آرشیو برای بخش : خاطره
یکی از چیزهایی که در این نشریات زرد و تمپ بعضا دیده میشه، ستونی (یا حالا هر چیزی شبیه به این) در قالب یافت شدگان ، یا جویندگان وصال و از این جور چیزاست ! داستان اینه که مثلا یکی میره اعلام میکنه که من ۳۰ سال پیش مادرم رو گم کردم و مشخصات خودشو و مادرشو میده ! بعد از یک مدت مثلا مادره پیدا میشه و مراسم تمپی هم برگزار میشه و … .
حالا صرف نظر از این که اینکار چه فایده ای داره یا نداره، وبلاگ من همین نقش رو چند روز پیش ایفا کرد. چند روز پیش ، یکی از همکاران سابق بنده که لطف دارند و به وبلاگ من سر میزنند ، طی تماس گفتند فلان خانم رو شما میشناسید ؟ گفتم با این مشخصات بله میشناسم ! و از همکلاسی های دانشگاه بودند ! ایشون هم کلی خوشحال شدند و گفتند پس تلفنشون رو بدید !
اتفاقا همکلاسی محترم هم که در وبلاگ نظر میدن و سر میزنن ایشون رو شناختند و دوستانی بعد از ۱۰ سال همدیگر رو یافتند ! و وبلاگم نقش یک روزنامه زرد رو بازی کرد !
زمانی که نوجوان بودم، بیشتر از الان کتاب میخوندم. بسیار بیشتر از الان. از بین این همه کتابی که خوندم، فقط یکی دو مورد در مورد آزادی سیاسی و چیزهایی شبیه به اون صحبت شده بود. بعضیاشون از فیلتر نظام رد شده بود و بعضیاشون هم قاچاقی مثل خیلی از کتابهای دیگه از دستفروش های خیابان دانشگاه و بعضا جنت میخریدیم.
توی اون دوران که تازه آقای خاتمی رئیس جمهور شده بود ، در مورد این موضوع زیاد صحبت میشد و گاها نکات جالبی در بین این صحبتها رد و بدل میشد که حاصلش درگیری شدید بین دو تفکر حاکم در کشور بود. طرفداران نظام سنتی و اصولا مذهبی و به عبارتی حزب اللهی و طرفدارن نظام مدرن که بعضا اقشار دانشجو و متجددین بودند نقش های اصلی این درگیری ها رو بازی میکردند. آستانه تحمل این دو گروه بسیار کم بود و معمولا کوچکترین بحثی به درگیری کشیده میشد. در همون دوران هیچ وقت صحبتی از آزادی مطلق نمیشد و همیشه مسایلی پیرامون آزادی مدنی و مردم سالاری و … میشد.
اما چندی پیش ، مرد خبرساز ، یعنی محمود احمدی نژاد در مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز از عبارت آزادی مطلق در ایران اسم بردند و من هر چی فکر کردم که این عبارت رو توی کدوم یکی از این همه کتاب و روزنامه خوندم قبلا، یادم نیومد و فهمیدم ایشون در حین صحبت هیجان زده شدند و فکر کردند که در ایران آزادی ، اون هم از نوع مطلق هست. (اینجا)
و من هر چی فکر کردم که یادم بیاد که کسی از رئیس جمهور انتقاد کرده باشه و دوباره بعدش سر کارش مونده باشه یا روزنامش مشغول فعالیت مونده باشه ! چیزی یادم نیومد ! حالا شورای نگهبان و … بماند.
با توجه به وقایع یکسال اخیر میتونم بگم که آزادی مطلق در ایران صرفا آزادی از نوع تعریف و تمجید هست و نه چیز دیگه ای. البته شما میتونید از معاون اداری استانداری (برای مثال) انتقاد کنید ولی در ابتدا باید از ایشون بابت زحمتهای قبلیشون تشکر کنید.

هفته پیش بعد از مدتها سفری داشنم. ۴ روزه به کیش که حمید جلالی دوست و همکار عزیز هم همسفر بود. سفر بسیار خوب و خوشی بود.
کیش جزیره بسیار زیبایی بود که واقعا مشخص بود به وضعیت این جزیره رسیدگی شده . تاکسی های مودب ، رانندگی بدون دردسر و بوق ، قوانین مشخص ، امنیت بسیار بالا در جزیره و الی آخر.
روز اول به همراه حمید رفتیم جت اسکی سواری و خیلی صفا داشت. فردا صبحش رفتیم غواصی در عمق ۶ ۷ متری خلیج همیشه فارس. و از اعماق اون ماهی های زیبا رو دیدیم. عصرش هم باغ پرندگان و همینطور هنرنمایی دلفین ها رو دیدیم.
شب هم رفتیم در رستوران پدیده شاندیز و موسیقی آزاد شنیدیم و لذت بردیم.
روز بعد هم قایق کف شیشه ای و گشت و گذار در بازارها زدیم و خرید های مفصلی انجام دادیم. اکثر شبها و صبح ها کنار ساحل بودیم، چون هتل بسیار نزدیک به ساحل بود و خلیج هم بسیار ساکن و آروم بود. طلوع دیدنی کیش رو هم دیدم که عکسش رو گذاشتم اینجا ببینید.
از همه بهتر شکلاتهایی بود که خریدیم
عالی بود. ضمن اینکه پرواز با هواپیمای ایرباس ۳۰۰ هم به مدت ۴ ساعت در مجموع رفت و برگشت به خاطره انگیز شدن این سفر کمک کرد.




حدودا سال اول دانشگاه بودم که با ترانه های جهان آشنا شدم. خیلی به دلم نشست و از آهنگهاش خوشم میومد. کم کم موزیک های همیشگی ماشین ، ترانه های جهان شده بود. و شعرهاش حفظ و ورد زبان.
جالب اینجاست که چند روز پیش ، وقتی داشتم دنبال موزیک جدید میگشتم ازش ، خبر فوتش رو شنیدم. و بسیار ناراحت شدم.
خدا رحمتش کنه ! الحق که خواننده و استاد بی نظیری بود. من که خوشترین و تلخ ترین خاطراتم را با ترانه هاش دارم.
راستی دقت کردین ، توی این چند سال ، چقدر هنرمند و خواننده از میون ما رفتند ؟ از نظر من بسیار مشکوک هست ! بسیار !

چندین روز پیش با حمید و امیر ، دوستان عزیزم ، سینما رفتیم و فیلم هیچ رو دیدیم. فیلم خوبی بود و من بسیار ازش حال کردم. در یک جمله ساده فیلم واقع گرای محض هست و اگر شما کمی بدبین باشید حتما میگید فیلم پوچ گرایی هست. متاسفانه در بعضی از نقدهایی که از این فیلم میشه ، همین کلمه تکرار میشه. اینجاست که آدم یاد داستانهای بی نظیر و شاهکار صادق هدایت می افته که متاسفانه به اونها هم همین انگ زده میشه. و جالبه که هنوز بوف کور فروش داره !!!! (لابد چون پوچ گرا !! بوده )
اهل نقادی فیلم نیستم ، بلد هم نیستم ، اما از دیدن و خوندن برخی نقادی های حزبی و جناحی (اینجا) ، اونم وابسته به دولت ، حالم به هم میخوره ! از این خبرگزاری های تازه به دوران رسیده که باید در همه فیلم های مد نظر اونها ، حتما چند نفر بمیرن ! یک روضه داشته باشه و یک عروسی شیرین هم توش در بیاد و از این چرندیات. مساله اینجاست که آدم نمی تونه ساکت باشه وقتی این جور چیزا رو میبینه.
آقایون میگن این فیلم پوچ گراست و واقعیت های جامعه تهی دست ایران رو بیان نمیکنه ! در حالی که من کلا با این موضوع مخالفم. اتفاقا اگر آقایون کمی از اون افراد تهی دست خبر داشتند حتما این فیلم رو میستودند. کار به این ندارم که سوژه اصلی فیلم که پرخوری یک نفر هست ، واقعی هست یا نیست، اما کم نیستند افرادی که به شدت محتاج اندک پولی هستند تا زندگیشون تغییر کنه . اتفاقا به نظر من آقای کاهانی (کارگردان) بسیاری از موارد تلخ تر رو هم میتونست بگه که نگفت.
یک جمله و چند دقیقه فکر مشکل رجا نیوز رو حل می کنه :
به گزارش خبرنگار مهر، این دو فیلم پس از ۱۰ روز اکران عمومی در سینماهای تهران که از ۲۶ اسفند آغاز شده است، ۴۵ میلیون تومان فروش داشتهاند. (اینجا)
حالا به نظر شما ، مردم ما اینقدر احمق هستند که برای همچین فیلمی که شما هزار تا انگ بهش زدید برن سینما و اینهمه پول بدن ؟! به خاطر خدا بس کنید که همه مشکلات این کشور از شما تند روهای بی تخصص هست ! بس کنید.
خلاصه ای از فیلم :
نادر سیاه دره به بیماری جوع (گرسنگی مدام ) دچار است و برای سیر کردن شکمش به هر کاری دست می زند . او که با عمه اش زندگی می کند باسفارش عمه با زنی دلاک ازدواج می کند که این زن نیز خانواده ی پر جمعیتی دارد . فصل اول یا نگاه اول معرفی نادر و مشکلات او و فصل دوم یا نگاه دوم تاثیر ورود نادر در زندگی خانواده ی جدیدش را حکایت می کند . (اینجا)
در این فیلم هر کدام از افراد این فیلم ، از کودکان تا پیرترین افراد ، همه دچار مشکلات فکری و اجتماعی هستند و البته راه حل های اشتباهی رو انتخاب می کنند و داستان با ورود نادر سیاه دره تغییر میکنه. نادر در بخش اول فیلم لکه ننگی برای خانواده زن دلاک محسوب میشه ولی خانواده زن دلاک بعد از اینکه متوجه بخش دیگری از شرایط زندگی او میشن (پول زیاد) ، او رو میپذیرن (این بارزترین مشکل جامعه ما هست و کیه که بتونه بگه این پوچ گراییه ؟؟)
از تعدادی از صحنه های فیلم خیلی خوشم اومده که اینجا خلاصه میگم :
۱ - صحنه ای که پسر بچه های شر ، در حال داد زدن پشت بلندگوی وانت بیک هستند و بیک با کتک اونها رو دور میکنه.
۲ - صحنه های ظریفی که کارگردان تا عمق زندگی شخصی افراد پیش میره و هنرمندانه همه مسایل رو در نظر میگیره.
۳ - صحنه های که محترم در تنهایی تاریکی زندگی خودش غصه میخوره و به خیانتی که بهش شده فکر میکنه و به سرنوشت بدش .
۴ - صحنه آخر فیلم که یک تراژدی واقعی و تکان دهنده هست.
و اما چند نکته دیگه از فیلم :
انسانهای فیلم «هیچ» همگی شان با این روزمرگی درگیرند، این روحیه را میتوان کم و بیش در شخصیت عادل (احمد مهرانفر) نیز مشاهده کرد. جوانی که سعی میکند مطابق مد روز پیش برود، از راه فروش سی دی، ساندویچ و لیدری تماشاگران فوتبال روزگارش را بگذراند، مردی که شاید اوج خواسته ی اجتماعی اش طرفداری از فلان تیم فوتبال باشد و… او با همسر جوانش، یکتا (باران کوثری) سازگار نیست. طرز حرف زدنش را به تمسخر میگیرد و در پایان میبینیم که تراژدی یکتا چگونه بر پایه اینکه همسرش بچه می خواهد رقم میخورد. (اینجا)
بلاهتبارترین چهره ی «هیچ» را نیما، نامزد لیلا (نگا رجواهریان) رقم زده است. جوانی که مهندس نصف و نیمه ای است، عینک ته استکانی به چهره دارد و رنگ موی او به خوبی با رفتارش که سراسر از گیجی و منگی است، همخوانی دارد. جوانی که بر حال او میخندیم و باز هم میخندیم و در آخر میبینیم که چگونه در فصل کمدی رمانتیک فیلم از قلمرو «هیچ» به بیرون پرت میشود. (اینجا)
