دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

ایده گوگل برای روز تولد !

نویسنده:
۲۳ آذر ۹۱

ایده گوگل برای روز تولد من !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,

تولد ۳۱ سالگی ، اولین روز دهه چهارم زندگی

نویسنده:
۱۶ آذر ۹۱

۱۵ آذر ، به عبارتی و روایتی تولد من است و البته به روایتی دیگر ( از جهت بهتر شدن تاریخ ثبت نام در مدرسه ! ) شهریور ۶۱ است. امشب همسر عزیزم ، با سختی زیادی که متحمل شد ، منو سورپرایز کرد و برای هر دومون یک شب خاطره انگیز رو ساخت. از چند روز قبل برنامه ریزی کرده بود. امشب وقتی جلسه من و حمید با مشتری کنسل شد !!! (بعدا فهمیدم که جلسه با مشتری نقشه بوده) ، به پیشنهاد مهری به صورت اتفاقی ! دو نفری رفتیم کافی شاپ گیلاس و در اونجا دیدم که مهری از قبل با همکاری آقای کافی شاپ ! میز رو آماده کرده. هیجان زده شدم و حس خوبی داشتم در اون لحظه. کادوی خیلی خاص و دوست داشتنی هم خریده بود و یک کادو هم خودش با دستای خودش درست کرده بود و … مسعود عزیز هم وقت گذاشته بود و تو انجام کارها خیلی کمک کرده بود.

شب خوبی بود و حس آرامشی که همیشه دوست داشتم رو از نزدیک لمس کردم. میتونم بگم ، امشب عالی بود …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         ,

۲۹ سالگی رسید !

نویسنده:
۲۱ آذر ۸۹

به روایتی ۱۵ آذر شروع اولین روز ۲۹ سالگی من بود. ( ۲۹ سالگی ؟؟؟؟؟  پیر شدیم رفت ) . آن چه گذشت و آن چه خواهد آمد. مساله این هست.
اما جدا از همه این بحث ها ، دوستان عزیز در سراسر جهان ، من و شرمسار لطفا و محبت خودشون کردند. حقیقتا خیلی شرمنده این همه محبت شدم. وبلاگ ، اس ام اس ، ایمیل ، فیس بوک ، حضوری و تلفنی محبت خودشون رو نشون دادند. عزیزانی هم که کادو  برای من گرفتند ، حقیقتا انتظارشو نداشتم ، ایشالله بتونم جبران کنم. کادوهای دوستان عزیزم ۲ تا کتاب بود که یکی از یکی بهتر بود.
برنامه تولد در باشگاه ایروبیک و یوگا ، حقیقتا خیلی عالی بود و از استاد توکل عزیز خیلی ممنونم که این برنامه رو ترتیب دادند.
یکی از چیزهای باحالی که توی شرکت ما قانون هست ، اینه که روز تولدشون ، کارمندا ، تعطیل هستند ! این خیلی لذت بخشه. از مدیریت شرکت هم که علی رغم فشارهای کاری زیاد ، این روز به مرخصی من اختصاص دادند ممنونم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         

روزهای خاص

نویسنده:
۳ آذر ۸۹

بعضی از روزها ، توی دوره هایی از زندگی ، تبدیل به روزهای خاصی می شوند. مثلا روزی که من تونستم اولین مقالم رو ببینم !
بعضی از این روزها مربوطه به یک شخص تنها نیست و در واقع شما این روز رو ، شادی یا تلخیشو باید با یک نفر دیگه شریک بشید. این روزها معمولا نیاز به برنامه ریزی خاصی داره و شما باید پلن هایی رو براش بچینید. بهتره بگیم برای اینکه به رویاتون توی اون روز برسید ، باید پلن ها رو بچینید تا برسید.
ولی این رو بدونید که این روزها ، به راحتی و به سادگی ساخته نمیشن و سختی های زیادی (بسته به نوع روز و ارزشش) باید تحمل کرد. و همیشه این شما نیستید که برنده میشید زیرا بخشی از عوامل دست به دست هم میدن که اون روز رو که شما شاید از ۲ ماه قبل واسش برنامه ریزی کردید منفجر کنن و اینجوریه که اون روز شاد تبدیل به یک روز دیگه ای در زندگی شما میشه !

واسه همینه که گاهی آدم با هزاران فرسخ فاصله فقط میگه تولدش مبارک و کاری نمیتونه بکنه !

پی نوشت ۱ : عکس کاملا تصادفی بوده !

پی نوشت ۲ : فاصله ها و عبارات و روزها ، همه مثال هستند و اصلا واقعی نیستند.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , ,

تولد ۲۷ سالگی …

نویسنده:
۱۶ آذر ۸۷

چقد سریع میگذره

آدم نمیتونه واقعه بهش فکر کنه ، امسالم مثل پارسال با دوستای صمیمی خودم یه جشن تولد ساده اما باحال گرفتیم. همه به جز ۲ ۳ نفر اومدن. اما خیلی جاشون خالی بود. واقعا وقتی آدم نگاه میکنه میبینه سریع میگذره. عمر همینه. فکر میکنم با خودم که تو این یه سال چی کار کردم و … . از این عدد روی کیک آدم میترسه …

چند شب پیش کتاب کافه پیانو نوشته آقای جعفری رو خوندم. فوق العاده بود این کتاب. توصیه میکنم بخونین. شب بعدش هم کتاب داستان سیستن رو خودنم که خاطرات سفر آقای امیرخانی به سیستان و بلوچستان بود. خیلی جالب و جذاب بود.

به همه پیشنهاد میکنم کافه پیانو رو بخونن.

اگه لینکی چیزی ازش گیرم اومد میگم بهتون

فعلا

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , , ,