Follow @Mostafafallah

آرشیو برای بخش : شخصی

موزیک های لعنتی !

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

حالم به معنای واقعی از موزیک های ذخیره شده ای که روی هارد دارم به هم میخورد ! نمیدانم من معتاد به موسیقی و موزیک ، اگر این آلبوم های خاص شجریان و رادیو جوان (اونوریا رو میگما ! تاکید میکنم اونوریا رو چون متنفرم از اینوریا) رو نداشتم چه میکردم براستی ؟!

شاخه های متعدد موسیقی نامنظم و …

Music By Ruzbeh !
Music By Hamid !
Music By …. !

هیچ کدوم از این افراد نیستند ! اصلا خود موزیک ها جذابیتی ندارند دیگر ! ترانه هایی میخام که خاطره ای توش نباشه !

نیست اما ، باور کنید که نیست. در این حد قوی شده ام که همه این فولدر ها رو پاک کنم و بروم از امیر موزیک آلبوم بندی شده و مرتب و منظم رو بگیرم !!! اما مازوخیسم اجازه نمی دهد.

اوضاعی که فحش آبدار نیاز دارد !

نوشته شده در قسمت : خاطره, دست نوشته, شخصی توسط : خودم

همینطوری حال کردم دوباره شروع کنم به نوشتن ، شاید به خاطر احترامی که واسه پاییز قایلم ، شاید هم به خاطر احترامی که واسه خودم قایلم !
قالب رو عوض کردم ، عکس بالاشو هم باید عوض کنم ! باید یک عکس سبز درختی یا گل آفتابگردان خیلی زرد بزارم بالا.

لیست پیوندها رو هم درست کردم ! چرا بعضیا مرده اند ؟ البته مهم هم نیست ! مردن وبلاگی کاملا طبیعی هست !

کلی کامنت تایید نشده داشتم ! بعضیاش سوال و تبریک و تبادل لینک بود که باید ایمیل بزنم بهشون.

بقیش از این بچه حزب اللهی هایی بود که احتمالا چون دیر جوابشون رو دادم فکر میکنن کم آوردم ! کلا بیخیال شماها دسته دوم ! کلا گفتم ! یعنی اصلا مهم نیستید!

ویش لیست کتابهام رو نگاه کردم ! خوبه ! لیستم متنوعه و باید خوندن رو شروع کرد دوباره ، با تاخیری ۲ ۳ ماهه ، خواندن از نوعی که دوست دارم ! خواندن بدون نیاز به هیچ قید و بندی ! گور بابای همه قید و بندا ! آره بابا ولش کن !
به قول عزیزی که میگفت : خودسانسوری ممنوع ! آره ممنوعه !

تصمیم بر این شده است که فعلا به سیاست فکر نکنم ! اما مگر میشود
همه ذهن من شده این حرفهای بیهوده این و آن !
اصلا گور بابایتان ! بی رو دربایستی گفتم  ! خسته شدم از همه شماها ! به قول یکی از  امین ها :
جای مردان سیاست، بنشانید درخت که هوا تازه شود.

که در استاتوس فیس بوکش نوشته است  و من جدی به این فکر میکنم که چرا اینگونه نیست ، فکر کنید مثلا به جای آقای رئیس ___ (بیا خوبه حالا ؟ )یک درخت کاج بود ! چه مفید بود واقعا ! یا مثلا به جای همسر ایشان یک سری گل شقایق قرمز بود که چشم را برای ساعتهای زیادی نوازش میکرد !

میدانید ! مساله واقعا سیاست نیست ! مساله سیاستمداران هستند که سیاستندار هستند

رادیو جوان (مال اونوریا رو میگما) هم دیگه مثل قدیما فاز نمیده ، هرچند گهگاهی با ترانه ای جدید ، قلقلکی میده دلم رو اما قدرتش کم شده !

——————-

و اما سخت تر از همه این مسایل بالا که همانند پلک زدنی در تماشای یک فیلم سینمایی هستند، خاطره است ! خاطره اسم شخص نیست  قاعدتا!
خاطره اون قسمتی از زندگی هست که ، مرتبا میاد روی اعصاب و بر اساس شرایط شکل گیری اون خاطره ، یک سوال از نوع دابلیو اچ از خودتون میپرسید ؟
مثلا : چرا ؟ چه جوری ؟ چه وقت ؟ کجا؟
البته به جای کجا شاید بهتر باشه بگیم ، کدوم محل لعنتی ؟!
مثلا چالیدره با اون سد و مرغابی های لعنتی !
یا به قول دوستی ، خیابان اسرار با درختهای لعنتی !
( لعنتی صفتی توصیفی هست در اینجا ، برداشت مثبت و منفیش بستگی به خودتون داره )

مشکل این خاطره ها از بین رفتن پلن ها هم هست !

————

امیر رفته مالزی ! یکی از ۱۰ امیری که میشناسم ! این یکی وب دزاینر هست و وب مستر ! تصمیمش رو گرفت و رفت ! مثلا همه اون دوستایی که رفتند ! یک هو هم رفتند ! با همسر و ۲ دخترش !
الان که نگاه میکنم ، نمیدونم چند نفر هستند از دوستام که رفتند !  اما رفتند !
گور بابای این خراب شده دوست داشتنی ! اما رفتند ! شاید اگر سهراب بود اینجوری میگفت : آری باید رفت ! جای دیگر باید رفت !

شاید من هم رفتم ! یعنی به غیر از یک بار که تصمیم گرفتم جدی برم تایلند و نرفتم ! دیگه تصمیمی جدی نداشتم ! اما ….

بررسی شرایط رفتن و تغییر کردن دوست داشتنیه به خودی خود ! اگر چه ترس داره واسم ! کلا آدم ترسویی هستم ! اما چند وقت پیش ، یک بار واقعا نترسیدم  !

تو این اوضاع ___ (کلمه مناسبشو ندارم ! شاید  یک فحش آبدار خوب باشه واسش) یک مهمان ناخوانده دارم !
ایندفعه از یزد نیست ! ایندفعه از خودم هست که بر خودم باد
یک سنگ کوچولو رو بزرگ کردم و الان باید تحویل بدم
ایشون در کلیه بنده ساکن شدند و داریم تلاش میکنیم اخراجشون کنیم ! اما ظاهرا جاشون خوبه
کلا مهمون ناخونده رو نمیشه زوری فرستادش رفت

۲ ۳ هفته پیش بچه های دانشگاه دور هم چمع شدیم ! برنامشو با هر سختی بود دسته جمعی راه انداختیم !
فکرشو هم نمیکردم ! ۳۷ نفر شدیم
الکی الکی

فصل الخطاب خونه دایی جان !

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

لطفا یک نفر جواب درستی به من بده ؟ من میخام کمک کنم به یک نفر . کی ؟ ایشون :

یکی از اعضای خانواده من مرد بسیار شریفیه و  ۷ تا هم بچه داره و بچه هاش هم همه جایگاه خوب اجتماعی دارند. خودش هم شغل آبرومندی داره و در کل مرد بسیار خوب و خانواده دوستیه. خانمش چند سال پیش فوت کرد و به رحمت خدا رفت. زن بسیار خوبی بود.

از وقتی که این بنده خدا مرحوم شد ، بین این بچه ها و مخصوصا دخترای بزرگ ایشون اختلافات زیادی پیش اومد. در یکی از دعواها این مرد قابل احترام از یکی از دخترهای خانواده حمایت کرد و این حمایت طوری بود که همه اعضای خانواده مطمین بودند که این آقا داره اشتباه میکنه چون در واقع این مرد خوب قصه ما رسما طرفداری میکرد.
از اونجا بود که دیگه ایشون حرف آخر رو نمیزد توی خونه و دیگه قابل احترام نبود.

و به نظر من دیگه دایی جانم ، فصل الخطاب خانوادش نمیشه. بچه های خانواده و … همه ناراحت از این اختلافی که به وجود اومده. و اتفاقا هر کدوم رفتن شهری و دارن زندگی میکنن !
به نظر شما راه حل چیه ؟

وبلاگ زرد !

نوشته شده در قسمت : خاطره, شخصی توسط : خودم

یکی از چیزهایی که در این نشریات زرد و تمپ بعضا دیده میشه، ستونی (یا حالا هر چیزی شبیه به این) در قالب یافت شدگان ، یا جویندگان وصال و از این جور چیزاست ! داستان اینه که مثلا یکی میره اعلام میکنه که من ۳۰ سال پیش مادرم رو گم کردم و مشخصات خودشو و مادرشو میده ! بعد از یک مدت مثلا مادره پیدا میشه و مراسم تمپی هم برگزار میشه و … .

حالا صرف نظر از این که اینکار چه فایده ای داره یا نداره، وبلاگ من همین نقش رو چند روز پیش ایفا کرد. چند روز پیش ، یکی از همکاران سابق بنده که لطف دارند و به وبلاگ من سر میزنند ، طی تماس گفتند فلان خانم رو شما میشناسید ؟ گفتم با این مشخصات بله میشناسم ! و از همکلاسی های دانشگاه بودند ! ایشون هم کلی خوشحال شدند و گفتند پس تلفنشون رو بدید !

اتفاقا همکلاسی محترم هم که در وبلاگ نظر میدن و سر میزنن ایشون رو شناختند و دوستانی بعد از ۱۰ سال همدیگر رو یافتند ! و وبلاگم نقش یک روزنامه زرد رو بازی کرد !

چقدر …

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

چقدر بعضی وقتها احساس میکنی تنهایی
چقدر بعضی وقتها غصه از دست دادن چیزهایی رو میخوری که تاثیر مهمی دارند اما تو برای به دست نیاوردنشون قطعا مقصر نیستی
چقدر این زندگی سخته
چقدر میخوای و نمیشه و این دنیای لعنتی باهات نمیسازه
چقدر بعضی وقتها از عاقبتت میترسی
چقدر بعضی وقتها بغض توی گلوت اینقدر میمونه که نمیدونی با چی باید ردش کنی
چقدر بعضی وقتها در اوج شلوغی احساس میکنی خیلی تنهایی
خیلی …

کیش زیبا !

نوشته شده در قسمت : خاطره, شخصی, عکس, پرواز توسط : خودم

هفته پیش بعد از مدتها سفری داشنم.  ۴ روزه به کیش که حمید جلالی دوست و همکار عزیز هم همسفر بود. سفر بسیار خوب و خوشی بود.
کیش جزیره بسیار زیبایی بود که واقعا مشخص بود به وضعیت این جزیره رسیدگی شده . تاکسی های مودب ، رانندگی بدون دردسر و بوق ، قوانین مشخص ، امنیت بسیار بالا در جزیره و الی آخر.
روز اول به همراه حمید رفتیم جت اسکی سواری و خیلی صفا داشت. فردا صبحش رفتیم غواصی در عمق ۶ ۷ متری خلیج همیشه فارس. و از اعماق اون ماهی های زیبا رو دیدیم. عصرش هم باغ پرندگان و همینطور هنرنمایی دلفین ها رو دیدیم.
شب هم رفتیم در رستوران پدیده شاندیز و موسیقی آزاد شنیدیم و لذت بردیم.
روز بعد هم قایق کف شیشه ای و گشت و گذار در بازارها زدیم و خرید های مفصلی انجام دادیم. اکثر شبها و صبح ها کنار ساحل بودیم، چون هتل بسیار نزدیک به ساحل بود و خلیج هم بسیار ساکن و آروم بود. طلوع دیدنی کیش رو هم دیدم که عکسش رو گذاشتم اینجا ببینید.
از همه بهتر شکلاتهایی بود که خریدیم
عالی بود. ضمن اینکه پرواز با هواپیمای ایرباس ۳۰۰ هم به مدت ۴ ساعت در مجموع رفت و برگشت به خاطره انگیز شدن این سفر کمک کرد.

عصر جمعه

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

عصر جمعه ، زمانیه که حتما باید یه آدم خاصی دور و برت باشه که باهاش بتونی تایم رو بگذرونی ! بدترین حالتهای این زمان به شرح زیر هستند :

۱ - حضور در پادگان سربازی بی در و پیکر که از هر طرفش تا چشم کار میکنه بیابون و بیابون دیده میشه !!و البته خورشید عزیز که داره غروب میکنه !

۲ - حضور در بیمارستان بزرگی که خلوت هست ! مخصوصا بعد از تایم ملاقاتی تا ۱۰ شب !

۳ - حضور در یک شهر غریب ، مثلا دانشجو باشی توی اون شهر و … .

در همه این حالات که در بالا گفتم ، باید قطعا کاری کرد که تایم رو به نحوی بگذرونی که اصلا متوجه اون نشی ! متاسفانه من در همه این زمانهای بالا حضوری پررنگ داشتم!

حالا واقعا چرا عصر جمعه این جوریه ؟!؟ خیلی ضدحاله !

جهان هم رفت !

نوشته شده در قسمت : خاطره, شخصی توسط : خودم

حدودا سال اول دانشگاه بودم که با ترانه های جهان آشنا شدم. خیلی به دلم نشست و از آهنگهاش خوشم میومد. کم کم موزیک های همیشگی ماشین ، ترانه های جهان شده بود. و شعرهاش حفظ و ورد زبان.
جالب اینجاست که چند روز پیش ، وقتی داشتم دنبال موزیک جدید میگشتم ازش ، خبر فوتش رو شنیدم. و بسیار ناراحت شدم.
خدا رحمتش کنه ! الحق که خواننده و استاد بی نظیری بود. من که خوشترین و تلخ ترین خاطراتم را با ترانه هاش دارم.

راستی دقت کردین ، توی این چند سال ، چقدر هنرمند و خواننده از میون ما رفتند ؟ از نظر من بسیار مشکوک هست ! بسیار !

هیچ ، افتخاری برای سینما

نوشته شده در قسمت : خاطره, دست نوشته, شخصی توسط : خودم

چندین روز پیش با حمید و امیر ، دوستان عزیزم ، سینما رفتیم و فیلم هیچ رو دیدیم. فیلم خوبی بود و من بسیار ازش حال کردم. در یک جمله ساده فیلم واقع گرای محض هست و اگر شما کمی بدبین باشید حتما میگید فیلم پوچ گرایی هست. متاسفانه در بعضی از نقدهایی که از این فیلم میشه ، همین کلمه تکرار میشه. اینجاست که آدم یاد داستانهای بی نظیر و شاهکار صادق هدایت می افته که متاسفانه به اونها هم همین انگ زده میشه. و جالبه که هنوز بوف کور فروش داره !!!! (لابد چون پوچ گرا !! بوده )

اهل نقادی فیلم نیستم ، بلد هم نیستم ، اما از دیدن و خوندن برخی نقادی های حزبی و جناحی (اینجا) ، اونم وابسته به دولت ، حالم به هم میخوره ! از این خبرگزاری های تازه به دوران رسیده که باید در همه فیلم های مد نظر اونها ، حتما چند نفر بمیرن ! یک روضه داشته باشه و یک عروسی شیرین هم توش در بیاد و از این چرندیات. مساله اینجاست که آدم نمی تونه ساکت باشه وقتی این جور چیزا رو میبینه.

آقایون میگن این فیلم پوچ گراست و واقعیت های جامعه تهی دست ایران رو بیان نمیکنه ! در حالی که من کلا با این موضوع مخالفم. اتفاقا اگر آقایون کمی از اون افراد تهی دست خبر داشتند حتما این فیلم رو میستودند. کار به این ندارم که سوژه اصلی فیلم که پرخوری یک نفر هست ، واقعی هست یا نیست، اما کم نیستند افرادی که به شدت محتاج اندک پولی هستند تا زندگیشون تغییر کنه . اتفاقا به نظر من آقای کاهانی (کارگردان) بسیاری از موارد تلخ تر رو هم میتونست بگه که نگفت.

یک جمله و چند دقیقه فکر مشکل رجا نیوز رو حل می کنه :

به گزارش خبرنگار مهر، این دو فیلم پس از ۱۰ روز اکران عمومی در سینماهای تهران که از ۲۶ اسفند آغاز شده است، ۴۵ میلیون تومان فروش داشته‌اند. (اینجا)

حالا به نظر شما ، مردم ما اینقدر احمق هستند که برای همچین فیلمی که شما هزار تا انگ بهش زدید برن سینما و اینهمه پول بدن ؟! به خاطر خدا بس کنید که همه مشکلات این کشور از شما تند روهای بی تخصص هست ! بس کنید.

خلاصه ای از فیلم :

نادر سیاه دره به بیماری جوع (گرسنگی مدام ) دچار است و برای سیر کردن شکمش به هر کاری دست می زند . او که با عمه اش زندگی می کند باسفارش عمه  با زنی دلاک ازدواج می کند که این زن نیز خانواده ی پر جمعیتی دارد . فصل اول یا نگاه اول معرفی نادر و مشکلات او و فصل دوم یا نگاه دوم  تاثیر ورود نادر در زندگی خانواده ی جدیدش را حکایت می کند .  (اینجا)

در این فیلم هر کدام از افراد این فیلم ، از کودکان تا پیرترین افراد ، همه دچار مشکلات فکری و اجتماعی هستند و البته راه حل های اشتباهی رو انتخاب می کنند و داستان با ورود نادر سیاه دره تغییر میکنه. نادر در بخش اول فیلم لکه ننگی برای خانواده زن دلاک محسوب میشه ولی خانواده زن دلاک بعد از اینکه متوجه بخش دیگری از شرایط زندگی او میشن (پول زیاد) ، او رو میپذیرن (این بارزترین مشکل جامعه ما هست و کیه که بتونه بگه این پوچ گراییه ؟؟)

از تعدادی از صحنه های فیلم خیلی خوشم اومده که اینجا خلاصه میگم :

۱ - صحنه ای که پسر بچه های شر ، در حال داد زدن پشت بلندگوی وانت بیک هستند و بیک با کتک اونها رو دور میکنه.

۲ - صحنه های ظریفی که کارگردان تا عمق زندگی شخصی افراد پیش میره و هنرمندانه همه مسایل رو در نظر میگیره.

۳ - صحنه های که محترم در تنهایی تاریکی زندگی خودش غصه میخوره و به خیانتی که بهش شده فکر میکنه و به سرنوشت بدش .

۴ - صحنه آخر فیلم که یک تراژدی واقعی و تکان دهنده هست.

و اما چند نکته دیگه از فیلم :

انسان‌های فیلم «هیچ» همگی شان با این روزمرگی درگیرند، این روحیه را می‌توان کم و بیش در شخصیت عادل (احمد مهرانفر) نیز مشاهده کرد. جوانی که سعی می‌کند مطابق مد روز پیش برود، از راه فروش سی دی، ساندویچ و لیدری تماشاگران فوتبال روزگارش را بگذراند، مردی که شاید اوج خواسته ی اجتماعی اش طرفداری از فلان تیم فوتبال باشد و… او با همسر جوانش، یکتا (باران کوثری) سازگار نیست. طرز حرف زدنش را به تمسخر می‌گیرد و در پایان می‌بینیم که تراژدی یکتا چگونه بر پایه این‌که همسرش بچه می خواهد رقم می‌خورد. (اینجا)

بلاهت‌بارترین چهره ی «هیچ» را نیما، نامزد لیلا (نگا رجواهریان) رقم زده است. جوانی که مهندس نصف و نیمه ای است، عینک ته استکانی به چهره دارد و رنگ موی او به خوبی با رفتارش که سراسر از گیجی و منگی است، همخوانی دارد. جوانی که بر حال او می‌خندیم و باز هم می‌خندیم و در آخر می‌بینیم که چگونه در فصل کمدی رمانتیک فیلم از قلمرو «هیچ» به بیرون پرت می‌شود. (اینجا)