اگر با دقت بیشتری به «هیچ» نگاه کنیم، به نکتههای قابل تامل و تضادهای جالبی میرسیم. نکته ها و تضادهایی که سرشار از کنایه است. مثلاً در صحنهای که گزارشگران تلویزیون آمدهاند تا گزارشی جذاب از عجایب روزگار را تهیه کنند، در قاب دوربینشان به کلوزآپی از نادر سیاه دره بسنده میکنند. آنها نه تنها به حاشیه این موجود غریب توجهای ندارند، بلکه آن را مزاحمی برای کار خود میدانند. سکون دورین آنها دقیقاً در تضاد با دوربین جست و جوگر و متحرک مسعود سلامی (فیلمبردار هیچ) است و به ما میگوید که برای ثبت گزارشهای سفارشی، طراحی و ساخته شده است. جایی که مردها با دی وی دی از صفحه ی تلویزیون، «فیلم نرم» “پـورنو” را تماشا می کنند، به محض سررسیدن یکی از زن ها، می زنند روی کانال تلوزیونی که آرم پایان برنامه های سیما در آن حک گردیده، این کنایه ای است به بی تفاوتی رسانه ی ملی که با طنزی نیشدار همراه شده است. ایجاد شهرتهای پوشالی و کاذب از سوی رسانه ی ملی هم زمانی به چشم میآید که اهل محل برای گرفتن عکس یادگاری به سمت نادر میآیند، با همه ی شهرت و سرمایه ای که نصیب نادر می شود، ساکنان اصلی خانه همچنان در فقر و فراموشی باقی میمانند. (اینجا)
بازیگران : مهدی هاشمی(نادر سیاه دره) ،پانتهآبهرام(محترم)، مهران احمدی(بیک)، احمد مهرانفر (عادل)، نگار جواهریان(لیلا) ،مرضیه برومند(عمه)، باران کوثری(یکتا)، صابر ابر(نیما)، پوریا ایمانی، علیرضا سلیمی، احسان بیستون، علیرضا استادی، علیاصغر کردبچه، فرخنده فرمانی زاده، مجید صفری، امیر سفیری، محمد جواهری، رضا نادری و نیره فراهانی و…

بله ادامه ماجرای ردیابی گوشی بنده که توسط دو تن از جوانان به سرقت رفته بود رو میخام بگم. برای خوندن قسمت قبلی اینجا رو ببینید.
دیروز نامه ای به درب منزل رسیده بود از طرف دادگاه ، که تا فلان روز ساعت ۸ صبح تشریف بیارید دادگاه. اولش کمی ذوق کردیم که نکنه پیدا شده و نشده و از این حرفا. اما بسی در اشتباه بودم.
امروز صبح رفتم دادگاه محترم و البته خوبیش این بود که مجید عزیز رو بعد از مدتها دیدم و با همکارشون هم آشنا شدم. دم در شعبه مورد نظر بودم که قاضی عزیز بعد از دقایقی صدا زدند و رفتم داخل. ایشون بدون معطلی گفتند :
ببین آقا ، ما دیگه بیشتر از این نمیتونیم ردیابی کنیم !! سرنخ هم نداریم. تلاشهامون بی فایده بوده و بعیده دیگر پیدا بشه و از نظر من پرونده مختومه هست !!!
به همین راحتی دوستان موبایل من به تاریخ پیوست ! حال میکنین سیستم رو ؟

چند وقت پیش عکسی رو در فیس بوک دیدم که تقریبا همه رولهای کارتونهای قدیمی در کنار هم ایستادن ! اما متاسفانه سایز عکس باکیفیت نبود. تا اینکه بالاخره ارجینال عکس زیر رو که ۹۷۰ کیلوبایت هست از دوست عزیز و قدیمی ، آقای مهندس حمید قاسم پور که در استرالیا ساکن هست گرفتم.
ما چیا نگاه میکردیم ! حالا بچه ها چی نگاه می کنن.

دوستی دارم به اسم سید جواد ! بر خلاف اسمش نه مهربون هست نه جواد ! البته منش و سبک زندگیش عامیانه هست ! مثل خیلی های دیگه ! و از سطح عمومی جامعه از لحاظ مطالعه و اینا پایین تره. اما پسر خوش قلب و مودبیه. با جواد همیشه صمیمی بودم و خاطرات خیلی خوبی داریم ! زمانی که با هم بیشتر بودیم، خیلی به من اعتماد میکرد و تقریبا در همه چیز شریک بودیم. و دوران خوبی داشتیم. حدود ۲ ماه پیش اومده بود مشهد. به اتفاق همسر مهربانش و پسر خوشگلش. دیداری داشتیم و حرف و صحبت در مورد مسایل مختلف و این چیزی بود که باعث شد تا این پست رو بنویسم، شستشوی مغزی بود که روی این دوست ما اتفاق افتاده و همچنان ادامه دارد. این مساله بیشتر در افرادی که دارای مطالعه زیادی نباشند یا از دید بالاتری نسبت به حوادثی که در اطرافشون اتفاق می افته ، برخوردار نباشند ، اتفاق می افته.
