دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

هیس ، دخترها فریاد نمیزنند …

نویسنده:
۱۶ آذر ۹۲

795d1762211f34074e299abbed11f3f6

حدود ۲ ماه پیش ، در اوج کارهای مراسم ازدواجمون و تقریبا ۱۰ روز قبل از مراسم ، فکر کردیم که خستگی این مدت طولانی و کارهای زیادش رو با چند ساعت استراحت به در کنیم. این شد که یک روز تصمیم گرفتیم که کارهای مراسم رو کمی عقب بندازیم و بریم سینما. اتفاقا اون موقع همزمان بود با اکران این فیلم خوب ! فقط میتونم بگم بعد از تماشای فیلم ، برای دقایقی در بهت بودیم. فیلم از خط قرمز سینمای ایران عبور کرد و موضوعی رو مطرح کرد که بخشی از مردم ما باهاش به نوعی درگیر بوده اند. یک موضوع دلخراش ، غمگین و البته تکان دهنده !

هیس ، دخترها فریاد نمیزنند ، آخرین فیلم ساخته خانم پوران درخشنده هست. این فیلم ، به بیان زخم عمیقی به نام سو استفاده جنسی از کودکان و سکوت خانواده ها به خاطر حفظ آبرو ! می پردازد. ماجرای فیلم رو براتون نمیگم تا خودتون تماشا کنید …

برخی از هنرمندان فیلم :

شهاب حسینی ، مریلا زارعی ، طناز طباطبایی ، بابک حمیدیان

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         فیلم و سینما

         , , , , ,

جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل

نویسنده:
۱۶ آذر ۹۲

url

بالاخره ، گروه بندی تیم های جام جهانی هم مشخص شد. قرعه کشی تیم ها در یک مراسم باشکوه و دیدنی در برزیل ، محل برگزاری این دوره از مسابقات ، توسط بازیکنان مشهور دنیا مثل زیدان و کاننوارو ، برگزار شد که تیم ایران هم با ۳ تا تیم نسبتا قوی همگروه شد. البته برگزاری این مراسم و پخش اون از تلویزیون ایران هم بی حاشیه نبود تا اونجایی که فردوسی پور تاکید کرد که لباس خانم مجری منشوری هست (با خنده) و قابل پخش نیست. صدا و سیمایی ها هم همه تلاششون رو کردند که بلکه تصویری از اون پخش نشه و … که آخرش هم احتمالا سهوی از دستشون در رفت !
تیم های هم گروه با ایران ، آرژانتین ، نیجریه و بوسنی هستند. آرژانتین که نیاز به معرفی نداره ! نیجریه رو هم که از لحاظ قد و هیکل و البته فوتبال خاصشون میشه حدس زد چطور تیمیه. البته حدود یک ماه پیش تیم ملی نوجوانانشون با نتیجه ۴-۱ نوجوانان ایران رو شکست دادند. تیم بوسنی هم که اولین سالیه که میاد توی جام جهانی اما اونا هم حرف زیادی برای گفتن دارند. این چند ماه پیش رو ، واقعا تیم باید قوی و عالی کار کنه تا بلکه بتونی یک حداقل امتیازی رو بگیره …
خلاصه اینکه خرداد ماه امسال تیم ما ۳ تا بازی سخت داره که امیدوارم بتونه نتایج خوبی بگیره.
با آروزی موفقیت برای تیم ایران

پی نوشت :  جدول کامل و اطلاعات زمان بازی ها در ویکی پدیا

پی نوشت : البته سایت ورزش ۳ ، به همراه تاریخ ها و… هم نمایش میده.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         ورزشی

         , ,

آب آشامیدنی !

نویسنده:
۱۵ آبان ۹۲

هنوزم هستند کسایی که باحال هستند ! هنوزم هستند کسایی که فکر میکنن به بقیه…

اینو چند روز پیش همسر عزیزم ، در مسیر برگشت از محل کار به خونه کشف کرد ! و منم گفتم شما دوستان عزیزم هم ببینید …

 

