چقدر بعضی وقتها احساس میکنی تنهایی
چقدر بعضی وقتها غصه از دست دادن چیزهایی رو میخوری که تاثیر مهمی دارند اما تو برای به دست نیاوردنشون قطعا مقصر نیستی
چقدر این زندگی سخته
چقدر میخوای و نمیشه و این دنیای لعنتی باهات نمیسازه
چقدر بعضی وقتها از عاقبتت میترسی
چقدر بعضی وقتها بغض توی گلوت اینقدر میمونه که نمیدونی با چی باید ردش کنی
چقدر بعضی وقتها در اوج شلوغی احساس میکنی خیلی تنهایی
خیلی …

هفته پیش بعد از مدتها سفری داشنم. ۴ روزه به کیش که حمید جلالی دوست و همکار عزیز هم همسفر بود. سفر بسیار خوب و خوشی بود.
کیش جزیره بسیار زیبایی بود که واقعا مشخص بود به وضعیت این جزیره رسیدگی شده . تاکسی های مودب ، رانندگی بدون دردسر و بوق ، قوانین مشخص ، امنیت بسیار بالا در جزیره و الی آخر.
روز اول به همراه حمید رفتیم جت اسکی سواری و خیلی صفا داشت. فردا صبحش رفتیم غواصی در عمق ۶ ۷ متری خلیج همیشه فارس. و از اعماق اون ماهی های زیبا رو دیدیم. عصرش هم باغ پرندگان و همینطور هنرنمایی دلفین ها رو دیدیم.
شب هم رفتیم در رستوران پدیده شاندیز و موسیقی آزاد شنیدیم و لذت بردیم.
روز بعد هم قایق کف شیشه ای و گشت و گذار در بازارها زدیم و خرید های مفصلی انجام دادیم. اکثر شبها و صبح ها کنار ساحل بودیم، چون هتل بسیار نزدیک به ساحل بود و خلیج هم بسیار ساکن و آروم بود. طلوع دیدنی کیش رو هم دیدم که عکسش رو گذاشتم اینجا ببینید.
از همه بهتر شکلاتهایی بود که خریدیم
عالی بود. ضمن اینکه پرواز با هواپیمای ایرباس ۳۰۰ هم به مدت ۴ ساعت در مجموع رفت و برگشت به خاطره انگیز شدن این سفر کمک کرد.




عصر جمعه ، زمانیه که حتما باید یه آدم خاصی دور و برت باشه که باهاش بتونی تایم رو بگذرونی ! بدترین حالتهای این زمان به شرح زیر هستند :
۱ - حضور در پادگان سربازی بی در و پیکر که از هر طرفش تا چشم کار میکنه بیابون و بیابون دیده میشه !!و البته خورشید عزیز که داره غروب میکنه !
۲ - حضور در بیمارستان بزرگی که خلوت هست ! مخصوصا بعد از تایم ملاقاتی تا ۱۰ شب !
۳ - حضور در یک شهر غریب ، مثلا دانشجو باشی توی اون شهر و … .
در همه این حالات که در بالا گفتم ، باید قطعا کاری کرد که تایم رو به نحوی بگذرونی که اصلا متوجه اون نشی ! متاسفانه من در همه این زمانهای بالا حضوری پررنگ داشتم!
حالا واقعا چرا عصر جمعه این جوریه ؟!؟ خیلی ضدحاله !

حدودا سال اول دانشگاه بودم که با ترانه های جهان آشنا شدم. خیلی به دلم نشست و از آهنگهاش خوشم میومد. کم کم موزیک های همیشگی ماشین ، ترانه های جهان شده بود. و شعرهاش حفظ و ورد زبان.
جالب اینجاست که چند روز پیش ، وقتی داشتم دنبال موزیک جدید میگشتم ازش ، خبر فوتش رو شنیدم. و بسیار ناراحت شدم.
خدا رحمتش کنه ! الحق که خواننده و استاد بی نظیری بود. من که خوشترین و تلخ ترین خاطراتم را با ترانه هاش دارم.
راستی دقت کردین ، توی این چند سال ، چقدر هنرمند و خواننده از میون ما رفتند ؟ از نظر من بسیار مشکوک هست ! بسیار !