وقتی که جواد ۱۵ سالش بود ، به من میگفت : مصطفی روزی میاد که این آخوندهای دزد رو میگیرن و اعدامشون میکنن و سرشون رم میزارن سر دیوارها !!!! این تفکر ۱۵ سالگی این پسر بود تا اینکه جواد قصه ما رفت سربازی ! یکی از واحد های خاص سپاه در تهران و راننده هم بود . بعد از سریازیش دیدمش ! چنان از رهبر طرفداری میکرد و چنان میگفت این آدم مظلومه که من یاد سپاه امام حسین و کربلا افتادم !
حدود ۳ پیش دوباره باز دیدمش !! فکر میکنین چه جوری شده بود ؟ بهم میگفت ! چقدر ما رو خام کردند تو سربازی ! اینا چه به سر این مردم میارن و چه کار که نمی کنن و … .
و آخرین بار ، یعنی همین ۲ ماه پیش که اومده بود مشهد دیدمش !!! وقتی در مورد انتخابات و فجایع بعدی که در حق مردم شده بود صحبت شد میگفت : حالا یک نفر پیدا شده تو این مملکت ، که میخاد به این سید تنها و مظلوم کمک کنه !! یک مشت منافق …. !!!!!
وقتی که جواد در بین سیستمهای دولتی و حکومتی قرار میگیره این خروجی رو میده و وقتی میاد توی جامعه و بین مردم دیدگاهش ۱۰۰ درجه تغییر میکنه !! به نظر شما کدوم واقعیه !! زندگی واقعی و در بین مردم بودن ! یا شعار و توهم ؟
من به این میگم شستشوی مغزی !

چند روز پیش وقتی با امید صحبت کردم ، پیشنهاد رفتن به نمایشگاه کامکس امسال رو داد. با اینکه رغبتی نداشتم اما پیشنهاد رو قبول کردم. رغبت نداشتن برای رفتن به این نمایشگاه ، صرفا به خاطر این بود که اصولا در این نمایشگاه هیچ تکنولوژی خاصی یا چیزی که به چشم شما بیاد نداشته. آخرین باری که رفته بودم سال ۲۰۰۷ بود و طبیعتا انتظار داشتم که تغییرات زیاد و عمده ای ببینم ، غافل از اینکه هر سال دریغ از پارسال ! البته طبیعی هم هست ، وقتی که دولت کاری بر سر این همه شرکت نرم افزاری آورده که همه برشکسته یا نیمه برشکسته شدند ، خوب این صنعت رو به زوال خواهد رفت.
۳ سال پیش که توی نمایشگاه بودم ، توی غرفه شرکت سیستمهای هوشمند حضور داشتم و خاطرات جالبی از اون روزها یادم هست. البته میتونم بگم کیفیت اون نمایشگاه هزاران بار بهتر از این نمایشگاه بود. و اما چیزایی که بر من گذشت در ۲ ساعت بازدید از نمایشگاه :
حدود ساعت ۴:۳۰ بود که امید باقری و امید میلانی فرد اومدند دنبال من و طبق معمول خندان و موزیک گوش کنان و دوربین به دست بودند. بعد از احوالپرسی رفتیم دنبال رحمان که ۴ نفری از نمایشگاه بازدید کنیم. رسیدن به نمایشگاه و پارک کردن و استفاده از بلیط های رایگان ، و بعدش هم اولین سالن ، که سردرش نوشته بود سالن نرم افزار ! در این سالن نسبتا بزرگ (که از فضاش میتونستند خیلی بسیار بهتر استفاده کنند) ، مغازه های سی دی فروشی و خرت و پرت فروشی غرفه داشتند و البته این نکته خوبی بود چونکه از بخش شرکت های نرم افزار منفک شده بودند. من و امید اولین خرید تکنولوژیکیمون رو اونجا انجام دادیم. یک پک ۴ سی دی کتاب دیجیتالی که البته امید برد و هرگز حتی تعارفی هم نکرد به من !
