دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

قطعی اینترنت و مخابرات …

نویسنده:
۱۱ بهمن ۸۸

چند روزیه به دلایل عجیب غریب ، اینترنت در مشهد ، به طرز بسیار فجیعی کند شده !!! و قطع میشه .

۵ روز پیش ، در منزل بودم و در حال استفاده از اینترنت که یکهو قطع شد ! کمی تلاش و ریست مودم و … ! نتیجه نداد که نداد ! لذا با پشتیبانی محترم شرکت سرویس دهنده ( که معروف ترین شرکت سرویس دهنده اینترنت در حال حاضر در مشهد هست ) ، تماس گرفتم ! بعد از چند ثانیه و پرسیدن سوالهای تکراری مثل اینکه مودمتون رو ریست کردین ؟ سرخط رو چک کردین ؟ و …  گفت چاره ای نیست و باید اعلام خرابی کنم به مخابرات. گفتم دوست عزیز چطوری میشه ، اینترنتی که دارم استفاده میکنم یکهو قطع بشه و شما بگید نمیدونید چی شده ؟ گفت : باور کنید ما هم مثل شما !!!! باید با مخابرات چک کنیم !! فردا ساعت ۳ تماس بگیرید !

فردا صبح ، اینترنت محل کار هم همین طوری شد ! ساعت ۳ عصر تماس گرفتم با سرویس دهنده ! فکر میکنین چی گفت ؟

در مرکز شهید صابری ، تصمیم گرفتن که ترمینالها !! رو عوض کنن !!! و مشخص نیست که تا کی طول بکشه ! و خوب ۵ شنبه و جمعه هم کار نمی کنند !!!!!!!!! ( منظورش این بود که به درک که اینترنت شما قطع شده !! ) و ادامه داد ما ۲۴۰۰ تا مشترک تو منطقه شما داریم ! این شانس شما هست که کی ترمینال شما عوض بشه !

فردا عصر اینترنت شرکت هم قطع شد. امیر و مهدی هم اینترنتشون قطع شد ! (اصلا هم در مرکز شهید صابری نبودند ! ) خلاصه فردا صبح ، اینترنت محل کار صبح هم قطع شد ! بعضی از اینترنتهای پر سرعت مرکز دیتا مشهد ( محدوده آزاد شهر ) هم قطع شد !

حالا سوال اینجا هست که واقعا مشکل فنی بوده ؟!؟؟! یک هو ؟ همه شهر ؟

واقعا این مسوولین در مورد شعور مردم چی فکر میکنن ؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کامپیوتر

         ,

تاریخ ترسناک

نویسنده:
۸ بهمن ۸۸

بالاخره دیشب کتاب تاریخ ترسناک ، جلد ۱، با عنوان انقلاب های پرهیاهو رو تموم کردم. این کتاب ها چندین جلد هستند که ۴ جلدش تا الان ترجمه شدند.انقلاب های پرهیاهو ، کتاب خیلی باحالی بود. در این کتاب ، نویسنده سعی داره تاریخ رو به نحو دیگه ای برای خواننده ها بیان کنه. نثر روان و شاد همراه با جملات خنده دار عامیانه ، کتاب بسیار جالب و جذابی رو حاضر کرده که نخوندنش اشتباه بزرگیه. البته کاریکاتورها و نقاشی های کتاب هم در بیان مفاهیم و شخصیتهای کتاب خیلی موثره.

نویسنده کتاب تری دیری هست. او فردی بسیار خلاق و هنرمند در زمینه نوشتن کتابهای تاریخی هست و شیوه جدید رو در نوشتن و بازگو کردن تاریخ بر عهده گرفته و به نظر میرسه بسیار موفق هم بوده.

این کتاب رو از دوست کتاب خوان خودم ، امید قرض گرفته بودم و قراره بعد از تحویل دادن ، جلد دومش رو بگیرم ازش.

صفحه ای از کتاب :

معلم تاریختان را با طرح این پرسش زجرآور امتحان کنید:

– اون چیه که آلمان، اتریش، مجارستان، یونان، روسیه، چین و ایران در ابتدای قرن بیستم داشتند، ولی حالا دیگه ندارند؟

– یگان سواره نظام؟

اگر نتوانستند جواب بدهند، به آن‌ها یکی دو راهنمایی بکنید.

– بریتانیا، نروژ، سوئد، دانمارک و بلژیک هنوز هم از اونا دارند.