چندین روز پیش با حمید و امیر ، دوستان عزیزم ، سینما رفتیم و فیلم هیچ رو دیدیم. فیلم خوبی بود و من بسیار ازش حال کردم. در یک جمله ساده فیلم واقع گرای محض هست و اگر شما کمی بدبین باشید حتما میگید فیلم پوچ گرایی هست. متاسفانه در بعضی از نقدهایی که از این فیلم میشه ، همین کلمه تکرار میشه. اینجاست که آدم یاد داستانهای بی نظیر و شاهکار صادق هدایت می افته که متاسفانه به اونها هم همین انگ زده میشه. و جالبه که هنوز بوف کور فروش داره !!!! (لابد چون پوچ گرا !! بوده )
اهل نقادی فیلم نیستم ، بلد هم نیستم ، اما از دیدن و خوندن برخی نقادی های حزبی و جناحی (اینجا) ، اونم وابسته به دولت ، حالم به هم میخوره ! از این خبرگزاری های تازه به دوران رسیده که باید در همه فیلم های مد نظر اونها ، حتما چند نفر بمیرن ! یک روضه داشته باشه و یک عروسی شیرین هم توش در بیاد و از این چرندیات. مساله اینجاست که آدم نمی تونه ساکت باشه وقتی این جور چیزا رو میبینه.
آقایون میگن این فیلم پوچ گراست و واقعیت های جامعه تهی دست ایران رو بیان نمیکنه ! در حالی که من کلا با این موضوع مخالفم. اتفاقا اگر آقایون کمی از اون افراد تهی دست خبر داشتند حتما این فیلم رو میستودند. کار به این ندارم که سوژه اصلی فیلم که پرخوری یک نفر هست ، واقعی هست یا نیست، اما کم نیستند افرادی که به شدت محتاج اندک پولی هستند تا زندگیشون تغییر کنه . اتفاقا به نظر من آقای کاهانی (کارگردان) بسیاری از موارد تلخ تر رو هم میتونست بگه که نگفت.
یک جمله و چند دقیقه فکر مشکل رجا نیوز رو حل می کنه :
به گزارش خبرنگار مهر، این دو فیلم پس از ۱۰ روز اکران عمومی در سینماهای تهران که از ۲۶ اسفند آغاز شده است، ۴۵ میلیون تومان فروش داشتهاند. (اینجا)
حالا به نظر شما ، مردم ما اینقدر احمق هستند که برای همچین فیلمی که شما هزار تا انگ بهش زدید برن سینما و اینهمه پول بدن ؟! به خاطر خدا بس کنید که همه مشکلات این کشور از شما تند روهای بی تخصص هست ! بس کنید.
خلاصه ای از فیلم :
نادر سیاه دره به بیماری جوع (گرسنگی مدام ) دچار است و برای سیر کردن شکمش به هر کاری دست می زند . او که با عمه اش زندگی می کند باسفارش عمه با زنی دلاک ازدواج می کند که این زن نیز خانواده ی پر جمعیتی دارد . فصل اول یا نگاه اول معرفی نادر و مشکلات او و فصل دوم یا نگاه دوم تاثیر ورود نادر در زندگی خانواده ی جدیدش را حکایت می کند . (اینجا)
در این فیلم هر کدام از افراد این فیلم ، از کودکان تا پیرترین افراد ، همه دچار مشکلات فکری و اجتماعی هستند و البته راه حل های اشتباهی رو انتخاب می کنند و داستان با ورود نادر سیاه دره تغییر میکنه. نادر در بخش اول فیلم لکه ننگی برای خانواده زن دلاک محسوب میشه ولی خانواده زن دلاک بعد از اینکه متوجه بخش دیگری از شرایط زندگی او میشن (پول زیاد) ، او رو میپذیرن (این بارزترین مشکل جامعه ما هست و کیه که بتونه بگه این پوچ گراییه ؟؟)
از تعدادی از صحنه های فیلم خیلی خوشم اومده که اینجا خلاصه میگم :
۱ - صحنه ای که پسر بچه های شر ، در حال داد زدن پشت بلندگوی وانت بیک هستند و بیک با کتک اونها رو دور میکنه.
۲ - صحنه های ظریفی که کارگردان تا عمق زندگی شخصی افراد پیش میره و هنرمندانه همه مسایل رو در نظر میگیره.
۳ - صحنه های که محترم در تنهایی تاریکی زندگی خودش غصه میخوره و به خیانتی که بهش شده فکر میکنه و به سرنوشت بدش .
۴ - صحنه آخر فیلم که یک تراژدی واقعی و تکان دهنده هست.
و اما چند نکته دیگه از فیلم :
انسانهای فیلم «هیچ» همگی شان با این روزمرگی درگیرند، این روحیه را میتوان کم و بیش در شخصیت عادل (احمد مهرانفر) نیز مشاهده کرد. جوانی که سعی میکند مطابق مد روز پیش برود، از راه فروش سی دی، ساندویچ و لیدری تماشاگران فوتبال روزگارش را بگذراند، مردی که شاید اوج خواسته ی اجتماعی اش طرفداری از فلان تیم فوتبال باشد و… او با همسر جوانش، یکتا (باران کوثری) سازگار نیست. طرز حرف زدنش را به تمسخر میگیرد و در پایان میبینیم که تراژدی یکتا چگونه بر پایه اینکه همسرش بچه می خواهد رقم میخورد. (اینجا)
بلاهتبارترین چهره ی «هیچ» را نیما، نامزد لیلا (نگا رجواهریان) رقم زده است. جوانی که مهندس نصف و نیمه ای است، عینک ته استکانی به چهره دارد و رنگ موی او به خوبی با رفتارش که سراسر از گیجی و منگی است، همخوانی دارد. جوانی که بر حال او میخندیم و باز هم میخندیم و در آخر میبینیم که چگونه در فصل کمدی رمانتیک فیلم از قلمرو «هیچ» به بیرون پرت میشود. (اینجا)
اگر با دقت بیشتری به «هیچ» نگاه کنیم، به نکتههای قابل تامل و تضادهای جالبی میرسیم. نکته ها و تضادهایی که سرشار از کنایه است. مثلاً در صحنهای که گزارشگران تلویزیون آمدهاند تا گزارشی جذاب از عجایب روزگار را تهیه کنند، در قاب دوربینشان به کلوزآپی از نادر سیاه دره بسنده میکنند. آنها نه تنها به حاشیه این موجود غریب توجهای ندارند، بلکه آن را مزاحمی برای کار خود میدانند. سکون دورین آنها دقیقاً در تضاد با دوربین جست و جوگر و متحرک مسعود سلامی (فیلمبردار هیچ) است و به ما میگوید که برای ثبت گزارشهای سفارشی، طراحی و ساخته شده است. جایی که مردها با دی وی دی از صفحه ی تلویزیون، «فیلم نرم» “پـورنو” را تماشا می کنند، به محض سررسیدن یکی از زن ها، می زنند روی کانال تلوزیونی که آرم پایان برنامه های سیما در آن حک گردیده، این کنایه ای است به بی تفاوتی رسانه ی ملی که با طنزی نیشدار همراه شده است. ایجاد شهرتهای پوشالی و کاذب از سوی رسانه ی ملی هم زمانی به چشم میآید که اهل محل برای گرفتن عکس یادگاری به سمت نادر میآیند، با همه ی شهرت و سرمایه ای که نصیب نادر می شود، ساکنان اصلی خانه همچنان در فقر و فراموشی باقی میمانند. (اینجا)
بازیگران : مهدی هاشمی(نادر سیاه دره) ،پانتهآبهرام(محترم)، مهران احمدی(بیک)، احمد مهرانفر (عادل)، نگار جواهریان(لیلا) ،مرضیه برومند(عمه)، باران کوثری(یکتا)، صابر ابر(نیما)، پوریا ایمانی، علیرضا سلیمی، احسان بیستون، علیرضا استادی، علیاصغر کردبچه، فرخنده فرمانی زاده، مجید صفری، امیر سفیری، محمد جواهری، رضا نادری و نیره فراهانی و…