مساله ای که خیلی به چشم میومد ، تولید نرم افزار ها و پک های مالتی مدیای مذهبی بود که خیلی برای من عجیب بود و البته رحمان توضیح داد که دولت عدالت محور برای این تولیدات وام های خوبی میده و شرکت های بیچاره هم برای گرفتن وام ها تولیدات رو در این زمینه انجام میدن. بازدید از این سالن ۱۰ دقیقه طول کشید. سالن بعدی ، مربوط به فروشگاه هایی بود که در مجتمع تابان حضور داشتند. شکل غرفه ها و محتویاتش بسیار بهت از سالن قبلی بود و اندکی حرف برای گفتن داشت. تو این سالن ، غرفه بازرگانی نجاتی ، همکار قدیمی رو هم دیدیم و البته مشتریشون ، خانم مهندس قهرمان و همسرشون ، که همکلاسی دوران دانشگاه بودند و شاید این بهترین اتفاقی بود که در این سالن برای من پیش اومد.
بعد هم ۴ سالن بهار و مولوی و … رو دیدیم. در این سالنها تعدادی از دوستان و آشنایان قدیم و همکلاسی های دانشگاه هم دیده شدند و حال و احوال هم رو جویا شدیم. توی غرفه واحد رایانه دانشگاه فردوسی ، هم رفتیم و امید باقری عزیز شیرینی برامون آورد و البته چند تا خنجر هم زد ! امید میلانی در ادامه یک وب کم هم خرید که خیلی خوشحال بود و بابت این مساله تو پوست خودش نمیگنجید و مرتبا فخر فروشی میکرد !

تنها نکته ای که من و رحمان بسیار مجذوبش شدیم و ۲۰ دقیقه وقت صرفش کردیم ، مشاهده یک سیستم جدید به اسم CloniZER بود که در خارج از ایران توسط یک دانشمند ایرانی به اسم آقای مهندس کاشانی ساخته شده بود و در ایران با کمک وزارت صنایع مونتاژ میشد. این سخت افزار جالب ، مانیتوری داشت که پشت اون فضایی تعبیه شده بود که محتویات یک کیس رایانه رو داشت و قابلیت ارتقا هم داشت. کیبورد هم به نحوی حالت کشویی توی دل این سیستم قرار میگرفت. مانیتور فینگرتاچ هم داشت و از همه جالبتر همه پورتهای مختلف و تکنولوژی وایر لس ، جی اس ام مودم و و و و هم داشت ! خلاصه ۳۰ دستگاه در یک سیستم. تازه یک وبکم هم در بالای مانیتورش قرار داره. قیمتش برای رنگ سفیدش ۸۰۰ هزار تومان و برای سیاهش ۸۳۰ هزار تومان بود. به نظرم این محصول در آینده خیلی استفاده خواهد شد. واسه دیدن سایتش اینجا رو ببینین. سایتش یک ورژن فارسی هم داره و اینجا هست.
نکته جالب دیگه نمایشگاه امسال ، طراحی غرفه ها بود که انصافا شیک و مرتب بود و تم رنگهای استفاده شده برای پوشش غرفه داران و غرفه ها هم شیک و جالب بود.
در کل نمایشگاه امسال فروشگاه بزرگی بود که بسیار زیبا و خالی از تکنولوژی بود !
آدرس سایت نمایشگاه بین المللی مشهد : اینجا
آدرس زیرپورتال اختصاصی کامپیوتر : اینجا و تقویم دوره Comex 2010

چند روز پیش ، دوست عزیز از تهران یک ایمیل فرستاد که حاوی محتویات تصویری و متنی سیاسی بود که طبق معمول خبرهایی که ماها نداریم و فکر میکنیم در چه کشور توپی داریم زندگی می کنیم رو بهش اشاره کرده بود. ! بحثی بین گیرندگان نامه شروع شد و نامه مرتبا رد و بدل شد ! دوستان جدیدی بهش اضافه شدند و بحث بالا گرفته بود ! البته یک نفر با هر حرفی که بقیه میزدن بدون هیچ کوتاه اومدن مخالفت میکرد و من رو هم از همه بیشتر در نظر گرفته بود !!!
