دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

تست برای کلاس

نویسنده:
۴ اردیبهشت ۹۲

تست با موبایل

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نویسنده:
۳۰ دی ۹۱

9647865368.240

چند شب پیش کتابی رو خوندم که حس خوبی بهم نمیداد. چالشهای یک زن باردار با بچه ای که قراره به دنیاش بیاره. نوشته های این کتاب بیشتر شبیه یک صحبت خودمانی بین مادر و فرزند هست که در واقع داره بچشونصیحت میکنه یا اینکه میخاد اونو از یک سری اتفاقات بد بترسونه … نه اینکه صحبتهای اون زن حس خوبی نده ، نه ، فقط اینکه اینقدر دنیا بی رحمه … حس خوبی بهم نمیداد … اینکه کتاب اینطوری تموم شد …

نویسنده کتاب یکی از اتفاقات خاص و مهم زندگی خودش رو مطرح کرده و سعی داره تا با جزئیات تمام ، همه اتفاقات پیرامون بارداری خودش و دیدگاه اطرافیان نسبت به این مساله و همینطور خونوادش رو بیان کنه. در این  کتاب ، مادر، همه اتفاقات و حرفا رو خطاب به کودکی که در رحم داره  ، بیان میکنه حتی از جزئیات حال و احوال خودش هم میگه …

کتاب فوق نوشته اوریانا فالاچی نویسنده ایتالیایی معروف است. ویکی پدیا درباره او میگوید :

آنچه بیش ار هر چیز به معروفیت وی کمک نمود، مجموعه مصاحبه‌های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر بود.[۱]

این کتاب توسط آقای یغما گلرویی ترجمه شده است. از وی آثار زیادی به چاپ و نشر رسیده است که در قالب این مطلب نمیگنجد. ویکی پدیا  آقای گلرویی را اینگونه معرفی میکند:

از او آثار متعددی از جمله شعر، داستان، ترجمهٔ شعر، فیلم‌نامه و غیره منتشر شده است و در ضمن ترانه‌های او توسط خوانندگانی چون سیاوش قمیشی، امیر کریمی، حسن شماعی زاده، معین، امید، شاهین نجفی، فرهاد جواهر کلام، ناصر عبدالهی، شادمهر عقیلی، قاسم افشار، سعید شهروز، رضا یزدانی و چند خواننده دیگر اجرا شده است. همکاری او با شاهین نجفی در آلبوم هیچ هیچ هیچ یکی از متفاوت ترین آثار اوست. ترانهٔ «تصور کن» که در آلبوم روزهای بی‌خاطرهٔ سیاوش قمیشی اجرا شد را می‌توان از معروف‌ترین ترانه‌های گلرویی نامید.[۱]

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

میگرن

نویسنده:
۱۵ دی ۹۱

kianianmigren

میگرن بی شک یکی از فیلمهای خاص این روزهای سینمای ایران است. فیلمی که سعی دارد تا زندگی زنان و مشکلات آنها را به ما نشان بدهد. داستان ساده و روان  ،نکات ریز و جالب که برای بیننده ( از نوع با دقت )، خوش آیند است. برای دوستانی که در مشهد هستند ، توصیه میشه ، این فیلم رو در سینمای هویزه مشهد که چند ماهی هست افتتاح شده ببینند تا کیفیت یک سینمای خوب رو از نزدیک لمس کنند.

این فیلم دیپلم افتخار بهترین کارگردانی: مانلی شجاعی‌فردرو در جشنواره فیلم فجر سی ام  به دست آورده.

پی نوشت : تماشای این فیلم توصیه می شود !

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         فیلم و سینما

         , ,

نشر آموت

نویسنده:
۶ دی ۹۱

Book-Fair-tehran-aamout-01

چند ماه پیش ، به اتفاق همسر عزیز ، به نمایشگاه کتاب رفته بودیم که در بین آن غرفه ها ، انتشارات آموت و کتابهایش بسیار جلوه کرد.  مسوول غرفه، مرد خوش صحبتی که با سعه صدر و حوصله فراوان در مورد کتب جدید و یا داستانهای آنها برای چند نفر  سخن میگفت و ما نیز  گوش میدادیم. تا آنکه متوجه ما شد و بعضی از کتابها رو مجددا برای ما توضیح داد. بعد از آنکه  تعدادی کتاب را خریداری کردیم ، کتابی هم با نام معجون عشق به رسم یادگار به ما هدیه داد.

ایشان آقای یوسف علیخانی مدیر انتشارات آموت و یکی از نویسندگان معاصر بودند که ۳ گانه (سه مجموعه داستان به نام‌های قدم‌بخیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان و عروس بید) از آثار خوب و جالبشان است. این ۳ گانه را در همان نمایشگاه خریداری کردیم. لیست کتابهای نشر آموت رو میتونید از اینجا ببینید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته , کتاب

         ,

رک و پوست کنده ( احوال ما زنان )

نویسنده:
۲۷ آذر ۹۱

رک و پوست کنده (احوال ما زنان) ، عنوان کتابی است از خانم آسیه جوادی (ناستین) که به چالش ها و دغدغه‌های زنان می پردازد. نویسنده ، داستانها و مطالب را به شیوه متن کوتاه و نقل قول (مشابه یک وبلاگ در قالب ۵۴ داستان کوتاه) از زبان زنها بیان میکند. تقریبا همه موارد مربوط به زندگی یک زن ، در این کتاب نوشته شده است. در این کتاب ، نمی توان جانبداری یا طرفداری خاصی از زنان مشاهده کرد و حتی میتوان گفت در برخی از داستانها ، نگاهی انتقادی به زنان و زندگی آنها دارد.

این کتاب در ۱۷۶ صفحه با قیمت ۶۰۰۰ تومان توسط نشر آموت به چاپ رسیده است.

پی نوشت اول : جلسه نقد و بررسی این کتاب با حضور نویسنده ، چند روز پیش ( ۷ آذر) در فرهنگسرای اشراق برگزار شده است.

پی نوشت دوم : در مورد نشر آموت در پستی جداگانه خواهم نوشت و اینکه چطور من و همسر عزیزم ، در نمایشگاه کتاب آن را یافتیم !

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , , ,

۱۵ سالی که نمیشناسمت !

نویسنده:
۲۵ آذر ۹۱

و از گذشته هایی میگویی که من و تو با هم بودیم . قدم میزدیم و میگفتیم و میخندیدیم ! گاهی هم را مسخره میکردیم ! گاهی عصبانی میشدیم و فحش میدادیم … گاهی حتی نامردی میکردیم ! نامردیهایی که بهتر از مردانگی های این روزهایمان بود. کیلومترها پیاده روی میکردیم ، حرف میزدیم وحرف میزدیم وحرف میزدیم و راه میرفتیم… آنقدر که الان آن همه راه رفتن و حرف زدن با باورهای امروزمان فاصله زیادی دارند … یک عصر جمعه از میدانی در وسط شهر ، تا پارکی در خارج شهر و کوهایی که در یک محله دیگری از شهر بودند … کتابهایی که مدام رد و بدل میشد … استادی که بهانه رفاقت صمیمیان شد… مصائبمان با پدر و مادرمان هم سوژه بعدی حرف زدنمان بود… نوروز ۷۸ را ، در لحظه سال نو ، باز هم با هم حرف میزدیم پشت تلفن !!! کاری که برای پدر و مادرهایمان خسته کننده و مزخرف مینمود و ما چقدر این صحبتها را دوست داشتیم …

اما چه بر سرمان آمد ؟ سوالی که جوابش را باید با سختی به دست بیاورم. سختی به اندازه ، همه ۱۵ سالی که تو را میشناسم. میشناسم ؟!؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , دست نوشته

         

ایده گوگل برای روز تولد !

نویسنده:
۲۳ آذر ۹۱

ایده گوگل برای روز تولد من !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس

         ,

تولد ۳۱ سالگی ، اولین روز دهه چهارم زندگی

نویسنده:
۱۶ آذر ۹۱

۱۵ آذر ، به عبارتی و روایتی تولد من است و البته به روایتی دیگر ( از جهت بهتر شدن تاریخ ثبت نام در مدرسه ! ) شهریور ۶۱ است. امشب همسر عزیزم ، با سختی زیادی که متحمل شد ، منو سورپرایز کرد و برای هر دومون یک شب خاطره انگیز رو ساخت. از چند روز قبل برنامه ریزی کرده بود. امشب وقتی جلسه من و حمید با مشتری کنسل شد !!! (بعدا فهمیدم که جلسه با مشتری نقشه بوده) ، به پیشنهاد مهری به صورت اتفاقی ! دو نفری رفتیم کافی شاپ گیلاس و در اونجا دیدم که مهری از قبل با همکاری آقای کافی شاپ ! میز رو آماده کرده. هیجان زده شدم و حس خوبی داشتم در اون لحظه. کادوی خیلی خاص و دوست داشتنی هم خریده بود و یک کادو هم خودش با دستای خودش درست کرده بود و … مسعود عزیز هم وقت گذاشته بود و تو انجام کارها خیلی کمک کرده بود.

