دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

هوای بهاری و جای خالی تو …

نویسنده:
۱۳ فروردین ۹۱

هوا که بهاری می شود ، آسمانش آبی آبی می شود ، بوی شکوفه ها به مشام می رسد ، نسیمش بوی تو را میدهد …

بهار که می شود ، وقتی کمی باران هم ببارد ، آنوقت خیلی دلم تنگ می شود … برای آن قدم زدن های خوب در زیر باران …

برای آن دو نفره چرخیدن های زیر باران …

برای همه آنها دلم خیلی تنگ می شود …

حیف که جای تو خالیست …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

۲۶۸ دیدگاه در انتظار

نویسنده:
۱۱ فروردین ۹۱

امروز بعد از مدتها ، به وبلاگم سر زدم. چند روزی بود که بهش فکر میکردم ، به اینکه دوباره دستی به سر و روش بکشم و بعد از بررسی ، حیفم اومد باز آپدیت نکنم و از نوشتن لذت نبرم !

این شد که این میشه ، یک پست بعد از مدتها. حدود ۲۶۸ دیدگاه در انتظارم بود ! برای تایید ، که البته ۲۰۰ تاش ، کاملا جفنگ بود و الباقی کامنت های دوستان و افرادی بود که در مورد پستها سوال کرده بودند و …

یکی از کامنتها خیلی بد بود ، یک جورایی تهمت توش بود … بگذریم …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         

بیشعوری

نویسنده:
۲۴ آبان ۹۰

بیشعوری اسم یک کتاب است که به تازگی خوندم. این کتاب به بیان و تشریح یک بیماری به نام بیشعوری می پردازد. کتاب به رایگان به اشتراک گذاشته شده است در اینجا ولی من چون نویسندش خواسته بود ، وجهش رو به حسابش ریختم.

نویسنده کتاب آقای دکتر خاویر کرمنت هست و آقای محمود فرجامی اون رو ترجمه کرده.

کتاب حاوی نکات جالب زیادی در مورد انسانهایی هست که هر روزه آنها را میبینیم. نویسنده به بیان مشکلات روزمره این افراد می پردازه و توضیح میده که چطوری تونسته اونها رو به یک انسان غیر بیشعور تبدیل کنه.

برای دانلود این کتاب اینجا رو کلیک کنید. حجم : ۱٫۶ مگا بایت

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

یک حبه قند

نویسنده:
۲۰ آبان ۹۰

فیلمی که زندگی رو ساده و واقعی گفت ! پر از نکته ، ظریف و بی آلایش بود. سری به سایت فیلم هم بزنید و دیدن این فیلم رو از دست ندید. این ششمین فیلم رضا میرکریمی هست و ارزش دیدن داره.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , فیلم و سینما

         , ,

سوء تفاهم

نویسنده:
۱۶ آبان ۹۰

سوءتفاهم اثر آلبر کامو هست ، نویسنده و فیلسوف مشهور فرانسوی (الجزایری تبار) که آثار خاص و بینظیری دارد از جمله اثر معروف بیگانه.

کتاب سوءتفاهم که به ترجمه جلال آل احمد می باشد، یک نمایشنامه ساده است که به بیان ماجرایی وحشتناک در یک مسافرخانه در زادگاه جوانی به نام ژان می پردازد.

خوندن این اثر + مقدمه ای که جلال آل احمد براش نوشته رو شدیدا توصیه میکنم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , , ,

تصاویر هواپیما

نویسنده:
۹ آبان ۹۰

یکی از چیزهایی که عاشقان پرواز دوست دارند مرتبا مشاهده کنند و از دیدنش لذت ببرند ، تصاویر پرواز و هواپیماهای مختلف هست که در بعضی از سایتهای دنیای پرواز ارایه میشه. یکی از این سایتها ، Airplane Pictures هست که امروز میخام معرفی کنم به شما.

بخش های اصلی وب سایت ، قسمت تصاویر و قسمت اخبار هوانوردی (Aviation) هست که میتونید از دیدن و خوندنش لذت ببرید. خودتون هم میتونید تصاویر مورد علاقتون رو آپلود کنید.

یکی از خوبیای دیگش اینه که من تونستم کلی از تصاویر هواپیماهای شرکتهای ایرانی رو بببینم اینجا. مرسی از حمید عزیز که این سایت رو معرفی کرد.

هواپیمای بواینگ ۷۴۷ شرکت ماهان

هویپیمای بواینگ ۷۳۷ شرکت استرلینگ

بدون شرح

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         پرواز , عکس

         , ,

سووشون

نویسنده:
۵ آبان ۹۰

سووشون ، رمان از خانم سیمین دانشور است که به بیان مجموعه ای از اتفاقات برای تعدادی از افراد یک خانواده سنتی ایرانی میپردازد. در این بین ، تاریخ ایران و تحولات آن برهه نیز مدنظر قرار میگیرد.

در داستان ، اتفاقاتی برای یوسف (همسر زری) می افتد که به مخالفت با آنچه سربازان انگلیسی میخواهند می پردازد و سرانجام بهای آن را نیز میدهد …. در متن کتاب ، نوشته هایی بسیار ظریف از عشق زری و یوسف را میبینیم و در ادامه تغییرات شگرفی که برای زری اتفاق می افتد. آنچه که مردم ما برای بیدار شدن نیاز دارند.

کتاب متن ساده ای دارد و همین باعث خسته نشدن شما از خواندن می شود. من این کتاب رو حدود ۵ ماه پیش برای بار دوم خوندم.

