دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

اولین استادیوم و تماشای زنده فوتبال

نویسنده:
۲۲ آذر ۹۶

سالها پیش که هنوز یزد زندگی میکردیم، یک بار به طور اتفاقی و کاملا بدون هماهنگ قبلی، بابا بهم خبر داد که امروز عصر قراره بریم استادیوم و فوتبال ببینیم. حتما از مطالب قبلی که نوشتم متوجه شدید که من علاقه مند به فوتبال هستم و این علاقه رو از پدر عزیز به ارث بردم و البته این رو هم باید بگم که بابام از زمانی که جوان بودند در مشهد به اتفاق دوستان تیمی داشتند که به اسم شهباز معروف بود و مدتها در زمین چمن پارک ملت بازی میکردند. از طریق ایشون هم من با فوتبال آشنا شدم و بسیار علاقه مند و البته بر خلاف ایشون و عموها که هوادار استقلال هستند، من به سبب دوستی زیاد با پسرخاله ها و البته قهرمانی های تیم پرسپولیس در اون دوران، علاقه مند و عاشق پرسپولیس شده بودم.

اونروز بابا صبح بهم گفت که عصر میریم استادیوم و مصطفی ۷ ساله در انتظار دیدن اولین استادیوم عمرش به سر میبرد. ماجرا از این قرار بود که تیم پرسپولیس به یزد میومد تا با تیم استقامت یزد یه مسابقه دوستانه در جهت کمکهای عام المنفعه برگزار کنه. (اینو مطمئن نیستم ولی یادم هست که بازی کاملا دوستانه بود) ما بر اساس اونچه که من به یاد دارم کم کم به استادیوم نزدیک میشدیم. در همین حین چراغهای استادیوم (که البته خاموش بود) رو بابا بهم نشون داد و من با دهان باز و در بهت داشتم نگاه میکردم و چایگاه تماشاگرا رو هم نشون داد بهم.

از اونجایی که خیلی با برنامه ریزی قبلی رفته بودیم، نه بلیط داشتیم نه امکان ورود به اونجا !! که از قضا مسوول نیروی انتظامی استادیوم، دوست صمیمی بابا بود و ما تونستیم با موتور بابا به داخل استادیوم بریم ! و در جایگاه VIP نشستیم !! (کاملا پارتی بازی) البته جایگاه وی آی پی صندلی فلزی یا همچین چیزی بود و فقط فرقش همین بود و تفاوت خاص دیگه ای نداشت. ولی ویوو بهتری به نسبت بقیه مردم داشتیم.

من با شوق وصف ناشدنی، پروین (که هم مربی پرسپولیس بود هم مربی تیم ملی)، فرشاد پیوس و خیلی از ستاره های اون موقع پرسپولیس که گاهی توی تلویزین اسمشون رو میشنیدم رو از نزدیک دیدم. بازی نیمه اول ۲-۰ به سود پرپسولیس تموم شد و استادیوم اینقدر مجهز بود که بازیکنها به جای رفتن به رختکن وسط زمین و روی چمن نشستند. نیمه دوم تیم یزد بهتر بازی کرد و یک گل زد و البته یک گل هم خورد. در نهایت بازی با حساب ۳-۱ تموم شد و من در اوج خوشحالی و شعف استادیوم رو ترک کردم و تا صبح نخوابیدم. بعدا علی پروین بازیکن تیم استقامت یزد که گل زده بود رو به تیم ملی هم دعوت کرد که نمیدونم چی شد سرنوشتش.

قطعا دفعات بعدی که رفتیم استادیوم هم خاطره انگیز بود ولی این بازی یه خاطره خاص و فراموش نشدنی برای من هست و خواهد بود.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , ورزشی

         , , , , ,