دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

بدون لهجه خندیدن

نویسنده:
۲۱ شهریور ۹۴

6d4542c2f17e3945df1b6fc048d4956c

بدون لهجه خندیدن رو تا الان دو بار خوندم. یک کتاب جذاب و خوندنی که از خوندنش خسته نمیشید. (البته ترجمه بعضی از جملات کتاب جالب نیست و باید چند بار بخونید و  عجیبه که چرا وقتی نویسنده اصالتا زبان فارسی رو میدونسته بازم اینقدر کتاب بد ترجمه شده)  نویسنده ، خانم فیروزه جزایری دوما ،  که گوشه هایی از زندگی خود و خانواده اش را در زمان سکونت در ایران و امریکا روایت کرده است. بی پرده گویی های نویسنده از خود و اطرافیانش ،  کوتاه بودن روایت ها ، حالت وبلاگ گونه بخش های کتاب (شبیه به وبلاگ خاطرات ) طراوت خاصی به کتاب داده و قطعا شما رو به این فکر وا میداره که کتاب اول این نویسنده رو هم تهیه کنید و بخونید.

ماجرای کتاب ، از این قرار است که فیروزه ۷ ساله ، که پدرش کارمند شرکت نفت ایران است ، از طرف شرکت به همراه خانواده به آمریکا می رود و بعد از مدتی کوتاه به ایران باز میگردد. و بعد از دو سال زندگی در ایران ، آنها دوباره به امریکا باز میگردند. فیروزه در آمریکا ادامه تحصیل میدهد و با فرانسوا ، پسر فرانسوی که در طی داستان با او آشنا میشویم ، ازدواج میکند. حاصل این ازدواج ، دو فرزند است. (اینجا) . در طی این دوران ، اتفاقاتی برای نویسنده رخ میدهد که همان اتفاقات ماجرای کتاب می شود.

کتاب اول این نویسنده ، عطر سنبل عطر کاج که هنوز نخوندم ولی مدتی پیش هدیه به یکی از دوستان دادم که خوشش اومده بود. اون رو هم که خوندم براتون میزارم اینجا.

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

مصدق در لاهه !

نویسنده:
۸ آذر ۸۸

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.
قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آن جاست. کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا می کرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت:
“شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟ نه جناب رییس، خوب می دانیم جایمان کدام است. اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه؟ او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبدا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان.”
سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت.
با همین ابتکار و حرکت، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.این نکته رو هم من خودم اضافه می کنم که رئیس دادگاه هم انگلیسی بود !!!

قبلا مطلبی در همین باره در اینجا نوشتم که خوندنش خالی از لطف نیست.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

کارمند داشتن یا کارمندی دانشمند بودن

نویسنده:
۲۸ آبان ۸۸

همیشه این سوال ذهن من رو مشغول میکرده  . یعنی از زمانی که  ۱۷   ۱۸ سالم بود ، و در یک شرکت معتبر برنامه نویسی کار میکردم ، به این فکر میکردم که آیا جای اون مدیرعاملی که اطلاعات برنامه نویسی نداره باشم بهتره یا اینکه یک مدیرپروژه . یا برنامه نویس حرفه ای باشم بهتره ؟

هرکدوم یک لذتی داره و یک ضدحال ! لذت مدیر بودن در حقوق دادن و کارهای مدیریتی و ارتباطات وسیع آن و مسایل کلان شرکت و ضدحال آن در احساس بیسواد بودن نسبت به دانش کارمندان هست.
لذت برنامه نویس بودن یا کارمند این گونه شرکتها در این است که تولید میکنی و لذت میبری و هر روز آپدیت میشوی و ضد حال در این است که چشم به دستان مدیری بیسواد داری تا حقوق خود را بگیری و اگر نگیری هم چیزی نمی گویی !

در این وانفسا ، تصمیم میگیری که هر دو را داشته باشی و زهی خیال باطل ! آنقدر باید بدوی و بدوی به دنبال کارهای اجرایی و غیره باشی که دیگر برنامه نویس نخواهی شد و یا اینکه اینقدر مجبوری خودت را به روز کنی که دیگر وقتی برای مدیریت نداری !

راه حل : تلاشی برای داشتن هر دو در حدی مناسب ! اعتماد به طرف مقابل و باهوش بودن طرفین !

الان مدتیه که با مدیری کار می کنم که هردوی این حالت رو داره  و به وضوح میشه دید این رو در رفتارش و باور کنین این احساس شیرینیه که من بعد از سالها دارم تجربه می کنم. البته نمیخام مزیت های مدیرای قبلی که باهاشون کار کردم رو حذف کنم . حرف من دقیقا سر مطلبیه که در زیر میگم . اینکه مدیر احساس کنه باید آپدیت باشه و …
دیگه مجبور نیستم حرص بخورم تا مدیرم ساده ترین مطلب رو بفهمه و درک کنه که روی لینوکس نمیشه یک برنامه تحت ویندوز نصب بشه !!! ( باور نمیکنین ، میدونم ) ، یا مجبور نیستی که مرتبا بگی به مدیرت که عزیز ، این برنامه نویس نیاز به خواب داره ! آدمه ! ربات نیست ! ۶ صبح جلسه میبریش ، حداقل مزدشو بیشتر بده !!! نه اینکه سر صبح بهش بتوپی !!  و هزار تا مورد دیگه !
نداشتن دانش فنی بد نیست اما اگر تلاش کنی که فنی باشی و بخای میتونی یک مدیری باشی که  برنامه نویسی  رو بشناسی و دیگه کارمندت این احساس رو نداره که داره حقوقش رو از مدیری بیسواد میگیره ! و از طرفی کارمندت هم نمیتونه سرت کلاه بزاره ! چون میدونه مدیرش بیسواد نیست و باهوشه !

این چیزی که در بالا گفتم کافیه NOT بشه تا در عموم شرکتهای برنامه نویسی ایرانی دیده بشه.

اینکه بدونی رئیست مثل خودته و تلاش میکنه ، لذت خاصی داره .  این مساله برای انسان یک چیز ذاتیه ،  پس اگر خواستی به شرکتی برین ( اگی میخاین کارمند باشین) سعی کنین مدیرشو بشناسین ! و بدونین چه جوری رشد کرده یا چه جوری عمل کرده ! من معتقدم افراد باهوش حتی اگر بی تجربه باشن مدیریت خوبی رو میتونن (احتمالا) انجام بدن ! حالا اگر در جوونی برنامه نویسی سیستم یا تجاری کرده باشند که دیگه بی نظیره !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , , , ,

زنده باد ایران و خلیج همیشه فارس !

نویسنده:
۱۸ آبان ۸۸

دکتر سعید پیراسته استاد ایرانی دانشگاه پوترا در یک سمینار علمی از نام خلیج فارس دفاع کرد.

این کنفرانس ۳ روزه با عنوان (International Congress of Advanced Technology) در محل PWTC مالزی از تاریخ ۵-۳ نوامبر برگزار شد.

در روز دوم کنفرانس، (به نقل از یکی از دوستان عزیز حاضر در جلسه، آقا ستار)، در یکی از سالن ها با موضوع SPACE مخفف spatial and computational science، نوبت به ارائه مقاله یک عرب (احتمالا از  دبی) می رسد. او که هنگام نشان دادن نقشه منطقه، روی خلیج فارس را لاک گرفته و به جای آن خلیج ع*ر*ب*ی نوشته بود، مسرور و پیروز، مقاله اش را به پایان می رساند.

دکتر پیراسته که در دانشکده مهندسی دانشگاه UPM تدریس می کند و از قضا، در سمت رئیس هیئت رئیسه ی (Chairman) این جلسه نیز هست با طمانینه و خونسردی می گوید: اسلاید مربوط به نقشه منطقه مورد مطالعه (Study Area) را مجددا نشان بده.

سخنران عرب که انگار متوجه شده بود چه اتفاقی قرار است بیفتد، با اسلایدهایش ور می رود تا شاید ایشان کوتاه آید. اما، این بار که همه هوشیار و بیدار شده اند، متوجه می شوند که آقای دکتر از سخنران می خواهد که نقشه ارائه شده را بر مبنای واقعیت اصلاح کند و نام خلیج فارس (Persian Gulf) را بنویسد، نه خلیج ع*ر*ب!!

ایرانیان حاضر در جلسه، در مقابل لبخند تلخ عرب ها و چشمان متعجب مالایی ها، به پاس هوشیاری، دقت و احساس مسئولیت دکتر پیراسته، به تشویق او می پردازند. درود!

پی نوشت : قبلا مطلبی که تا حدی به این موضوع مربوط میشه رو اینجا گذاشتم.

منبع : سایت ایرانیان انگلیس

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,