دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

ایسم های من !

نویسنده:
۱۷ مرداد ۸۹

همیشه از نوجوانی علاقه زیادی به مطالعه در مورد ایسم ها داشتم ، و خیلی از وقتها اونا رو با هم مقایسه میکردم. دوران نوجوانی و هیجان آشنا شدن با مطالب جذابی که البته برای خیلی ها مرخرفی بیش نبود.

در ویکی پدیا خیلی از این ایسم ها به صورت خلاصه و مفید توضیح داده میشه. و من از بین این ایسمها از لیبرالیسم خوشم میاد ! سیستم عادلانه ای به نظر میاد. و خوب ، خیلی به تفکرات من نزدیکتره. و از بین همه این ایسمها ، از فاشیسم خیلی بیشتر بدم میاد.

خلاصه ای از ایسم هایی که من در کشور خودمون دیدم ! شما دوره حضور هر کدوم رو خودتون تشخیص بدید :دی

لیبرالیسم (به انگلیسی: Liberalism) به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌های مرتبط دولت اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آن‌ها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، از جمله گسترش آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر – از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند.

یادمه زمانی محمد خاتمی رو محکوم به لیبرال بودن میکردند ، و البته این رو عیب میدونستند ، هرچند که از نظر من یک افتخاره !

(اینجا)

اصول اساسی فاشیسم :

  • ۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
  • ۲) مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی
  • ۳) مخالفت با لیبرالیسم
  • ۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
  • ۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
  • ۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)
  • ۷) اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
  • ۸) تبلیغ روح رزم‌جویی
  • ۹) نظام تک‌حزبی

(اینجا)

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

ارزان فروشی تا چه میزان ؟

نویسنده:
۱۲ تیر ۸۹

چند روز پیش داشتم آلبوم حجیم و مجموعه فیلمها و عکسهای انتخابات وحشتناک سال قبل رو مرور میکردم، که نکته ای توی فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد نظرم رو جلب کرد و اون استفاده کردن از اسم خانم ارغوان رضایی برای تبلیغات بود. خیلی واسم جالب بود و گفتم پیرو این مساله یک مطلبی بنویسم.

ارغوان رضایی کیست ؟

ویکی پدیا ایشون رو معرفی میکنه. کامل و به روز ! اما چیزی که نمیتونه بیان کنه اینه که چطور ارغوان رضایی از احمدی نژاد حمایت کرده! از کسی که حتی با آزادی های اولیه ای که در فرانسه داره نمی تونه به ایران بیاد ! تفکرات جناح حاکم و شخص احمدی نژاد اصلا ایشون رو لایق زندگی نمی دونه ! پس چطوره که از ارغوان رضایی برای تبلیغ فیلم انتخاباتی استفاده میشه ؟

ضمن تبریک  به خانم رضایی برای قهرمانی جدید ایشون ، باید بپرسیم که واقعا با چه نیتی از این شخص حمایت کردید ؟

با این نیت که کشور پدریتون داره آباد میشه ؟!؟!؟! داره آزاد میشه ؟ داره به ممالک بزرگ دنیا تبدیل میشه ؟ آیا شما جرات دارین با یک سوم همین حجابی که دارید تشریف بیارید در خیابانهای تهران قدم بزنید ؟

خانم رضایی ، یک سال گذشت از وقایع کثیفی که توسط کاندیدای محبوب شما بر سر این مردم اومده. حالا من از شما میپرسم آیا کور بودید؟ آیا سانسور شدید مثل مردم اینجا؟ آیا خونریزی در مرام شما یک اصله ؟ آیا ندیدید که بر سر این مردم چه اومد ؟ آیا توهمات و حرفهای عجیب و غریب ایشون رو نمیشونید ؟

هنوز هم راکت هاتون رو به ایشون هدیه میکنید ؟ الان وقت سکوت نیست ! حداقل میتونید ابراز پشیمونی کنید

راستی عکس زیر رو دیدید ؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , عکس

         , ,

داریوش رفیعی

نویسنده:
۲۱ خرداد ۸۹

داریوش رفیعی ، شاید یک خواننده بسیار معروف نباشه اما کارهاش حقیقتا بسیار دلنشین و جذاب هست. این کارها در نهایت سادگی و با هنرمندی تمام ساخته شده و حال و هوای شما رو عوض میکنه.

یکی از معروفترین تصنیف های این هنرمند، تصنیف آنکه دلم مشتاقش بود هست که فوق العاده هست. این تصنیف رو رادیو فرهنگ هم پخش کرده.

باز باز آنکه دلم مشتاقش بود

با مهر آمد و بر مستی افزود

دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند

جان جان از نگهش باشد خشنود

چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فریبا

من شادم شادم شادم با مهرش تو دنیا

جان ، گر بزند نازش ، آتش ، بر خرمن من

من ، نکشم تا جان دارم دست از آن دامن

گر می گدازد یا می نوازد

من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم

با موی او ، پیوسته باشد پیوندم

اما واسه اینکه آقای رفیعی رو بهتر بشناسید میتونید به اینجا سر بزنید (ویکی) و همینطور برای دریافت کارای ایشون به اینجا سر بزنید. وبلاگ آواز کار جالبی کرده و جمع آوری کرده این کارها رو.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

فصل الخطاب خونه دایی جان !