اگر با دقت بیشتری به «هیچ» نگاه کنیم، به نکته‌های قابل تامل و تضادهای جالبی می‌رسیم. نکته ها و تضادهایی که سرشار از کنایه است. مثلاً در صحنه‌ای که گزارشگران تلویزیون آمده‌اند تا گزارشی جذاب از عجایب روزگار را تهیه کنند، در قاب دوربینشان به کلوزآپی از نادر سیاه دره بسنده می‌کنند. آنها نه تنها به حاشیه این موجود غریب توجه‌ای ندارند، بلکه آن را مزاحمی برای کار خود می‌دانند. سکون دورین آن‌ها دقیقاً در تضاد با دوربین جست و جوگر و متحرک مسعود سلامی (فیلمبردار هیچ) است و به ما می‌گوید که برای ثبت گزارش‌های سفارشی، طراحی و ساخته شده است. جایی که مردها با دی وی دی از صفحه ی تلویزیون، «فیلم نرم» “پـورنو” را تماشا می کنند، به محض سررسیدن یکی از زن ها، می زنند روی کانال تلوزیونی که آرم پایان برنامه های سیما در آن حک گردیده، این کنایه ای است به بی تفاوتی رسانه ی ملی که با طنزی نیشدار همراه شده است. ایجاد شهرت‌های پوشالی و کاذب از سوی رسانه ی ملی هم زمانی به چشم می‌آید که اهل محل برای گرفتن عکس یادگاری به سمت نادر می‌آیند، با همه ی شهرت و سرمایه ای که نصیب نادر می شود، ساکنان اصلی خانه همچنان در فقر و فراموشی باقی می‌مانند. (اینجا)

بازیگران : مهدی هاشمی(نادر سیاه دره) ،پانته‌آبهرام(محترم)، مهران احمدی(بیک)، احمد مهران‌فر (عادل)، نگار جواهریان(لیلا) ،مرضیه برومند(عمه)، باران کوثری(یکتا)، صابر ابر(نیما)، پوریا ایمانی، علیرضا سلیمی، احسان بیستون، علیرضا استادی، علی‌اصغر کردبچه، فرخنده فرمانی ‌زاده، مجید صفری، امیر سفیری، محمد جواهری، رضا نادری و نیره فراهانی و…

۱۳۸۹

نوشته شده در قسمت : دست نوشته, شخصی توسط : خودم

اول از همه عید نوروز رو به همه تبریک میگم و ببخشید که کمی دیر شد ! درگیری ها زیاد و مسوولیت خانواده !! و خلاصه تغییر سیستم عامل و الی آخر ! امیدوارم سال خوبی داشته باشید و به همه آرزوهاتون برسید !

از دیدن و شنیدن پیامهای نوروزی مسوولین محترم شکه نشدید ! جل الخالق !! آدم تو اینش میمونه که واقعا اینا تو ایران زندگی میکنند ؟

به قول جلال آل احمد ، بدیش این بود که هیچیش راست نبود.اونجا که ما ۱۴ میلیون رای میدیم ( به قول شما ۱۴ میلیون !!! ) مردم هستیم ! اونجا که اعتراض داریم شورشی و محارب و کافر و اسراییلی و دشمن و نامرد و خوارج و فتنه و هزار کوفت و زهر مار هستیم !! واقعا خدای انصاف و دیانت هستید شماها !

این نیز بگذرد.

اتفاق خوب واسم زیاد افتاده ، اما اتفاق بد اینه که امشب یکی از بهترین دوستام رو از دست دادم ! اونم به خاطر …. .

لعنت به این زندگی ! لحظات سختیه ! نمیدونم داشتید یا نه ! اما مشکل از اونجا شروع میشه که نمیتونی جبران این همه لطف و محبت رو بکنی و از طرفی نمیدونی چطوری میشه بعضی از چیزها رو حفظ کرد ! زندگی خیلی بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد سخته.

یک ترانه ای رو سیاوش قمیشی خونده به اسم الکی ! میدونم قدیمیه ولی من چندین ماه هست که از طریق رادیو جوان گوش میکنم و لذت میبرم. لینک دانلود مستقیمش رو گذاشتم پایین که گوش کنید و لذت ببرید !

و اما رادیو جوان ، یک رادیو که از صبح تا شب موزیک آنلاین میزاره ! واسه شنیدن میتونین برین تو قسمت listen  و فایل مخصوص مدیا پلیر رو دانلود کنید !

دانلود موزیک