20131105_152014

20131105_152006آدرس : مشهد – بلوار فکوری

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         , ,

خانه جدید

نویسنده:
۳ آبان ۹۲

Moving-animated-picture-of-home-with-smoking-chimney

حدود ۲ هفته ای میشه که اومدیم به خونه جدید. همه چی خوبه و اوضاع روبراهه. تقریبا همه چیزهایی که فکر میکردم درست از آب در اومد. اینترنت هم که دیشب وصل شد. به توصیه دوستان و اطرافیان هم شاتل گرفتم. از نوع سرویس و خدماتشون که خوشم اومد. سرعتش هم خوبه. اینجا همسایه های خوبی هم داریم. اینطوری که مدیر ساختمون (یک خانم خیلی خوش اخلاق) میگه ، اینجا همه یک جورایی با هم خونواده هستیم ! البته یکی دو تا از همسایه ها سگ دارند که حال نمیکنم زیاد … هواگیری شوفاژ رو انجام دادم ۳ ۴ شب پیش ، ولی نمیدونم چرا سردتر شد یک جورایی ! فعلا که همه چیز روبراهه 🙂

حس خوبیه وقتی که میبینی مستقل شدی و زندگی رو باید بچرخونی … حالا دستت میاد خیلی از چیزها و میفهمی که زندگی رو پدر مادرها با همه سختیها  ، چقدر خوب اداره میکردند 🙂 .

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

تست برای کلاس

نویسنده:
۴ اردیبهشت ۹۲

تست با موبایل

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نویسنده:
۳۰ دی ۹۱

9647865368.240

چند شب پیش کتابی رو خوندم که حس خوبی بهم نمیداد. چالشهای یک زن باردار با بچه ای که قراره به دنیاش بیاره. نوشته های این کتاب بیشتر شبیه یک صحبت خودمانی بین مادر و فرزند هست که در واقع داره بچشونصیحت میکنه یا اینکه میخاد اونو از یک سری اتفاقات بد بترسونه … نه اینکه صحبتهای اون زن حس خوبی نده ، نه ، فقط اینکه اینقدر دنیا بی رحمه … حس خوبی بهم نمیداد … اینکه کتاب اینطوری تموم شد …

نویسنده کتاب یکی از اتفاقات خاص و مهم زندگی خودش رو مطرح کرده و سعی داره تا با جزئیات تمام ، همه اتفاقات پیرامون بارداری خودش و دیدگاه اطرافیان نسبت به این مساله و همینطور خونوادش رو بیان کنه. در این  کتاب ، مادر، همه اتفاقات و حرفا رو خطاب به کودکی که در رحم داره  ، بیان میکنه حتی از جزئیات حال و احوال خودش هم میگه …

کتاب فوق نوشته اوریانا فالاچی نویسنده ایتالیایی معروف است. ویکی پدیا درباره او میگوید :

آنچه بیش ار هر چیز به معروفیت وی کمک نمود، مجموعه مصاحبه‌های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر بود.[۱]

این کتاب توسط آقای یغما گلرویی ترجمه شده است. از وی آثار زیادی به چاپ و نشر رسیده است که در قالب این مطلب نمیگنجد. ویکی پدیا  آقای گلرویی را اینگونه معرفی میکند:

از او آثار متعددی از جمله شعر، داستان، ترجمهٔ شعر، فیلم‌نامه و غیره منتشر شده است و در ضمن ترانه‌های او توسط خوانندگانی چون سیاوش قمیشی، امیر کریمی، حسن شماعی زاده، معین، امید، شاهین نجفی، فرهاد جواهر کلام، ناصر عبدالهی، شادمهر عقیلی، قاسم افشار، سعید شهروز، رضا یزدانی و چند خواننده دیگر اجرا شده است. همکاری او با شاهین نجفی در آلبوم هیچ هیچ هیچ یکی از متفاوت ترین آثار اوست. ترانهٔ «تصور کن» که در آلبوم روزهای بی‌خاطرهٔ سیاوش قمیشی اجرا شد را می‌توان از معروف‌ترین ترانه‌های گلرویی نامید.[۱]

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

میگرن

نویسنده:
۱۵ دی ۹۱

kianianmigren

میگرن بی شک یکی از فیلمهای خاص این روزهای سینمای ایران است. فیلمی که سعی دارد تا زندگی زنان و مشکلات آنها را به ما نشان بدهد. داستان ساده و روان  ،نکات ریز و جالب که برای بیننده ( از نوع با دقت )، خوش آیند است. برای دوستانی که در مشهد هستند ، توصیه میشه ، این فیلم رو در سینمای هویزه مشهد که چند ماهی هست افتتاح شده ببینند تا کیفیت یک سینمای خوب رو از نزدیک لمس کنند.

