دست نوشته های خودم

همه درددلها ، حرفها و یادداشتهای خودم …

آب

نویسنده:
۹ آذر ۹۱

به لطف مطلبی که چند روز پیش در وبلاگ آقای دکتر ثنایی نژاد خوندم ، یاد خاطراتی از کودکی خودم ، زمانی که هنوز آب زاینده روز ( زردکوه) را به یزد نیاورده بودند و مشکلات آب در آنجا زیاد بود ، افتادم.

زندگی در کویر ، و آموزه های پدر و مادر و اطرافیان که قدر آب را بدانید ، آنچنان در باور من عمق یافته بود که باعث شد تا در نمایشگاه کتابی که در یزد برگزار شده بود ، علی رغم وجود کتاب های مورد علاقه ام، به دنبال کتابی برای همین موضوع بگردم و بعد از یافتن آن بارها و بارها خواندم. بعد از آن نیز ، کتابی دیگر پیرامون همین موضوع !. طعم شور آب یزد یکی از آن چیزهایی بود که مدام، باعث خجالت من از مهمانان آمده از مشهد و تهران و … میشد. علی رغم همه کودکیم و اینکه اساسا این موضوع به من ربطی نداشت !

بعدها خبر انتقال آب به یزد همانند دست یافتن به آرزوی بزرگی بود که مدتها در سر میپروراندم و البته زمانی که این اتفاق افتاد ، من دیگر در یزد زندگی نمیکردم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره

         , ,

هیچ وقت پای زن‌ها به ابرها نمی‌رسد

نویسنده:
۸ آذر ۹۱

کتابی با ۹۲ صفحه که توسط نشر ثالث منتشر شده و دارای ۱۶ داستان خوب و مرتب در مورد زنها و دغدغه های آنها است. نوبسنده این کتاب خانم مرضیه سبزعلیان هستند و سبک آن واقع گرایانه. داستانها بیشتر از نوع گفتگو می باشد و بعضا تشریح حالتهای خاص روحی و عاطفی زنهای داستان.

هر کدام از داستانها ، زنی (به معنای جنسیت زنانه) درگیر موضوعی هستند که با همه وجود در حال تلاش برای حفظ زندگی یا شکل دادن به رویای زندگی و یا آرامش دادن به زندگی خود هستند. در شوهر زعفرانی دخترک جوان درگیر حرکتی خرافه ای می شود که انتظار همچین کاری (پیرمرد رمال پیشنهاد نوشتن دعا بر بدن دخترک را میدهد ! ) از او که در حال تحصیلات عالیه است نمیرود ! دخترک به فکر فرو می رود ، اما عاقبت چاره ای ندارد و به خواسته پیرمرد تن میدهد !!! در تعدادی از داستانهای کتاب ، مانند ساق پاهای زنی میان زنبق‌ها ، نویسنده سعی دارد تا بیان کند که زنها همه یک شکل نیستند و گاهی به یکدیگر نیز رحم نمیکنند و این هم بر پیچیدگی زندگی زنانه آنها می افزاید !

عناوین برخی از داستانهای کتاب :

فردای چهارشنبه، آخرش خلاص می‌شوی از دستم، شوهر زعفرانی، دلواپس آبی، مواظب رازهایت باش، ساق پاهای زنی میان زنبق‌ها، صدایش می‌زنم طاهر، سرگردانی یک بوس کوچولو، راحتی جماعتی ناراحت، صورتی‌های پشت پنجره، زن سالم، سایه‌های بی سر، مسافر ساعت یازده، من هم بزرگ می شوم یک روز، پشت پرده چه کسی است؟ و زنی در همین حوالی ، عناوین داستان های کتاب است.

پی نوشت : کتاب خوبی است البته از قلم نویسنده هم لذت بردم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

رفع مشکل لینک دسته ها در ورد پرس

نویسنده:
۵ آذر ۹۱

از وقتی که وبلاگ رو به نسخه آخر وردپرس آپدیت کردم ، مدتی میگذره. تو این مدت یک سری مشکلات عجیب و غریب هم خوردم. تصمیم گرفتم تمپلیت رو هم عوض کنم ، اما بعضی مشکلات همچنان پابرجا بود. مثلا مشکل لینک های دسته ها (Categories). از اونجایی که وبلاگ من تنظیم شده تا آدرس لینک ها رو به شکلی خاص که مورد تایید گوگل هست نمایش بده (permalinks) ، باید تنظیماتی را در بخش تنظیمات وبلاگ اعمال میکردم. مثلا لینک های پستهای وبلاگ ، به صورت بخش بخش و با مقادیر تاریخ (روز ماه سال) نمایش داده میشن. این تنظیمات رو اعمال کردم ولی دیدم لینک های اصلی درست شدند و لینک های دسته ها درست نشدند.

مدتی گذشت . مشکل لینک دسته ها باقی بود تا اینکه یک شب تصمیم گرفتم مساله رو حتما حل کنم. بعد از جستجوی فراوان ، نا امید شدم و دیدم مشکل حل نمیشه. در لحظات آخر ناامیدی بودم که دیدم یک هندی مهربان ! این لینک رو شیر کرده و گفته به راحتی مشکلتون با نصب این Add-On حل میشه !  بعد از نصب ، مشکل لینک دسته ها و لینک برچسب ها به راحتی حل شد ! برای مثال این لینک ، دسته کتاب رو برای شما نمایش میده.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کامپیوتر , وب سایت ها

         , ,

سایت ایده ها !

نویسنده:
۱ آذر ۹۱

چند روز پیش مهدی مشغول تفریحات سالم بود که دیدم به سایتی جالب مراجعه کرده و به شدت در خوشحالی و کیف به سر میبره. سایت مورد نظر ، سایت آیدیاز بود که شعار جالب بانک ایده های نو ، را در کنار لوگو اصلی سایت قرار داده و به نظر من این شعار کاملا برازنده بود براش. این سایت معمولا هر روز صبح ، و هر روز ظهر ، یک ایده جدید را روی سایت قرار میدهد و ظاهرا جمعه ها شب نیز بهترین ایده را انتخاب میکنند (اینطوری که اینجا نوشته اند)

من لینک این سایت رو در کنار لینک های اصلی سایتم گذاشتم ، چون خیلی از دیدن این سایت لذت بردم. شما هم استفاده کنید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         وب سایت ها

         ,

نمیتوانم به تو فکر نکنم سیما

نویسنده:
۱ آذر ۹۱

عنوان این پست ، اسم کتابی است از محمد حسینی که توسط انتشارات ثالث به چاپ رسیده است. کتاب مجموعه ای از داستانهای کوتاه نویسنده است که به نظر من ، ارزش خواندن را دارد ! البته این اولین کتاب از کتابهای محمد حسینی است که من خواندم و در کل خوب بود.  مدل داستانها تا حدی پرهیجان و همراه با استرس است و خواننده را مجاب میکند که ادامه داستان را بخواند. در طی داستان ، باید با دقت به نشانه ها و توضیحات نویسنده توجه کرد ! و رعایت نکردن این نکته باعث می شود که شاید ، کتاب را دو بار بخوانید !

به نظرم بهترین داستان کتاب ، جمعه عصرهای مبتذل بود.

داستانهای کتاب :

  1. نمیتوانم به تو فکر نکنم سیما
  2. ترس از دگردیسی
  3. رنگ، تنها رنگ
  4. جمعه عصرهای مبتذل
  5. شرح بر آن نقاش
  6. برای بعد
  7. و باز به همین سادگی
  8. من اون بالا یه آینه دارم

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

نمیفهمم !؟!

نویسنده:
۳۰ آبان ۹۱

من هنوز نفهمیدم اینکه گفته می شود ، فلانی گرمایی هست ، از گرما خوشش میاد ، یا با گرما مشکل دارد و در سرما راحت تر است ؟
من هنوز نفهمیدم وقتی برای کسی میخواهی چای یا … بیاوری (برای بار دوم و …) ، میپرسی : چای بریزم براتون ؟ و در جواب میشنوی ، مرسی !! این مرسی یعنی آره بیاور ؟!؟ یا نه ممنون ، میل ندارم ؟!
یا من هنوز هم نمیدانم چرا وقتی میگوییم تیم ایکس به تیم دیگری باخته ، اگر بجای به از کلمه از استفاده کنیم ، چرا مفهموم جمله برعکس یا بی مفهوم می شود !؟

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         ,

رسیدی خونه تک بزن !

