دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

کافه پیانو !

نویسنده:
۲۳ آذر ۸۷

اول بگم که اصلا آدم جوگیری نیستم اونم در مورد مطالبی که یهو بین دانشجوها یا یه تیپ های خاصی رایج میشه . همیشه از این جوگیریهای ناگهانی بدم میومده. خوشبختانه منتقد هم نیستم. از هیچ جناح مزخرف سیاسی تو کشور هم حمایت نمی کنم !!! نوشتن این مطلب هم به اینکه فرهاد جعفری مشهدیه اصلا ربطی نداره.

اینا رو گفتم که بدونین اصلا دلیل خاصی واسه نوشتن این مطلب ندارم و فقط دوست دارم توضیحات من باعث بشه اطرافیانم این کتاب رو بخونن.

یه روز مثل همه روزهای کاری یه کتابی به اسم کافه پیانو رو از  یکی از همکارام گرفتم. قضیه این بود که دیدم این کتاب دستشه و اونم که هنوز نخونده بود ، وقتی هیجان من رو از دیدن این کتاب دید ( من کلا واسه کتاب میمیرم !! حتی اگه لازم باشه کلی از کارای روزانم عقب بیفته به خاطرش ) کتاب رو داد به من که بخونم. من کتاب رو در ۳ نوبت خوندم. کتاب متن ساده ای داره. پیوستگی مطالب خوبه. مرتب و ساده هست. همه داستان مربوط به یک مرد جوونیه که یه کافه داره !! یه دختر فوق العاده ناز داره !!! و … هوا همیشه سرده و من واقعا سردی رو حس کردم. مخصوصا جاهایی که نویسنده داره در مورد اون قهوه ها یا … توضیح میده که چه جوری ساخته یا خورده میشن.

البته مشکلاتی هم داره ، مخصوصا که بعضی جاها خیلی توضیحات زیاد از حد میشه یا حتی بعضی از کلمات به طرز عجیبی Bold میشن تو مطلب. تیپ نوشته حالت وبلاگی داره (واقعا اینجوریه یعنی با داستانهای کوتاهی که من میخونم فرق داره  حداقل ،  اینجوری به نظرم اومد) و نمیشه گفت مثلا داستان بلند هست !!!

نمیدونم اما واقعا کتاب باحالیه. میدونین  ، چیزی که میشه به صورت کلی گفت اینه که این تیپ نوشته نو هست و به شدت مورد پسند نسل جوون. از میون همه کتابایی که میخونم ، این کتاب یه حالت خاصی داره.

اما مشکل از اونجا شروع شده که طیف خاصی از این کتاب حمایت کردن و این کتاب به نوعی شده ابزاری واسه حرف زدن و بحث کردن !! همه وبلاگیا تقریبا راجع بهش نوشتن ( شاید حالا متوجه شدین چرا من اون جملات اول متن رو نوشتم). بین بعضی از آقایون سیاسی هم بحثایی شده. خلاصه ملتی هستیم شاد و خندان و دنبال سوژه. من واقعا امیدوارم همه اونایی که این قدر در مورد کتابش صحبت کردن و نظر دادن حداقل یه دفعه خونده باشند. قصد جسارت ندارم به منتقدان باسواد اما یکی رو دیدم چند روز پیش طوری در مورد فرهاد جعفری صحبت می کرد که انگار یه صهیونیسته !! وقتی باهاش رفیق شدم دیدم اصلا نخونده کتاب رو … تاسف آوره …

مثلا اینجا رو ببینین . من واقعا آقای امیرخانی ( بیوگرافی رضا امیر خانی ) رو به شدت دوست دارم. شاید خندتون بگیره (از این جهت میگم که با فرهاد جعفری زمین تا آسمون فرق دارن )  اما به نظر من اون یه نویسنده واقعا حرفه ایی هست و البته آدم صادق و اهل تلاش. همه اینا رو میشه از کتاب داستان سیستان ایشون فهمید. اما واقعا جوری قضیه رو بعضیا جلوه دادن که انگار این دو کتاب علیه هم نوشته شده. متاسفانه این داستان ادامه دارد …

معرفی کتاب : کتاب با سایز معمولی کتابهای دیگه ، ۲۶۶ صفحه داره و …. نویسندش آقای فرهاد جعفری هستند و نشر چشمه کار انتشار رو به عهده داشته.

این چند خط مربوط به پشت جلد کتاب هست :

یلی وقت بود احساس بی فایدگی و بی مصرف بودن می کردم و علاوه بر این؛ یکبار که دختر هفت ساله ام برداشت و ازم پرسید: ((بابایی تو چه کاره ای؟!)) هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشتم که بهش بدهم.
یعنی راستش را بخواهید به خودم گفتم: ((تا وقتی هنوز زنده ام، چند باز دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر می توانم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم: ((خودمم نمی دونم بابایی.))
اما اگر می نشستم و داستان بلندی می نوشتم و بعد منتشرش می کردم؛ می توانستم بهش بگویم: ((اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است، حالا توی مدرسه یا هرجای دیگری؛ یک نسخه از کافه پیانو را همیشه توی کیفت داشته باش تا نشانشان بدهی و بهشان بگویی بابام نویسنده اس. حالا شاید خوب ننویسه، اما نویسنده اس

این کتاب تا الان ۱۰ سری چاپ داشته که چاپ اولش زمستان ۸۶ بوده !!!

این هم یه چند تا لینک ازمنتقدان این کتاب و نویسنده ( من فقط چند تاشو انتخاب کردم ) :

ساروی کیجا ، خواب اقاقیا ، توهم نامه ، بازتعریف ، ویکی پدیا ، زهرا

تا پست بعدی خداحافظ ….

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

تولد ۲۷ سالگی …

نویسنده:
۱۶ آذر ۸۷

چقد سریع میگذره

آدم نمیتونه واقعه بهش فکر کنه ، امسالم مثل پارسال با دوستای صمیمی خودم یه جشن تولد ساده اما باحال گرفتیم. همه به جز ۲ ۳ نفر اومدن. اما خیلی جاشون خالی بود. واقعا وقتی آدم نگاه میکنه میبینه سریع میگذره. عمر همینه. فکر میکنم با خودم که تو این یه سال چی کار کردم و … . از این عدد روی کیک آدم میترسه …

چند شب پیش کتاب کافه پیانو نوشته آقای جعفری رو خوندم. فوق العاده بود این کتاب. توصیه میکنم بخونین. شب بعدش هم کتاب داستان سیستن رو خودنم که خاطرات سفر آقای امیرخانی به سیستان و بلوچستان بود. خیلی جالب و جذاب بود.

به همه پیشنهاد میکنم کافه پیانو رو بخونن.

اگه لینکی چیزی ازش گیرم اومد میگم بهتون

فعلا

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , , ,