Follow @Mostafafallah

آرشیو برای بخش : دست نوشته

شماره sms های مفید

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

چند روز پیش یکی از دوستان عزیز، یک ایمیلی ارسال کرده بود که حاوی تعدادی از شماره های سرویس پیام کوتاهی بود که بعضا مفید هستند. گفتم بزارم اینجا تا جمعی استفاده کنند :

گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : ۳۰۰۰۴۲۴۶( شماره پلاک ماشین متخلف رو بفرستید)

رهگیری نامه پستی : ۲۰۰۰۴۴۱ (ابتدا حرف Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی رو )

مشکلات شهری (شهرداری) : ۳۰۰۰۱۳۷

اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : ۲۰۰۰۰۰۰ (شماره داوطلبی رو بفرستید)

با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : ۱۰۰۰۱۳۳۶

دیکشنری: ۱۰۰۰۳۸۴ یا ۱۰۰۰۳۷۰ (لغت مورد نظر رو بفرستید)

لغت نامه آریان پور : ۲۰۰۰۴۴۴ Word-to-translate

ایجاد پست در پرشین بلاگ : ۳۰۰۰۷۲

گرفتن خلافی ماشین :۳۰۰۰۵۱۵۱ ( عدد عمودی کنار کارت رو بفرستید)

گرفتن قبض موبایل : ۳۰۰۰۹ ( با فرمت زیر بنویسید : تاریخ شروع ؛ تاریخ انتها مثلا ۸۶۰۱۲۳ ؛ ۸۶۰۱۰۱ یعنی از اول سال ۸۶ تا ۲۳ فرودین ماه)

خدمات بانک ملت : ۲۰۰۰۳۳

خدمات بانک اقتصاد نوین : ۲۰۰۰۵۰

خدمات بانک سپه:۲۰۰۰۲۰ – ۲۰۰۰۲۱-۲۰۰۰۲۲

خدمات بانک کشاورزی: ۲۰۰۰۹۱۱- ۲۰۰۰۹۳

خدمات بانک سامان : ۲۰۰۰۰

خدمات بانک صادرات :۲۰۰۰۶۰

خدمات بانک تجارت : ۲۰۰۰۷۰
(توجه داشته باشید برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب
درخواست رو پر کنید)

اطلاعات پرواز : ۲۰۰۰۴۴۴ : ( با این فرمت : پرواز Filight-code)

نرخ ارزهای رایج : ۲۰۰۰۴۴۴ با این فرمت : Currency-name

اطلاعات هوا : ۱۰۰۰۳۰۵ ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستید)

ساعت کشورها: ۱۰۰۰۳۹۲ (نام کشور رو بفرستید)

مکان های دیدنی هر شهر : ۱۰۰۰۳۹۴

مسافت بین شهر ها : ۱۰۰۰۳۹۶

آخرین بازی های کامپیوتری : ۱۰۰۰۴۰۰

جدیدترین نرم افزار ها : ۱۰۰۰۴۰۱

اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : ۱۰۰۰۳۵۵

بورس – نرخ سهام یک شرکت: ۲۰۰۰۴۴۴ —بنویسید : Bourse sompany -id

بورس – بیشترین افزایش قیمت : ۲۰۰۰۴۴۴ —بنویسید : Bourse high

بورس- کمترین افزایش قیمت : ۲۰۰۰۴۴۴ ( بنویسید : Bourse low)

اوقات شرعی : ۲۰۰۰۹۱۶

پی نوشت ۱ : اگر احیانا شماره ای اشتباه بود بگید که درستش کنم.

پی نوشت ۲ : اگر احیانا شماره ای جدید میدونستید لطف کنید بدید که به روزش کنم.

مردی در تبعید ابدی

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, کتاب توسط : خودم

یکی از آثار بسیار جالب نادر ابراهیمی، مردی در تبعید ابدی هست. برای من ، در زمره کتابهایی بود که ذره ذره میخواندم تا دیرتر تمام شود و شیرینی اش برایم بماند. این کتاب سه شب پیش تمام شد.

موضوع کتاب مربوط به روایتهایی بسیار جالب از زندگی ملاصدرای شیرازی را بیان میکند.