نویسنده:
۲۹ آبان ۹۱

عکس زیر در ظهر یک روز پاییزی وسط هفته ، در چهار راه کیان سنتر مشهد گرفته شده است ! از محل کار برمیگشتیم و دنبال بهانه ای برای خندیدن که این عکس را گرفتیم !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         خاطره , عکس

         ,

داستانی مرموز

نویسنده:
۲۷ آبان ۹۱

داستانی مرموز ، کتابی که حاوی مجموعه ای از نوشته های گابریل گارسیا مارکز ، نویسنده محبوب و مشهور اهل کلمبیا می باشد. این نوشته ها در زمانی که گارسیا مارکز هنوز نویسنده مشهوری نبود ، در ستونی در روزنامه اونیورسال در کلمبیا چاپ میشد.  قبل تر از آن ، مارکز ، به خاطر شورش (درگیریهای بوگوتازو) در کشورش و تعطیلی دانشگاه ، مجبور شد به شهری دیگر و پس از آن نیز مجددا به شهری دیگر کوچ کند و در آنجا بود که دست سرنوشت او را با روشنفکری اهل ادبیات ، آشنا کرد و این شد که او برای نوشتن در آن روزنامه محیا شد.

کتاب مجموعه مطالب نوشته شده در ستونی در روزنامه مذکور می باشد که روایت جالب و تخیلی از زندگی زنی ( مارکیز ) دارد که شوهرش(بوریس ) ، به هندوستان رفته است ! بوریس هر هفته چهارشنبه ها برای او هدایایی عجیب و غیر منتظره ارسال میکند. در این داستان اشیا به نحوی خاص جان دارند و با خانم مارکیز ارتباط برقرار میکنند. نویسنده به نحوی از شرایط زن شرح میدهد که گویی واقعا او و شوهرش و همه آن اشیا و آدمها واقعا زنده هستند. (سبک سوررئالیسم)

کتاب ۷۵ صفحه دارد و توسط انتشارات ثالث به چاپ رسیده است. مترجم کتاب ، بهمن فرزانه است که قبلا هم آثاری از مارکز را ترجمه کرده است.

پی نوشت : این کتاب رو از دست ندید !

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

۱۹۸۴

نویسنده:
۲۶ آبان ۹۱

چند شب پیش موفق شدم تا کتاب ۱۹۸۴ ، اثر جورج اورول رو بخونم. قبلا کتاب مزرعه حیوانات از همین نویسنده رو خونده بودم.

در مورد این کتاب باید بگم ، کمی متونش طولانی و خاص هست ولی روایت جالب و بی نظیری داره .ترجمه های مختلفی از این کتاب هست که من ترجمه آقای صالح حسینی رو خوندم. نکات خیلی جالبی در کتاب وجود داره که باعث میشه گهگاهی یاد کشور خودمون و سیستم حکومتی فعلی بیفتیم. اینکه فقط یک حزب داریم و یک رهبر که اسمش ناظر کبیر هست و … ! تله اسکرین همون تلویزیون ملی خودمون هست که مرتب داره برنامه برای مردم پخش میکنه و مردم یک جورایی ذهنشون از این تغذیه میشه … حزب مدام در حال سرکوب روابط عاطفی بین مردان و زنان است و از این طریق انجمن ضد سکس را راه اندازی کرده است …

