همیشه از نوجوانی علاقه زیادی به مطالعه در مورد ایسم ها داشتم ، و خیلی از وقتها اونا رو با هم مقایسه میکردم. دوران نوجوانی و هیجان آشنا شدن با مطالب جذابی که البته برای خیلی ها مرخرفی بیش نبود.
در ویکی پدیا خیلی از این ایسم ها به صورت خلاصه و مفید توضیح داده میشه. و من از بین این ایسمها از لیبرالیسم خوشم میاد ! سیستم عادلانه ای به نظر میاد. و خوب ، خیلی به تفکرات من نزدیکتره. و از بین همه این ایسمها ، از فاشیسم خیلی بیشتر بدم میاد.
خلاصه ای از ایسم هایی که من در کشور خودمون دیدم ! شما دوره حضور هر کدوم رو خودتون تشخیص بدید :دی
لیبرالیسم (به انگلیسی: Liberalism) به آرایه وسیعی از ایدهها و تئوریهای مرتبط دولت اطلاق میشود که آزادی شخصی را مهمترین هدف سیاسی میداند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخههای مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاستهای متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، از جمله گسترش آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولتها، نقش قانون، تبادل آزاد ایدهها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرالها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژیهای سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق میشود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت میکنند.
یادمه زمانی محمد خاتمی رو محکوم به لیبرال بودن میکردند ، و البته این رو عیب میدونستند ، هرچند که از نظر من یک افتخاره !
(اینجا)
اصول اساسی فاشیسم :
- ۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
- ۲) مخالفت با اندیشههای سوسیالیستی
- ۳) مخالفت با لیبرالیسم
- ۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
- ۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
- ۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی مینامند)
- ۷) اعتقاد شدید به قهرمانپرستی
- ۸) تبلیغ روح رزمجویی
- ۹) نظام تکحزبی
(اینجا)

دوستی دارم به اسم سید جواد ! بر خلاف اسمش نه مهربون هست نه جواد ! البته منش و سبک زندگیش عامیانه هست ! مثل خیلی های دیگه ! و از سطح عمومی جامعه از لحاظ مطالعه و اینا پایین تره. اما پسر خوش قلب و مودبیه. با جواد همیشه صمیمی بودم و خاطرات خیلی خوبی داریم ! زمانی که با هم بیشتر بودیم، خیلی به من اعتماد میکرد و تقریبا در همه چیز شریک بودیم. و دوران خوبی داشتیم. حدود ۲ ماه پیش اومده بود مشهد. به اتفاق همسر مهربانش و پسر خوشگلش. دیداری داشتیم و حرف و صحبت در مورد مسایل مختلف و این چیزی بود که باعث شد تا این پست رو بنویسم، شستشوی مغزی بود که روی این دوست ما اتفاق افتاده و همچنان ادامه دارد. این مساله بیشتر در افرادی که دارای مطالعه زیادی نباشند یا از دید بالاتری نسبت به حوادثی که در اطرافشون اتفاق می افته ، برخوردار نباشند ، اتفاق می افته.
وقتی که جواد ۱۵ سالش بود ، به من میگفت : مصطفی روزی میاد که این آخوندهای دزد رو میگیرن و اعدامشون میکنن و سرشون رم میزارن سر دیوارها !!!! این تفکر ۱۵ سالگی این پسر بود تا اینکه جواد قصه ما رفت سربازی ! یکی از واحد های خاص سپاه در تهران و راننده هم بود . بعد از سریازیش دیدمش ! چنان از رهبر طرفداری میکرد و چنان میگفت این آدم مظلومه که من یاد سپاه امام حسین و کربلا افتادم !
حدود ۳ پیش دوباره باز دیدمش !! فکر میکنین چه جوری شده بود ؟ بهم میگفت ! چقدر ما رو خام کردند تو سربازی ! اینا چه به سر این مردم میارن و چه کار که نمی کنن و … .
و آخرین بار ، یعنی همین ۲ ماه پیش که اومده بود مشهد دیدمش !!! وقتی در مورد انتخابات و فجایع بعدی که در حق مردم شده بود صحبت شد میگفت : حالا یک نفر پیدا شده تو این مملکت ، که میخاد به این سید تنها و مظلوم کمک کنه !! یک مشت منافق …. !!!!!
وقتی که جواد در بین سیستمهای دولتی و حکومتی قرار میگیره این خروجی رو میده و وقتی میاد توی جامعه و بین مردم دیدگاهش ۱۰۰ درجه تغییر میکنه !! به نظر شما کدوم واقعیه !! زندگی واقعی و در بین مردم بودن ! یا شعار و توهم ؟
من به این میگم شستشوی مغزی !