نویسنده:
۱۹ خرداد ۸۹

لطفا یک نفر جواب درستی به من بده ؟ من میخام کمک کنم به یک نفر . کی ؟ ایشون :

یکی از اعضای خانواده من مرد بسیار شریفیه و  ۷ تا هم بچه داره و بچه هاش هم همه جایگاه خوب اجتماعی دارند. خودش هم شغل آبرومندی داره و در کل مرد بسیار خوب و خانواده دوستیه. خانمش چند سال پیش فوت کرد و به رحمت خدا رفت. زن بسیار خوبی بود.

از وقتی که این بنده خدا مرحوم شد ، بین این بچه ها و مخصوصا دخترای بزرگ ایشون اختلافات زیادی پیش اومد. در یکی از دعواها این مرد قابل احترام از یکی از دخترهای خانواده حمایت کرد و این حمایت طوری بود که همه اعضای خانواده مطمین بودند که این آقا داره اشتباه میکنه چون در واقع این مرد خوب قصه ما رسما طرفداری میکرد.
از اونجا بود که دیگه ایشون حرف آخر رو نمیزد توی خونه و دیگه قابل احترام نبود.

و به نظر من دیگه دایی جانم ، فصل الخطاب خانوادش نمیشه. بچه های خانواده و … همه ناراحت از این اختلافی که به وجود اومده. و اتفاقا هر کدوم رفتن شهری و دارن زندگی میکنن !
به نظر شما راه حل چیه ؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

زمین از مریخ

نویسنده:
۱۶ خرداد ۸۹

این تصویر و این متن چندین روز پیش به دستم رسیده. بسیار جالب بود :

این تصویر جدیدی نیست و در واقع در هشتم مارس سال ۲۰۰۴ گرفته شده است. اما به احتمال زیاد تا به حال آن را ندیده اید، چرا که به نظر می رسد همین چند روز پیش توسط ناسا منتشر شده است. این نخستین عکس از کره زمین است که از روی سیاره ای دورتر از ماه گرفته شده. این عکس را مریخ نورد اسپیریت یک ساعت قبل از طلوع خورشید از روی سطح مریخ گرفته. تا پیشرفت هایمان به مان نشان بدهد که چقدر کوچک هستیم. ‏

آن نقطه ی کم رنگ در وسط تصویر ما هستیم. همه ما! ‏

واقعا ما چقدر کوچک هستیم ! چقدر دعواها و مشکلاتمون کوچیکن و چقدر ضعیفیم که واسمون اینا کوچک هست.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , عکس

         , , ,

تصویر پشت زمینه در گوگل

نویسنده:
۱۵ خرداد ۸۹

امروز یک امکان جدید در گوگل دیدم، که گفتم شما رو هم باهاش آشنا کنم !

از این به بعد میتونید در صورتی که اکانت کاربری گوگل داشته باشید ، میتونید صفحه اول سرچ گوگل رو با تصویری که دلتون میخاد تزیین کنید.

برای اینکار بعد از ورود به گوگل، از لینک پایین صفحه سمت چپ میتونید عکس مورد نظرتون رو از لیست عکسها انتخاب کنید، یا اینکه خودتون عکسی رو آپلود کنید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         ,

وبلاگ زرد !

نویسنده:
۱۴ خرداد ۸۹

یکی از چیزهایی که در این نشریات زرد و تمپ بعضا دیده میشه، ستونی (یا حالا هر چیزی شبیه به این) در قالب یافت شدگان ، یا جویندگان وصال و از این جور چیزاست ! داستان اینه که مثلا یکی میره اعلام میکنه که من ۳۰ سال پیش مادرم رو گم کردم و مشخصات خودشو و مادرشو میده ! بعد از یک مدت مثلا مادره پیدا میشه و مراسم تمپی هم برگزار میشه و … .

حالا صرف نظر از این که اینکار چه فایده ای داره یا نداره، وبلاگ من همین نقش رو چند روز پیش ایفا کرد. چند روز پیش ، یکی از همکاران سابق بنده که لطف دارند و به وبلاگ من سر میزنند ، طی تماس گفتند فلان خانم رو شما میشناسید ؟ گفتم با این مشخصات بله میشناسم ! و از همکلاسی های دانشگاه بودند ! ایشون هم کلی خوشحال شدند و گفتند پس تلفنشون رو بدید !

