شد مقداری صبر کنم تا مهری هم بیاد و با هم برگردیم. چند دقیقه ای نگذشته بود که یک ۲۰۶ صندوق دار به صورت دوبل در جلوی ماشین پارک کرد طوری که من عملا دیگه نمیتونستم از پارک بیام بیرون. ۳ تا خانم هم از ماشین پیاده شدند و رفتند!!!!

چند دقیقه ای نگذشته بود که مهری هم اومد و خواستیم بریم، اما به علت جای بدی که اونماشین پارک کرده بود نتونستیم بریم. هر چقدر صبر کردیم فایده نداشت، سراغ مغازه ها و پاساژ های اطراف رفتم اما خبری از اونها نبود. حدود ۴۰ دقیقه ای گذشت و کسی نیومد. اینطوری شد که مجبور شدیم زنگ بزنیم ۱۱۰ و موضوع رو بگیم. پلیس محترم گفتند که با صاحب خودرو تماس میگیرند. ۱۰ دقیقه گذشت و خبری نشد. دوباره زنگ زدم به پلیس و گفتند صاحب خودرو جواب ندادند و گشت رو میفرستم براتون. در همین حین، دقیقا مشابه فیلمهای تلویزیون چند تا جوون بامرام قصد داشتند کمک کنند تا من از اون وضعیت خلاص بشم. لذا تنها کار این بود که ماشین پشت سر رو با کمک قدرت بدنیشون ! جابجا کنند که اتفاقا کمک بزرگی شد.

۱۰ ذقیقه گذشت و جوانها مشغول و سرانجام گشت محترم رسیدند یعنی دقیقا من یک ساعت بود که منتظر رسیدن سرنشینهای ماشین مورد نظر بودم. موضوع رو برای آقای پلیس توضیح دادم و هنوز توضیحاتم تمام نشده بود که یک خانم و آقای جوان آمدند و سوار ماشین شدند. بر سر آنها فریاد زدم که کجایی این همه وقت ؟! و جوانک در اوج خونسردی فقط صرفا عذرخواهی کرد و وقتی عصبانیت منو دید گفت: عذرخواهی کردم که ! من به آقای پلیس معترض شدم و آقای پلیس بدون هیچ تذکر یا … صرفا گفتند که : عذرخواهی کرد دیگه آقا و آقایان پلیس رفتند ! جوانک ها هم سریع در رفتند. من هم به بازرسی اداره پلیس زنگ زدم و پیام صوتی از اتفاقاتی که افتاده گذاشتم.

مشخصا جوانک ها هرگز متنبه نشدند و پلیس بی مسوولیت وطنم ! هم به راحتی به حیات خود ادامه خواهد داد!

پی نوشت : راه حل : الف ) شیشه های ماشین مورد نظر را بشکنید.    ب ) خودروی کم فهم را خلاص کرده     ج) خودرو به سمتی هل بدهید     د) خودروی خود را با آرامش از پارک بیرون اورده و به مسیر خود ادامه بدهید !!!!

پی نوشت : پلیس محترم را به دردسر نیندازید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         , ,