اول از همه عید نوروز رو به همه تبریک میگم و ببخشید که کمی دیر شد ! درگیری ها زیاد و مسوولیت خانواده !! و خلاصه تغییر سیستم عامل و الی آخر ! امیدوارم سال خوبی داشته باشید و به همه آرزوهاتون برسید !
از دیدن و شنیدن پیامهای نوروزی مسوولین محترم شکه نشدید ! جل الخالق !! آدم تو اینش میمونه که واقعا اینا تو ایران زندگی میکنند ؟
به قول جلال آل احمد ، بدیش این بود که هیچیش راست نبود.اونجا که ما ۱۴ میلیون رای میدیم ( به قول شما ۱۴ میلیون !!! ) مردم هستیم ! اونجا که اعتراض داریم شورشی و محارب و کافر و اسراییلی و دشمن و نامرد و خوارج و فتنه و هزار کوفت و زهر مار هستیم !! واقعا خدای انصاف و دیانت هستید شماها !
این نیز بگذرد.
اتفاق خوب واسم زیاد افتاده ، اما اتفاق بد اینه که امشب یکی از بهترین دوستام رو از دست دادم ! اونم به خاطر …. .
لعنت به این زندگی ! لحظات سختیه ! نمیدونم داشتید یا نه ! اما مشکل از اونجا شروع میشه که نمیتونی جبران این همه لطف و محبت رو بکنی و از طرفی نمیدونی چطوری میشه بعضی از چیزها رو حفظ کرد ! زندگی خیلی بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد سخته.
یک ترانه ای رو سیاوش قمیشی خونده به اسم الکی ! میدونم قدیمیه ولی من چندین ماه هست که از طریق رادیو جوان گوش میکنم و لذت میبرم. لینک دانلود مستقیمش رو گذاشتم پایین که گوش کنید و لذت ببرید !
و اما رادیو جوان ، یک رادیو که از صبح تا شب موزیک آنلاین میزاره ! واسه شنیدن میتونین برین تو قسمت listen و فایل مخصوص مدیا پلیر رو دانلود کنید !
دانلود موزیک


چند وقت پیش عکسی رو در فیس بوک دیدم که تقریبا همه رولهای کارتونهای قدیمی در کنار هم ایستادن ! اما متاسفانه سایز عکس باکیفیت نبود. تا اینکه بالاخره ارجینال عکس زیر رو که ۹۷۰ کیلوبایت هست از دوست عزیز و قدیمی ، آقای مهندس حمید قاسم پور که در استرالیا ساکن هست گرفتم.
ما چیا نگاه میکردیم ! حالا بچه ها چی نگاه می کنن.