این کتاب سعی داره تا نحوه کار سیستمهای حکومتی سرکوبگر برای کنترل زندگی و افکار و رفتار مردم رو بیان کنه. باید بگم این کتاب آنقدر موثر بوده است که به عنوان شاخصی برای یک  سیستم فکری ، که همان سیستمهای سرکوبگر و تمامیت خواه (توتالیتاریسم، که دارای یک حزب خاص و بر پایه یک ایدیولوژی خاص فکری بنا شده اند) هستند ، معرفی شود. به نظر من کتاب سعی دارد تا همچون کتاب مزرعه حیوانات ، حکومتهای فردمحور که بر اساس ایدئولوژی خاص تشکیل شده اند و مردم نقشی در تعیین وضعیت حکومت ندارند ، را مورد انتقاد قرار دهد. بنابراین ، میتونید تصور کنید که گاهی در وسط خوندن این کتاب ، چقدر دل آدم میگیره و به این فکر میکنه که سیاست همیشه سیاست بوده است !

چند جمله خاص از کتاب که خیلی قشنگ بود رو اینجا میزارم که بخونید :

تله اسکرین شب و روز ارقام و آمار بر کله ات می کوبیدند تا ثابت کنند که امروزه مردم غذا و لباس بیشتر و خانه و تفریحات بهتری داشتند.عمر درازتری می کردند، ساعات کمتری کار می کردند و از مردمان پنجاه سال قبل (از انقلاب) بزرگتر و سالم تر و خوشحال تر و باهوش تر و باسوادتر هستند

سه شعار اصلی حذب :
آزادی بردگی است
نادانی توانایی است
جنگ صلح است

آمار افسانه ای همچنان از تله اسکرین بیرون می ربخت.در مقام قیاس با سال گذشته غذای بیشتر ،لباس بیشتر ،خانه بیشتر ،ظروف بیشتر ،سوخت بیشتر ،کشتی بیشتر ،هلیکوپتر بیشتر ،کتاب بیشتر ،کودک بیشتر … . همه چیز بیشتر شده بود الا مرض و جنایت و جنون

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         کتاب

         , , ,

کدوم مردم دقیقا ؟!

نویسنده:
۲۳ آبان ۹۱

 دیروز به طور اتفاقی ، صفحه اول روزنامه جوان رو دیدم.( روزنامه جوان متعلق به سپاه پاسداران هست و یک جورایی کیهان رنگی هست و میشه حدس زد که چقدر تندرو هست. ) در این مشاهده یک نکته خیلی برام جالب بود و اون دو تیتر عجیب و متناقض صفحه اول اون بود. (برای مشاهده عکس در سایز واقعی ، روی آن کلیک کنید)

در یک جا نوشته : مردم از محمد خاتمی پاسخ شفاف میخواهند !!

در یک جای دیگه نوشته : سوال از رئیس جمهور  ، یعنی احمدی نژاد ، به ضرر کشور هست !

من موندم که چطوری امکان داره ، کسی که سالها پیش کارا و خدماتش رو انجام داده و رفته، برای اومدن ، بازم باید به مردم !!!! جواب بده ولی رئیس جمهوری که فضاحاتش عالم رو برداشته  ،اگر بخاد جواب سوالهای مردم رو بده، به ضرر مملکت هست ؟! حداقل همون ۱۰ میلیون نفری که به احمدی نژاد رای دادند، حداقل همونها ، حق ندارند از احمدی نژاد سوال کنن ؟

نکته بعدی کلمه مردم هست در این مطلب.  منظور روزنامه جوان کدوم مردم هست واقعا ؟ مردمی که با خیال راحت با دلار ۸۰۰ و ۹۰۰ تومن میخوابیدن؟  مردمی که با اینکه نفتشون ۹ دلار فروخته میشد ، آب از آب تکون نمیخورد ؟ مردمی که با عزت و آبرو میرفتن این طرف اونطرف دنیا ؟

یا مردمی که با ترس و لرز و فقر و هزارتا مشکل دیگه خواب از چشماشون رفته ؟! مردمی که به جز سیر کردن شکم زن و بچشون به هیچ چیز دیگه ای نمیتونن فکر کنن ؟  مردمی که فوج فوج بیکار میشن ؟

میشه بگید کدوم مردم دقیقا میخان از خاتمی سوال کنن ؟!!؟

 

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

         دست نوشته

         , , ,

< << 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 20 27 >> >