Follow @Mostafafallah

آرشیو برای بخش : کتاب

چند روایت معتبر

نوشته شده در قسمت : شخصی, کتاب توسط : خودم

چند روایت معتبر، یکی از نوشته های سنگین و جذاب مصطفی مستور رو دیشب خوندم. در طی داستان هر چه پیش میرویم، روابط بین افراد و همینطور شخصیت آنها را بهتر لمس میکنیم. این کتاب مانند اکثر نوشته های مستور، از چند بخش مختلف ولی بسیار نزدیک و مرتبط تشکیل شده است.

فصل های کتاب  شامل :

  • چند روایت معتبر درباره ی عشق
  • چند روایت معتبر درباره ی زندگی
  • چند روایت معتبر درباره ی مرگ
  • مصائب چند چاه عمیق
  • در چشم هات شنا می کنم و در دست هات می میرم
  • کیفیت تکوین فعل خداوند
  • کشتار

جای خلوتی بود. وسطِ نیستی . گفتی : « هستم .» نگریستم ، اما چیزی نبود. گفتم : « نیستی.» بازگفتی :« هستم.» برخود لرزیدم ودر دل گفتم نه ، نیستی. این جا جز من کسی نیست . بعد انگار گرمای تو در دل ام ریخت. من داغ شدم ، گُر گرفتم تا گیج شدم . بعد لبخندی زدی و من تسلیم شدم. گفتم : « هستی! تو هستی! این من هستم که نیستم.» گفتی : « غلطی. » واین هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود.

صفحه اول کتاب

بخش های مختلف زندگی  در این کتاب به زیبایی بیان شده است. روایت های معتبر درباره ی مرگ بسیار عالی هست. این کتاب یک بعد از ظهر کسل کننده شما رو تغییر میده و خوندنش رو توصیه می کنم.

پی نوشت : قبلا این کتاب های مصطفی مستور رو معرفی کردم. (اینجا و اینجا)

افسانه خدایان

نوشته شده در قسمت : شخصی, کتاب توسط : خودم

مطالعه کتابی با سبک  و سیاق جدید برای من بسیار جالب بوده و هست. افسانه خدایان ، کاملا اتفاقی رسید دستم و با خوندن چند صفحه از این کتاب، خیلی خوشم اومد.

کتاب به صورت فصل به فصل توضیحات مختصری در مورد خدایان باستانی همچون زئوس ،هرا ، زهره، آتنا و غیره داده است و داستانهای کوتاهی درباره ی هر کدام نوشته شده. در فصل آخر نیز به نیمه خدایانی همچون آشیل و هرکول پرداخته شده است. (اینجا)

برداشت شخصی من این هست که، یونانیها، از این افسانه ها به عنوان نمادها و مسایل زندگی اجتماعی خودشون استفاده میکردند. و کسی که کتاب رو میخونه باید با دید مثبت و دقیق ، همراه با برداشت منطقی خوندن رو ادامه بده.

نویسنده کتاب آقای شجاع الدین شفا هستند که از نویسنده های بسیار معروف کشور بودند که همچون بسیار دیگری از نویسنده های خوب کشور ، در خارج از ایران زندگی میکردند. در اینجا لیست برخی از کتابهای ایشون رو میبینید.

کسانی که تنوع کتابخوانی رو ترجیح میدهند و کمی حساسیت روی بعضی از مسایل دینی و اعتقادی ندارند ، میتونن با خوندن این کتاب لذت ببرند.

کوری

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, کتاب توسط : خودم

کوری را ۲ شب پیش تمام کردم. رمانی بی نظیر، از نویسنده شهیر پرتغالی ، ژوزه ساراماگو ، (برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸) که حقیقت پنهان جامعه انسانی را به زیبایی نشان می دهد. آنچه که در این رمان بیان میشود، از خود نگذشتگی های روزمره ما و اومانیستی شدن جامعه بشری می باشد. اینکه بشر امروز از عقل خود در مسیر بهینه استفاده نمی کند و به عبارتی از دیدن واقعیات زندگی خود کور است ! همان که شاید باید داشته باشد. در این وانفسا ، همه از هم تاثیر می پذیرند و اومانیستی به طرز وحشتناکی بین ما رشد میکند. البته اتفاقات جامعه بشری بسیار پیچیده تر از آن است که بخواهیم در این مطلب به بیان آن بپردازیم . شباهتهایی بین مسخ کافکا با این رمان دیدم و آن تغییر کردن انسان و در نتیجه تغییر وابستگی جامعه به او می باشد.

و اما خلاصه داستان این است که یک نفر ناگهان کور میشود ، کوری از نوع سفید ! سپس افراد دیگر از او وا میگیرند و کوری در جامعه پخش می شود و اتفاقات عجیب و جدید روی میدهد و … . تنها یک نفر کور نمی شود و شاید علت این است که او تنها کسی است که از خودش میگذرد !!! و من دلم برایش سوخت ، خیلی زیاد. شاید او خوشبخت ترین بود ، اما خیلی از حال و روزش غصه خوردم. البته این کوری استعاره از کوری در زندگی است و در واقع کوری واقعی مدنظر نیست ، شاید به همین دلیل است که نویسنده بسیار تاکید به سفیدی این کوری دارد.

این رمان ۳۶۰ صفحه ای ، چند ویژگی بسیار جالب دارد. اولین نکته ، گویی نویسنده هم کور است، هرچند که در طول داستان به صورت مختصر اشاره ای به این مساله می شود. متون فاقد سجاوندی خاصی است، و حتی برای بیان گفته های اشخاص ، خط جدیدی نوشته نمی شود و جملات افراد پی در پی هم بیان می شود. ظاهرا نویسنده در حین نوشتن داستان نمی توانسته ببیند تا خط بعد را درست بنویسد. نکته دیگر این رمان این است که شخصیتهای داستان (که بسیار دقیق و با حوصله شرح داده میشوند و این شرح دادن تا انتهای داستان با توجه به شرایط جامعه ادامه دارد ) اسم ندارند !!! مثلا در داستان اولین مردی که کور میشود، تا انتهای داستان با همین عبارت نامیده میشود : مردی که اول کور شد ! و همسرش : زن مردی که اول کور شد !! همینطور ، خیابانها اسم ندارند !  زیرا در این شرایط وحشتناک کوری در جامعه ، اسامی مهم نیستند ، موقعیت افراد و جامعه آنها و کارهایی که میکنند مهم هستند.  نکته جالب این است که اینها باعث پیچیدگی داستان نشده بلکه جذاب تر نیز شده است. خالصانه ترین برداشت از رمان شاید این میتواند باشد که ، ما انسانها ، در موقعیت های مختلف و خاص ، خود واقعیمان را نشان خواهیم داد.

۳ ترجمه از این رمان وجود دارد که من ترجمه خانم مشیری رو خوندم و فکر میکنم این بهترین ترجمه است.

پی نوشت : فیلمی به همین نام ، برگرفته از این داستان در سال ۲۰۰۸ ساخته شده است که من فیلمش را ندیدم ! و به شما خواندن رمان به جای دیدن فیلم توصیه میکنم.

استخوان خوک و دستهای جذامی

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, کتاب توسط : خودم

یکی از نوشته های مصطفی مستور که بسیار جذاب و خواندنی هست ، استخوان خوک و دستهای جذامی نامی دارد. داستان مجموعه ای از انسانهای خاکستری ، که هرکدوم زندگی خودشون رو دارند و درگیر خوشی و ناخوشی های خودشون هستند.

نکات جالب این کتاب بسیار هست از جمله قرار گرفتن افراد مختلف در طبقات خاص برج خاوران ، مثلا در آخرین طبقه برج افسانه و محمد دنبال اهدا کننده عضو برای الیاس می‌گردند. شخصا وقتی این کتاب رو میخوندم، سعی میکردم بفهمم توی کدوم طبقه برج و کدوم واحد هستم. برداشت من اینه که داستان و شخصیتهاش بسیار واقعی هستند ! و انگار واقعا این افراد وجود دارند و بسیار هم به ما نزدیک هستند. افراد این داستان به جز دانیال که ظاهرا دیوانه هست ( که بنظر من از همه بهتر میفهمد و غیر نرمال هم زندگی میکند) درگیر مسایلی از قبیل ، عاشق شدن ، طلاق گرفتن ، ازدواج کردن ، کشتن ، زنده کردن و … هستند.

چیزی که میتونم بگم ، این کتاب رو از دست ندید. هم قیمتش بسیار مناسب هست و هم اینکه وقتتون تلف نمیشه.

اسم کتاب از این روایت حضرت علی نشات گرفته :

«به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من پست تر و حقیرتر است از استخوان خوکی در دست جذامی.» (امام علی بن ابی طالب) (ص ۵۰ کتاب)

در کتاب میخوانیم (از قول دانیال) :

«آنتونی فلو رو که می شناسی؟ می گه تو این دنیای عوضی و هیشکی به هیشکی دیگه چی باید اتفاق بیفته که مؤمنان اقرار کنند خداوندی در کار نیست یا اگه هست خیلی مهربون نیست؟» (ص ۵۵)

پی نوشت : قبلا در مورد روی ماه خداوند را ببوس اینجا چیزایی نوشتم.

داستان واقعی

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, کتاب توسط : خودم

این داستان شاید خیالی به نظر برسد ! اما اینگونه نیست و واقعی هست. این هم به نوعی معجزاتی از ، هزاران معجزه ای است که در طی زندگی میبینیم ولی متوجه نمیشویم !

اسمش فلیمینگ بود. یک کشاورز اسکاتلندی فقیر ، یک روز وقتی سرگرم کار برای امرار معاش بود ، صدای فریاد کمک خواهی را شنید که از باتلاقی در آن نزدیکی می آمد. ابزارش را زمین انداخت و به طرف باتلاق دوید. در آنجا پسری وحشت زده که تا کمر در لجن سیاه فرو رفته بود ، داد و فریاد می کرد و دست و پا میزد تا خود را خلاص کند. فلیمینگ پسرک را از مرگی وحشتناک نجات داد.

روز بعد کالسکه ای اشرافی در نزدیک محل زندگی کشاورز اسکاتلندی استاد. نجیب زاده ای در لباس فاخر پیاده شد و خود را پدر پسری معرفی کرد که فلیمینگ نجات داده بود. نجیب زاده گفت می خواهم به تو پاداش دهم ، تو جان پسرم را نجات دادی. کشاورز با رد پیشنهاد گفت : نه در قبال کاری که انجام دادم ، نمی توانم پولی قبول کنم.

در این لحظه پسر کشاورز از کلبه بیرون آمد. نجیب زاده پرسید : آیا این پسر توست ؟

کشاورز با غرور پاسخ داد : بله

و نجیب زاده گفت : من پیشنهاد دیگری دارم. اجازه بده تا همان آموزشی که پسرم از آن برخوردار است برای پسرت فراهم کنم. اگر این پسر لنگه ی پدرش باشد ، بی شک رشد می کند و مردی خواهد شد که هر دو به او خواهیم بالید.

و این کار را کرد. پسر فلیمینگ کشاورز ، به بهترین مدارس رفت و از دانشکده ی پزشکی بیمارستان سن مری در لندن فارغ التخصیل شد و بعدها در سراسر جهان او را به نام سر الکساندر فلمینگ کاشف پنی سلین مشهور شد.

سالها بعد پسر همان نجیب زاده که از باتلاق نجات یافته بود ، دچار سینه پهلو شد!!! و چه چیز جانش را نجات داد ؟!؟! : پنی سیلین.

اسم نجیب زاده : سر راندولف چرچیل و اسم پسرش : سر ونیستون چرچیل !!!!

برگرفته از کتاب من این سرنوشت را نمی خواهم

پی نوشت : راجع به کتاب منبع قبلا مطلبی در اینجا گذاشتم.

من این سرنوشت را نمی خواهم !

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی, کتاب توسط : خودم

امشب فرصت کردم تا کتابی که حمید چند ماه پیش بهم داده بود رو بخونم ! و تازه متوجه شدم حمید چه لطفی در حقم کرده بود.

بدون شک کتاب من این سرنوشت را نمی خواهم یکی از موثرترین کتابهایی هست که در مورد مهارت های زندگی نوشته شده. مولف کتاب آقای دکتر سرگلزایی هستند که در واقع این اثر یکی از چند کتابی هست که ایشون در این زمینه تالیف کرده.