اول بگم به علت انجام تصمیمات همزمان و بزرگ ، اصلا نرسیدم به روز کنم وبلاگ رو ! البته این تصمیمات باعث میشه که قطعا وبلاگ بهتر آپدیت بشه ! درآمد بیشتری به وجود بیاد ! خواب راحت تر ! کلاس زبان به موقع ! ورزش نیز و الی آخر
ضمن اینکه این تغییرات اندکی هزینه داشت !!! حالا بماند دیگه
امروز یک لینکی از دوست عزیز رسید دستم که بسیار جالب بود. این لینک نشون دهنده ذرات اطراف ما هست که به صورت زیبا و با مقیاس واقعی ساخته شده و فلش هم هست و با اسکرول میتونین برین و ببینین. برای دیدن لینک اینجا کلیک کنید.
برمیگردم ! حتما !
پی نوشت : مهدی یک مطلب بسیار باحال راجع به قوانین مورفی برنامه نویسی نوشته که البته کامل نیست اما خیلی خوندنیه و واقعی !
پی نوشت : قالب رو عوض کردم ! نظر بدین ! این یکی دیگه فکر کنم خوب باشه ! چون مشکل فونت و اینا نداره انگار و همه میتونن بخونن

دوستی دارم به اسم سید جواد ! بر خلاف اسمش نه مهربون هست نه جواد ! البته منش و سبک زندگیش عامیانه هست ! مثل خیلی های دیگه ! و از سطح عمومی جامعه از لحاظ مطالعه و اینا پایین تره. اما پسر خوش قلب و مودبیه. با جواد همیشه صمیمی بودم و خاطرات خیلی خوبی داریم ! زمانی که با هم بیشتر بودیم، خیلی به من اعتماد میکرد و تقریبا در همه چیز شریک بودیم. و دوران خوبی داشتیم. حدود ۲ ماه پیش اومده بود مشهد. به اتفاق همسر مهربانش و پسر خوشگلش. دیداری داشتیم و حرف و صحبت در مورد مسایل مختلف و این چیزی بود که باعث شد تا این پست رو بنویسم، شستشوی مغزی بود که روی این دوست ما اتفاق افتاده و همچنان ادامه دارد. این مساله بیشتر در افرادی که دارای مطالعه زیادی نباشند یا از دید بالاتری نسبت به حوادثی که در اطرافشون اتفاق می افته ، برخوردار نباشند ، اتفاق می افته.
وقتی که جواد ۱۵ سالش بود ، به من میگفت : مصطفی روزی میاد که این آخوندهای دزد رو میگیرن و اعدامشون میکنن و سرشون رم میزارن سر دیوارها !!!! این تفکر ۱۵ سالگی این پسر بود تا اینکه جواد قصه ما رفت سربازی ! یکی از واحد های خاص سپاه در تهران و راننده هم بود . بعد از سریازیش دیدمش ! چنان از رهبر طرفداری میکرد و چنان میگفت این آدم مظلومه که من یاد سپاه امام حسین و کربلا افتادم !
حدود ۳ پیش دوباره باز دیدمش !! فکر میکنین چه جوری شده بود ؟ بهم میگفت ! چقدر ما رو خام کردند تو سربازی ! اینا چه به سر این مردم میارن و چه کار که نمی کنن و … .
و آخرین بار ، یعنی همین ۲ ماه پیش که اومده بود مشهد دیدمش !!! وقتی در مورد انتخابات و فجایع بعدی که در حق مردم شده بود صحبت شد میگفت : حالا یک نفر پیدا شده تو این مملکت ، که میخاد به این سید تنها و مظلوم کمک کنه !! یک مشت منافق …. !!!!!
وقتی که جواد در بین سیستمهای دولتی و حکومتی قرار میگیره این خروجی رو میده و وقتی میاد توی جامعه و بین مردم دیدگاهش ۱۰۰ درجه تغییر میکنه !! به نظر شما کدوم واقعیه !! زندگی واقعی و در بین مردم بودن ! یا شعار و توهم ؟
من به این میگم شستشوی مغزی !