شب خوبی بود و حس آرامشی که همیشه دوست داشتم رو از نزدیک لمس کردم. میتونم بگم ، امشب عالی بود …

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         ,

بسته بندی خلاقانه !

نویسنده:
۱۴ آذر ۹۱

سایت آیدیاز رو قبلا اینجا معرفی کردم. امروز یک ایده خیلی خوب ازش دیدم که گفتم شما هم ببینید.

چیدمان خلاقانه میوه ها ، برای اینکه بچه ها با علاقه بیشتری میوه بخورند. بقیه تصاویر و همینطور توضیحات رو میتونید اینجا ببینید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         عکس , وب سایت ها

         ,

من گنجشک نیستم

نویسنده:
۱۱ آذر ۹۱

به تازگی کتابی دیگر از مجموعه کتابهای مصطفی مستور رو خوندم. قبلا کتابهایی از مستور رو خونده بودم اما صادقانه باید بگم ، این یکی با همه اونها فرق داشت. فرقش در قالب و ساختار بیان داستان نبود. فرقش در موضوع و نحوه پرداختن به اونها بود. البته توصیه من این هست که ابتدا کتابهای دیگه ای از مستور رو بخونید و بعد این رو. اینطوری کتاب براتون بهتر و شیرینتر خواهد بود. برای مثال ، شخصیتهای دانیال ، کوهی ، یاقوت ، مخمل ، ماهان و دانیال و … را در کتابهای  دویدن در میدان تاریک مین و استخوان خوک و دستهای جذامی شناخته ایم! یا بعضی از تعاریف را قبلا در چند روایت معتبر خوانده ایم. کتابهای تهران در بعد از ظهر و روی ماه خداوند رو ببوس نیز هم به نحوی به همین مطالب ، البته با کمی تفاوت ، اشاره دارند.

اما این داستان،  روایت تعدادی انسان که به دلایلی دچار درگیری های فکری شدید و سوالهای بی پایان شده اند [ به قول کوهی ( مدیر آسایشگاه) توی چاه افتاده اند (مانند مصایب چند چاه عمیق در کتاب چند روایت معتبر) ] است که از زبان مردی بیان می شود که بعد از مرگ همسرش افسانه و البته کودک تازه به دنیا آمده اش ، دچار مشکلات ذکر شده می شود. وی توسط خواهرش در آسایشگاه بستری شده است.
در این کتاب هم ، مانند دویدن در میدان تاریک مین ، بارها و بارها ، کوهی تاکید داره که به هیچ عنوان نباید مرحله مهمی از عشق که تماس است ، توسط افراد ساکن در آسایشگاه ، طی بشود و این جرم بزرگی هست.  و باز هم مانند استخوان خوک و دستهای جذامی ، دانیال دیوانه ای است که درگیر مسایل عشق و … است و البته به نظر من دیدگاهش بسیار ارزشمند است.

کتاب با این جمله عالی آغاز می شود : دانیال نازی : وقتی نمیتوانی ، قواعد بازی را تغییر دهی ، پس خفه شو و بازی کن

بخشهایی از کتاب :

جاهایی را سراغ دارم که مرگ در آنها لانه کرده. اسم‌شان را گذاشته خانه‌های مرگ. انگار بازی شطرنج است و تو مهره ای هستی که باید با دقت و احتیاط گام برداری. باید چنان با احتیاط حرکت کنی تا مبادا در خانه‌هایی پا بگذاری که در تیررس اسبی، فیلی یا وزیری هستند … . وقتی قرص سیناوری را توی دست می‌گیری، می‌توانی لای ذرات آن مرگ را ببینی که خودش را جمع و جور کرده و کمین کرده است لای قرص و منتظر است تا او را ببلعی و تمام. جایی که اکسیژن نیست، یکی از خانه‌های دائمی ‌اوست. دخترم در آن خانه مُرد»

مدتها است که منتظر کسی نیستم. یعنی کسی را ندارم که منتظرش باشم. بعد از افسانه مدتی طول کشید تا فهمیدم دیگر نمی توانم عاشق زنی بشوم. فهمیدم برای عاشقیت علاوه بر زنی که بتوانی دوستش داشته باشی باید چیزهای دیگری هم باشد. چیزهایی که فکر میکنم با مرگ افسانه برای همیشه در من مُرد. این روزها اگر منتظر چیزی باشم احتمالا مرگ است که گاهی احساس میکنم مثل یک آدم کش حرفه ای دارد در به در دنبالم می گردد.

پی نوشت : آنچه من از کتابهای مستور خوانده ام و اینجا نوشته ام.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , ,

< << 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 20 27 >> >