بخش هایی از این کتاب رو براتون اینجا گذاشتم که بخونید و لذت ببرید :

گاهی ما این قدر تعریف خودمان رو از دوستی سخت می کنیم که دیگر هیچ کس در آن نمی گنجد !

این هنر شماست که دوستت دارم را به شیوه های مختلف بشنوید ! و از آن لذت ببرید !

دوستان مثل ستاره هستند ، همیشه آنها را نمیبینی ! اما میدانی که آنها همیشه آنجا هستند !

ما راننده اتوبوس احساسات خودمان هستیم ! و گاهی هم باید مواظب باشیم که چه کسی را راننده این اتوبوس میگذاریم[ هر چند که نمیشود حرکت ناگهانی راننده بی دقتی روبرویی رو هم پیش بینی کرد ]

تاریخ ترسناک

نوشته شده در قسمت : شخصی, کتاب توسط : خودم

بالاخره دیشب کتاب تاریخ ترسناک ، جلد ۱، با عنوان انقلاب های پرهیاهو رو تموم کردم. این کتاب ها چندین جلد هستند که ۴ جلدش تا الان ترجمه شدند.انقلاب های پرهیاهو ، کتاب خیلی باحالی بود. در این کتاب ، نویسنده سعی داره تاریخ رو به نحو دیگه ای برای خواننده ها بیان کنه. نثر روان و شاد همراه با جملات خنده دار عامیانه ، کتاب بسیار جالب و جذابی رو حاضر کرده که نخوندنش اشتباه بزرگیه. البته کاریکاتورها و نقاشی های کتاب هم در بیان مفاهیم و شخصیتهای کتاب خیلی موثره.

نویسنده کتاب تری دیری هست. او فردی بسیار خلاق و هنرمند در زمینه نوشتن کتابهای تاریخی هست و شیوه جدید رو در نوشتن و بازگو کردن تاریخ بر عهده گرفته و به نظر میرسه بسیار موفق هم بوده.

این کتاب رو از دوست کتاب خوان خودم ، امید قرض گرفته بودم و قراره بعد از تحویل دادن ، جلد دومش رو بگیرم ازش.

صفحه ای از کتاب :

معلم تاریختان را با طرح این پرسش زجرآور امتحان کنید:

- اون چیه که آلمان، اتریش، مجارستان، یونان، روسیه، چین و ایران در ابتدای قرن بیستم داشتند، ولی حالا دیگه ندارند؟

- یگان سواره نظام؟

اگر نتوانستند جواب بدهند، به آن‌ها یکی دو راهنمایی بکنید.

- بریتانیا، نروژ، سوئد، دانمارک و بلژیک هنوز هم از اونا دارند.

- اِممم… مقررات راهنمایی و رانندگی؟

و اگر باز هم متوجه نشدند، آخرین راهنمایی را پیش پایشان بگذارید…

- اسپانیا مال خودش رو در ۱۹۳۱ از دست داد، ولی اونو در سال ۱۹۷۵ پس گرفت.

- آها! فهمیدم! مقام اول مسابقه‌ی سراسری آواز پاپ اروپا!

وقتی بالاخره از پاسخ عاجر ماندند، سرتان را تکان بدهید، نُچ نُچ کنید و با لحن سرزنش‌آمیزی بگویید: «فکر می‌کردم شما که بیش‌تر از من در قرن بیستم زندگی کردین باید جواب این سوال رو بلد باشین!» (این طعنه همیشه حرص معلم‌ها را در می‌آورد.) بعد، بگویید که پاسخ صحیح را هفته‌ی آینده به آن‌ها خواهید گفت و بعد، به خانه بروید. (با این کار خیلی بیش‌تر حرص می‌خورند!) وقتی عاقبت هفته‌ی بعد جواب را به آن‌ها بگویید، آه بلندی می‌کشند و با قیافه‌ی حق به جانب می‌گویند: «خودم از اول بلد بودم!» (معلم‌ها این کار را خیلی خوب بلدند.)

خلاصه، باید فقط با تاسف ساختگی و با حالتی فاضلانه سر تکان بدهید. شما که پاسخ را می‌دانید، مگر نه؟ البته که می‌دانید! پاسخ چیزی نیست جز:

پادشاه!

