دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

بیداری

نویسنده:
۱۴ مرداد ۹۶

بینایی دومین کتابی است که از ژوزه ساراماگو  خوندم به پیشنهاد مهری عزیزم. برعکس چیزهایی که برخی از دوستان میگفتند، کتاب بدی نبود ولی قطعا به خوبی کوری نیست.

داستان کتاب داستان مردمانی است که در شهری زندگی میکنند که قبلا کوری اتفاق افتاده است. قرار است مردم شهر در انتخاباتی شرکت کنند و به یکی از نمایندگان رای بدهند و در عین ناباوری مشخص میشود که بخش زیادی از آرا سفید است. انتخابات باطل می شود و رای گیری مجددا تکرار می شود و باز هم همان ولو بدتر. در اینجا دموکراسی از شهر رخت می بندد و گروه های تفتیش عقاید شروع به کار و تحقیق از مردم میکنند. دولت عده ای خرابکار را مقصر میداند. شهر را خالی و پایتخت را تغییر میدهد… جاسوسان دولت متوجه می شوند که فردی که در دوره کوری شهر، کور نشده بود، بهترین گزینه برای متهم کردن است. تلاشهای جاسوس متحول شده در نهایت بی فایده است و کوری و نابینایی دوباره در شهر رخ می دهد.

نکات قابل تامل در کتاب، کوری سفید و رای سفید که مرتبا تکرار می شود.

آنجا که در پایان کتاب نویسنده اینگونه می نویسد:

زن به زمین افتاد و خون از بدنش جاری شد و به طبقهٔ پایین چکید.

سگ با شتاب از اتاق بیرون آمد. صورت صاحب خود را بویید و لیسید و بعد سرش را به‌طرف آسمان برد و زوزه‌ای ممتد کشید. گلولهٔ سوم، صدای او را هم برید.

یکی از نابینایان از آن‌یکی پرسید: شما صدایی نشنیدید؟

دیگری جواب داد: صدای شلیک سه تیر شنیدم، صدای زوزهٔ سگی را هم شنیدم که با تیر سوم بریده شد، اما خوشبختانه قادر به شنیدن زوزهٔ سگ‌های دیگری هستم!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

کوری

نویسنده:
۱۹ آبان ۸۹

کوری را ۲ شب پیش تمام کردم. رمانی بی نظیر، از نویسنده شهیر پرتغالی ، ژوزه ساراماگو ، (برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸) که حقیقت پنهان جامعه انسانی را به زیبایی نشان می دهد. آنچه که در این رمان بیان میشود، از خود نگذشتگی های روزمره ما و اومانیستی شدن جامعه بشری می باشد. اینکه بشر امروز از عقل خود در مسیر بهینه استفاده نمی کند و به عبارتی از دیدن واقعیات زندگی خود کور است ! همان که شاید باید داشته باشد. در این وانفسا ، همه از هم تاثیر می پذیرند و اومانیستی به طرز وحشتناکی بین ما رشد میکند. البته اتفاقات جامعه بشری بسیار پیچیده تر از آن است که بخواهیم در این مطلب به بیان آن بپردازیم . شباهتهایی بین مسخ کافکا با این رمان دیدم و آن تغییر کردن انسان و در نتیجه تغییر وابستگی جامعه به او می باشد.

و اما خلاصه داستان این است که یک نفر ناگهان کور میشود ، کوری از نوع سفید ! سپس افراد دیگر از او وا میگیرند و کوری در جامعه پخش می شود و اتفاقات عجیب و جدید روی میدهد و … . تنها یک نفر کور نمی شود و شاید علت این است که او تنها کسی است که از خودش میگذرد !!! و من دلم برایش سوخت ، خیلی زیاد. شاید او خوشبخت ترین بود ، اما خیلی از حال و روزش غصه خوردم. البته این کوری استعاره از کوری در زندگی است و در واقع کوری واقعی مدنظر نیست ، شاید به همین دلیل است که نویسنده بسیار تاکید به سفیدی این کوری دارد.

این رمان ۳۶۰ صفحه ای ، چند ویژگی بسیار جالب دارد. اولین نکته ، گویی نویسنده هم کور است، هرچند که در طول داستان به صورت مختصر اشاره ای به این مساله می شود. متون فاقد سجاوندی خاصی است، و حتی برای بیان گفته های اشخاص ، خط جدیدی نوشته نمی شود و جملات افراد پی در پی هم بیان می شود. ظاهرا نویسنده در حین نوشتن داستان نمی توانسته ببیند تا خط بعد را درست بنویسد. نکته دیگر این رمان این است که شخصیتهای داستان (که بسیار دقیق و با حوصله شرح داده میشوند و این شرح دادن تا انتهای داستان با توجه به شرایط جامعه ادامه دارد ) اسم ندارند !!! مثلا در داستان اولین مردی که کور میشود، تا انتهای داستان با همین عبارت نامیده میشود : مردی که اول کور شد ! و همسرش : زن مردی که اول کور شد !! همینطور ، خیابانها اسم ندارند !  زیرا در این شرایط وحشتناک کوری در جامعه ، اسامی مهم نیستند ، موقعیت افراد و جامعه آنها و کارهایی که میکنند مهم هستند.  نکته جالب این است که اینها باعث پیچیدگی داستان نشده بلکه جذاب تر نیز شده است. خالصانه ترین برداشت از رمان شاید این میتواند باشد که ، ما انسانها ، در موقعیت های مختلف و خاص ، خود واقعیمان را نشان خواهیم داد.

۳ ترجمه از این رمان وجود دارد که من ترجمه خانم مشیری رو خوندم و فکر میکنم این بهترین ترجمه است.

پی نوشت : فیلمی به همین نام ، برگرفته از این داستان در سال ۲۰۰۸ ساخته شده است که من فیلمش را ندیدم ! و به شما خواندن رمان به جای دیدن فیلم توصیه میکنم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         ,