این فیلم دیپلم افتخار بهترین کارگردانی: مانلی شجاعی‌فردرو در جشنواره فیلم فجر سی ام  به دست آورده.

پی نوشت : تماشای این فیلم توصیه می شود !

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         فیلم و سینما

         , ,

نشر آموت

نویسنده:
۶ دی ۹۱

Book-Fair-tehran-aamout-01

چند ماه پیش ، به اتفاق همسر عزیز ، به نمایشگاه کتاب رفته بودیم که در بین آن غرفه ها ، انتشارات آموت و کتابهایش بسیار جلوه کرد.  مسوول غرفه، مرد خوش صحبتی که با سعه صدر و حوصله فراوان در مورد کتب جدید و یا داستانهای آنها برای چند نفر  سخن میگفت و ما نیز  گوش میدادیم. تا آنکه متوجه ما شد و بعضی از کتابها رو مجددا برای ما توضیح داد. بعد از آنکه  تعدادی کتاب را خریداری کردیم ، کتابی هم با نام معجون عشق به رسم یادگار به ما هدیه داد.

ایشان آقای یوسف علیخانی مدیر انتشارات آموت و یکی از نویسندگان معاصر بودند که ۳ گانه (سه مجموعه داستان به نام‌های قدم‌بخیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان و عروس بید) از آثار خوب و جالبشان است. این ۳ گانه را در همان نمایشگاه خریداری کردیم. لیست کتابهای نشر آموت رو میتونید از اینجا ببینید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         ,

رک و پوست کنده ( احوال ما زنان )

نویسنده:
۲۷ آذر ۹۱

رک و پوست کنده (احوال ما زنان) ، عنوان کتابی است از خانم آسیه جوادی (ناستین) که به چالش ها و دغدغه‌های زنان می پردازد. نویسنده ، داستانها و مطالب را به شیوه متن کوتاه و نقل قول (مشابه یک وبلاگ در قالب ۵۴ داستان کوتاه) از زبان زنها بیان میکند. تقریبا همه موارد مربوط به زندگی یک زن ، در این کتاب نوشته شده است. در این کتاب ، نمی توان جانبداری یا طرفداری خاصی از زنان مشاهده کرد و حتی میتوان گفت در برخی از داستانها ، نگاهی انتقادی به زنان و زندگی آنها دارد.

این کتاب در ۱۷۶ صفحه با قیمت ۶۰۰۰ تومان توسط نشر آموت به چاپ رسیده است.

پی نوشت اول : جلسه نقد و بررسی این کتاب با حضور نویسنده ، چند روز پیش ( ۷ آذر) در فرهنگسرای اشراق برگزار شده است.

پی نوشت دوم : در مورد نشر آموت در پستی جداگانه خواهم نوشت و اینکه چطور من و همسر عزیزم ، در نمایشگاه کتاب آن را یافتیم !

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

۱۵ سالی که نمیشناسمت !

نویسنده:
۲۵ آذر ۹۱

و از گذشته هایی میگویی که من و تو با هم بودیم . قدم میزدیم و میگفتیم و میخندیدیم ! گاهی هم را مسخره میکردیم ! گاهی عصبانی میشدیم و فحش میدادیم … گاهی حتی نامردی میکردیم ! نامردیهایی که بهتر از مردانگی های این روزهایمان بود. کیلومترها پیاده روی میکردیم ، حرف میزدیم وحرف میزدیم وحرف میزدیم و راه میرفتیم… آنقدر که الان آن همه راه رفتن و حرف زدن با باورهای امروزمان فاصله زیادی دارند … یک عصر جمعه از میدانی در وسط شهر ، تا پارکی در خارج شهر و کوهایی که در یک محله دیگری از شهر بودند … کتابهایی که مدام رد و بدل میشد … استادی که بهانه رفاقت صمیمیان شد… مصائبمان با پدر و مادرمان هم سوژه بعدی حرف زدنمان بود… نوروز ۷۸ را ، در لحظه سال نو ، باز هم با هم حرف میزدیم پشت تلفن !!! کاری که برای پدر و مادرهایمان خسته کننده و مزخرف مینمود و ما چقدر این صحبتها را دوست داشتیم …

اما چه بر سرمان آمد ؟ سوالی که جوابش را باید با سختی به دست بیاورم. سختی به اندازه ، همه ۱۵ سالی که تو را میشناسم. میشناسم ؟!؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         

< << 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 20 28 >> >