مشخصات کتاب :

قیمت: ۱۸۰۰۰ ریال
تعداد صفحه: ۲۷۲
نشر: روزبهان
شابک: ۹۶۴-۸۱۷۵-۰۲-۰
قطع کتاب: وزیری
وزن: ۷۰۰ گرم

نمیدانستم

نوشته شده در قسمت : دست نوشته توسط : خودم

صبح زود با طلوع خورشید و جلوه زیبایش که چشمانم را نوازش میداد بیدار شدم. باد سرد خشک لعنتی، از شب قبل مانده بود.
ما بودیم ولی تنها نبودیم ! حیف که من چیزی نمی دیدم. نمی دانستم.
بدیش این بود که مهمان های ناخوانده مزخرفی هم بودند. از همه بدتر باد.
باد با همراهی موهایش، نمایش زیبایی را به وجود آورده بود که مرا افسون خودش کرده بود.
تنها بیننده این نمایش من بودم. فقط و فقط من مسحور این نمایش شده بودم.
صاعقه ای از آسمان به نام قانون الهی بر سر ما فرود آمد. عرف هم دوست صمیمیش بود. اما من نمیدانستم.
این دو فرزند بدی به نام فرهنگ داشتند که من و او از آن بیزار بودیم.
اما او اسیر آنها شد! من تنها ماندم!

یارانه هایی که به باد میرود

نوشته شده در قسمت : دست نوشته توسط : خودم

قرار بر این شده که یارانه هایی که به مردم میدادند رو بگیرند و به جاش ۵۰ درصدشو نقدی به مردم بدن و ۵۰ درصدشو به وزارت خانه ها بدهند تا در بخش تولید فعال بشوند و در نتیجه تولید بالا بره ، چرخ کشور بچرخه و ارزش پول بره بالا و الی آخر !!!

قطعا این پیشنهاد ، بسیار پیشنهاد خوب و معقولی هست و من فرد اهل مطالعه و عاقلی رو ندیدم که با کلیات طرح بالا موافق نباشه. اما چند نکته وجود داره.

۱ - پولی که قرار است به وزارتخانه ها تزریق شود ، دقیقا چطوری محافظت خواهد شد و چطوری به کار گرفته خواهد شد !؟

همه میدانیم که وزارتخانه و ادارات دولتی ، به شدت درگیر حیف و میل کردن پول ها و سرمایه های کشور هستند و نظارت و مراقبتی برای آن وجود ندارد ! به طور کلی در اقتصاد صد در صد بیمار هستند !

۲ - در قبال موج گرانی موقتی (در صورتی که این طرح درست اجرا شود ، موقتی و در غیر اینصورت دایمی) که به سراغ مردم و کشور خواهد آمد ، چگونه امنیت و آرامش مردم حفظ خواهد شد ؟ آیا اصلا برای آن برنامه ای وجود دارد ؟ یا همچنان قرار است مانند مالیاتهایی که میدهیم و به سایر کشورها منتقل می شود، همینگونه شود ؟!

پی نوشت ۱ : راستی گاهی این سوال به ذهنم می آید که چطور در دولت قبلی ، با آن نفت ارزان این همه کار انجام شد و آنقدر ها فشاری بر مردم نیامد (حداقل مثل الان که نبود) و چطوری در این دولت با این نفت گران و این همه ادعا و عدالت و عدل علی و … این شده حال و روزمون ؟!؟!

پی نوشت ۲ : یکی میگفت ، مگر نفت ملی نیست ؟ نفت رو بدید به مردم ! همه چی رو آزاد کنید !!! اینجوری دولت هزینه ای روی چیزهای مختلف نداره ! مردم هم پول نفتشون رو میگیرند !!! ظاهرا این به نفع دولت نیست !!

من اقتصاد دان که نیستم ، اما خداییش پیشنهاد خوبیه ! ضمن اینکه یک آقایی که من خودم با چشمای خودم فیلمشو دیدم میگفت نفت رو میارم سر سفره مردم ! وقتی اعتراض میکنیم و سر نخ رو میگیریم ، تا کجاها صداشون در میاد !!!!و دستهایی توی این نفت هست که حق مردم رو میخورند ! باید دست اینا رو بشکنیم !

میدونید ، دروغ گو دشمن خداست ! چپ و راست هم نداره !

گوآنگ جو ۲۰۱۰

نوشته شده در قسمت : دست نوشته توسط : خودم

بی تعارف بگم گوآنگ جو ۲۰۱۰ ، از معدود مسابقاتی ورزشی بزرگی بود که از مجموعه تیم ایران خیلی حال کردم ! اینقدر مدال گرفتند و گرفتند ، که علاقه مندی من به پیگیری این بازیها خیلی زیاد شد. تقریبا در همه ورزشها پیشرفت محسوسی داشتیم که خیلی شیرین بود، مثل هندبال ، والیبال ، بسکتبال و کبدی. که به ترتیب ، نقره ، نقره ، برنز و نقره گرفتند !!!

به غیر از فوتبال که برنز رو در دو دقیقه بیخیال شدند و دو گل از یک بازیکن در دقایق ۸۸ و ۸۹ خوردند ، بقیه قابل تحسین بودند. البته فوتبالی ها هم در این فوتبال بی در و پیکر ما، با توجه به امکاناتشون (در مقایسه با بقیه تیم ها)، بد نبودند.

اما از همه شیرین تر ، مدال طلای خانم خدیجه آزاد پور بود. این طلا و این مدال بی نظیر بود. چرا ؟

چون اولا زن بود !!! دوما با همه مشکلات و سختیهای پوششی (لباس و ظاهر) تونست طلا رو بگیره ! سوما چون خیلی خوب طرف رو تو فینال زد !

چند تا عکس گذاشتم اینجا ، ببینید  + آمار مدال ها !

تفاوت پوشش در لباس رو ببینید !!!!

نوش جان ! اصل هست.

اینم کل مدالهامووون (سایز اصلی تصویر حدود ۱ مگا بایت هست)

پی نوشت : عکسا رو از اینجا گرفتم.

Early Starting

نوشته شده در قسمت : English Posts, دست نوشته, شخصی توسط : خودم

Working in dawn, is very nice.Starting work early in the morning gives you more choices to handle your plans. Doing so is related to your personality and also your family.

I started my job in early morning on Friday. Rahman, Daniel and I started our job at 5:45 AM. We were online on GTalk and Skype messengers and communicated with each other. Also, I was listening to Radio Javan. It was playing very nice music in dawn. We were working on a new special XML Importer and it was for a new client. I could analyze database structure and synchronize fields and describe tasks to Daniel. Also Rahman developed the main functions.

I want to tell you this, starting work early in the morning has some benefits. One of them, is that you have more time to arrange your work and tasks in that day.

it is my first post in English and thanks Rahman for helping me in this regard.

روزهای خاص

نوشته شده در قسمت : دست نوشته توسط : خودم

بعضی از روزها ، توی دوره هایی از زندگی ، تبدیل به روزهای خاصی می شوند. مثلا روزی که من تونستم اولین مقالم رو ببینم !
بعضی از این روزها مربوطه به یک شخص تنها نیست و در واقع شما این روز رو ، شادی یا تلخیشو باید با یک نفر دیگه شریک بشید. این روزها معمولا نیاز به برنامه ریزی خاصی داره و شما باید پلن هایی رو براش بچینید. بهتره بگیم برای اینکه به رویاتون توی اون روز برسید ، باید پلن ها رو بچینید تا برسید.
ولی این رو بدونید که این روزها ، به راحتی و به سادگی ساخته نمیشن و سختی های زیادی (بسته به نوع روز و ارزشش) باید تحمل کرد. و همیشه این شما نیستید که برنده میشید زیرا بخشی از عوامل دست به دست هم میدن که اون روز رو که شما شاید از ۲ ماه قبل واسش برنامه ریزی کردید منفجر کنن و اینجوریه که اون روز شاد تبدیل به یک روز دیگه ای در زندگی شما میشه !

واسه همینه که گاهی آدم با هزاران فرسخ فاصله فقط میگه تولدش مبارک و کاری نمیتونه بکنه !

پی نوشت ۱ : عکس کاملا تصادفی بوده !

پی نوشت ۲ : فاصله ها و عبارات و روزها ، همه مثال هستند و اصلا واقعی نیستند.

بیمارستان دولتی !

نوشته شده در قسمت : خاطره, دست نوشته توسط : خودم

دوستم علیرضا، که چند روزی رو به خاطر سکته مغزی تو بیمارستان بستری شده بود، امروز مرخص شد و شکر خدا حالش خیلی بهتر هست و بعد از چند شب میتونه تو خونه خودش بخوابه و استراحت کنه.

نکته ای که باعث شد تا این پست رو بنویسم ، مساله بیمارستان دولتی ی بود که علیرضا توی اون چند روزی رو بستری بود. ظاهرا در مورد مغز و اعصاب بیمارستان مورد نظر، در بین بیمارستانهای استانهای خراسان سرآمد هست (هر ۲ استان) و دکترهاش هم دکترهای خوبی هستند. خانم علیرضا به خاطر شرایط همسرش ، مجبور بود ساعات زیادی رو توی این محل بگذرونه و خوب گهگاهی با من در مورد این بیمارستان صحبت میکرد و البته نیازی به صحبت هم نبود زیرا چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود !! (زمان ضرب المثل رو خودم تغییر دادم)

شلوغی بیش از حد ، کثیفی دیوارها ، عدم نظم در ورود و خروج ، عدم وجود محل مناسب برای کسانی که در بخش برای مراقبت مریضاشون میان، عدم رسیدگی مفید به بیماران (البته ICU  تا حدی بهتر بود). تعدد سوسکهای قهرمانی که به راحتی مراجعین عبور و مرور میکردند مخصوصا شبها ! تخت های سرگردانی که مریضی با درد فراوان بر روی آن خوابیده بود و هر لحظه همانند خودرویی که تست سرعت می شود از میان انبوه مردم و مراجعین حرکت داده میشد و باید شانس می آورد که دستش که آویزان شده بود از روی تخت به دری یا دیواری نخورد و فریادش بلند نشود (هنوز صدای ناله پیرزنی دستش چنان محکم بر تخت معلق !! دیگری خورد در گوشم هست).

اما شگفتی وقتی بود که این صحنه را دیدم ! شاید باور نکنید و بخندید !! من هم اگر با چشم خودم نمیدیدم باور نمیکردم !

حدود ساعت ۳ بعداز ظهر بود (شاید کمی دیر تر و شاید هم کمی زودتر) که صدای دلر و اره و صد جور چیز پرسر و صدا و … را شنیدم ! از شدت این صدا سرم داشت درد میگرفت ! میدانید صدا از کجا بود ؟ پشت دیوار ICU !!! در ساعت استراحت بیمارانی که باید در سکوت مطلق باشند و در آرامش !! باورم نشد !

با همسر علیرضا بیرون آمدیم و در راهرو صحنه مذکور را دیدیم ! جوانی شاد و سرمست مشغول کارهای فنی بود !!!

و احتمالا در دلش میگفت : گور بابای همه ! صدا را عشق است !

پی نوشت : عکس بالا رو از یک سایتی پیدا کردم و مربوطه به بیمارستان مذکور نیست.

همین حالا هم خیلی دیر شد !

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

ترانه ای از ابی هست که رادیو جوان گاهی میزاره، به اسم نوازش (اگر اشتباه نکنم). متن ترانشو اینجا میزارم. میتونم واقعا بخشی از زندگی خیلی ها همینه. مثل خودم! و واقعا حق دارم گاهی بدبین باشم !

لینک دانلود از سایت www_MOZHGAN_blogsky_com

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند
تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش
اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم

کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار ،تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو میبندی
و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق موند
تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش
اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

زوزه گرگ

نوشته شده در قسمت : دست نوشته توسط : خودم

هوا سرد و آسمان تاریک بود. من ، تنها ، در پیاده روی سرد خیابانی در وسط شهری بزرگ میگذشتم. باد سرد تندی بر صورتم میخورد و سرمایش تا مغز استخوانم را میسوزاند . با شنیدن صدای زوزه گرگ ، ترس هم بر من چیره شد و دیگر تنها نبودم.
پیرمرد دستفروشی با لبخند تلخی به چشمان من خیره شده بود. تلخی لبخندش گرمتر از سردی هوا بود. ظاهرا سرما بر او چیره نشده بود.
مرد تنومندی که چهره خود را پوشانده بود ، نیز به جمع ما اضافه شد. با تامل اسلحه اش را بیرون آورد و گلوله ای را در مغز پیرمرد خالی کرد. یک قطره از خون پیرمرد بر روی صورت من پاشیده شد.
پیرمرد لبخند بر لب داشت.
مرد صورت پوشیده ، پیرمرد مرده را به داخل باغچه انداخت و خودش جای او نشست.
مرد صورت پوشیده ، احتمالا حالا لبخند میزد!!!
صدای زوزه گرگ هم میامد.
من نگاهم را دزدیدم و از آنجا رد شدم. باد سرد پایانی نداشت. کمی جلوتر همان پیرمرد مرده را دیدم که معرکه ای گرفته بود تا پولی در بیاورد. و بلند بلند همه را به سمت خویش فرا میخواند. هنوز هم میخندید.
صدای زوزه گرگ هنوز هم میامد.

پی نوشت : این رو باید تو دسته مزخرفات ناگهانی ذهنی بزارم.