در بین گیرندگان این نامه ، یک دوستی داریم ، که بسیار انسان باهوش ، نخبه و نابغه ای هست ، که در انگلستان و شهر منچستر درس میخونه و دانشجوی دکترا هم هست. (اینجا و اینجا ) از زمانی که ۱۷ ۱۸ سالم بود باهاش آشنا شدم و چند سالی هم با هم همکار بودیم. البته باید بگم دوستای اون زمان ، بهترین همکاران و بهترین کسایی بودن که همیشه من رو مثل برادر کوچکتر راهنمایی می کردند. ایشون هم یکی از اون بهترین ها بود واقعا. توی شرکتی همکار بودیم که برای خارج از کشور کار میکرد و خیلی هم معروف بود و بسیار کارش ( واسه من حداقل) سنگین بود. در اونجا با دات نت در سال ۸۰ (یا همون حدودا) آشنا شدم و این وقتی بود که هیچ کس توی ایران اصلا نمی دونست دات نت چی هست ! و از خارج سی دی هاشو برامون فرستاده بودن ! و یادمه که دات نت ۱ رو با چه مکافاتی نصب میکردیم ! ولی در حین کار یکهو بسته میشد !
خلاصه مشکلاتی بود و هیچ منبعی هم نداشتیم و با شکنجه روحی !! کار می کردیم. همون زمان با این دوست عزیز که صحبتش رو در بالا کردم ، و خیلی چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم ، زمانهایی رو برای بحث های اجتماعی صرف میکردیم و بعضی از وقتها به اتفاق سایر همکاران با هم تا نیمه های شب توی شرکت بودیم و کار میکردیم! و البته گاهی بازی معروف رد آلرت هم بازی میکردیم !!! ۸ نفره ! و دو تا تیم ۴ نفره میشدیم !
بعدا فیفا هم اضافه شد و شبکه بازی میکردیم ! دوست معروف ، که اسمش آرمین هست ، در همه بازی ها همیشه منطق خاصی برای دفاع یا حمله داشت ! البته شکست هم میخورد ( در فیفا ) اما از رو نمی رفت و همیشه دلیلی منطقی برای شکستش داشت ! دروغگو هم نبود ! یعنی سعی میکرد که کاملا منطقی برخورد کنه. این سیستم فکریش برای من همیشه جذاب بوده و هست. این که در تفکراتش محکمه و همیشه منطق خوبی داره .
اما دوست ما تفکرات سیاسی خاصی داشت و این مساله گاهی موجب بحثایی بین ما میشد ولی مهم نبود ، چون انسان منطقی بود . اما الان کاملا به یک سیستم خاصی گرایش پیدا کرده، سیستم حکومتی فعلی کشور و مسوولین الان رو با صلاحیت ترین میدونه ! و همه دنیا دشمن جمهوری اسلامی که رئیس جمهور فعلی میخاد جلوشون رو بگیره ! و آدم نمیدونه با این مساله که چطور بعضی از مغزها و نخبه های شماره یک کشور دچار اشتباهاتی اینچنینی میشن چه جوری برخورد کنه ! و باید غصه از دست رفتن این ها رو هم مثل خیلی از چیزهایی که از کشور از دست میرن هم بخوره ! ):
همه اینا رو گفتم ، تا بگم در این بحث ها چیزی که من از این نوع تفکر زیاد دیدم و میبینم ( تقریبا اکثریتشون) عصبانی شدن و بی احترامی به طرف مقابله ! حالا با فحش ، با تهمت ، با دروغگو شناختن و خیلی چیزهای دیگه! این دقیقا همون چیزیه با بهتره بگیم همون مشکلیه ، که رئیس جمهور فعلی ما (؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!) دچارش هست ! یعنی اینکه فکر میکنه همه دنیا علیهش هستند ! میخان کشورشو نابود کنن ! همه حامی دشمن هستند ! هر کی انتقاد بکنه باید بهش توهین کنه ! باید همه مخالفاش رو بزنه !
این تفکریه که ریشه کشور و مردم رو داره میسوزونه ! و حالا میبینیم که در بین اقشار تحصیل کرده جامعه ، ولو بسیار قلیل جریان داره !!
خدا به داد ما برسه !