یکی از زیبا ترین قسمتهای کتاب :

«گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرَت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , ,

۱ ساعت در برج مراقبت مشهد

نویسنده:
۲ آبان ۹۰

چندی پیش فرصتی شد تا با حمید عزیز به برج مراقبت فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد بریم.  دوست مشترکی که در برج مشغول به کار هستند ، با سختی فراوان این شرایط رو فراهم کرد و ما رو شرمنده لطف و محبت خودش کرد.
حدود ۱ ساعت توی برج بودیم و از نزدیک عملکرد برج رو دیدیم. واحدهای Ground و Tower و Approach رو تونستیم ببینیم و عزیزانی که در اونجا مشغول به کار بودند.
واحد Approach از همه واحدها پرکارتر به نظر میومد و دوستی که اونجا بود به سختی تونست با ما احوالپرسی کنه.
اونجا تونستیم AREA های مختلفی که قبلا آشنا شده بودیم رو ، به صورت واقعی روی مانیتورهای Tower Mans ببینیم. همینطور اشیایی مثل Light Gun رو هم همینطور که خیلی جذاب بود. رادارها و عملکرد هر کدوم هم جذابیت خاص خودش رو داشت.

یکی از بینظیر ترین موارد خوش آیند برج مراقبت ، دیدی هست که وجود داره ! یک دید فوق العاده خاص ، باز و جذاب که میتونید جزئیات کامل Landing و Take off های هواپیماها رو ببینید.

روز بسیار خوبی بود.
متاسفانه محدودیت عکاسی باعث شد که فقط همین یک عکس رو بگیریم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         پرواز , خاطره

         , ,

معشوقه ای که یتیم شد !

نویسنده:
۲۹ مهر ۹۰

واسه ما برنامه نویسها ، زبان سی ، معشوقه ای عزیز هست. و اینکه این معشوقه چند روز پیش یتیم شد !

با ریچی بیشتر آشنا شوید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         ,

دیدار با معلم عشق ، بعد از ۲۲ سال

نویسنده:
۱۵ مهر ۹۰

چند هفته پیش ، فرصتی دست داد ، تا سفر کوتاهی به یزد داشته باشم. شهری که در آن متولد شدم و دوره تحصیلات ابتدایی هم در آنجا بودم. مدتی قبل تر از این سفر ، ۲ تا از همکلاسی های خودم رو با کمک فیس بوک پیدا کردم. محمد و حمید ، هر دو از دانش آموزان نخبه کشور هستند و الان هم در جایگاه خوب و موفقی هستند. (آرزو میکنم روزهای بهتری پیش رو داشته باشند)

از حمید ، آدرس چند سال پیش آقای بهاریه ، معلم کلاس اول خودم رو گرفته بودم. با خودم فکر میکردم میشه  ایشون رو راحت پیدا کرد . بعد از اینکه به یزد رسیدیم ، برنامه ریزی کردیم و یک روز رو رفتیم به دنبال ایشون. پدر هم همراهی میکردند من رو. سوغات ناچیزی هم با خودمون برده بودیم که صرفا دست خالی نباشیم. حدود ۴ ۵ ساعتی طول کشید ، خیابان های یزد رو طی کردیم ، کلی مدرسه و اداره آموزش پرورش رو گشتیم و سرانجام ایشون رو پیدا کردیم ! جالب این بود که من صدای ایشون رو از تو راهرو شنیدم و مطمین شدم که استاد رو یافته ایم !

طفلک استاد بعد از دیدن ما ، ما رو نشناختند ، و پدرم هم کمی سربه سرشون گذاشتند ، اما بعد از شنیدن اسم من ، بلافاصله من رو شناختند !! و گفتند آقای محمدرضا فلاح !! ردیف دوم ، سمت راست !!!!!!!!  گویی همین دیروز بوده است ! متعجب گفتم بله استاد !  و دست استاد رو بوسیدم و ایشون هم سعی کرد نزاره و بعدش هم چند ثانیه ای نگاه کردند و خلاصه وضعیتی بود !! یکی از همکاران استاد هم اشکشون دراومده بود و احساساتی شده بود شدید !!! در حدی که گفت: ای کاش دوربین ها اینجا بودند !! ( نردیک بود بزنم زیر خنده از حرف این بنده خدا !! )

یک ساعتی رو در خدمت استاد بودیم ، استاد یکی دوباری از من پرسیدند ، خیلی پیر شدم نه ؟ عرض کردم خیر ، فقط رنگش سفید شده … از خاطرات بسیاری استاد گفتند و منم یکی دو تایی رو گفتم از دوره تحصیل با ایشون و البته گفتم که روز اول هم شعری برامون خوندید و ما رو بردید سر کلاس به همراه کمی حرکات موزون که در همین لحظه استاد بلافاصله شعر رو با صدای بلند خوندند.

حس خوبی بود ، دیدن استادی بعد از سالها ، موهای سپید استاد ، و خنده از ته دل او، خیلی لذت بخش بود.

تو این سفر حمید رو فرصت نشد ببینم ، اما یک بعدازظهر به یاد ماندنی با محمد داشتم که با هم به مدرسه دوران دبستانمون رفتیم و بعدش هم به کافی شاپ باغ دولت آباد یزد رفتیم ( که انصافا خیلی هم بهش رسیدن)، که یک مکان بسیار زیبا و تاریخی هست رفتیم. دست محمد عزیز درد نکنه 🙂

چند تا عکس گذاشتم تو فیس بوک برای این دیدار 🙂 ( اینجا )

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , عکس

         , , , , ,

< << 1 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 27 >> >