اتفاقا همکلاسی محترم هم که در وبلاگ نظر میدن و سر میزنن ایشون رو شناختند و دوستانی بعد از ۱۰ سال همدیگر رو یافتند ! و وبلاگم نقش یک روزنامه زرد رو بازی کرد !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         ,

چقدر …

نویسنده:
۵ خرداد ۸۹

چقدر بعضی وقتها احساس میکنی تنهایی
چقدر بعضی وقتها غصه از دست دادن چیزهایی رو میخوری که تاثیر مهمی دارند اما تو برای به دست نیاوردنشون قطعا مقصر نیستی
چقدر این زندگی سخته
چقدر میخوای و نمیشه و این دنیای لعنتی باهات نمیسازه
چقدر بعضی وقتها از عاقبتت میترسی
چقدر بعضی وقتها بغض توی گلوت اینقدر میمونه که نمیدونی با چی باید ردش کنی
چقدر بعضی وقتها در اوج شلوغی احساس میکنی خیلی تنهایی
خیلی …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

آزادی مطلق !

نویسنده:
۲۱ اردیبهشت ۸۹

زمانی که نوجوان بودم، بیشتر از الان کتاب میخوندم. بسیار بیشتر از الان. از بین این همه کتابی که خوندم، فقط یکی دو مورد در مورد آزادی سیاسی و چیزهایی شبیه به اون صحبت شده بود. بعضیاشون از فیلتر نظام رد شده بود و بعضیاشون هم قاچاقی مثل خیلی از کتابهای دیگه از دستفروش های خیابان دانشگاه و بعضا جنت میخریدیم.

توی اون دوران که تازه آقای خاتمی رئیس جمهور شده بود ، در مورد این موضوع زیاد صحبت میشد و گاها نکات جالبی در بین این صحبتها رد و بدل میشد که حاصلش درگیری شدید بین دو تفکر حاکم در کشور بود. طرفداران نظام سنتی و اصولا مذهبی و به عبارتی حزب اللهی و طرفدارن نظام مدرن که بعضا اقشار دانشجو و متجددین بودند نقش های اصلی این درگیری ها رو بازی میکردند. آستانه تحمل این دو گروه بسیار کم بود و معمولا کوچکترین بحثی به درگیری کشیده میشد. در همون دوران هیچ وقت صحبتی از آزادی مطلق نمیشد و همیشه مسایلی پیرامون آزادی مدنی و مردم سالاری و … میشد.

اما چندی پیش ، مرد خبرساز ، یعنی محمود احمدی نژاد در مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز از عبارت آزادی مطلق در ایران اسم بردند و من هر چی فکر کردم که این عبارت رو توی کدوم یکی از این همه کتاب و روزنامه خوندم قبلا، یادم نیومد و فهمیدم ایشون در حین صحبت هیجان زده شدند و فکر کردند که در ایران آزادی ، اون هم از نوع مطلق هست. (اینجا)

و من هر چی فکر کردم که یادم بیاد که کسی از رئیس جمهور انتقاد کرده باشه و دوباره بعدش سر کارش مونده باشه یا روزنامش مشغول فعالیت مونده باشه ! چیزی یادم نیومد ! حالا شورای نگهبان و … بماند.

با توجه به وقایع یکسال اخیر میتونم بگم که آزادی مطلق در ایران صرفا آزادی از نوع تعریف و تمجید هست و نه چیز دیگه ای. البته شما میتونید از معاون اداری استانداری (برای مثال) انتقاد کنید ولی در ابتدا باید از ایشون بابت زحمتهای قبلیشون تشکر کنید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         , , ,

کیش زیبا !

نویسنده:
۱۹ اردیبهشت ۸۹

هفته پیش بعد از مدتها سفری داشنم.  ۴ روزه به کیش که حمید جلالی دوست و همکار عزیز هم همسفر بود. سفر بسیار خوب و خوشی بود.
کیش جزیره بسیار زیبایی بود که واقعا مشخص بود به وضعیت این جزیره رسیدگی شده . تاکسی های مودب ، رانندگی بدون دردسر و بوق ، قوانین مشخص ، امنیت بسیار بالا در جزیره و الی آخر.
روز اول به همراه حمید رفتیم جت اسکی سواری و خیلی صفا داشت. فردا صبحش رفتیم غواصی در عمق ۶ ۷ متری خلیج همیشه فارس. و از اعماق اون ماهی های زیبا رو دیدیم. عصرش هم باغ پرندگان و همینطور هنرنمایی دلفین ها رو دیدیم.
شب هم رفتیم در رستوران پدیده شاندیز و موسیقی آزاد شنیدیم و لذت بردیم.
روز بعد هم قایق کف شیشه ای و گشت و گذار در بازارها زدیم و خرید های مفصلی انجام دادیم. اکثر شبها و صبح ها کنار ساحل بودیم، چون هتل بسیار نزدیک به ساحل بود و خلیج هم بسیار ساکن و آروم بود. طلوع دیدنی کیش رو هم دیدم که عکسش رو گذاشتم اینجا ببینید.
از همه بهتر شکلاتهایی بود که خریدیم
عالی بود. ضمن اینکه پرواز با هواپیمای ایرباس ۳۰۰ هم به مدت ۴ ساعت در مجموع رفت و برگشت به خاطره انگیز شدن این سفر کمک کرد.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         پرواز , خاطره , عکس

         , ,

< << 1 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 30 >> >