[انقلاب‌های پرهیاهو / صفحهٔ ۱۳۳]

روی ماه خداوند رو ببوس !

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی, کتاب توسط : خودم

چند روز پیش دوستی کتابی رو بهم داده بود ولی به خاطر چند تا پروژه و درگیری های دیگه فرصت نکرده بودم بخونم تا اینکه دیشب وقتی که دقایقی مجبور شدم منتظر حمید باشم ( که رفته بود توی مطب دکتر و توی ماشین نشسته بودم) ، از فرصت استفاده کردم.

کتاب با این جمله فوق العاده آغاز میشه :

هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود.

در واقع این جمله همه اون چیزیه که کتاب میخاد به شما بگه. این کتاب بسیار موثر و جذابه. نوع نوشتن جمله ها و مرتبط شدن موضوعات و شخصیت های رمان به هم ، خیلی طبیعی و نرمال اتفاق می افته. پراکندگی در متون دیده نمیشه و درکل کتاب بسیار خوب و جذابیه و توصیه میکنم که بخونید حتما. در انتهای این پست خلاصه ای از داستان نوشتم ! اگر قصد دارید کتاب رو بخونین (که توصیه میکنم حتما اینکارو بکنید) ، اون قسمت رو نخونید.

روی ماه خداوند را ببوس، در واقع زندگی همه ماهاست که دچار شک بدی میشیم و اون شک اینه که آیا اصلا خدا وجود داره ؟! اگر آره چرا .. چرا … ؟ و اگر نه چرا … چرا … ؟ بعضیامون انگشتمون رو گاز میگیریم ! بعضیامون متاسف میشیم از خودمون ! بعضیامون مثل مهرداد تسلیم میشیم ! و بعضیامون مثل یونس سعی میکنیم رد کنیم ! و بعضیامون مثل علی درک میکنیم که چرا شک میکنیم.

این کتاب برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ است و توسط مصطفی مستور نوشته شده. تا حالا چندین و چند باز کتاب چاپ شده. مصطفی مستور یک سایت داره که من نتونستم ببینم ولی در ویکی پدیا معرفی شده. ( سایت مصطفی مستور [از کش گوگل هم استفاده کردم ولی درست نیاورد] ، معرفی در ویکی پدیا)

——————————————–

در حال حاضر به شدت به دنبال کتاب پرسه در حوالی زندگی مصطفی مستور میگردم !

——————————————–

و اما خلاصه ناتموم ماجرا :

داستان رمان از اونجایی شروع میشه که یونس برای تز دکترای پژوهشگری اجتماعی خودش مجبوره علت خودکشی یک استاد دانشگاه به نام دکتر محسن پارسا رو کشف کنه. دکتر پارسا شخصی کاملا منطق گرا و خوش برخورد و هیچ مشکلی هم در زندگیش نداشته و در حال تهیه طرحی با عنوان تحلیل ریاضی مفاهیم انسان بوده. یونس در این راستا هر چی تلاش میکنه به در بسته میخوره . از طرفی همسر یونس ، سایه ، که در عقد هم هستند و ازدواجشون به حل این معما گره خورده ، که اون هم در قضا در حال تهیه تز خودش هست ، سعی میکنه تا به نوعی در کنار همسرش باشه. مهرداد همکلاسی یونس در همین گیر و دار بعد از به وجود اومدن مشکلاتی موقتا به ایران برمیگرده و در این راه با محسن همسفر میشه. همکلاسی دیگشون ، علی ، فردی که اکثر معماهای رمان رو به نحو زیبایی واسه شما حل میکنه، نیز معرفی میشه. یونس مجبوره برای فهمیدن ماجرای خودکشی جاهای عجیب و متفاوتی بره ! ولی به شدت در مورد همه چیز دچار شک عجیبی میشه و این مساله همه نقاط زندگیش رو تحت تاثیر قرار میده! در همین روزها فردی مرتبا به دفتر یونس  تلفن میزنه و با انگلیسی و فارسی سعی میکنه چیزهایی رو به یونس بگه ! جملات برای یونس واضح نیست تا اینکه مجبور میشه بره به ….

نیمه تاریک وجود !