– اِممم… مقررات راهنمایی و رانندگی؟

و اگر باز هم متوجه نشدند، آخرین راهنمایی را پیش پایشان بگذارید…

– اسپانیا مال خودش رو در ۱۹۳۱ از دست داد، ولی اونو در سال ۱۹۷۵ پس گرفت.

– آها! فهمیدم! مقام اول مسابقه‌ی سراسری آواز پاپ اروپا!

وقتی بالاخره از پاسخ عاجر ماندند، سرتان را تکان بدهید، نُچ نُچ کنید و با لحن سرزنش‌آمیزی بگویید: «فکر می‌کردم شما که بیش‌تر از من در قرن بیستم زندگی کردین باید جواب این سوال رو بلد باشین!» (این طعنه همیشه حرص معلم‌ها را در می‌آورد.) بعد، بگویید که پاسخ صحیح را هفته‌ی آینده به آن‌ها خواهید گفت و بعد، به خانه بروید. (با این کار خیلی بیش‌تر حرص می‌خورند!) وقتی عاقبت هفته‌ی بعد جواب را به آن‌ها بگویید، آه بلندی می‌کشند و با قیافه‌ی حق به جانب می‌گویند: «خودم از اول بلد بودم!» (معلم‌ها این کار را خیلی خوب بلدند.)

خلاصه، باید فقط با تاسف ساختگی و با حالتی فاضلانه سر تکان بدهید. شما که پاسخ را می‌دانید، مگر نه؟ البته که می‌دانید! پاسخ چیزی نیست جز:

پادشاه!

[انقلاب‌های پرهیاهو / صفحهٔ ۱۳۳]

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

روی ماه خداوند رو ببوس !

نویسنده:
۵ بهمن ۸۸

چند روز پیش دوستی کتابی رو بهم داده بود ولی به خاطر چند تا پروژه و درگیری های دیگه فرصت نکرده بودم بخونم تا اینکه دیشب وقتی که دقایقی مجبور شدم منتظر حمید باشم ( که رفته بود توی مطب دکتر و توی ماشین نشسته بودم) ، از فرصت استفاده کردم.

کتاب با این جمله فوق العاده آغاز میشه :

هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود.

در واقع این جمله همه اون چیزیه که کتاب میخاد به شما بگه. این کتاب بسیار موثر و جذابه. نوع نوشتن جمله ها و مرتبط شدن موضوعات و شخصیت های رمان به هم ، خیلی طبیعی و نرمال اتفاق می افته. پراکندگی در متون دیده نمیشه و درکل کتاب بسیار خوب و جذابیه و توصیه میکنم که بخونید حتما. در انتهای این پست خلاصه ای از داستان نوشتم ! اگر قصد دارید کتاب رو بخونین (که توصیه میکنم حتما اینکارو بکنید) ، اون قسمت رو نخونید.

روی ماه خداوند را ببوس، در واقع زندگی همه ماهاست که دچار شک بدی میشیم و اون شک اینه که آیا اصلا خدا وجود داره ؟! اگر آره چرا .. چرا … ؟ و اگر نه چرا … چرا … ؟ بعضیامون انگشتمون رو گاز میگیریم ! بعضیامون متاسف میشیم از خودمون ! بعضیامون مثل مهرداد تسلیم میشیم ! و بعضیامون مثل یونس سعی میکنیم رد کنیم ! و بعضیامون مثل علی درک میکنیم که چرا شک میکنیم.

این کتاب برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ است و توسط مصطفی مستور نوشته شده. تا حالا چندین و چند باز کتاب چاپ شده. مصطفی مستور یک سایت داره که من نتونستم ببینم ولی در ویکی پدیا معرفی شده. ( سایت مصطفی مستور [از کش گوگل هم استفاده کردم ولی درست نیاورد] ، معرفی در ویکی پدیا)

——————————————–

در حال حاضر به شدت به دنبال کتاب پرسه در حوالی زندگی مصطفی مستور میگردم !

——————————————–

و اما خلاصه ناتموم ماجرا :

داستان رمان از اونجایی شروع میشه که یونس برای تز دکترای پژوهشگری اجتماعی خودش مجبوره علت خودکشی یک استاد دانشگاه به نام دکتر محسن پارسا رو کشف کنه. دکتر پارسا شخصی کاملا منطق گرا و خوش برخورد و هیچ مشکلی هم در زندگیش نداشته و در حال تهیه طرحی با عنوان تحلیل ریاضی مفاهیم انسان بوده. یونس در این راستا هر چی تلاش میکنه به در بسته میخوره . از طرفی همسر یونس ، سایه ، که در عقد هم هستند و ازدواجشون به حل این معما گره خورده ، که اون هم در قضا در حال تهیه تز خودش هست ، سعی میکنه تا به نوعی در کنار همسرش باشه. مهرداد همکلاسی یونس در همین گیر و دار بعد از به وجود اومدن مشکلاتی موقتا به ایران برمیگرده و در این راه با محسن همسفر میشه. همکلاسی دیگشون ، علی ، فردی که اکثر معماهای رمان رو به نحو زیبایی واسه شما حل میکنه، نیز معرفی میشه. یونس مجبوره برای فهمیدن ماجرای خودکشی جاهای عجیب و متفاوتی بره ! ولی به شدت در مورد همه چیز دچار شک عجیبی میشه و این مساله همه نقاط زندگیش رو تحت تاثیر قرار میده! در همین روزها فردی مرتبا به دفتر یونس  تلفن میزنه و با انگلیسی و فارسی سعی میکنه چیزهایی رو به یونس بگه ! جملات برای یونس واضح نیست تا اینکه مجبور میشه بره به ….

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         , , ,

عکس هفته

نویسنده:
۳ بهمن ۸۸

Vaio ، افغانستان ، زندگی سخت اما مرفه ! و دیگر هیچ

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,

۲ ساعت در Comex 2010

نویسنده:
۱ بهمن ۸۸

چند روز پیش وقتی با امید صحبت کردم ، پیشنهاد رفتن به نمایشگاه کامکس امسال رو داد. با اینکه رغبتی نداشتم اما پیشنهاد رو قبول کردم. رغبت نداشتن برای رفتن به این نمایشگاه ، صرفا به خاطر این بود که اصولا در این نمایشگاه هیچ تکنولوژی خاصی یا چیزی که به چشم شما بیاد نداشته. آخرین باری که رفته بودم سال ۲۰۰۷ بود و طبیعتا انتظار داشتم که تغییرات زیاد و عمده ای ببینم ،  غافل از اینکه هر سال دریغ از پارسال ! البته طبیعی هم هست ، وقتی که دولت کاری بر سر این همه شرکت نرم افزاری آورده که همه برشکسته یا نیمه برشکسته شدند ، خوب این صنعت رو به زوال خواهد رفت.

۳ سال پیش که توی نمایشگاه بودم ، توی غرفه شرکت سیستمهای هوشمند حضور داشتم و خاطرات جالبی از اون روزها یادم هست. البته میتونم بگم کیفیت اون نمایشگاه هزاران بار بهتر از این نمایشگاه بود. و اما چیزایی که بر من گذشت در ۲ ساعت بازدید از نمایشگاه :

حدود ساعت ۴:۳۰ بود که امید باقری و امید میلانی فرد اومدند دنبال من و طبق معمول خندان و موزیک گوش کنان و دوربین به دست بودند. بعد از احوالپرسی رفتیم دنبال رحمان که ۴ نفری از نمایشگاه بازدید کنیم. رسیدن به نمایشگاه و پارک کردن و استفاده از بلیط های رایگان ، و بعدش هم اولین سالن ، که سردرش نوشته بود سالن نرم افزار ! در این سالن نسبتا بزرگ (که از فضاش میتونستند خیلی بسیار بهتر استفاده کنند) ، مغازه های سی دی فروشی و خرت و پرت فروشی غرفه داشتند و البته این نکته خوبی بود چونکه از بخش شرکت های نرم افزار منفک شده بودند. من و امید اولین خرید تکنولوژیکیمون رو اونجا انجام دادیم. یک پک ۴ سی دی کتاب دیجیتالی که البته امید برد و هرگز حتی تعارفی هم نکرد به من !

مساله ای که خیلی به چشم میومد ، تولید نرم افزار ها و پک های مالتی مدیای مذهبی بود که خیلی برای من عجیب بود و البته رحمان توضیح داد که دولت عدالت محور برای این تولیدات وام های خوبی میده و شرکت های بیچاره هم برای گرفتن وام ها تولیدات رو در این زمینه انجام میدن. بازدید از این سالن ۱۰ دقیقه طول کشید. سالن بعدی ، مربوط به فروشگاه هایی بود که در مجتمع تابان حضور داشتند. شکل غرفه ها و محتویاتش بسیار بهت از سالن قبلی بود و اندکی حرف برای گفتن داشت. تو این سالن ، غرفه بازرگانی نجاتی ، همکار قدیمی رو هم دیدیم و البته مشتریشون ، خانم مهندس قهرمان و همسرشون ، که همکلاسی دوران دانشگاه بودند و شاید این بهترین اتفاقی بود که در این سالن برای من پیش اومد.

بعد هم ۴ سالن بهار و مولوی و … رو دیدیم. در این سالنها تعدادی از دوستان و آشنایان قدیم و همکلاسی های دانشگاه هم دیده شدند و حال و احوال هم رو جویا شدیم. توی غرفه واحد رایانه دانشگاه فردوسی ، هم رفتیم و امید باقری عزیز شیرینی برامون آورد و البته چند تا خنجر هم زد ! امید میلانی در ادامه یک وب کم هم خرید که خیلی خوشحال بود و بابت این مساله تو پوست خودش نمیگنجید و مرتبا فخر فروشی میکرد !

تنها نکته ای که من و رحمان بسیار مجذوبش شدیم و ۲۰ دقیقه وقت صرفش کردیم ، مشاهده یک سیستم جدید به اسم CloniZER بود که در خارج از ایران توسط یک دانشمند ایرانی به اسم آقای مهندس کاشانی ساخته شده بود و در ایران با کمک وزارت صنایع مونتاژ میشد. این سخت افزار جالب ، مانیتوری داشت که پشت اون فضایی تعبیه شده بود که محتویات یک کیس رایانه رو داشت و قابلیت ارتقا هم داشت. کیبورد هم به نحوی حالت کشویی توی دل این سیستم قرار میگرفت. مانیتور فینگرتاچ هم داشت و از همه جالبتر همه پورتهای مختلف و تکنولوژی وایر لس ، جی اس ام مودم و و و و هم داشت ! خلاصه ۳۰ دستگاه در یک سیستم. تازه یک وبکم هم در بالای مانیتورش قرار داره. قیمتش برای رنگ سفیدش ۸۰۰ هزار تومان و برای سیاهش ۸۳۰ هزار تومان بود. به نظرم این محصول در آینده خیلی استفاده خواهد شد.  واسه  دیدن سایتش اینجا رو ببینین. سایتش یک ورژن فارسی هم داره و اینجا هست.

نکته جالب دیگه نمایشگاه امسال ، طراحی غرفه ها بود که انصافا شیک و مرتب بود  و تم رنگهای استفاده شده برای پوشش غرفه داران و غرفه ها هم شیک و جالب بود.

در کل نمایشگاه امسال فروشگاه بزرگی بود که بسیار زیبا و خالی از تکنولوژی بود !

آدرس سایت نمایشگاه بین المللی مشهد : اینجا

آدرس زیرپورتال اختصاصی کامپیوتر : اینجا و تقویم دوره Comex 2010

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته , کامپیوتر

         ,

یارانه !

نویسنده:
۳۰ دی ۸۸

امروز یک مطلب طولانی در مورد یارانه ها و حذف اون از زندگی مردم و دادن پول گدایی به مردم و و و نوشتم !

اما اینقدر این مملکت بی حساب کتاب هست که حتی رغبت نکردم منتشرش کنم  !

این طرح چیزی جز بدبختی برای مردم به وجود نمی آره و آخر عاقبتش خیلی خیلی بدتر از اون چیزیه که به نظر میرسه.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , ,

نیمه تاریک وجود !

نویسنده:
۲۸ دی ۸۸

دیشب چند تا اتفاق افتاد که ضدحال شده بود و ذهنم رو به خودش درگیر کرده بود. یکشنبه خوبی نبود در کل ، در حالی که میبایست خیلی خوب میشد.آخر شب رسیدم خونه و با حالی گرفته به پناهگاه مخدر خودم ، رجوع کردم و کتاب نیمه تمام رنگ درمانی ! که ار فواد قرض گرفته بودم رو بعد از مدتها تموم کردم . خیلی زود تموم شد و نکاتش رو نوشتم و علی رغم اینکه میخواستم دوباره هم بخونم ، گذاشتمش دم دست که برسونم بهش.