نوشته شده در قسمت : شخصی, کتاب توسط : خودم

دیشب چند تا اتفاق افتاد که ضدحال شده بود و ذهنم رو به خودش درگیر کرده بود. یکشنبه خوبی نبود در کل ، در حالی که میبایست خیلی خوب میشد.آخر شب رسیدم خونه و با حالی گرفته به پناهگاه مخدر خودم ، رجوع کردم و کتاب نیمه تمام رنگ درمانی ! که ار فواد قرض گرفته بودم رو بعد از مدتها تموم کردم . خیلی زود تموم شد و نکاتش رو نوشتم و علی رغم اینکه میخواستم دوباره هم بخونم ، گذاشتمش دم دست که برسونم بهش.

علی رغم خستگی ، بی خوابی مذخرفی داشتم و در نتیجه رفتم سراغ کتاب بعدی ، که ۲ ماه پیش امید بهم داده بود. به اسم نیمه تاریک وجود ! این کتاب اونقدر جالب و جذاب بیان شده که تصورش رو نمیتونید بکنید ! اینکه سالها از چیزهایی فرار میکنید و حالا باید دنبال همون چیزا برید موضوع ساده ای نیست. توصیه میکنم به همه کسانی که احساس میکنن در زندگی بخش های تاریکی تو زندگیشون بوده یا هست ، این کتاب رو حتما بخونن. من هنوز کامل نخوندم ولی مطمینا این کتاب تا مدتها موثر خواهد بود ! و شاید همیشه .

از دست ندید !

اینم چند تا لینک واسه آشنایی بیشتر ( اینجا و اینجا و اینجا )

مزرعه حیوانات

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, کتاب توسط : خودم

بالاخره تونستم کتاب مزرعه حیوانات رو تموم کنم. خیلی وقت بود که میخواستم این اثر بی نظیر رو بخونم. فرصت نمی شد تا اینکه طی دو شب تموم شد. نمی دونم چرا ؟ اما فکر میکنم در بهترین زمان ممکن این کتاب رو خوندم. چون که این حوادث انتخابات و وضعیت کشور رو توی این کتاب که حدود  ۶۴ سال پیش نوشته شده رو به وضوح میشه دید  خیلی واضح!

من واقعا شکه ام از این هنر و خلاقیت نویسنده. و اما نویسنده. این کتاب به دست اریک آرتور بلر (نام مستعار جورج اورول )در سال ۱۹۴۵ تهیه و نوشته شده است. ( در مورد او بیشتر بدانید از ویکی پدیا)

شرح کوچکی از کتاب و لینک دانلود کتاب به ۲ زبان از همین وبلاگ (دانلود از اینجا)

این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که انسان‌ها را از مزرعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند بیرون می‌کنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست می‌گیرند، ولی پس از مدتی این حکومت جدید به حکومتی خودکامه مشابه به قبلی تبدیل می‌شود.این رمان نمایهٔ برضد استبداد است. مزرعه حیوانات داستان انقلاب حیوانات علیه مالکین خوداست پس ازپیروزی قوانینی تهیه می‌گرددکه شامل بند‌های زیر است؛

  • هرآنکس روی دوپا راه می‌رود دشمن است.
  • هرآنکس چهارپای دارد ویا بال، دوست است.
  • حیوانات لباس نمی‌پوشند.
  • حیوانات درتخت نمیخوابند
  • حیوانات الکل نمی‌خورند
  • حیوانات همدیگر را نمی‌کشند.
  • همه حیوانات خلقتی یکسان دارند.

ولی بعد از پیروزی و مرگ رهبر بزرگ در بین خود حیوانات یک سری توطئه و کودتا انجام می‌گیرد؛ «خوک جوان دانا» که طرحی برای بهبود وضعیت و تنظیم مناسب جیرهٔ غذایی تهیه می‌کند ولی در هنگام ارایهٔ آن توسط «خوک جوان مستبد» خائن معرفی می‌گردد؛ از مزرعه فراری داده می‌شود و توسط سگ‌های طرفدار «خوک مستبد» و کودتاگر که قبلاً به صورت مخفیانه تعلیم دیده‌اند، … .

بعید میدونم این کتاب منتشر شده باشه ، اما اگر کسی خبر داشت بگه ، من میخام بخرم !