علی رغم خستگی ، بی خوابی مذخرفی داشتم و در نتیجه رفتم سراغ کتاب بعدی ، که ۲ ماه پیش امید بهم داده بود. به اسم نیمه تاریک وجود ! این کتاب اونقدر جالب و جذاب بیان شده که تصورش رو نمیتونید بکنید ! اینکه سالها از چیزهایی فرار میکنید و حالا باید دنبال همون چیزا برید موضوع ساده ای نیست. توصیه میکنم به همه کسانی که احساس میکنن در زندگی بخش های تاریکی تو زندگیشون بوده یا هست ، این کتاب رو حتما بخونن. من هنوز کامل نخوندم ولی مطمینا این کتاب تا مدتها موثر خواهد بود ! و شاید همیشه .

از دست ندید !

اینم چند تا لینک واسه آشنایی بیشتر ( اینجا و اینجا و اینجا )

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

هاییتی همان بم است ! باور کنید.

نویسنده:
۲۷ دی ۸۸

این زلزله ای که تو هاییتی اتفاق افتاده ، خیلی وحشتناکه ! (اینجا) ! عکسایی که توی خبرخوان و آر اس اس واسم میاد رو نمی تونم فراموش کنم ! (اینجا) اما نکته ای که واسم سوال شده اینه که چرا دقیقا اینطرف زمین ۶ سال پیش یک زلزله ای با همین اندازه و همین شدت  تفاق افتاد !

۶ سال پیش من سرباز بودم و همونروز در حال برگزاری یک همایش. آخرین روزهای سربازی بود و ۵ دی بود اگر اشتباه نکنم. (اینجا) ظهر بود که بهمون خبر دادند و همه دوان دوان در حال تغییر  وضعیت برای کمک رسانی به بم بودیم ولی هیچ کدوممون رو نبردند و گفتند کاری ازتون نمیاد !!! اما دوستانی که رفته بودند تعریف کردند که چه چیزهایی دیدند و چند شب نخوابیدند !

روزهای بدی بود ! و من نمیدونم آیا به درستی برای اون مردم کاری شد یا نشد !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

چه خبرا ؟

نویسنده:
۲۶ دی ۸۸

خوب من بعد از چندین روز درگیری خفن با پروژه خفن و مریضی و مشکلات عجیب دیگه و نابود شدن هاستینگ و مشتری های عصبانی و … برگشتم.
پروژه در درست اقدام با تلاش فراوان در آستانه نصب بر روی سیستم مشتری قرار گرفته و به نظر نمیاد مشکلی داشته باشه ! امروز قراره به شدت بره زیر بار حدود ۶ ساعت مداوم که مهدی هم تو انجام تست کیس ها کمک خواهد کرد. خیلی رو این پروژه امیدوارم ! هر چند بزرگ و خفن بود ولی خیلی بهش امیدوارم. به نظر میاد که مشکلی نخواهد داشت.
هارد یکی از سرورهای لینوکس ( هاست لینوکس ) چند روز پیش سوخت، در عین ناباوری ! از اون بدتر اسکریپت بک آپ کار نکرده بود ! حسابی اوضاع بدی بود ! هنوزم یکی از مشتریها تصمیم داره شکایت کنه ! تا ببینیم چی میشه ! البته حقم داره.
از همه بدتر این بود که نمی رسیدم به وبلاگ دوستان سر بزنم ، و از طرفی توایتر عزییییییییییزم رو به روز نمی کردم.
تو این چند روز اوضاع سیاسی خیلی جالب بوده ! از طرفی اطاعت اومد تو تلویزیون و بخش اندکی از صحبتهایی که ماه ها توسط تلویزیون دولتی تمپ سانسور میشد رو بیان کرد. نماینده راستی ها و احمدی نژاد ها هم به شدت این کلمات بی اززش فتنه ، آشوب ، اغتشاش ، اسراییل ، آمریکا و استکبار رو بیان می کنند و طفره میرند ! آقا سوال یک چیزه : رای ما کو ؟ مثل آدم اگر جواب میدادین الان اینجوری نبود و تاج و تختتون هم سرجاش بود .
دلم واسه کوه ، دوچرخه سواری ، شنا ، پیاده روی خوب و از همه مهمتر کتاب تنگ شده شدید ! شدید شدید ! ۳ تا کتاب نیمه کاره دارم.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , هاستینگ

         , , ,

عکس هفته

نویسنده:
۷ دی ۸۸

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,

< << 1 10 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >> >